نقد و بررسی
نقد ریشههای وحشی (Wild Roots) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به رابطهای که هنوز شکل نگرفته است «Wild Roots» ساختهٔ Hajni Kis، در ظاهر قصهای آشنا دارد: پدری پس از سالها دوری از زندان آزاد میشود و میکوشد دوباره به زندگی دخترش راه پیدا کند. اما فیلم از همان آغاز، رابطهٔ تیبور و نیکی را نه بازگشت به پیوندی ازدسترفته، بلکه تلاشی دشوار برای ساختن رابطهای تازه میبیند.
نیکی هنگام جدایی فقط پنج سال داشته و اکنون، پس از هفت سال، دیگر کودکی نیست که پدرش به یاد میآورد. تیبور نیز با گذشتهای سنگین و خوی تند خود بازمیگردد؛ گذشتهای که نمیتوان آن را صرفاً با آزادی از زندان پشت سر گذاشت. همین فاصلهٔ زمانی، شکاف عاطفی میان آن دو را به مسئلهٔ اصلی فیلم بدل میکند.
نقطهٔ قوت روایت در آن است که نزدیکی پدر و دختر را فوری و بیهزینه نشان نمیدهد. تیبور نمیتواند با یک عذرخواهی یا وعده، اعتماد نیکی را به دست آورد؛ نیکی هم با وجود کنجکاوی و میل به شناخت پدرش، دلیلی ندارد بیدرنگ او را بپذیرد. از این رو، پیوندشان از لحظههای کوچک، دیدارهای محتاطانه و واکنشهای گاه متناقض شکل میگیرد.
« نیکی هنگام جدایی فقط پنج سال داشته و اکنون، پس از هفت سال، دیگر کودکی نیست که پدرش به یاد میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظاتش به جای آنکه احساسات را توضیح دهد، فرصت میدهد در رفتار و نگاه شخصیتها آشکار شوند. پدری با خشونت در سایه تیبور شخصیتی نیست که بتوان او را بهسادگی در قالب «پدر خطاکار اما مهربان» جا داد. حضور جسمانی و خشم مهارنشدهاش بر صحنهها سایه میاندازد؛ حتی هنگامی که میکوشد به نیکی نزدیک شود، رفتارش حامل تهدیدی ناخواسته است.
فیلم میان میل او به مراقبت و ناتوانیاش در کنترل خویش تنشی مؤثر برقرار میکند. تیبور ممکن است خواهان رابطهای صمیمانه باشد، اما خواستن با تواناییِ برقراری آن یکی نیست. این دوگانگی به شخصیت عمق میدهد، هرچند فیلم همیشه با همان دقت با پیامدهای اخلاقی رفتار او روبهرو نمیشود. گاهی خشونت و سرکشی به نشانهای از جذابیت و انرژی بدل میشوند و این خطر پدید میآید که مرز میان آسیبزایی و دلربایی کمرنگ شود.
بااینحال، حضور تیبور بهعنوان انسانی ناتمام و دشوار، از قهرمانسازی ساده جلوگیری میکند. او نه گذشتهاش را پاک میکند و نه با یک تغییر ناگهانی به پدری بینقص بدل میشود؛ همین محدودیت، شخصیت را باورپذیرتر میسازد. نیکی؛ کنجکاوی، سرسختی و استقلال نیکی صرفاً وسیلهای برای بیدار کردن عاطفه در پدرش نیست.
« فیلم در بهترین لحظاتش به جای آنکه احساسات را توضیح دهد، فرصت میدهد در رفتار و نگاه شخصیتها آشکار شوند. »
شخصیتها و اجرا
او خود خواستهها، کنجکاوی و واکنشهایش را دارد و برای شناختن تیبور به حرکت درمیآید. این استقلال، رابطه را از یکطرفه شدن نجات میدهد: نیکی در برابر پدرش فقط پذیرنده یا قربانی نیست، بلکه در شکلگیری نزدیکی و فاصله سهم دارد. در عین حال، سرسختی او با سنش پیوندی طبیعی دارد؛ او میخواهد تصمیم بگیرد، اما هنوز با پیامدهای برخی تصمیمها روبهرو نشده است.
فیلم در ترسیم این شخصیت از دوگانهٔ آشنای «کودک پاک در برابر بزرگسال تباهشده» فاصله میگیرد. نیکی گاهی جسور و بازیگوش است و گاهی رفتارهایی نشان میدهد که از تقلید، نیاز به تعلق یا تأثیر محیط برمیآیند. پیوند او با تیبور هم فقط از مهر پدرانه نیرو نمیگیرد؛ در آن کنجکاوی، هیجان و کشش به سوی زندگیای متفاوت نیز حضور دارد.
همین پیچیدگی به رابطه جان میدهد، گرچه بعضی موقعیتها برای پیشبرد داستان بیش از اندازه مناسب و حسابشده به نظر میرسند. بازیها و شیمی میان دو بازیگر بخش مهمی از اثرگذاری فیلم مدیون بازی Gusztáv Dietz و Zorka Horváth است. Dietz در نقش تیبور، خشونت ظاهری را با لحظههایی از شوخطبعی، دستپاچگی و آسیبپذیری درمیآمیزد.
« او خود خواستهها، کنجکاوی و واکنشهایش را دارد و برای شناختن تیبور به حرکت درمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او شخصیت را با اغراقهای نمایشی پیش نمیبرد؛ گاه یک مکث یا تغییر نگاه، کشمکش درونی مردی را نشان میدهد که نمیداند چگونه به دخترش نزدیک شود. حضور فیزیکی او همزمان جذاب و ناآرامکننده است و این تضاد برای نقش ضرورت دارد. Horváth نیز نیکی را با انرژی و واکنشهای زندهای بازی میکند که مانع از تبدیلشدن او به شخصیتی صرفاً نمادین میشود.
گفتوگوها و سکوتهای میان این دو بازیگر، رابطهای را میسازند که هنوز مطمئن نیست و مدام میان نزدیکی و احتیاط نوسان دارد. هماهنگی آنها از جنس صمیمیتی فوری نیست؛ بیشتر شبیه جستوجوی پرخطری است که هر بار میتواند به سوءتفاهم یا عقبنشینی بینجامد. همین کیفیت، لحظههای عاطفی را در بخشهای موفق فیلم ملموس میکند.
تصویر، موسیقی و فضای شهری فیلمبرداری Ákos Nyoszoli میان فضاهای تیره و محیطهای پرنورتر حرکت میکند و از تضاد بصری برای بازتاب حالوهوای شخصیتها بهره میگیرد. خانههای کمنور و فضاهای بسته، حس محدودیت و احتیاط را تقویت میکنند؛ در مقابل، مسیرهای شبانه و نورهای رنگی، به جهان تیبور جنبوجوشی آشفته میبخشند.
« حضور فیزیکی او همزمان جذاب و ناآرامکننده است و این تضاد برای نقش ضرورت دارد. »
قوتها و کاستیها
جلوههای نزدیک به نماهنگ در برخی صحنهها، ضرباهنگی پرتحرک ایجاد میکنند و فیلم را از درام خانوادگیِ یکدست و ایستا دور نگه میدارند. موسیقی الکترونیک و قطعههای پرانرژی نیز به جهان شخصیتها بافتی ویژه میدهند. موسیقی در اینجا تنها همراه صحنه نیست؛ گاهی مانند فضایی مشترک عمل میکند که پدر و دختر میتوانند موقتاً در آن کنار هم قرار گیرند.
البته این شگرد همیشه به یک اندازه موفق نیست. بعضی تأکیدهای بصری و موسیقایی، احساس صحنه را بیش از آنچه لازم است هدایت میکنند و به جای آنکه اجازه دهند موقعیت خود بهتدریج اثر بگذارد، بر شدت عاطفی آن میافزایند. روایت میان صمیمیت و تصنع طرح اصلی فیلم ظرفیت دراماتیک روشنی دارد، اما مسیر رسیدن به بعضی موقعیتها همیشه استوار نیست.
چند گره داستانی چنان طراحی شدهاند که شخصیتها را به برخوردی ضروری برسانند، نه آنکه از منطق طبیعی رفتار و شرایطشان برآیند. این تصنع، گاه باورپذیری جهان فیلم را کاهش میدهد؛ بهویژه وقتی رویدادهای مهم بهطور اتفاقی در مجاورت نیکی و تیبور رخ میدهند یا برای جلو راندن رابطه، شرایط بیش از اندازه آماده به نظر میرسند.
« موسیقی الکترونیک و قطعههای پرانرژی نیز به جهان شخصیتها بافتی ویژه میدهند. »
جمعبندی
از سوی دیگر، مضمون بازسازی رابطهٔ خانوادگی و امکان جبران، آشنا و بارها روایتشده است. فیلم گاهی به سوی پیامهایی میرود که پیشاپیش میتوان حدس زد: عشق میتواند راهی برای نزدیکی بگشاید، اما زخمها بهسادگی محو نمیشوند. آنچه اثر را از تکرار صرف نجات میدهد، جزئیات اجرایی و بازیهاست، نه تازگی بنیادین داستان.
بااینحال، پایانبندی عاطفی فیلم نیز برای همه یکسان عمل نمیکند؛ طراحی دقیق صحنه بهتنهایی نمیتواند گرمای احساسی لازم را تضمین کند و لحظهٔ آشتی ممکن است برای برخی تماشاگران کمجانتر از انتظار باشد. جمعبندی «Wild Roots» در هستهٔ خود فیلمی دربارهٔ دشواری نزدیکشدن است: دربارهٔ پدری که میخواهد به دخترش بازگردد، اما هنوز ابزارهای لازم برای ساختن اعتماد را نیاموخته، و دختری که میان کنجکاوی و احتیاط، راه خودش را برای شناخت او میجوید.
اثر در قصهپردازی از کلیشهها و گرههای کمباورانه کاملاً رها نیست و بعضی لحظههای عاطفیاش به اندازهٔ زمینهچینیشان اثر نمیگذارند. بااینحال، بازیهای طبیعی و پرقدرت دو نقش اصلی، فضای بصری زنده و توجه به تناقضهای رابطه، آن را از یک ملودرام ساده فراتر میبرد. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی مضمون باشد، در مشاهدهٔ دو انسانی است که میکوشند پیوندی را بسازند که هرگز فرصت نداشتهاند واقعاً تجربهاش کنند.
« از سوی دیگر، مضمون بازسازی رابطهٔ خانوادگی و امکان جبران، آشنا و بارها روایتشده است. »



ثبت دیدگاه