نقد و بررسی
نقد غرب وحشی وحشی (Wild Wild West) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وسترن و خیالپردازی ماشینی «غرب وحشی وحشی» میکوشد دو قلمرو آشنا اما کمتر همنشین را به هم پیوند دهد: وسترنِ پس از جنگ داخلی و خیالپردازی علمیتخیلی دربارهٔ ابزارهایی که از زمان خود پیش افتادهاند. نتیجه جهانی است که در آن هفتتیر، قطار و مهارتهای مرسوم غرب با دستگاههای غریب و اختراعات نمایشی همخانه میشوند.
ایده در ذات خود جذاب است؛ فیلم نیز در بهترین لحظههایش از همین آزادی خیال نیرو میگیرد و فضایی میسازد که نه به تاریخگرایی وفادار میماند و نه خود را در قواعد علمیتخیلی محدود میکند. اما جسارت در آمیختن ژانرها بهتنهایی برای ساختن جهانی باورپذیر کافی نیست. فیلم بیش از آنکه از این ترکیب، قاعده و هویتی منسجم استخراج کند، به سراغ شگفتیهای دیداری و شوخیهای آنی میرود.
بنابراین جهان اثر گاه شبیه صحنهای پرزرقوبرق است که هر لحظه وسیلهای تازه در آن ظاهر میشود، بیآنکه همیشه روشن باشد این ابزارها چه جایگاهی در زندگی شخصیتها یا منطق داستان دارند. «غرب وحشی وحشی» ایدهای پرظرفیت دارد، اما پیوسته میان ماجراجویی، کمدی و نمایش فناوریهای خیالی جابهجا میشود و کمتر به ترکیبی یکپارچه میرسد.
مأموریتی پرکشش، روایتی کمعمق داستان با تهدیدی بزرگ آغاز میشود: دکتر آرلیس لاولس، مخترعی از جنوب شکستخورده، میخواهد با ترور رئیسجمهور اولیسس اس. گرانت جنگ داخلی را دوباره شعلهور کند. برای مقابله با او، جیمز وست، هفتتیرکشی جسور، و آرتموس گوردون، مأموری اندیشمند و استاد تغییر چهره و ساخت ابزار، ناچارند همکاری کنند.
« اما جسارت در آمیختن ژانرها بهتنهایی برای ساختن جهانی باورپذیر کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چارچوب ساده و روشن، زمینهای مناسب برای تعقیبوگریز، دسیسه و برخورد دو شخصیت ناسازگار فراهم میآورد. ضعف فیلم در خودِ طرح اولیه نیست، بلکه در نحوهٔ پروراندن آن است. خطر سیاسی و تاریخیِ نقشهٔ لاولس بیشتر کارکردی روایی دارد: قهرمانان را به سوی ماجرای بعدی میراند، اما بهندرت به تجربهای ملموس و پیوسته تبدیل میشود.
انگیزههای شخصیتها، بهویژه در نسبت با گذشته و جایگاهشان در جامعهٔ پس از جنگ، ظرفیت معنایی بیشتری دارند؛ بااینحال، فیلم اغلب از کنار این امکانها میگذرد تا به شوخی یا صحنهای پرتحرک برسد. حاصل، روایتی است که مسیر کلیاش قابلدنبالکردن است، اما جزئیات و پیوندهای عاطفی آن بهاندازهٔ کافی استوار نیستند.
وست و گوردون؛ جذابیتِ اختلاف مهمترین سرمایهٔ انسانی فیلم، تقابل وست و گوردون است. وست به غریزه، جسارت و واکنش سریع اعتماد دارد؛ گوردون به برنامهریزی، مشاهده و تدبیر. این تفاوت، منبع طبیعی کمدی و کشمکش است و در لحظههایی که فیلم به آن مجال میدهد، رابطهٔ دو مأمور نیرویی زنده پیدا میکند.
وست با اعتمادبهنفس و شوخطبعیاش پیش میرود، درحالیکه گوردون بیشتر میکوشد آشوب را مهار کند و راهحلی حسابشده بیابد. ویل اسمیت و کوین کلاین این تضاد را با انرژی و تفاوت در شیوهٔ بازیشان برجسته میکنند. اسمیت به وست شتاب و سرزندگی میبخشد؛ کلاین در نقش گوردون خونسردی و بازیگوشیِ کنترلشدهای دارد.
« این چارچوب ساده و روشن، زمینهای مناسب برای تعقیبوگریز، دسیسه و برخورد دو شخصیت ناسازگار فراهم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
توانایی کلاین در ایفای نقشی دیگر نیز به فیلم امکان میدهد از بازی با هویت و ظاهر بهره بگیرد، هرچند این بازیها گاه بیش از اندازه به شوخیهای کوتاهمدت وابسته میشوند. مشکل آنجاست که رابطهٔ دو قهرمان، با وجود جذابیت اولیه، دگرگونی چندانی پیدا نمیکند. رقابتشان بارها بازمیگردد، اما فیلم کمتر نشان میدهد که این همکاری چگونه نگاه یا رفتار آنان را عمیقتر تغییر میدهد.
شروری با هیبت، نقشهای کمرمق کنت برانا در نقش لاولس حضوری چشمگیر دارد. ظاهر نامتعارف شخصیت، لحن نمایشی و پیوند او با شکست جنوب، برای ساختن شروری بهیادماندنی مصالحی مناسب فراهم میکند. لاولس فقط مانعی بر سر راه قهرمانان نیست؛ او تصویری کجومعوج از آرمانخواهی و انتقام است، کسی که میخواهد نظم سیاسی را با ارادهٔ شخصی خود از نو بسازد.
برانا به این شخصیت وقار و تهدید میدهد و نقش را از یک مخترع صرفاً عجیبوغریب فراتر میبرد. بااینحال، شخصیتپردازی او بیش از آنکه از درون گسترش یابد، به جلوهٔ بیرونی تکیه میکند. نقشهٔ بزرگش در ظاهر پیامدهای سنگینی دارد، ولی در جریان فیلم غالباً بهانهای برای معرفی وسیلهای تازه یا فرستادن قهرمانان به موقعیتی دیگر میشود.
به این ترتیب، شکاف میان بزرگی تهدید و عمق دراماتیک آن محسوس است. لاولس حضوری بهیادماندنی دارد، اما فیلم کمتر فرصت میدهد تا انگیزههایش را با پیچیدگی یا تناقضی واقعی بررسی کند. طراحی صحنه و فناوری؛ تماشایی، اما پرهیاهو قطارها، ماشینها و اختراعات عجیب، بخش مهمی از هویت بصری فیلم را شکل میدهند.
« مشکل آنجاست که رابطهٔ دو قهرمان، با وجود جذابیت اولیه، دگرگونی چندانی پیدا نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی این وسایل به ماجراجویی مقیاسی فانتزی میدهد و از نظر تماشایی، لحظههایی چشمنواز میآفریند. فیلم در همین بخش آشکارا از واقعگرایی فاصله میگیرد و میخواهد تماشاگر را با اغراق، حرکت و غافلگیری سرگرم کند. این انتخاب با لحن کمیک و ماجرایی اثر سازگار است و به آن رنگی متمایز میبخشد.
بااینحال، جلوهها گاه چنان در مرکز توجه قرار میگیرند که شخصیتها و موقعیتهای نمایشی به حاشیه میروند. هر وسیلهٔ تازه بهجای آنکه از دل نیاز داستان یا خلاقیت یک شخصیت برآید، ممکن است صرفاً برای افزودن شگفتی عرضه شود. در نتیجه، تماشاگر گاهی بیش از آنکه نگران سرنوشت قهرمانان باشد، منتظر نمایش ابزار بعدی میماند.
این غلبهٔ جلوه بر معنا، بهویژه زمانی آسیبزاست که فیلم میخواهد خطر و تعلیق ایجاد کند؛ زیرا هیاهوی بصری جای پیوند احساسی را نمیگیرد. کمدی و ریتم؛ شوخیهایی که راه ماجرا را میبندند کمدی فیلم بر تفاوت دو قهرمان، تغییر چهرهها و شوخیهای موقعیتی بنا شده است. این مواد بالقوه پرجنبوجوشاند، اما اجرای آنها یکدست نیست.
بعضی لحظهها از برخورد طبعهای متفاوت وست و گوردون بهدرستی بهره میبرند؛ برخی دیگر بیش از حد کش میآیند یا چنان آشکارا برای خنداندن طراحی شدهاند که از حرکت طبیعی صحنه بیرون میزنند. فیلم بارها به شوخی بازمیگردد، بیآنکه هر بار زاویه یا نتیجهٔ تازهای به آن بیفزاید. این تکرار بر ریتم نیز اثر میگذارد.
« طراحی این وسایل به ماجراجویی مقیاسی فانتزی میدهد و از نظر تماشایی، لحظههایی چشمنواز میآفریند. »
قوتها و کاستیها
«غرب وحشی وحشی» با انرژی آغاز میشود، اما میان صحنههای تعقیب، گفتوگوهای شوخطبعانه و نمایش اختراعات پیوندی همیشه روان برقرار نمیکند. نیمهٔ دوم، بهجای آنکه عناصر داستان را با تمرکز بیشتری گرد آورد، گاه به مجموعهای از اتفاقهای شلوغ و پراکنده بدل میشود. فیلم از نظر سرعت کم نمیآورد؛ مسئله، جهت این سرعت است.
حرکت فراوان هست، اما پیشروی دراماتیک و عاطفی به همان اندازه احساس نمیشود. لحن و زمینهٔ تاریخی پسزمینهٔ سالهای پس از جنگ داخلی میتوانست به فیلم لایهای جدیتر ببخشد. حضور وست، گرانت و لاولس در جهانی که هنوز از پیامدهای جنگ رها نشده، امکان پرداختن به وفاداری، شکست و بازسازی کشور را فراهم میکند.
فیلم گاه از این بستر برای ایجاد تنش استفاده میکند، اما در مجموع ترجیح میدهد تاریخ را به پسزمینهای پررنگ برای ماجراجویی تبدیل کند، نه موضوعی که پیامدهایش در شخصیتها رسوب کرده باشد. لحن نیز میان هجو تاریخی و سرگرمی سبکسرانه نوسان میکند. این نوسان لزوماً عیب نیست؛ ترکیب ژانرها میتواند از تغییر لحن نیرو بگیرد.
مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد این دو وجه را به یکدیگر پیوند دهد. شوخیها گاه وزن خطر را خنثی میکنند و صحنههای جدی نیز بهاندازهای دوام نمیآورند که جهان داستان را متقاعدکنندهتر سازند. در نهایت، لحن اثر نه کاملاً هجوآمیز است و نه ماجراجویانهای با stakes عاطفی پایدار. جمعبندی «غرب وحشی وحشی» فیلمی است با هستهای سرگرمکننده و تصوری بصری که بهآسانی در خاطر میماند: وسترنی فانتزی، دو مأمور ناسازگار، مخترعی انتقامجو و جهانی آکنده از ابزارهای نامعمول.
« فیلم از نظر سرعت کم نمیآورد؛ مسئله، جهت این سرعت است. »
جمعبندی
ویل اسمیت و کوین کلاین به تقابل قهرمانان جان میدهند و کنت برانا برای لاولس حضوری نمایشی و تهدیدآمیز میسازد. طراحی وسایل و صحنهها نیز گاه همان لذت پرهیاهویی را فراهم میکند که فیلم در پی آن است. اما این نقاط قوت در ساختاری پراکنده و کمپرداخت محصور میمانند. شوخیهای کشدار، رابطهای که عمیقتر نمیشود، نقشهای که بیشتر وسیلهٔ جابهجایی داستان است و جلوههایی که بر منطق و شخصیت غلبه میکنند، مانع شکلگیری ماجرایی منسجم میشوند.
فیلم بیش از آنکه از ایدهٔ خود بهرهبرداری دراماتیک کند، به نمایش آن دل میبندد. ازاینرو، تجربهاش میتواند برای دوستداران وسترنهای نامتعارف و سرگرمیهای پرزرقوبرق لحظههایی جذاب داشته باشد، اما ظرفیت اولیهاش را به اثری متوازن و ماندگار بدل نمیکند.
« ویل اسمیت و کوین کلاین به تقابل قهرمانان جان میدهند و کنت برانا برای لاولس حضوری نمایشی و تهدیدآمیز میسازد. »



ثبت دیدگاه