نقد و بررسی
نقد Wish Upon | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب، اما آشنا «Wish Upon» ساختهٔ John R. Leonetti، فیلمی ترسناک و فراطبیعی از سال ۲۰۱۷ است که داستانش را بر پایهٔ پرسشی کهن بنا میکند: اگر بتوانی هرچه میخواهی به دست بیاوری، حاضر هستی بهایش را بپردازی؟ کلر، نوجوانی گرفتار تنشهای خانوادگی و دشواریهای مدرسه، با جعبهای مرموز روبهرو میشود که وعدهٔ برآوردن آرزوها را میدهد.
بهتدریج روشن میشود که این خواستهها رایگان نیستند و هر بار، خطری متوجه اطرافیان او میشود. این طرح، از همان ابتدا ظرفیت یک قصهٔ اخلاقی و هولناک را دارد: میل به محبوبیت، ثروت و کنترل بر زندگی در برابر پیامدهای پیشبینیناپذیر انتخابها. بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این کشمکش را به پرسشی عمیق بدل کند، از آن بهعنوان موتور پیشبرندهٔ مجموعهای از اتفاقات استفاده میکند.
ایدهٔ مرکزی یادآور قصههای کلاسیک آرزوی خطرناک است، اما روایت بهندرت چیزی تازه به آن میافزاید. جهان نوجوانانهٔ فیلم فیلم میکوشد وحشت را در محیطی آشنا برای مخاطب جوان جای دهد: مدرسه، دوستیها، رقابت اجتماعی و دلمشغولی به پذیرفتهشدن. این انتخاب میتوانست زمینهای مؤثر برای نشاندادن فاصلهٔ میان خواستههای کوچک و پیامدهای بزرگ فراهم کند.
آرزوهای کلر، در آغاز، از جنس خواستههایی هستند که در جهان نوجوانانهٔ فیلم اهمیت دارند؛ اما اثر با شتاب از جزئیات عاطفی این جهان عبور میکند و کمتر فرصت میدهد مخاطب بفهمد این نیازها از کجا میآیند و چرا تا این اندازه بر قهرمان مسلط شدهاند. در نتیجه، مدرسه بیشتر شبیه پسزمینهای آشنا برای قصههای نوجوانانه باقی میماند تا فضایی زنده با قواعد و فشارهای اجتماعیِ مشخص.
« ایدهای جذاب، اما آشنا «Wish Upon» ساختهٔ John R. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهها نیز گاه بر اساس نیاز لحظهای داستان تغییر جهت میدهند. فیلم میخواهد کلر را همزمان آسیبپذیر، بلندپرواز و اخلاقاً درگیر نشان دهد، اما این ویژگیها همیشه به شکلی متقاعدکننده در یک شخصیت واحد جمع نمیشوند. همین ناهمواری باعث میشود تماشاگر گاهی بهجای همراهی عاطفی، از بیرون رفتار او را داوری کند.
کلر و دشواری همدلی اجرای Joey King، بهویژه در لحظاتی که کلر میان هیجانِ برآوردهشدن خواستهها و اضطرابِ پیامدهایشان گرفتار است، به فیلم حضوری قابلقبول میدهد. بازیگر میکوشد تغییر حالوهوای شخصیت را قابلمشاهده کند و در برخی صحنهها موفق میشود تردید و ترس او را منتقل سازد. بااینهمه، مسئلهٔ اصلی نه صرفاً بازی، بلکه طراحی شخصیت است.
کلر با اندوه خانوادگی و فشارهای مدرسه روبهروست، اما فیلم این زمینهها را بیشتر بهمنزلهٔ توضیحی سریع برای رفتار او به کار میگیرد تا تجربههایی که واقعاً در تصمیمهایش رسوخ کرده باشند. تناقض مهم آن است که فیلم از مخاطب میخواهد هم با کلر همدلی کند و هم پیامدهای انتخابهای او را جدی بگیرد، ولی فرصت کافی برای ساختن این پیوند فراهم نمیکند.
انگیزهها گاهی سطحی میمانند و واکنشهای شخصیت در برابر خطر، چنانکه باید، از دل تحول درونی او برنمیآیند. نقشهای فرعی نیز عموماً بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیتها هستند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند. حضور Ryan Phillippe در نقش پدر کلر، یکی از معدود مسیرهایی است که میتوانست به داستان بُعد خانوادگی بدهد؛ اما فیلم در پرداخت این رابطه نیز به عمق موردنیاز نمیرسد.
« رابطهها نیز گاه بر اساس نیاز لحظهای داستان تغییر جهت میدهند. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق و ترس: لحظاتی موفق، اثری ناپایدار «Wish Upon» گاه در ساخت لحظههای دلهرهآور موفق است. تکیه بر انتظار، نشانههای خطر و آگاهی تدریجی مخاطب از پیامدهای هر آرزو، امکان شکلگیری تعلیقی ساده اما کارآمد را فراهم میکند. برخی صحنهها با نگهداشتن اطلاعات و نزدیککردن شخصیتها به موقعیتی تهدیدآمیز، حس نگرانی ایجاد میکنند.
این لحظهها نشان میدهند که فیلم، دستکم در سطح طرح، ابزارهای لازم برای سرگرمکردن مخاطبِ علاقهمند به وحشت سبک را در اختیار دارد. مشکل آنجاست که این تأثیرگذاری پیوسته نیست. تهدیدهای داستان بهتدریج رنگ الگویی تکراری میگیرند: آرزویی مطرح میشود، خطری سر برمیآورد و فیلم به سراغ موقعیت بعدی میرود.
وقتی این سازوکار آشکار شود، عنصر غافلگیری کاهش مییابد و مخاطب بیشتر منتظر نوبت بعدیِ حادثه میماند تا آنکه واقعاً از وقوع آن بترسد. مرگها نیز، با وجود طراحی پرتحرک و گاه پرجزئیات، بهندرت وزن عاطفی کافی پیدا میکنند؛ زیرا رابطهٔ فیلم با قربانیان و پیامدهای فقدانشان بهاندازهٔ لازم پرورده نشده است.
به این ترتیب، خشونت بیشتر به نقطهٔ اوج یک صحنه تبدیل میشود تا تجربهای اندوهناک یا تکاندهنده. فضاسازی و انتخاب لحن فیلم در انتخاب لحن میان چند مسیر سرگردان است. از یک سو، میخواهد قصهای تلخ دربارهٔ وسوسه و تاوان انتخابها باشد؛ از سوی دیگر، به وحشت نوجوانانه و سرگرمیِ مبتنی بر موقعیتهای پرتنش گرایش دارد.
« تعلیق و ترس: لحظاتی موفق، اثری ناپایدار «Wish Upon» گاه در ساخت لحظههای دلهرهآور موفق است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ترکیب فینفسه مسئلهساز نیست، اما اثر بهندرت تصمیم میگیرد کدام وجه را در مرکز قرار دهد. اگر وجه تراژیک برجستهتر میشد، شخصیتپردازی و روابط خانوادگی باید عمق بیشتری مییافتند؛ اگر وجه سرگرمکننده محور بود، فیلم میتوانست با جسارت و آگاهی بیشتری به اغراق و شوخی با قواعد ژانر رو بیاورد.
نتیجه، لحنی است که گاهی بیش از اندازه جدی و گاهی ناخواسته سبک به نظر میرسد. جعبهٔ اسرارآمیز نیز بهعنوان عنصر بصری و روایی، ظرفیت چشمگیری دارد: شیئی کوچک که میل انسانی را به نیرویی تهدیدآمیز پیوند میزند. اما رمزآلودبودن آن بیشتر در آغاز داستان کار میکند. هرچه قواعد ماورایی آن آشکارتر میشوند، فضای رازآلود جای خود را به توضیح و انتظار برای پیامدهای بعدی میدهد.
فیلم در ساخت محیطی آکنده از شومبودن و اضطراب، موفقیتی مقطعی دارد، ولی نمیتواند این کیفیت را تا پایان در سراسر روایت حفظ کند. ریتم و ساختار روایی ریتم فیلم عموماً روان است و داستان برای رسیدن از یک آرزو به پیامد بعدی درنگ زیادی نمیکند. این شتاب برای اثری نزدیک به ژانر وحشت نوجوانانه مزیت دارد؛ تماشاگر بهسرعت وارد ماجرا میشود و مسیر کلی روایت را دنبال میکند.
بااینحال، همین حرکت پیوسته گاهی به بهای عمق تمام میشود. فیلم بهجای مکث بر تغییر تدریجی کلر یا پیامدهای عاطفی رخدادها، اغلب در پی آن است که زودتر به موقعیت بعدی برسد. در نتیجه، ساختار قصه قابلپیشبینیتر از آن است که ایدهٔ اصلی اجازه میدهد. مخاطب از همان ابتدا میتواند حدس بزند که هر آرزو قرار است هزینهای داشته باشد؛ بنابراین تازگی روایت باید از پیچیدگی انتخابها، نحوهٔ اجرای تعلیق یا تحول شخصیتها حاصل شود.
« این ترکیب فینفسه مسئلهساز نیست، اما اثر بهندرت تصمیم میگیرد کدام وجه را در مرکز قرار دهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این زمینهها بهندرت شگفتی ماندگاری میآفریند. بااینحال، کشف تدریجی قواعد جعبه و تلاش کلر برای فهم خطر، بخشهایی از کنجکاوی را زنده نگه میدارد و مانع از آن میشود که داستان کاملاً بیکشش شود. ارزش تماشا برای مخاطب «Wish Upon» بیش از همه برای تماشاگرانی مناسب است که به وحشت سبک، قصههای فراطبیعی و روایتهای نوجوانانه علاقه دارند و انتظار ندارند فیلم جهان ژانر را دگرگون کند.
ایدهٔ مرکزی بهاندازهای روشن و قابلفهم است که تماشای فیلم را آسان میکند و چند صحنهٔ پرتنش نیز میتوانند سرگرمکننده باشند. اثر برای جمعی که خواهان تجربهای ساده و گذراست، لحظاتی از تعلیق فراهم میکند؛ اما مخاطبی که به دنبال ترس ماندگار، شخصیتهای پیچیده یا پرداخت جدیِ مضمون اخلاقی آرزوهاست، احتمالاً با کمبودهایی روبهرو خواهد شد.
نکتهٔ قابلتوجه این است که فیلم میتوانست از پرسشهای مهمتری بهره ببرد: آیا خواستنِ چیزی که به دیگران آسیب میرساند، با آگاهی از خطر همچنان قابلبخشش است؟ چه تفاوتی میان آرزوی طبیعی و زیادهخواهی وجود دارد؟ و آیا رنجهای گذشته، تصمیمهای خودخواهانه را توجیه میکنند؟ «Wish Upon» به این پرسشها نزدیک میشود، اما اغلب از کنارشان میگذرد.
در نتیجه، مضمون در حد وعدهای جذاب باقی میماند و به بحثی چندلایه بدل نمیشود. جمعبندی «Wish Upon» بر ایدهای ساده و گیرا بنا شده است: جعبهای که آرزوها را برآورده میکند، اما هر خواسته بهایی مرگبار دارد. این طرح، فضای نوجوانانه و چند لحظهٔ دلهرهآور، فیلم را به اثری قابلتماشا برای علاقهمندان وحشت سبک تبدیل میکند.
« فیلم در این زمینهها بهندرت شگفتی ماندگاری میآفریند. »
جمعبندی
در مقابل، پیشبینیپذیری داستان، تعلیق ناپایدار، شخصیتپردازی کمعمق و دشواری همدلی با قهرمان، مانع از آن میشوند که فیلم از سرگرمیِ زودگذر فراتر برود. کارگردانی John R. Leonetti و بازی Joey King لحظاتی از ظرفیت اثر را نمایان میکنند، اما فیلمنامه نمیتواند ایدهٔ نفرینشدهاش را به روایتی واقعاً تازه یا عاطفاً نافذ بدل سازد.
حاصل، فیلمی است که جرقهٔ کنجکاوی را میزند، اما کمتر میتواند آن را به ترسی ماندگار یا تأملی عمیق تبدیل کند.
« حاصل، فیلمی است که جرقهٔ کنجکاوی را میزند، اما کمتر میتواند آن را به ترسی ماندگار یا تأملی عمیق تبدیل کند. »



ثبت دیدگاه