نقد و بررسی
نقد ویلو (Willow) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه روایت دربارهی میل به مادرشدن فیلم «Willow» ساختهی Milcho Manchevski، سه زن مقدونی را در دو زمان متفاوت دنبال میکند: یکی در فضایی قرونوسطایی و دو تن دیگر در روزگار معاصر. آنچه این روایتها را کنار هم مینشاند، صرفاً موضوع مشترک مادری نیست؛ فیلم میکوشد نشان دهد چگونه بدن زن، خواستههای شخصی و پیوندهای خانوادگی در برابر سنت، وفاداری و قضاوت جامعه قرار میگیرند.
سه زن قصد ندارند جهان را دگرگون کنند، اما کوشششان برای یافتن راهی به سوی مادرشدن، آنان را به قهرمانانی نامنتظر بدل میکند؛ قهرمانانی نه بهسبب پیروزیهای بزرگ، بلکه بهخاطر ایستادگی در برابر موقعیتهایی که اختیارشان را محدود میسازند. فیلم از همان ابتدا وعدهی یک درام ساده و خطی نمیدهد.
سه بخش، هر یک با فضای تاریخی و عاطفی خاص خود، همدیگر را بازتاب میدهند و گاه از یکدیگر فاصله میگیرند. این فاصله هم امتیاز اثر است و هم سرچشمهی دشواری آن: تماشاگر باید از پیوندهای آشکار و پنهان میان داستانها معنا بسازد، اما همیشه این پیوندها به اندازهای روشن نیستند که حرکت میان روایتها بیوقفه و روان احساس شود.
مادری؛ آرزو، فشار و اختیار مادری در «Willow» نه تصویری آرمانی و بیدردسر دارد و نه صرفاً مسئلهای پزشکی یا خانوادگی است. این خواسته در برخورد با بدن، رابطهی عاطفی، عرف و تصمیمهای دشوار شکل میگیرد. فیلم از این راه پرسشی بنیادین پیش میکشد: چه کسی حق دارد دربارهی بدن زن تصمیم بگیرد، و وقتی خواستهی مادرشدن به مانعی سنگین برمیخورد، مرز میان انتخاب شخصی و فشار بیرونی کجاست؟
« فیلم از همان ابتدا وعدهی یک درام ساده و خطی نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاسخ اثر، خطابهای مستقیم یا بیانیهای شعاری نیست. در عوض، معنا از موقعیتهای روزمره، سکوتها و واکنشهای آدمها بیرون میآید. این شیوه به فیلم امکان میدهد دربارهی تجربهای عمیق و گاه دردناک سخن بگوید، بیآنکه شخصیتها را به نمونههایی برای اثبات یک نظریه تقلیل دهد. اهمیت این رویکرد در آن است که مادری را تنها سرنوشت محتوم زن نمیداند؛ بلکه آن را آرزویی پیچیده میبیند که درون مناسبات انسانی و اجتماعی شکل میگیرد.
گذشته و اکنون؛ آینههایی ناهمسان داستان قرونوسطایی فیلم به فضای اسطورهای و فولکلوریک نزدیک میشود؛ فضایی که در آن باورهای کهن، ترس از نیروهای ناشناخته و دشواری زیستن در جهانی خشن، بر تجربهی شخصیتها سایه میاندازند. دو روایت معاصر، در مقابل، به روابط و انتخابهایی نزدیکاند که مخاطب امروز آسانتر میتواند با آنها ارتباط برقرار کند.
این تفاوت زمانی قرار نیست بگوید زندگی زنان در گذشته و اکنون یکسان است؛ فیلم بیشتر به سراغ عاطفههایی میرود که با وجود تغییر جهان، از میان نرفتهاند. در همین تقابل، عنوان فیلم نیز بهصورت تصویری چندپهلو عمل میکند. بید در برابر باد خم میشود، اما خمشدن لزوماً به معنای تسلیم نیست؛ میتواند نشاندهندهی سازگاری، تابآوری و ادامهی حیات باشد.
این استعاره با تجربهی سه زن تناسب دارد: هر یک در موقعیتی متفاوت ناچار است با نیروهایی بیرون از کنترل خود روبهرو شود، اما فیلم آنان را تنها قربانی شرایط نشان نمیدهد. نیروی شخصیتها در چگونگی مواجههشان با محدودیتهاست، نه در توانایی جادویی برای از میان برداشتن آنها. ساختار سهپاره و پیوندهای ناپایدار ساختار سهگانه، اثر را از الگوی معمول یک داستان واحد دور میکند.
« پاسخ اثر، خطابهای مستقیم یا بیانیهای شعاری نیست. »
شخصیتها و اجرا
شباهتهای موضوعی میان بخشها تماشاگر را به مقایسه وامیدارد: عشق در هر دوره چه شکلی میگیرد؟ وفاداری چه بهایی دارد؟ آیا میل به داشتن فرزند میتواند روابط را نجات دهد، یا گاهی دشواریهای تازهای به آنها میافزاید؟ این پرسشها به فیلم عمق میدهند و اجازه میدهند روایتها، حتی وقتی از نظر زمان و مکان جدا هستند، گفتوگویی ضمنی با یکدیگر داشته باشند.
بااینحال، پیوند میان بخشها همیشه به اندازهی کافی استوار نیست. تغییر ناگهانی فضا میتواند در آغاز گیجکننده باشد و گاه تماشاگر را از درگیری عاطفی با یک روایت بیرون بکشد. در بعضی لحظهها، ارتباطها بیشتر به شکل اشاره و تداعی باقی میمانند تا آنکه به ساختاری کاملاً منسجم تبدیل شوند.
چنین انتخابی ممکن است برای بینندهای که از روایتهای قطعهقطعه لذت میبرد جذاب باشد، اما برای کسی که انتظار پیشروی روشن و پیوسته دارد، فاصلههایی محسوس ایجاد میکند. بازیها و شخصیتهایی با گرمای انسانی یکی از امتیازهای برجستهی «Willow» بازیهای طبیعی و صمیمی بازیگران زن است. Sara Klimoska، Natalija Teodosieva و Kamka Tocinovski هر کدام به شخصیت خود کیفیت عاطفی جداگانهای میبخشند.
احساسات در بازی آنان بیش از آنکه با تأکیدهای نمایشی عرضه شود، از حالت چهره، مکث و تغییرات ظریف در رفتار پدیدار میشود. همین خویشتنداری کمک میکند رنج و امید شخصیتها ملموس بماند و به ملودرامی پرهیاهو تبدیل نشود. رابطههای میان شخصیتها نیز از همین صداقت سود میبرند. فیلم نشان میدهد که عشق و همراهی همیشه به معنای فهم کامل یکدیگر نیست؛ آدمها ممکن است دوست بدارند، اما دربارهی خواستهها و ترسهای طرف مقابل دچار ناآگاهی شوند.
« شباهتهای موضوعی میان بخشها تماشاگر را به مقایسه وامیدارد: عشق در هر دوره چه شکلی میگیرد؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همهی شخصیتها به یک اندازه مجال رشد پیدا نمیکنند. بعضی از آنان بیشتر در خدمت پیشبرد مضمون یا بازتاب دادن تجربهی زنان قرار میگیرند و فرصت کمتری مییابند تا تناقضها و انگیزههایشان بهتمامی بسط یابد. در نتیجه، شماری از روابط تأثیرگذارند، اما لایههای بیشتری از آنها میتوانست آشکار شود.
تصویر، فضا و ریتم فیلم برای انتقال احساس، تنها به گفتوگو تکیه نمیکند. فضا و تصویر در ساختن حالوهوای آن نقش دارند و بهویژه در بخش تاریخی، حس افسانهگون و نامطمئن روایت را تقویت میکنند. موسیقی نیز در لحظههایی که وارد میشود، بار عاطفی صحنهها را بالا میبرد؛ هرچند اثرگذاری آن بیشتر از جنس همراهی با تجربهی شخصیتهاست تا اعلام آشکار احساسات به مخاطب.
منتقدان نیز به نقش باران و موسیقی متأثر از موسیقی محلی مقدونی در شکلدادن به فضای عاطفی فیلم اشاره کردهاند. ریتم، اما در تمام مسیر یکدست نیست. مکثها و سکون برخی صحنهها به فیلم فرصت میدهند تا تجربهی درونی شخصیتها را جدی بگیرد؛ در مقابل، همین کندی گاه حرکت روایی را فرسوده میکند.
مسئله فقط آهستهبودن نیست، بلکه آن است که بعضی صحنهها پس از انتقال معنای اصلی خود بیش از اندازه ادامه مییابند، درحالیکه بخشهایی از داستان یا شخصیتپردازی میتوانستند به تفصیل بیشتری نیاز داشته باشند. این ناهمترازی باعث میشود فیلم در لحظههایی تأملبرانگیز و در لحظههایی دیگر کمشتاب به نظر برسد.
« بااینهمه، همهی شخصیتها به یک اندازه مجال رشد پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
تعادل میان تلخی و لطافت «Willow» در پرداخت موضوع خود از تلخی نمیگریزد، اما تلخی را نیز به تنها لحن فیلم تبدیل نمیکند. لحظههای لطیف و گاه گرم میان شخصیتها به روایت امکان نفسکشیدن میدهند. این آمیزهی تلخوشیرین، بهویژه در روابط عاطفی، از باورپذیری اثر میکاهد؟ برعکس، مانع میشود رنج به منظرهای یکدست و انتزاعی بدل شود.
زندگی شخصیتها فقط مجموعهای از موانع نیست؛ در آن شوخی، محبت و لحظههای کوتاه آرامش نیز حضور دارند. در عین حال، فیلم گاهی میان صمیمیت انسانی و طراحی نمادین خود گرفتار تردید میشود. هرگاه به شخصیتها نزدیک میماند، تأثیرش عمیقتر است؛ اما زمانی که پیوندهای میان سه روایت بیش از اندازه بر نشانهها و قیاسها تکیه میکند، ممکن است عاطفهی زندهی هر بخش پشت ساختار کلی کمرنگ شود.
این نوسان، هم بخشی از ویژگی هنری فیلم است و هم محدودیت آن. جمعبندی «Willow» اثری دربارهی سه زن و سه مسیر متفاوت به سوی مواجهه با عشق، سنت، اختیار و مادری است. نیروی اصلی فیلم در بازیهای صمیمی، نگاه انسانی به تجربهی زنان و تواناییاش در کنار هم نشاندن گذشته و اکنون نهفته است؛ دو زمان متفاوت که احساساتشان بهتمامی یکی نیست، اما میتوانند یکدیگر را روشن کنند.
ساختار سهپاره گاه گیجکننده میشود، ریتم در بخشهایی کند میماند و برخی شخصیتها مجال کافی برای گسترش نمییابند. بااینهمه، فیلم در لحظههای آرام و نزدیک خود صداقتی دارد که در ذهن باقی میماند. این صداقت، «Willow» را به درامی قابلتأمل بدل میکند؛ روایتی که قهرمانی را نه در پیروزی بر جهان، بلکه در ادامهدادن، انتخابکردن و حفظ پیوندهای انسانی میجوید.
« لحظههای لطیف و گاه گرم میان شخصیتها به روایت امکان نفسکشیدن میدهند. »
ثبت دیدگاه