نقد و بررسی
نقد Wish Upon a Unicorn | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیال در سایهی فقدان «Wish Upon a Unicorn» فیلمی خانوادگی و فانتزی است که از دل اندوهی واقعی آغاز میشود: پس از مرگ مادر، دو خواهر همراه پدرشان به مزرعهی مادربزرگ در مونتانا میروند؛ جایی که کوچکتر، میا، با کرهتکشاخی روبهرو میشود. موجود جادویی، با شاخ و نیروی افسانهایاش، دریچهای به ماجرایی تازه میگشاید؛ اما اهمیت قصه بیش از آنکه در کشف رازهای جادو باشد، در رابطهی دو خواهر و شیوهی کنارآمدنشان با فقدان ریشه دارد.
کارگردانی و نویسندگی فیلم بر عهدهی Steve Bencich است و Ryan Kiera Armstrong و Summer Fontana نقش میا و اِما را بازی میکنند. این نقطهی شروع ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد. خیالپردازی کودکانه در برابر سوگ قرار میگیرد و پرسشی آرام اما مهم میسازد: وقتی جهان آشنای خانواده از هم میگسلد، امید چگونه دوباره شکل میگیرد؟
فیلم گاه به این پرسش با لطافت نزدیک میشود و گاه آن را بهانهای برای پیشبرد ماجرا میکند؛ تفاوت میان این دو رویکرد، مرز موفقیت و ضعف اثر را روشن میسازد. دو خواهر، دو شیوهی روبهروشدن محور انسانی فیلم نه تکشاخ، بلکه فاصلهی میان میا و اِماست. میا با شور و شتاب به سوی رؤیاها میدود؛ خواهر بزرگترش محتاطتر است و بار بیشتری از نگرانی و مسئولیت را بر دوش میکشد.
« این نقطهی شروع ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوت، زمینهای آشنا اما مؤثر برای تعارض فراهم میآورد: یکی میخواهد باور کند که هنوز میتوان چیزی را نجات داد، دیگری میکوشد جهان را با واقعیتهای دشوارش بسنجد. پیوند خواهری زمانی باورپذیرتر میشود که فیلم از اختلافنظرهای کوچک و واکنشهای روزمره بهره میگیرد، نه صرفاً از اعلام پیامهای اخلاقی.
خواهرها همیشه یکدیگر را درست نمیفهمند، اما وابستگیشان در زیرِ رنجش و مقاومت باقی است. همین کشمکش، قصه را از یک ماجرای صرفاً جادویی به روایتی دربارهی حمایت خانوادگی نزدیک میکند. بااینحال، پرداخت رابطه در همهی لحظهها یکدست نیست؛ برخی تغییرات عاطفی چنان سریع رخ میدهند که فرصت کافی برای رسوبکردن در ذهن بیننده پیدا نمیکنند.
تکشاخ بهمثابهی امید و مسئولیت تکشاخ کوچک بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، نمادی است از امکانِ امید در وضعیتی که بهظاهر چیزی جز اندوه و بیثباتی در آن باقی نمانده است. جادوی او با باور و بخت پیوند میخورد و به خواهرها انگیزهای میدهد تا از محدودهی امن خود بیرون بروند. فیلم از این عنصر فانتزی برای ساختن موقعیتهای ماجراجویانه استفاده میکند، اما در لایهی عاطفی، موجود افسانهای یادآور نیاز شخصیتها به چیزی است که دوباره به زندگیشان معنا و حرکت ببخشد.
« خواهرها همیشه یکدیگر را درست نمیفهمند، اما وابستگیشان در زیرِ رنجش و مقاومت باقی است. »
شخصیتها و اجرا
در عین حال، همین نمادپردازی گاه بیش از اندازه صریح میشود. فیلم علاقه دارد معنای امید و باور را آشکارا پیش چشم مخاطب بگذارد، درحالیکه تصویر تکشاخ و انتخابهای خواهرها میتوانستند بخشی از این معنا را بیواسطه منتقل کنند. هنگامی که جادو با پیام اخلاقی مستقیم همراه میشود، ظرافت قصه اندکی کاهش مییابد؛ بااینهمه، برای مخاطب کودک، شفافیت و سادگی این بیان میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد.
ریتم و ساختمان روایت ضعف آشکار فیلم در ریتم آن است. آغاز داستان برای معرفی فقدان و جابهجایی خانواده زمان میگذارد، اما این مکثها همیشه به عمق شخصیتها نمیافزایند. گاه صحنهها طولانیتر از نیاز دراماتیک خود ادامه پیدا میکنند و رسیدن به نقطهی حرکت اصلی کند احساس میشود. پس از آن نیز ماجرا در بخشهایی با شتابی نامتوازن پیش میرود: بعضی رخدادها فرصت کافی برای شکلگیری ندارند، حال آنکه برخی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند.
ساختار قصه در اساس ساده و روشن است: کشف موجود جادویی، رویارویی با دشواریها و آزمودهشدن رابطهی خواهرها. این سادگی برای یک فیلم خانوادگی مزیت است، زیرا مسیر داستان را برای مخاطب جوان قابلپیگیری نگه میدارد. مشکل آنجاست که پیوند میان رویدادها همیشه محکم نیست. برخی اتفاقها بیشتر به ضرورتِ حرکتدادن قصه رخ میدهند تا نتیجهی طبیعی تصمیم شخصیتها؛ در نتیجه، منطق روایی در لحظههایی سست میشود و تعلیق جای خود را به انتظار برای صحنهی بعدی میدهد.
« در عین حال، همین نمادپردازی گاه بیش از اندازه صریح میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و لحن طنز Ryan Kiera Armstrong و Summer Fontana در مرکز عاطفی فیلم قرار دارند و حضورشان به داستان انرژی میدهد. تفاوت میان جنبوجوش میا و احتیاط اِما، بهویژه در موقعیتهایی که خواهرها باید با ترس یا اختلافنظر روبهرو شوند، به رابطهی آنها شکل میبخشد. بازیها در مجموع در محدودهی لحن کودکانهی اثر باقی میمانند؛ بااینحال، برخی لحظات احساسی بهجای آنکه از درون موقعیت بجوشند، آشکارا بر شدت واکنش تکیه میکنند و ممکن است برای مخاطب بزرگسال اغراقآمیز جلوه کنند.
طنز نیز همین دوگانگی را دارد. فیلم گاهی با شوخیهای ساده و واکنشهای ناخواستهی شخصیتها فضای سبکتری میسازد؛ این لحظات میان بخشهای اندوهبار و ماجراجویانه تنفسی فراهم میکنند. اما بخشی از شوخیها و اجراها بیش از اندازه طراحیشده به نظر میرسند. وقتی بازی یا دیالوگ برای گرفتن خنده بیش از حد بر لحن تأکید میکند، طبیعیبودن صحنه آسیب میبیند.
حاصل، طنزی است که احتمالاً برای کودکان کمسنتر پذیرفتنیتر از بزرگسالانی خواهد بود که انتظار ظرافت بیشتری دارند. جهان دیداری و حس ماجراجویی مزرعه و محیط طبیعی مونتانا بستری مناسب برای داستانی دربارهی کشف و فرار از روزمرگی فراهم میآورند. فضای باز، جنگل و گوشههای پنهان طبیعت به قصه حسی از حرکت و راز میدهند و با جهانبینی کودکانهی میا سازگارند.
« اما بخشی از شوخیها و اجراها بیش از اندازه طراحیشده به نظر میرسند. »
قوتها و کاستیها
فیلم میکوشد با قرار دادن جادو در دل محیطی روستایی، تضادی دلنشین میان امر عادی و افسانهای بسازد؛ جایی که یک مسیر آشنا میتواند ناگهان به قلمرو امکانهای تازه تبدیل شود. بااینحال، جهانسازی فیلم بیشتر کارکردی است تا غوطهورکننده. مکانها به اندازهای معرفی نمیشوند که خودشان هویت مستقل و بهیادماندنی پیدا کنند و جلوههای مربوط به عنصر جادویی نیز همیشه چنان یکپارچه نیستند که باور مخاطب را بیدردسر با خود همراه کنند.
از این رو، فضای فیلم لحظاتی دلپذیر دارد، اما به جهانی افسانهای و ماندگار بدل نمیشود. این کاستی بهویژه برای بزرگسالانی محسوس است که از فانتزی انتظار بافت و جزئیات بیشتری دارند. مخاطب و ارزش خانوادگی فیلم «Wish Upon a Unicorn» آشکارا بیش از هر چیز برای مخاطب کودک ساخته شده است. ماجرای تکشاخ، شوخیهای ساده و پیامهای امیدبخش دربارهی باور، دوستی و حمایت خانوادگی، آن را به گزینهای مناسب برای تماشای جمعی تبدیل میکند.
همچنین فیلم از فقدان مادر آغاز میشود، موضوعی سنگین که به قصه عمق میدهد؛ هرچند پرداخت آن بیشتر در خدمت زمینهسازی عاطفی داستان است تا واکاوی مفصل سوگ. برای بزرگسالان نیز بخشهایی از فیلم میتواند دلنشین باشد، بهویژه آنجا که رابطهی دو خواهر از اختلاف به همدلی نزدیک میشود. اما اثر بهندرت لایهای مستقل میسازد که مخاطب بزرگسال را به اندازهی کودک درگیر نگه دارد.
« بااینحال، جهانسازی فیلم بیشتر کارکردی است تا غوطهورکننده. »
جمعبندی
سادهبودن تعارضها، پیشبینیپذیری برخی مسیرها و لحن گاه تصنعی، دامنهی جذابیتش را محدود میکند. بااینحال، اگر معیار را تناسب با مخاطب خانوادگی بگیریم، گرمای عاطفی و خیالانگیزی داستان همچنان ارزشمند است. جمعبندی «Wish Upon a Unicorn» فانتزی خانوادگی کوچکی است که جادویش را بیش از هر چیز در پیوند دو خواهر جستوجو میکند.
فیلم با بهرهگیری از تکشاخ و ماجرایی مناسب کودکان، دربارهی امید در دل اندوه و توانِ خانواده برای همراهی با یکدیگر سخن میگوید. رابطهی میا و اِما، حضور پرشور بازیگران جوان و لحظات شیرین، به اثر گرما میبخشد؛ اما ریتم کند آغازین، پیوستگی روایی نهچندان محکم و شوخیها و اجراهای گاه اغراقآمیز مانع از آن میشوند که فیلم از یک سرگرمی ساده فراتر برود.
در نهایت، این اثر برای خانوادههایی که بهدنبال ماجرایی ملایم و خیالپردازانهاند، تماشایی پذیرفتنی است؛ بهویژه برای کودکانی که با رؤیای موجودات افسانهای و پیامهای روشن دربارهی خواهرانهبودن ارتباط میگیرند. ارزش اصلی فیلم نه در تازگی روایت، بلکه در یادآوری این نکته است که خیال گاهی میتواند پلی باشد میان فقدان و امید، و همراهیِ یک عزیز، خود نوعی جادوست.
« سادهبودن تعارضها، پیشبینیپذیری برخی مسیرها و لحن گاه تصنعی، دامنهی جذابیتش را محدود میکند. »
ثبت دیدگاه