نقد و بررسی
نقد Wild Blood | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان شکوه سینما و سقوط تاریخ «Wild Blood» ساختهٔ Marco Tullio Giordana، با عنوان ایتالیایی «Sanguepazzo»، زندگی پرآشوب دو ستارهٔ سینمای ایتالیای فاشیستی، لوئیزا فریدا و اوسوالدو والنتی، را بهانهای برای بازخوانی یکی از تاریکترین دورههای تاریخ ایتالیا قرار میدهد. فیلم نه صرفاً شرح فراز و فرود یک زوج مشهور است و نه روایتی تاریخی که شخصیتها را به حاشیه براند؛ میکوشد نشان دهد چگونه جلوهٔ عمومی ستارهبودن، با انتخابهای سیاسی و اخلاقی فرد درهم میآمیزد.
نتیجه اثری است که جذابیت موضوعش از همان آغاز روشن است، اما در تبدیل این جذابیت به درامی پیوسته و نافذ، همیشه کامیاب نمیشود. چهرههای مشهور در سایهٔ رژیم فریدا و والنتی در فیلم هم بازیگرانی صاحبناماند و هم چهرههایی گرفتار در مناسبات قدرت. سینمایی که آنان را میپروراند، تنها صنعت سرگرمی نیست؛ بخشی از دستگاهی است که میکوشد برای حکومت تصویری آراسته و پرجاذبه بسازد.
حضور در این جهان، برای این دو شخصیت هم امکان شهرت و رفاه فراهم میآورد و هم آنان را در معرض مسئولیت و داوری تاریخی قرار میدهد. فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد: پردهٔ سینما وعدهٔ رؤیا میدهد، اما بیرون از آن، جنگ و خشونت هر روز مجال گریز از واقعیت را کمتر میکند. نگاه اثر به پیوند میان ستارهها و حکومت، در بهترین لحظاتش سادهانگارانه نیست.
« نگاه اثر به پیوند میان ستارهها و حکومت، در بهترین لحظاتش سادهانگارانه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شهرت را بهتنهایی نشانهٔ بیگناهی نمیگیرد و نیز شخصیتهایش را صرفاً به نمادهایی سیاسی فرو نمیکاهد. بااینحال، این کشمکش گاهی بیش از آنکه از درون شخصیتها رشد کند، در قالب اطلاعات تاریخی و رفتوآمدهای روایی عرضه میشود. از همین رو، بیننده ممکن است اهمیت موقعیت را دریابد، اما همیشه آن را با نیروی عاطفی لازم تجربه نکند.
عشقی پرآشوب، نه عاشقانهای آرمانی رابطهٔ فریدا و والنتی در مرکز فیلم قرار دارد، اما اثر آن را به قصهای عاشقانه و دلپذیر تبدیل نمیکند. پیوند این دو سرشار از کشش و وابستگی است و در عین حال، سایهٔ بیثباتی و خودویرانگری بر آن افتاده است. زندگی مشترکشان در محیطی شکل میگیرد که افراط، امتیاز و خطر در کنار هم حضور دارند؛ بنابراین عشق در فیلم بیشتر به نیرویی آشفته و متناقض شباهت دارد تا پناهگاهی مطمئن در برابر تاریخ.
همین پیچیدگی ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، اما شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی پیش نمیرود. گاهی رفتارها و رابطهها بیش از آنکه از تجربهٔ درونی قهرمانان سرچشمه بگیرند، در خدمت پیشبرد روایت قرار میگیرند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از سرنوشت آن دو کنجکاو شود، بیآنکه در همهٔ لحظات به نزدیکی عاطفی عمیقی با آنان برسد.
« شهرت را بهتنهایی نشانهٔ بیگناهی نمیگیرد و نیز شخصیتهایش را صرفاً به نمادهایی سیاسی فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و فاصلهٔ عاطفی Luca Zingaretti در نقش والنتی حضوری پرتحرک و بهیادماندنی دارد. او به شخصیت، ترکیبی از جذابیت اجتماعی و بیقراری میبخشد؛ چهرهای که میتواند هم ستارهای کاریزماتیک به نظر برسد و هم انسانی که از پیامد انتخابهایش فاصله میگیرد. بازی او بهویژه در صحنههایی که میان نمایش عمومی و آشفتگی خصوصی شخصیت جابهجا میشوند، به فیلم انرژی میدهد.
Monica Bellucci در نقش فریدا تصویری پرجلوه و کنترلشده میسازد، اما این جلوه همیشه به پیچیدگی روانی بدل نمیشود. در بعضی لحظات، شخصیت بیشتر همچون چهرهای زیبا و رازآلود در قاب دیده میشود تا انسانی که ترسها، ملاحظات و تناقضهایش بهروشنی آشکار شده باشند. این مسئله را نمیتوان تنها به بازی نسبت داد؛ متن نیز فرصت کافی برای کاوش پیوسته در انگیزههای او فراهم نمیکند.
بازیگران مکمل به جهان فیلم بافت میدهند، ولی تمرکز گسترده بر دو چهرهٔ اصلی گاه مانع میشود که دیگر شخصیتها حضوری مستقل و ماندگار پیدا کنند. تاریخ در قاب تصویر از امتیازهای محسوس فیلم، کوشش آن برای بازسازی فضای دههٔ چهل است. طراحی صحنه و لباس، در کنار تصاویر آرشیوی، جهان داستان را از شکوه ظاهری محافل سینمایی تا تنگنای روزهای جنگ امتداد میدهد.
« بازیها و فاصلهٔ عاطفی Luca Zingaretti در نقش والنتی حضوری پرتحرک و بهیادماندنی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جزئیات صرفاً تزئینی نیستند؛ یادآور آناند که شخصیتها در دورهای زندگی میکنند که سیاست و زندگی روزمره از یکدیگر جداشدنی نیستند. فضای عمومی، لباسها و مکانها به فیلم حس تاریخی میدهند و آن را از درامی معاصر با نامهای قدیمی متمایز میکنند. در عین حال، بازسازی دوره همیشه به معنای نفوذ به تجربهٔ انسانی آن نیست.
گاهی تصویر تاریخی بیش از آنکه برای آشکارکردن معنای صحنه به کار رود، حضور خود را به رخ میکشد. فیلم در ساختن محیطی باورپذیر توفیق بیشتری دارد تا در نشاندادن اینکه این محیط چگونه، لحظه به لحظه، ذهن و انتخابهای شخصیتها را دگرگون میکند. بنابراین کیفیت بصری اثر چشمگیر است، اما پیوند آن با درام گاهی سست میماند.
ساختار زمانی و مسئلهٔ ریتم روایت میان مقاطع زمانی مختلف حرکت میکند و گذشته را در کنار روزهای پرآشوب جنگ مینشاند. این جابهجایی میتواند به زندگی شخصیتها عمق ببخشد: شهرت، رابطه و انتخابهایشان نه رخدادهایی جداگانه، بلکه مسیری پیوسته به نظر میرسند. بااینحال، رفتوآمدهای زمانی گاه تمرکز را از خط اصلی میگیرند.
« در عین حال، بازسازی دوره همیشه به معنای نفوذ به تجربهٔ انسانی آن نیست. »
قوتها و کاستیها
هر بازگشت به گذشته قرار است لایهای تازه به تصویر بیفزاید، اما همهٔ این لایهها به یک اندازه ضروری یا اثرگذار نیستند. طول نسبتاً زیاد فیلم نیز این دشواری را تشدید میکند. ریتم در بخشهایی آرام و تأملی است، اما در جاهایی به کندی بدل میشود؛ صحنهها پیش از آنکه معنای تازهای بیفزایند امتداد مییابند و حرکت داستان کمجان میشود.
از سوی دیگر، شتابگرفتن روایت در برخی گذرها فرصت کافی برای رسوب عاطفی رویدادها باقی نمیگذارد. این نوسان باعث میشود فیلم، با وجود موضوع پرکشش، همیشه نیروی روایی خود را حفظ نکند. سینما بهمثابه نقاب و میراث یکی از مضمونهای قابلتوجه فیلم، فاصلهٔ میان تصویر عمومی و حقیقت خصوصی است.
بازیگر، با چهرهای که برای تماشاگران ساخته میشود، در معرض این خطر قرار دارد که خود نیز پشت همان تصویر پنهان بماند. «Wild Blood» این امکان را به بستر سیاسی خود پیوند میزند: هنر و شهرت میتوانند در خدمت قدرت قرار گیرند، اما آنان که از این سازوکار بهره میبرند، از پیامدهای اخلاقی و تاریخی آن بیرون نمیمانند.
« طول نسبتاً زیاد فیلم نیز این دشواری را تشدید میکند. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم در داوری دربارهٔ گذشته گاه میان همدلی با شخصیتها و یادآوری مسئولیتشان معلق میماند. این تعلیق میتوانست سرچشمهٔ پیچیدگی اخلاقی اثر باشد، اما چون روایت بهطور برابر به انگیزهها و پیامدها نمیپردازد، گاهی بیشتر به ابهام میانجامد تا پرسشی روشن و ماندگار. اثر اهمیت تاریخ را یادآور میشود، ولی در همهٔ لحظات به کاوشی عمیق دربارهٔ سازوکار همراهی با قدرت تبدیل نمیشود.
جمعبندی «Wild Blood» فیلمی تاریخی با هستهای دراماتیک نیرومند است: رابطهٔ دو ستاره، شهرت در سینمای فاشیستی و زیستن در آستانهٔ فروپاشی یک نظم سیاسی. بازی پرانرژی Luca Zingaretti، فضای بصری دوره و ظرفیت بحثبرانگیز موضوع، اثر را دیدنی میکنند. در مقابل، روایت پراکنده، ریتم کند و شخصیتپردازی ناهموار از تأثیر نهایی آن میکاهند؛ بهویژه آنجا که فیلم به جای نزدیکشدن به تجربهٔ درونی قهرمانان، به بازسازی یا توضیح رویدادها بسنده میکند.
حاصل، اثری بلندپروازانه و گاه چشمگیر است که بیش از آنکه در تمام اجزایش به وحدت برسد، با زمینهٔ تاریخی و پرسش اخلاقی خود در ذهن میماند.
« بااینهمه، فیلم در داوری دربارهٔ گذشته گاه میان همدلی با شخصیتها و یادآوری مسئولیتشان معلق میماند. »
ثبت دیدگاه