نقد و بررسی
نقد ارباب آرزوها 1997 (Wishmaster) | 1997
ایدهای وسوسهانگیز در دل وحشتی عامهپسند «Wishmaster» ساختهٔ رابرت کورتزمن، فیلمی ترسناک و خیالپردازانه از سال ۱۹۹۷ است که هستهٔ داستانش را بر یک پرسش ساده اما بارور بنا میکند: اگر آرزوها واقعاً برآورده شوند، چه کسی بهایشان را خواهد پرداخت؟ فیلم با رهاشدن موجودی اهریمنی از زندان باستانیاش، این پرسش را به زنجیرهای از فریبها، آرزوهای مرگبار و موقعیتهای هولناک بدل میسازد. الکساندرا، زنی که ناخواسته پایش به ماجرا باز شده، درمییابد که خطر فقط در قدرت فراطبیعی این موجود نیست؛ بلکه در توانایی او برای یافتن شکافهای پنهان در خواستههای آدمهاست. این چارچوب، بیآنکه نیازمند پیچیدگی فلسفی فراوان باشد، موتور مناسبی برای یک وحشت سرگرمکننده فراهم میکند. فیلم خیلی زود روشن میکند که قرار نیست با وحشتی واقعگرا و آرام روبهرو باشیم. «Wishmaster» جهانی پرزرقوبرق، خشن و اغراقآمیز میسازد؛ جهانی که در آن هر آرزو میتواند دریچهای به فاجعه باشد. جذابیت اصلی ایده نیز همین است: آرزو معمولاً صورتی از امید یا میل شخصی دارد، اما فیلم آن را به ابزاری برای بازی با طمع، بیاحتیاطی و ضعف آدمها تبدیل میکند. این ظرفیت روایی به فیلم اجازه میدهد بارها مسیر را از یک گفتوگوی ظاهراً عادی به تهدیدی grotesque و خونین منحرف کند؛ هرچند کیفیت اجرای این ایده همیشه به یک اندازه منسجم نیست. جنّی که قاب را از آنِ خود میکند مهمترین برگ برندهٔ فیلم، اندرو دیووف در نقش جنّی است. او موجودی را میسازد که نه با هیاهوی دائمی، بلکه با خونسردی، نگاه نافذ و لحن حسابشدهاش ترسناک میشود. صدای او بخشی اساسی از شخصیتپردازی است: آهنگ کلامش گاه مؤدبانه و دلنشین به نظر میرسد، اما همین ادب پوششی برای بدخواهی عمیقتر است. جنّی در اجرای دیووف صرفاً هیولایی نیرومند نیست؛ بازیگری است که از شناخت میل آدمها لذت میبرد و گفتگو را به صحنهٔ شکار بدل میکند. این حضور چنان پررنگ است که هر بار جنّی وارد قاب میشود، توجه تماشاگر بیدرنگ به او جلب میگردد. دیووف میان وقار و شرارت، و گاه میان تهدید و طنزی تلخ، تعادل قابلتوجهی برقرار میکند. او خطرناک است، اما فیلم از نمایش نوعی بازیگوشی بدجنس در رفتارش نیز پرهیز نمیکند؛ گویی برایش مهم نیست فقط پیروز شود، بلکه میخواهد قربانی را وادارد خودش در دام بیفتد. همین کیفیت، ایدهٔ آرزوهای خطرناک را از یک تمهید داستانی به بخشی از شخصیتپردازی تبدیل میکند. در مقابل، بازی برخی بازیگران فرعی به اندازهٔ او طبیعی و مهارشده نیست و گاهی حالوهوایی نمایشی و تصنعی پیدا میکند. وحشت جسمانی و لذت جلوههای عملی «Wishmaster» بهجای آنکه همهٔ بار ترس را بر تعلیق و ناشناختگی بگذارد، با بدن انسان و دگرگونیهای جسمانی آن بازی میکند. جلوههای عملی و آرایشهای هیولایی، بافتی ملموس و ناخوشایند به خشونت میدهند؛ گویی بدنها در جهان فیلم دیگر مرزهای ثابت و امنی ندارند. همین جلوههای گوشتی و خونین، از بهترین ویژگیهای اثرند و به آن هویتی ویژه میبخشند. فیلم در لحظههای پرتنش، از نمایش صریح و اغراقشدهٔ خشونت ابایی ندارد و همین بیپروایی برای مخاطبی که به وحشت جسمانی علاقه دارد، بخشی از جاذبهٔ تماشاست. خشونت فیلم صرفاً تکرار یک الگوی واحد نیست؛ بسیاری از صحنهها با تکیه بر ایدهٔ وارونهشدن یک خواسته یا بازی با پیامدهای آن شکل میگیرند. این تنوع به «Wishmaster» انرژی میبخشد و کمک میکند فیلم در بخشهایی به مجموعهای از موقعیتهای غافلگیرکننده و نامتعارف بدل شود. البته این شیوه برای همهٔ مخاطبان ترسناک نیست. اغراق تصویری گاه چنان برجسته میشود که بهجای هراس، خنده یا شگفتی برمیانگیزد. فیلم میان وحشت و سرگرمیِ سیاه رفتوآمد میکند و همیشه نمیتواند تعیین کند که تماشاگر باید از آنچه میبیند بترسد یا از جسارت و افراطش لذت ببرد. لحن: میان هراس، شوخی و نمایش یکی از ویژگیهای بحثبرانگیز فیلم، لحن دوگانهٔ آن است. از یکسو، داستان دربارهٔ نیرویی اهریمنی و پیامدهای مرگبار آرزوهاست؛ از سوی دیگر، نحوهٔ عرضهٔ این عناصر گاه به عمد نمایشی و حتی شوخطبعانه میشود. جنّی با اعتمادبهنفس و ظرافتی اغراقشده رفتار میکند و بعضی از موقعیتها چنان نامتعارفاند که فیلم از محدودهٔ وحشت جدی فاصله میگیرد. این انتخاب میتواند برای بینندهای که سرگرمیِ نیمههجوآمیز میخواهد جذاب باشد، اما کسی که انتظار ترسی پیوسته و عمیق دارد شاید از آن فاصله بگیرد. این لحن همچنین به بازیها سرایت میکند. دیووف با آگاهی از اغراقآمیزبودن فضای اثر بازی میکند و آن را به نقطهٔ قوت تبدیل میسازد، اما همهٔ بازیگران چنین کنترل یا انعطافی ندارند. بعضی اجراها چنان بر تأکیدهای آشکار و واکنشهای بزرگ تکیه میکنند که صحنهها به جای آنکه طبیعی به نظر برسند، حالوهوای اجرای صحنهای پیدا میکنند. نتیجه نه کاملاً شکستخورده است و نه یکدست: ناهماهنگی بازیها گاه از غرقشدن در فضای فیلم جلوگیری میکند، ولی در عین حال به حس آشفته و دیوانهوار آن نیز میافزاید.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ ایدهای قوی با پرداختی نابرابر ضعف اصلی «Wishmaster» در پیوندزدن رویدادها و حفظ کشش روایی است. ایدهٔ مرکزی ظرفیت زیادی دارد، اما فیلم گاهی بیشتر از آنکه پیامدهای آرزوها را در قالب یک مسیر داستانی محکم بپروراند، بهانهای برای رسیدن به صحنهٔ بعدی میجوید. برخی گذارها عجولانهاند و بعضی اطلاعات یا تصمیمها آنقدر روان به داستان افزوده نمیشوند که کاملاً قانعکننده به نظر برسند.
حاصل، روایتی است که لحظههای جذاب فراوان دارد، اما انسجامش از نیروی ایده و جذابیت شخصیت محوری عقب میماند. ریتم نیز یکنواخت نیست. فیلم در بخشهایی با وقوع پیدرپی اتفاقها و تهدیدهای تازه، شتاب میگیرد؛ اما در قسمتهایی دیگر مکثهایش بیش از اندازه طولانی به نظر میرسند و تنش افت میکند.
« روایت و ریتم؛ ایدهای قوی با پرداختی نابرابر ضعف اصلی «Wishmaster» در پیوندزدن رویدادها و حفظ کشش روایی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نوسان باعث میشود تماشاگر همیشه درگیر نماند، بهویژه اگر انتظار داشته باشد هر صحنه مستقیماً به گسترش رازها یا وخیمترشدن خطر کمک کند. بااینحال، وقتی فیلم به بازی با معنای آرزوها و پیامدهای غریب آنها بازمیگردد، دوباره جان میگیرد. اشکال اینجاست که همهٔ بخشها به یک اندازه از این ایده بهره نمیبرند.
جایگاه الکساندرا در بازی خطرناک آرزوها در برابر جنّی، الکساندرا شخصیتی است که باید در میانهٔ ترس و آشفتگی راهی برای مقاومت پیدا کند. او مرکز عاطفی داستان است، زیرا تهدید اصلی فیلم به انتخابها و آسیبپذیری انسانها گره میخورد. بااینهمه، پرداخت شخصیت او به اندازهٔ پرداخت جنّی پرجاذبه نیست.
« بااینحال، وقتی فیلم به بازی با معنای آرزوها و پیامدهای غریب آنها بازمیگردد، دوباره جان میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بیشتر انرژی خود را صرف نمایش قدرت و حیلهگری موجود اهریمنی میکند تا کاوشی عمیق در ذهن و تحول قهرمانش. ازاینرو، الکساندرا گاه بیشتر به نقطهٔ اتکای روایت شباهت دارد تا شخصیتی با لایههای فراوان. این محدودیت الزاماً فیلم را از کار نمیاندازد؛ «Wishmaster» اساساً بر تعامل میان وسوسه و خطر بنا شده است و در این زمینه، رویارویی الکساندرا با جنّی کارکرد خود را دارد.
اما اگر رابطهٔ این دو با دقت روانشناختی بیشتری گسترش مییافت، نبردشان میتوانست از سطح تعقیبوگریز و آزمون اراده فراتر رود. اکنون جذابیت اصلی همچنان در حضور جنّی، قواعد هولناک بازی و انتظار برای پیامد آرزوها باقی میماند. جمعبندی «Wishmaster» فیلمی یکدست یا بینقص نیست؛ روایتش گاه شلخته میشود، ریتمش افتوخیز دارد و برخی بازیها بیش از اندازه تصنعیاند.
« فیلم بیشتر انرژی خود را صرف نمایش قدرت و حیلهگری موجود اهریمنی میکند تا کاوشی عمیق در ذهن و تحول قهرمانش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، اثر در شناختن امتیازهای خودش موفق است: جنّیِ بهیادماندنی اندرو دیووف، جلوههای عملیِ خونین، موقعیتهای خلاقانه و ایدهٔ ساده اما ثمربخشِ آرزوهایی که میتوانند به دام بدل شوند. فیلم گاهی بیش از آنکه هراسآور باشد سرگرمکننده و حتی خندهدار است، اما این آشفتگی بخشی از شخصیت اغراقآمیزش به شمار میآید.
برای تماشاگر علاقهمند به وحشت دههٔ نود، هیولاهای پرآرایش و سرگرمیِ عامهپسندِ بیپرده، «Wishmaster» تجربهای پرعیب اما سرزنده است؛ فیلمی که بیش از آنکه با ظرافت روایی به یاد بماند، با سیمای جنّی و جسارت جلوههایش در خاطر میماند.



ثبت دیدگاه