نقد و بررسی
نقد نیزارهای وحشی (Wild Reeds) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی در آستانهٔ دگرگونی «نیزارهای وحشی» ساختهٔ آندره تشینه، در ظاهر داستانی دربارهٔ چند نوجوان در جنوبغربی فرانسه است؛ اما نیروی فیلم از پیوند میان آشوب درونی آنان و آشوب تاریخی پیرامونشان میآید. ماجرا در واپسین روزهای جنگ الجزایر میگذرد؛ زمانی که آیندهٔ کشور و سرنوشت شخصی آدمها هر دو نامعلوم به نظر میرسند.
فرانسوا، مائیتِه، سرژ و آنری هر یک با پرسشی متفاوت روبهرو هستند: چگونه باید بزرگ شد، وقتی هنوز نمیدانی به چه کسی دل بستهای، به چه چیزی باور داری و در کدام سوی تاریخ ایستادهای؟ فیلم این پرسشها را به معماهایی برای حلکردن تبدیل نمیکند. بهجای آن، با صبوری کنار شخصیتها میماند و اجازه میدهد احساساتشان در نگاهها، مکثها، گفتوگوهای نیمهتمام و نزدیکیهای کوتاه پدیدار شود.
همین شیوه، اثر را از یک روایت صرفاً عاشقانه یا صرفاً سیاسی فراتر میبرد: اینجا جوانی نه مرحلهای روشن و مرتب، بلکه دورهای لغزان است که آدم در آن همزمان مشتاق کشف خویش و هراسان از پیامدهای آن است. میل و سردرگمی عاطفی محور عاطفی فیلم، تجربهٔ فرانسوا از کششی است که با تصور پیشین او از خودش سازگار نیست.
داشتن دوستدختر مانع این نمیشود که به دو همکلاسیاش نیز علاقهمند شود؛ اما فیلم این وضعیت را به بیانیهای ساده دربارهٔ هویت تقلیل نمیدهد. فرانسوا هنوز در حال فهمیدن احساساتش است و همین ناتمامی، تجربهاش را زنده و باورپذیر میکند. میل در اینجا پاسخی قطعی نیست؛ نیرویی است که پرسشهای تازهای میسازد و نوجوان را وامیدارد به برداشتهای خود از عشق، دوستی و صمیمیت دوباره نگاه کند.
« فیلم این پرسشها را به معماهایی برای حلکردن تبدیل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تِشینه از اغراقهای رایج در روایتهای بلوغ پرهیز میکند. عاطفهٔ فیلم پرشور است، اما نمایش آن پرهیاهو نیست؛ صمیمیت میان شخصیتها بیشتر از آنکه در اعلامهای بزرگ جلوه کند، در لحظههایی نمایان میشود که کسی میخواهد نزدیک باشد، اما نمیداند چگونه. فیلم نسبت به آسیبپذیری نوجوانان مهربان است، بیآنکه آنان را بیخطا یا صرفاً معصوم نشان دهد.
شخصیتها گاه خودخواه، شتابزده و متناقضاند؛ درست همانقدر که آدمهای در حال رشد میتوانند باشند. چهار شخصیت، چهار واکنش به جهان یکی از امتیازهای فیلم آن است که داستان را در تجربهٔ فرانسوا محصور نمیکند. مائیتِه با باورهای سیاسی و عاطفیاش حضوری مستقل دارد؛ او صرفاً تماشاگر کشمکش دیگران نیست و اطمینان ایدئولوژیکش نیز لزوماً به معنای آرامش درونی نیست.
سرژ، با خاستگاه روستایی و شیوهٔ مستقیمترش، با فرانسوا تفاوت دارد؛ این تفاوت نه به تقابل سادهٔ «احساساتی» و «عملگرا»، بلکه به دو شکل متفاوت از مواجهه با میل و تعهد بدل میشود. آنری نیز با تجربهٔ تبعید از الجزایر، خشم و تلخی خاص خود را به جمع میآورد. این چهارگانه به فیلم امکان میدهد رابطهها را در شبکهای از کششها و فاصلهها بررسی کند.
آدمها به یکدیگر نزدیک میشوند، اما نزدیکیشان لزوماً به معنای تفاهم نیست. هرکدام دیگری را از پشت باورها، پیشینه و نیازهای خودش میبیند؛ بنابراین، دوستی و عشق همواره با سوءبرداشت همراهاند. فیلم از همین ناهماهنگی ظریف نیرو میگیرد: هیچکس کاملاً صاحب احساسات خود نیست و هیچ رابطهای بهآسانی در قالبی ثابت جا نمیگیرد.
« تِشینه از اغراقهای رایج در روایتهای بلوغ پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
تاریخ در پسزمینه و درون زندگی روزمره جنگ الجزایر در فیلم به پسزمینهای تزئینی محدود نمیشود، اما همواره نیز در مرکز قاب قرار ندارد. تاریخ از راه گفتوگوها، موضعگیریها و نگرانیهای شخصیتها وارد زندگی روزمره میشود؛ در مدرسه و خوابگاه، کنار رودخانه و در جمع دوستان. آنچه در مقیاس ملی دربارهٔ استعمار، استقلال و هویت میگذرد، در تجربهٔ خصوصی این جوانان پژواک مییابد.
آنان در جهانی زندگی میکنند که بزرگترها پیشاپیش برایش روایتها و موضعهایی ساختهاند، اما خودشان هنوز نمیدانند کدام روایت را باید بپذیرند. این پیوند، یکی از هوشمندانهترین انتخابهای فیلم است. تِشینه نمیکوشد تاریخ را با شرحی آموزشی توضیح دهد یا هر گفتوگوی سیاسی را به صحنهای خطابهوار بدل کند.
سیاست بیشتر شبیه هوایی است که شخصیتها در آن نفس میکشند: گاه آشکار، گاه سنگین و گاه چنان عادی که فراموش میشود بر همهچیز سایه انداخته است. بااینحال، مخاطبی که با زمینهٔ جنگ الجزایر آشنا نباشد، ممکن است بخشی از بار معنایی بحثها و تنشهای میان شخصیتها را بهطور کامل دریافت نکند.
فیلم اطلاعات لازم را به شکلی فشرده میدهد و همیشه برای زمینهسازی مکث نمیکند. ریتمی آرام، تماشایی صبورانه ریتم «نیزارهای وحشی» آرام و کمشتاب است. فیلم بهجای آنکه از رویدادی به رویداد دیگر بپرد، از زمان برای رسوبدادن احساسات استفاده میکند. بعضی صحنهها بیش از آنکه پیشبرندهٔ قصه باشند، فرصتی برای مشاهدهاند: تماشای چهرهها، سنجیدن فاصلهٔ میان دو نفر و شنیدن آنچه در مکثها ناگفته میماند.
« آنچه در مقیاس ملی دربارهٔ استعمار، استقلال و هویت میگذرد، در تجربهٔ خصوصی این جوانان پژواک مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، فضایی صمیمی است که بیننده را به حلقهٔ شخصیتها نزدیک میکند؛ حس همراهیای که میتواند همانند ماندن در جمعی از دوستان باشد، حتی وقتی هیچ اتفاق بزرگی نمیافتد. اما این آرامش همواره بینقص عمل نمیکند. در بخشهایی، مکثها طولانی میشوند و بعضی از برخوردها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به شخصیتها اضافه کنند، بر حالوهوایی آشنا تأکید میگذارند.
اگر بیننده انتظار روایتی پرحادثه یا گرهافکنی پیدرپی داشته باشد، ممکن است احساس کند فیلم درجا میزند. کندی در اینجا بخشی از انتخاب زیباییشناختی اثر است، اما انتخابی نیست که برای همه به یک اندازه گیرا باشد. فیلم از تماشاگر میخواهد بهجای انتظار برای اتفاق بعدی، در کیفیت حضور شخصیتها شریک شود.
اجراها و نگاه کارگردان بازیها در ساختن حس واقعگرایی نقش اساسی دارند. بازیگران جوان، شخصیتها را نه بهصورت تیپهایی از پیش تعریفشده، بلکه همچون آدمهایی با عادتها و تردیدهای روزمره پیش چشم میگذارند. واکنشها اغلب کوچکاند: مکثی پیش از پاسخ، تغییر حالتی در چهره یا حرکتی که نشان میدهد کلام با احساس واقعی شخصیت فاصله دارد.
همین جزئیات اجازه میدهد روابط طبیعی به نظر برسند، نه آنکه صرفاً برای پیشبرد طرح داستانی چیده شده باشند. دوربین نیز با همین روحیه عمل میکند. بهجای آنکه بر احساسات شخصیتها حکمی قطعی صادر کند، نزدیک میشود و عقب مینشیند؛ مشاهده میکند، اما تحمیل نمیکند. کارگردانی تِشینه در لحظههای خلوت، بهویژه در فضاهای باز و کنار رودخانه، به فیلم کیفیتی شناور میدهد.
« اما این آرامش همواره بینقص عمل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
عنوان اثر نیز با این کیفیت سازگار است: چیزی که خم میشود، در معرض باد شکل عوض میکند، اما همچنان پابرجا میماند. این تصویر میتواند استعارهای از نوجوانانی باشد که هنوز سخت و تثبیتشده نشدهاند و ناچارند با جریانهای بیرونی و درونی کنار بیایند. ناتمامی بهمثابه انتخاب روایی فیلم از جمعکردن کامل همهٔ رشتههای عاطفی پرهیز میکند.
رابطهها و احساسات به پاسخهایی روشن و بیابهام نمیرسند و تماشاگر ممکن است در پایان همچنان بخواهد بداند هر شخصیت چه مسیری را در پیش خواهد گرفت. این ناتمامی میتواند ناامیدکننده باشد، بهخصوص برای کسی که انتظار دارد روایت دربارهٔ پیوندهای اصلیاش نتیجهگیری کند. بااینحال، بازماندن پرسشها با منطق کلی فیلم هماهنگ است: نوجوانی معمولاً با یک تصمیم یا لحظهٔ پایانی حل نمیشود و تجربههای مهم آن، پیش از آنکه معنایشان معلوم شود، به بخشی از گذشته بدل میشوند.
این پایانگشادهبودن بیش از آنکه حکم قطعی دربارهٔ شخصیتها صادر کند، آنان را در حافظهٔ بیننده زنده نگه میدارد. آنچه باقی میماند لزوماً سرنوشت نهایی رابطهها نیست، بلکه حسِ بودن در کنار آدمهایی است که هنوز خود را نمیشناسند. فیلم از این راه به تجربهای نزدیک میشود که بسیاری از بینندگان میتوانند در آن بازتابی از جوانی خود بیابند: دورهای پرشور، گیجکننده و گذرا که در لحظه شاید بیپایان به نظر برسد.
جمعبندی «نیزارهای وحشی» در بهترین لحظههایش فیلمی لطیف، صادق و بیادا دربارهٔ عبور از نوجوانی است؛ اثری که کشف میل و هویت را در کنار دوستی، باور سیاسی و اضطراب تاریخی مینشاند. نقطهٔ قوتش، توجه به زندگی عاطفی شخصیتها و تواناییاش در بازآفرینی سردرگمی پرشور جوانی است. بازیهای باورپذیر و نگاه آرام کارگردان، این صمیمیت را تقویت میکنند.
« ناتمامی بهمثابه انتخاب روایی فیلم از جمعکردن کامل همهٔ رشتههای عاطفی پرهیز میکند. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم کند، کمبودن توضیح دربارهٔ زمینهٔ تاریخی و ناتمامماندن برخی رابطهها ممکن است برای بخشی از مخاطبان مانع ارتباط کامل شود. بااینهمه، فیلم بیش از آنکه به دنبال پاسخهای مرتب باشد، از تماشاگر میخواهد مدتی در کنار این جمع بماند؛ در جهانی که تاریخ دارد تغییر میکند و دلها هنوز راه خود را نیافتهاند.
اثر پس از پایان، نه با گرهگشایی بزرگ، بلکه با حالوهوایش در ذهن میماند: آمیزهای از صمیمیت، اندوه و اشتیاق به زمانی که دیگر بازنمیگردد.



ثبت دیدگاه