نقد و بررسی
نقد برادران زمستان (Winter Brothers) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمستانی که به درون آدم نفوذ میکند «Winter Brothers» ساختهٔ Hlynur Pálmason، بیش از آنکه روایتی متعارف دربارهٔ دو برادر باشد، تجربهای حسی از زیستن در جهانی سرد، بسته و بیقرار است. فیلم در اجتماع کارگریِ دورافتادهای میگذرد؛ جایی که معدن سنگآهک نه فقط محل کار، بلکه نیرویی شکلدهنده به روزمرگی، زبان و روابط آدمهاست.
Emil و Johan در کنار هم کار میکنند و زندگیشان با عادتها و آیینهای تکرارشونده پیش میرود؛ اما همین نظم ظاهری، زیر فشار تنهایی، سوءظن و خشمی که مجال بیان مستقیم ندارد، کمکم ترک برمیدارد. فیلم جزئیات داستان را بهتدریج و با خویشتنداری آشکار میکند و بهتر است دربارهٔ مسیر رخدادهایش بیش از این گفته نشود.
آنچه از همان ابتدا تماشاگر را درگیر میکند، خودِ اقلیم فیلم است: سفیدی برف و غبار معدن، رنگهای خاموش، تاریکی تونلها و سرمایی که گویی از قاب بیرون میزند. اینجا زمستان صرفاً فصل وقوع داستان نیست؛ کیفیتی روانی دارد و بر صورتها، صداها و حرکات آدمها سایه میاندازد. محیط کار نیز بهجای پسزمینهای خنثی، حضوری سنگین و تقریباً زنده پیدا میکند: فضایی که آدمها را میبلعد، از هم جدا میکند و در عین حال آنان را به اجزای یک دستگاه بزرگ و بیاعتنا بدل میسازد.
معدن؛ جهان بسته و بیپناه فیلم با دقتی چشمگیر رابطهٔ انسان و محیط کار را صورتبندی میکند. معدن، با ماشینآلات سنگین و نورهای محدود، جهانی است که در آن دیدن و شنیدن همیشه کامل نیست. کارگران در میان گردوغبار و تاریکی، گاه بیش از آنکه فردیت داشته باشند، بخشی از منظرهای صنعتی به نظر میرسند.
« اینجا زمستان صرفاً فصل وقوع داستان نیست؛ کیفیتی روانی دارد و بر صورتها، صداها و حرکات آدمها سایه میاندازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تصویرها معنای سادهای از «کار سخت» عرضه نمیکنند؛ آنها تجربهٔ فرسودگی را به قالبی دیداری و شنیداری درمیآورند. سکوتها، صداهای مکانیکی و رفتوآمدهای تکراری، زندگیای را نشان میدهند که در آن روزها بهآسانی از هم قابل تشخیص نیستند. نکتهٔ مهم آن است که فیلم معدن را استعارهای یکمعنا نمیکند.
فضا همزمان واقعی و ذهنی است: محل امرار معاش، صحنهٔ تنشهای اجتماعی و بازتابی از وضعیت درونی شخصیتها. بیرون از معدن نیز جهان چندان رهاییبخش نیست؛ برف و سرما گسترهای خالی میسازند که بهجای گشودن افق، نوعی انزوای بیشتر را القا میکند. به این ترتیب، فیلم از تقابل سادهٔ «محیط کار تاریک» و «طبیعت آزاد» دور میشود و هر دو را به صورتهایی از محدودیت نشان میدهد.
دو برادر و دشواریِ نزدیکی محور عاطفی اثر رابطهٔ Emil و Johan است؛ رابطهای که نه با گفتوگوهای توضیحی، بلکه از خلال رفتارهای روزمره و برخوردهای کوچک شکل میگیرد. آنها همکار و همخانهاند، اما نزدیکی جسمانیشان لزوماً به فهم متقابل نمیانجامد. فیلم فاصلهٔ میانشان را با نگاهها، مکثها و واکنشهای گاه نامتناسب نشان میدهد؛ گویی هر کدام در زبانی خصوصی زندگی میکند که دیگری فقط بخشی از آن را درمییابد.
Emil شخصیتی نامتعارف و دشوارخوان است. رفتارهایش گاهی بازیگوشانه و حتی کودکانه به نظر میرسد، اما این بازیگوشی همیشه بیخطر نیست و میتواند به نوعی پوشش برای نیازهای عاطفی و آشفتگی درونی بدل شود. Johan در سوی دیگر، بیشتر در جایگاه کسی قرار میگیرد که میکوشد رفتار برادرش را مهار یا دستکم تحمل کند.
« نکتهٔ مهم آن است که فیلم معدن را استعارهای یکمعنا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
با اینهمه، فیلم از تبدیل آنها به دو قطب اخلاقی روشن پرهیز میکند. نه یکی صرفاً قربانی است و نه دیگری راهحل سادهای برای بحران دارد. رابطهشان از کشش، وابستگی، دلخوری و رقابت ساخته شده؛ ترکیبی که هرچه زمان میگذرد، شکنندگی آن بیشتر به چشم میآید. بازیگری و بدنهای خاموش بازی Elliott Crosset Hove در نقش Emil از مهمترین تکیهگاههای فیلم است.
او شخصیت را نه با توضیح روانشناختی، بلکه با بدن و جزئیات رفتاری میسازد: حرکاتی که گاهی ناموزوناند، نگاههایی که روی دیگران میمانند یا از آنها میگریزند، و تغییرهای ناگهانی در لحن و حالت. این انتخاب کمک میکند Emil هم غریب بماند و هم انسانی؛ شخصیتی که تماشاگر ممکن است در برابرش احساس همدلی، نگرانی یا حتی دلزدگی کند، بیآنکه بتواند بهسادگی او را در یک تعریف بگنجاند.
Simon Sears نیز در نقش Johan حضوری کنترلشده دارد. بازی او به جای آنکه با واکنشهای نمایشی توجه بخواهد، وزن رابطه را از راه خویشتنداری منتقل میکند. تقابل این دو بازی، حالوهوای اثر را تقویت میکند: یکی با انرژی متغیر و پیشبینیناپذیر، دیگری با تلاشی برای حفظ ظاهر و نظم. در جهان فیلم، بدنها اغلب زودتر از کلمات حرف میزنند؛ خستگی، خشونت و میل به نزدیکی در حالت ایستادن، فاصلهٔ میان آدمها و حرکت دستها ثبت میشود.
تصویر و صدا؛ روایت از راه حس فیلمبرداری Maria von Hausswolff یکی از برجستهترین عناصر اثر است. بافت تصویرها، تیرگیها و سفیدیهای سرد، و قابهایی که گاه آدمها را در میان ماشینها یا در دل فضای خالی کوچک میکنند، به فیلم هویتی دیداری میبخشد. تصویرها فقط برای زیبا کردن قاب نیستند؛ آنها در ساخت معنا مشارکت دارند.
« با اینهمه، فیلم از تبدیل آنها به دو قطب اخلاقی روشن پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی ترکیببندی چنان دقیق است که تماشاگر پیش از فهمیدن موقعیت، فشار و تنهایی آن را حس میکند. استفاده از فیلمبرداری شانزدهمیلیمتری نیز به تصویرها بافتی ملموس و اندکی زبر میدهد؛ بافتی که با معدن، گردوغبار و سرمای داستان همخوان است. صدا نیز در همین مسیر عمل میکند. همهمهٔ محیط کار، سکوتهای ناگهانی و صداهای روزمره، فضایی میسازند که بیش از آنکه توضیح دهد، تماشاگر را احاطه میکند.
گاه صداها احساس خفگی و حبس را تشدید میکنند؛ گاه سکوت اجازه میدهد تنشِ فروخوردهٔ صحنه به سطح بیاید. موسیقی به جای هدایت عاطفیِ مستقیم، در کنار تصویر و صداهای محیطی میایستد و به جهان فیلم کیفیتی وهمآلود میبخشد. نتیجه، اثری است که بخش مهمی از روایتش را نه در گفتوگو، بلکه در تجربهٔ شنیدن و دیدن جای میدهد.
لحن بازیگوش و بیثبات با وجود فضای سرد و تیره، «Winter Brothers» فیلمی یکدست عبوس نیست. لحظاتی از بازی، شوخی و کنشهای عجیب در آن پدیدار میشوند؛ لحظاتی که گاه خندهدارند و گاه درست بهسبب نامتناسب بودنشان نگرانکننده میشوند. این نوسان، یکی از ویژگیهای متمایز اثر است. فیلم اجازه نمیدهد تماشاگر برای مدت طولانی در یک حالت عاطفی ثابت بماند: صحنهای ممکن است با لحنی سبک آغاز شود و اندکی بعد، زیر سایهٔ تهدید یا خشونت قرار گیرد.
این بازیگوشی گاهی به شکل رفتارهای نمایشی یا لحظههایی ظاهر میشود که مرز میان واقعیت و حالوهوای ذهنی شخصیتها را مبهم میکنند. از این رو، فیلم بهجای حرکت در مسیر درام اجتماعیِ کاملاً واقعگرا، به سوی تجربهای نامتعارف و گاه سوررئال متمایل میشود. این انتخاب برای مخاطبی که از سینمایی با قواعد روشن و پیوندهای علّیِ سرراست انتظار دارد، ممکن است فاصلهساز باشد؛ اما برای تماشاگر پذیرا، همین ناپایداری بخشی از جذابیت اثر است.
« گاهی ترکیببندی چنان دقیق است که تماشاگر پیش از فهمیدن موقعیت، فشار و تنهایی آن را حس میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و پراکندگی همین رویکرد فرمی، سرچشمهٔ اصلی کاستیهای فیلم نیز هست. ریتم «Winter Brothers» عمداً کند و مکثدار است، اما در بخشهایی این کندی به جای انباشتن معنا، حس توقف ایجاد میکند. فیلم به جزئیات و لحظههای منفرد مجال فراوان میدهد؛ با این حال، همهٔ این لحظهها با نیروی یکسان به یک مرکز دراماتیک متصل نمیشوند.
گاهی تماشاگر احساس میکند اثر میان مشاهدهٔ روزمرگی، ساختن فضای وهمآلود و پیشبردن تنش، تمرکز خود را تقسیم کرده و پیوند میان این وجهها به اندازهٔ کافی محکم نشده است. پراکندگی روایت الزاماً نشانهٔ بیدقتی نیست؛ میتوان آن را بخشی از طرحی دانست که میخواهد تجربهای گسسته و بیقرار بیافریند.
بااینحال، نیت فرمی همیشه مانع احساس فاصله نمیشود. برخی صحنهها چنان مستقل و برجستهاند که بیشتر به قطعههایی جداگانه میمانند تا اجزای یک حرکت روایی پیوسته. همین ویژگی سبب میشود فیلم پس از پایان در ذهن بماند، اما لزوماً به اثری بدل نشود که همهٔ مخاطبان بخواهند بار دیگر به آن بازگردند.
جمعبندی «Winter Brothers» نخستین فیلم بلند Hlynur Pálmason است؛ اثری که بیش از آنکه به روایت کلاسیک و گرهگشایی متعارف تکیه کند، جهان خود را با تصویر، صدا، رفتار و اقلیم میسازد. معدن سرد و خفه، قاببندیهای چشمگیر، بازیهای کنترلشده و لحن بازیگوش و نامأنوس، تجربهای ماندگار و متمایز پدید میآورند.
« ریتم و پراکندگی همین رویکرد فرمی، سرچشمهٔ اصلی کاستیهای فیلم نیز هست. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم بسیار کند و پیوندهای گاه سست میان صحنهها ممکن است از نیروی دراماتیک آن بکاهند و مخاطب را از مسیر عاطفی فیلم دور کنند. با این همه، ارزش اثر را باید در همان ناآرامیِ حلنشدهاش جستوجو کرد. فیلم جهان خود را بهطور کامل توضیح نمیدهد و شخصیتهایش را نیز به پاسخهایی آسان فرو نمیکاهد.
آنچه باقی میماند، خاطرهٔ فضای سرد، چهرههایی محصور در نور و غبار، و حس مبهمی از تنهایی و خشمی است که راهی برای بیان مستقیم نمییابد. «Winter Brothers» برای هر تماشاگر تجربهای بیدردسر نیست؛ اما برای کسی که آمادگی دارد به جای دنبالکردن قصهای روان و روشن، در حالوهوای اثر سکونت کند، فیلمی کنجکاویبرانگیز و از یادنرفتنی است.
« با این همه، ارزش اثر را باید در همان ناآرامیِ حلنشدهاش جستوجو کرد. »



ثبت دیدگاه