نقد و بررسی
نقد زمستان در وِیل (Winter in Vail) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: قصهای برای پناهگرفتن از شتاب روزمره «Winter in Vail» از آن فیلمهایی است که پیش از هر چیز میخواهد تماشاگر را از شلوغی زندگی معمول جدا کند و به جهانی نرمتر ببرد: شهری پوشیده از برف، خانهای گرم و دلپذیر، خوراکیهای شیرین و مردمانی که برای حفظ حالوهوای محلهشان گرد هم میآیند.
چلسی، برنامهریز رویدادها در لسآنجلس، پس از بهارثبردن خانهای در ویل راهی آن شهر میشود؛ جایی که آشنایی با اوون و همکاری در برگزاری جشنوارهٔ اشترودل، فرصتی برای بازنگری در مسیر زندگیاش فراهم میکند. فیلم با تکیه بر همین چارچوب آشنا، وعدهٔ یک عاشقانهٔ آرام و حالخوبکن را میدهد، نه روایتی پرحادثه یا غافلگیرکننده.
این داستان، بیش از آنکه بخواهد قواعد ژانر خود را تغییر دهد، میکوشد آشنایی با آنها را به تجربهای آسوده و دلنشین بدل کند. 〈,2"> قصه و ریتم: آشناییِ دلگرمکننده، پیشبینیپذیریِ محدودکننده داستان فیلم بر چند پایهٔ ساده استوار است: زنی خسته از زندگی پرشتاب شهری، مکانی تازه که امکان توقف و تأمل را فراهم میکند، مردی محلی که ابتدا برخورد آسانی با او ندارد، و فعالیتی جمعی که آن دو را به همکاری وامیدارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این عناصر در کنار هم مسیر روایی آشنایی میسازند؛ مسیری که علاقهمندان به عاشقانههای تلویزیونی احتمالاً نشانههایش را زود تشخیص میدهند. فیلم چندان تلاشی نمیکند که این آشنایی را با پیچشی جدی یا تصمیمی پیشبینیناپذیر از مسیر معمول جدا سازد. برگزاری جشنوارهٔ اشترودل، نقطهٔ مرکزی پیوند میان زندگی شخصی و اجتماعی قصه است.
این رویداد به روایت امکان میدهد از رابطهٔ دو شخصیت اصلی فراتر برود و به همکاری، سنت محلی و زندهماندن جذابیت بخش قدیمی شهر هم بپردازد. بااینحال، اهمیت جشنواره بیشتر در کارکرد گرم و نمادین آن است تا در کشمکشی که بتواند داستان را واقعاً پیچیده کند. فیلم از همان ابتدا بهروشنی میداند چه حسی میخواهد بسازد؛ نتیجه نیز برای برخی تماشاگران آرامشبخش است و برای برخی دیگر، بیش از حد قابلحدس.
فضا و تصویر: برف بهمثابه پناهگاه مهمترین دارایی فیلم، فضای آن است. ویلِ برفی در «Winter in Vail» صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ شکل دیداریِ همان وعدهای است که فیلم به تماشاگر میدهد: فاصلهگرفتن از شتاب، یافتن آرامش و تجربهکردن نوعی تعلق. خانهٔ بهارثرسیده نیز در همین منطق معنا پیدا میکند؛ مکانی که هم پناهگاه است و هم فرصتی برای تصور زندگیای متفاوت.
« فیلم چندان تلاشی نمیکند که این آشنایی را با پیچشی جدی یا تصمیمی پیشبینیناپذیر از مسیر معمول جدا سازد. »
شخصیتها و اجرا
قابهای برفی، فضای روستایی و دورهمیهای مرتبط با جشنواره، به فیلم رنگوبویی گرم میدهند که با عنوان زمستانیاش تناسب دارد. البته زیبایی فضا گاهی جای تنوع روایی را میگیرد. فیلم بارها به همان دلنشینی بصری بازمیگردد، اما کمتر از آن برای ساختن موقعیتهای تازه یا افزودن لایهای عمیقتر به شخصیتها بهره میبرد.
بنابراین، تماشاگرانی که برای دیدن مناظر زمستانی و حس یک قصهٔ بیتنش سراغ فیلم میروند، احتمالاً از آن بهره میبرند؛ اما کسی که انتظار دارد محیط شهر در تصمیمها و تحولهای شخصیتها نقشی پررنگ و پیچیده داشته باشد، ممکن است حضور آن را بیشتر تزیینی احساس کند. شخصیتها و بازیها: شیرینیِ رابطه، نابرابریِ جذابیت Lacey Chabert در نقش چلسی، مرکز عاطفی فیلم است.
بازی او با لطافت و صمیمیت پیش میرود و به شخصیت، پیوندی قابلباور با محیط تازه میبخشد. چلسی زنی است که در آغاز درگیر وظایف و فشارهای زندگی شهری به نظر میرسد؛ قرارگرفتن او در فضای آرامتر ویل، به فیلم امکان میدهد تغییرات کوچک در توجه و نگرش او را دنبال کند. بازی Chabert به این تغییرها وضوح میدهد، بیآنکه آنها را به دگرگونیهایی بزرگ و ناگهانی تبدیل کند.
« البته زیبایی فضا گاهی جای تنوع روایی را میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، Owen با بازی Tyler Hynes از همان ابتدا شخصیتی کاملاً آسانپسند نیست. برخورد اولیهاش میتواند آزاردهنده باشد و فیلم نیز به اندازهٔ کافی زمینه نمیسازد تا تغییر نگاه تماشاگر به او را قانعکننده کند. شیمی میان دو بازیگر، بااینحال، یکی از نقاط قوت اثر است: لحظههای مشترکشان از گرمایی برخوردار است که روایت به آن نیاز دارد و کمک میکند رابطه، دستکم در سطح عاطفی، تماشایی بماند.
اما این هماهنگی بازیگران نمیتواند همهٔ ضعفهای پرداخت شخصیت مرد را جبران کند. او در بخشهایی از فیلم همچنان بیش از آنکه شخصیتی چندلایه باشد، بخشی از الگوی آشنای عاشقانههای تلویزیونی به نظر میرسد. مضمونها: بازآغاز، اجتماع و امکان انتخاب در زیر لایهٔ عاشقانه، فیلم به پرسشی ساده اما آشنا میپردازد: آیا فاصلهگرفتن از مسیر همیشگی میتواند آدمی را با خواستههایش روبهرو کند؟
خانهای که چلسی به ارث میبرد، وسیلهای برای ورود به این پرسش است؛ نه فقط ملکی تازه، بلکه دعوتی به مکث و تجربهکردن شیوهای دیگر از زندگی. فیلم ایدهٔ بازآغاز را با لحنی خوشبینانه پیش میبرد و بر اهمیت ارتباط با جامعهٔ محلی و حفظ سنتهای مشترک تأکید میکند. این نگاه، در عین حال، محدودیت خود را دارد.
« در مقابل، Owen با بازی Tyler Hynes از همان ابتدا شخصیتی کاملاً آسانپسند نیست. »
قوتها و کاستیها
تغییر زندگی در روایت بسیار آسانتر و دلپذیرتر از آن چیزی تصویر میشود که معمولاً در واقعیت است. موانع بیرونی و هزینهٔ تصمیمهای مهم، به اندازهای پررنگ نیستند که انتخابهای شخصیتها را دشوار یا پرمخاطره کنند. ازاینرو، فیلم بیشتر به یک خیال آرامبخش نزدیک میشود تا بررسی جدیِ انتخاب میان دو سبک زندگی.
این ضعف، برای تماشاگرانی که از قصه انتظار واقعگرایی یا کندوکاو روانشناختی دارند محسوس است؛ اما با قراردادهای ژانر و هدف سرگرمکنندهٔ فیلم همخوانی دارد. ضعفها و محدودیتها: وقتی آشنایی به تکرار بدل میشود آشکارترین ضعف «Winter in Vail» وابستگی آن به الگوهای شناختهشده است. میراث ناگهانی، شهر کوچک، شروعی همراه با اصطکاک، همکاری برای برگزاری رویدادی محلی و شکلگیری رابطه، همگی اجزایی آشنا هستند.
فیلم از این الگوها استفاده میکند، اما کمتر میکوشد به آنها معنایی تازه ببخشد. در نتیجه، برخی مسیرهای داستانی زودتر از آنکه به نقطهٔ اصلی خود برسند قابل حدس میشوند و حس غافلگیری جای چندانی پیدا نمیکند. ریتم نیز در بخشهایی کمی کشدار است. فیلم بهجای آنکه هر صحنه را به مرحلهای تازه از تحول شخصیت یا پیشرفت کشمکش پیوند دهد، گاهی بر تکرار همان حس دلنشین تکیه میکند.
« تغییر زندگی در روایت بسیار آسانتر و دلپذیرتر از آن چیزی تصویر میشود که معمولاً در واقعیت است. »
جمعبندی
شخصیتهای فرعی هم بیشتر برای تکمیل تصویر جامعهٔ صمیمی شهر حضور دارند تا آنکه زندگی مستقل و بهیادماندنی خود را پیدا کنند. همین ویژگی باعث میشود جهان فیلم دلپذیر باشد، اما همیشه زنده و پیچیده احساس نشود. برای اثری که میخواهد با گرمای محیط و جمع محلی مخاطب را جذب کند، کمبود جزئیات انسانیِ متفاوت، فرصتی ازدسترفته است.
جمعبندی «Winter in Vail» فیلمی صمیمی و کمتنش است که ارزش اصلیاش را در فضای برفی، حالوهوای گرم و شیمی بازیگران اصلی پیدا میکند. ایدهٔ جشنوارهٔ اشترودل به قصه هویتی سرگرمکننده میدهد و ارتباط آن با اجتماع محلی، مانع میشود روایت کاملاً به رابطهٔ عاشقانه محدود بماند. در سوی دیگر، داستان آشنا و کمغافلگیری است، تحول شخصیت Owen به اندازهٔ لازم باورپذیر نمیشود و بخشهایی از فیلم در تکرار حسوحال مطلوبش درنگ میکند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از قصههای آرام، محیطهای زمستانی و رابطهای شیرین لذت میبرند و پیشبینیپذیری را بهایی پذیرفتنی برای آسودگی میدانند. اما اگر انتظار تازگی روایی، شخصیتپردازی پیچیده یا کشمکشی جدی داشته باشید، احتمالاً آن را اثری معمولی خواهید یافت. «Winter in Vail» بیش از آنکه به یاد بماند، میخواهد در لحظهای کوتاه همراهی دلپذیر باشد؛ و در همان هدف محدود، گاه موفق و گاه گرفتار آشنایی بیش از اندازه است.
« همین ویژگی باعث میشود جهان فیلم دلپذیر باشد، اما همیشه زنده و پیچیده احساس نشود. »



ثبت دیدگاه