نقد و بررسی
نقد بیوهها (Widows) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی برای بازپسگرفتن اختیار «بیوهها» در ظاهر با یک فاجعه آغاز میشود: سرقتی مسلحانه که به درگیری با پلیس میانجامد و هر چهار سارق را به کام مرگ میکشاند. اما فیلم استیو مککویین خیلی زود از مسیر آشنای تعقیبوگریز و جنایت فاصله میگیرد. آنچه برای زنانِ باقیمانده بر جا مانده، فقط سوگ نیست؛ بدهی، تهدید و آیندهای است که مردان پیش از مرگشان برایشان تعیین کردهاند.
اتحاد این زنان برای اجرای سرقتی تازه، از همین تنگنا شکل میگیرد: راهی برای بقا، اما همزمان فرصتی برای آنکه اختیار زندگیشان را از نو به دست بگیرند. این انتخاب، فیلم را از بسیاری از آثار همژانر متمایز میکند. سرقت در اینجا نه ماجراجوییای پرزرقوبرق و نه نمایشی صرف از مهارتهای فنی است؛ واکنشی است به ساختاری که در آن قدرت، پول و خشونت دستبهدست میشوند و زنان باید پیامد تصمیمهایی را تحمل کنند که خودشان نگرفتهاند.
«بیوهها» از این موقعیت برای طرح پرسشی گستردهتر بهره میگیرد: وقتی جهان پیرامون آدمی انتخابهایش را محدود میکند، استقلال چه بهایی دارد؟ شیکاگو؛ شهری که سیاست و جرم را به هم میدوزد شیکاگوی فیلم صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست. شهر با محلههای نابرابر، رقابتهای سیاسی و شبکههای قدرتش در تار و پود قصه تنیده شده است.
در این جهان، مرز میان قانون و خلافکاری همیشه روشن نیست؛ سیاستمداران برای حفظ نفوذ خود میجنگند و تبهکاران نیز میکوشند قدرتشان را به عرصهای رسمیتر منتقل کنند. همین همجواری، فضای فیلم را تیره و باورپذیر میکند و سرقت را از عملی جداافتاده به بخشی از مناسبات گستردهتر قدرت پیوند میزند.
« اما فیلم استیو مککویین خیلی زود از مسیر آشنای تعقیبوگریز و جنایت فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مککویین این محیط را با نگاه ناظری دقیق و بیشتاب میسازد. دوربین گاهی از چهرهها و لحظههای خصوصی فاصله میگیرد تا شهر و مناسباتش را در قاب جا دهد؛ گویی شخصیتها هرگز بیرون از ساختارهایی نیستند که به آنان فشار میآورند. این انتخاب به فیلم عمق میبخشد، اما گاه از ضرباهنگ هیجانمحور آن میکاهد.
«بیوهها» بهجای آنکه پیوسته تماشاگر را به سوی اتفاق بعدی هل دهد، مکث میکند و اجازه میدهد فضای سنگین و نابرابریهای پیرامون شخصیتها احساس شوند. زنانی فراتر از نقشهای قراردادی مرکز عاطفی فیلم ورونیکا است؛ زنی که با فقدان، هراس و مسئولیتهای ناخواسته دستوپنجه نرم میکند. وایولا دیویس این آشفتگی را با بازیای کماغراق و پرقدرت به نمایش میگذارد.
ورونیکا همیشه آنچه را احساس میکند به زبان نمیآورد؛ گاه سنگینی عاطفه در نگاه، سکوت یا انقباض چهرهاش آشکارتر از هر گفتوگویی است. دیویس به شخصیتش اقتداری میبخشد که با آسیبپذیری او در تضاد نیست، بلکه از دل همان زخمها شکل میگیرد. در کنار او، لیندا و آلیس مسیرهای متفاوتی را میپیمایند.
فیلم از این تفاوتها سود میبرد تا گروه را به مجموعهای یکدست و نمادین فرو نکاهد. هر زن با مسئلهای جداگانه روبهروست و پیوند میانشان نه بر پایه شباهت کامل، بلکه از دل ضرورت و همکاری پدید میآید. الیزابت دبیکی، بهویژه، در نقش آلیس ظرافتی شکننده به نمایش میگذارد؛ شخصیتی که باید امکان تصمیمگیری مستقل را در جهانی بیازماید که سالها برای او تصمیم گرفته است.
« مککویین این محیط را با نگاه ناظری دقیق و بیشتاب میسازد. »
شخصیتها و اجرا
میشل رودریگز نیز حضوری محکم به جمع میافزاید، هرچند فیلم همیشه به همه اعضای گروه فرصت برابر برای رشد نمیدهد. گروه بازیگری و کشمکشهای اطراف یکی از جاذبههای «بیوهها» گروه بازیگری پرشمار آن است. در نقشهای پیرامونی نیز بازیگرانی چون کالین فارل، برایان تایری هنری و دنیل کالویا به فیلم انرژی میبخشند.
کالویا با حضوری تهدیدآمیز، خشونت را از سطح یک مانع داستانی فراتر میبرد و آن را به بخشی از هوای مسموم جهان فیلم بدل میکند. در سوی دیگر، هنری به شخصیتش خونسردی حسابشدهای میدهد که با آشوبهای پیرامونش تضاد دارد. فارل نیز در قالب سیاستمداری گرفتار میراث خانوادگی، وجه دیگری از سازوکار قدرت را نمایان میکند.
بااینحال، پرشماری چهرههای مهم همیشه به معنای پرداخت کامل نیست. بعضی شخصیتها بهسرعت وارد میشوند و پیش از آنکه پیچیدگیهایشان مجال بروز پیدا کند، به کارکردی مشخص در پیشبرد داستان محدود میمانند. این مسئله بهویژه در بخشهایی که فیلم میان زنان، سیاستمداران و مجرمان جابهجا میشود محسوس است: هر خط داستانی جذابیتی بالقوه دارد، اما همه آنها به یک اندازه به عمق نمیرسند.
حاصل، جهانی غنی اما گاه اندکی پراکنده است. کارگردانی و زبان بصری مککویین، که پیشتر در آثارش به تنشهای جسمانی و روانی توجه نشان داده، اینجا نیز از تصویر برای ساختن فشار استفاده میکند. قاببندیهای دقیق و حرکتهای سنجیده دوربین، به تماشاگر یادآوری میکنند که خطر تنها در لحظههای خشونتبار حضور ندارد؛ ممکن است در گفتوگویی معمولی، دیداری سیاسی یا سکوتی طولانی نیز کمین کرده باشد.
« میشل رودریگز نیز حضوری محکم به جمع میافزاید، هرچند فیلم همیشه به همه اعضای گروه فرصت برابر برای رشد نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از شیکاگو تصویری آراسته و توریستی ارائه نمیدهد، بلکه شهری میسازد که نابرابری در آن نه مفهومی انتزاعی، بلکه تجربهای روزمره است. تدوین و موسیقی نیز در ایجاد این فضا نقش دارند. فیلم گاه از برشهای ناگهانی برای پیوند دادن دو جهان یا دو موقعیت استفاده میکند؛ روشی که میتواند رابطهای فکری میان صحنهها بسازد، حتی وقتی شخصیتها از هم دورند.
موسیقی هانس زیمر به فضای پرتنش اثر وزن میدهد، اما فیلم همیشه در پی هیجان مستقیم نیست. برخی سکوتها و مکثها بهاندازه موسیقی و کنش اهمیت دارند. این رویکرد از نظر فضاسازی مؤثر است، هرچند در بخشهایی ممکن است تماشاگرانی را که انتظار ریتمی تندتر دارند، بیقرار کند. فیلمنامه؛ بلندپروازی و ناتمامی فیلمنامه استیو مککویین و گیلین فلین، با گسترش قصه از نقشه سرقت به سیاست، روابط خانوادگی و میراث خشونت، به اثر دامنهای فراتر از یک فیلم جنایی معمولی میدهد.
این گستردگی نقطه قوت مهمی است: سرقت در خلأ رخ نمیدهد و پیامدهایش با زندگی خصوصی و ساختار عمومی قدرت گره میخورند. همچنین فیلم از شخصیتهایش نمیخواهد که تنها نماینده یک پیام اجتماعی باشند؛ آنان با نیازها، ترسها و تناقضهای فردی خود پیش میروند. اما همین بلندپروازی گاهی به بهای تمرکز تمام میشود.
بعضی پیچوخمها چنان سریع از راه میرسند که فرصت کافی برای زمینهچینی یا پیامد عاطفی پیدا نمیکنند. در بخشهایی، منطق درونی نقشه سرقت نیز میتوانست روشنتر و پرجزئیاتتر باشد؛ نه فقط برای افزایش تعلیق، بلکه برای آنکه تماشاگر بهتر بفهمد شخصیتها چگونه از مرحله اضطرار به مرحله اجرا میرسند.
« تدوین و موسیقی نیز در ایجاد این فضا نقش دارند. »
قوتها و کاستیها
این کاستیها از جذابیت فیلم نمیکاهند، اما فاصلهای میان ظرفیت چشمگیر داستان و پرداخت نهایی آن پدید میآورند. ریتم و تعلیق «بیوهها» ریتمی یکنواخت ندارد و این نوسان هم دستاورد آن است و هم محدودیتش. آرامش نسبی بخشهایی از فیلم امکان میدهد روابط، محیط سیاسی و وضعیت روانی شخصیتها شکل بگیرد.
در عوض، همین مکثها گاه تعلیق را پراکنده میکنند؛ بهویژه هنگامی که فیلم از مسیر اصلی سرقت دور میشود و به خطوط فرعی میپردازد. اگر این شاخهها با دقت بیشتری به تجربه زنان یا به سازوکار قدرت پیوند میخوردند، انسجام کلی اثر بیشتر میشد. با نزدیکشدن به اجرای نقشه، فیلم بار دیگر نیروی خود را جمع میکند و تنش را بالا میبرد.
تماشاگر در این مرحله فقط نمیخواهد بداند آیا سرقت موفق خواهد شد؛ مهمتر آن است که بداند این تجربه چه تغییری در زنان ایجاد میکند و هزینه انتخابشان چیست. فیلم با حفظ رازهای داستانی و پرهیز از توضیح بیش از اندازه، این پرسشها را زنده نگه میدارد و از افشای جزئیات سرنوشتساز خودداری میکند.
جمعبندی «بیوهها» فیلمی جنایی است که به سازوکارهای قدرت، سوگ و استقلال نیز میاندیشد. بازی استوار وایولا دیویس، فضای زنده و ناآرام شیکاگو و جسارت فیلم در پیوند دادن سرقت با سیاست و نابرابری، آن را از یک سرگرمی صرف فراتر میبرد. در عین حال، ریتم نامتوازن، شخصیتهای کمپرداخته و برخی جزئیات کمجان در نقشه سرقت، مانع میشوند همه ظرفیتهای اثر بهتمامی شکوفا شوند.
« این کاستیها از جذابیت فیلم نمیکاهند، اما فاصلهای میان ظرفیت چشمگیر داستان و پرداخت نهایی آن پدید میآورند. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم در ذهن میماند، زیرا پرسش اصلیاش را به موفقیت یا شکست یک نقشه محدود نمیکند. «بیوهها» درباره زنانی است که پس از آنکه دیگران آیندهشان را گروگان گرفتهاند، میکوشند خودشان شکل آن را تعیین کنند. این کوشش، هم منشأ تعلیق است و هم سرچشمه نیروی انسانی فیلم؛ نیرویی که حتی در لحظههای کمشتاب نیز تماشاگر را با خود همراه میسازد.
« بااینهمه، فیلم در ذهن میماند، زیرا پرسش اصلیاش را به موفقیت یا شکست یک نقشه محدود نمیکند. »



ثبت دیدگاه