نقد و بررسی
نقد Who Can Kill a Child? | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای زیر آفتاب، در آستانهٔ کابوس «Who Can Kill a Child?» ساختهٔ Narciso Ibáñez Serrador، وحشت را از مکانی میآغازد که ظاهراً کمترین تناسبی با آن دارد: جزیرهای مدیترانهای با آفتابی فراوان، ساحلی آرام و روستایی کوچک. تام و اِولین، زوجی انگلیسی که برای تعطیلات به آلمانزورا آمدهاند، بهتدریج درمییابند که در میان کودکانِ خیره و خاموش، بزرگسالی دیده نمیشود.
فیلم از همان تضاد بنیادین نیروی خود را میگیرد: زیبایی محیط نه پناهی در برابر خطر، که پردهای روشن بر روی آن است. همین وارونگی، پیش از آنکه تهدید به صورتی آشکار بدل شود، در فضا ریشه میدواند. عنوان فیلم پرسشی اخلاقی و عاطفی را پیش میکشد که بهسادگی پاسخ داده نمیشود. کودک در تصور جمعی با معصومیت، نیاز به مراقبت و ناتوانی پیوند دارد؛ بنابراین حضورش در جایگاه تهدید، تنها قرارداد ژانر را برهم نمیزند، بلکه تماشاگر را با مرزی دشوار روبهرو میکند: اگر برای بقا ناچار به دفاع از خود باشیم، آیا میتوانیم به کودکی آسیب برسانیم؟
فیلم این پرسش را به مسئلهای نظری محدود نمیکند؛ آن را در موقعیتی ملموس و اضطرابآور قرار میدهد که هرچه راه گریز تنگتر میشود، سنگینی اخلاقیاش بیشتر حس میشود. تعلیق از دل روزمرگی بخش آغازین فیلم آهسته پیش میرود. ورود زوج، مشاهدهٔ روستا و برخوردهای پراکنده با کودکان، بهجای آنکه بیدرنگ به حادثهای بزرگ منتهی شود، مجموعهای از نشانههای کوچک میسازد: سکوتی نامعمول، نگاههایی طولانی، لبخندهایی که آرامشبخش نیستند.
این روش برای مخاطبی که انتظار وحشت پرشتاب دارد، ممکن است فرساینده باشد؛ اما از منظر فضاسازی، مکثها کارکرد دارند. فیلم نخست حسِ «نادرست بودن» موقعیت را میسازد و سپس اجازه میدهد این حس به ترس تبدیل شود. نقطهٔ قوت این انتخاب، پرهیز از توضیح و افشاگری فوری است. تماشاگر، مانند تام و اِولین، ابتدا میکوشد رفتار کودکان را با منطق عادی سازگار کند.
« همین وارونگی، پیش از آنکه تهدید به صورتی آشکار بدل شود، در فضا ریشه میدواند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر برخورد تازه، این کوشش را دشوارتر میسازد، بیآنکه فوراً همهچیز را روشن کند. در نتیجه، تعلیق از ندانستن صرف حاصل نمیشود؛ از فاصلهای میان آنچه چشم میبیند و آنچه ذهن حاضر است باور کند پدید میآید. بااینحال، همین کندی گاه از حد مؤثر فراتر میرود و برخی لحظات بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، در انتظار حادثه متوقف میمانند.
معصومیت بهمثابه منبع هراس بازی با تصویر آشنای کودک، محور اصلی وحشت فیلم است. کودکان اینجا هیولاهایی با ظاهر دگرگونشده نیستند؛ چهرههایشان آشنا و رفتارشان در سطحی ظاهری آرام است. همین عادیبودن، آنها را نگرانکنندهتر میکند. فیلم از فریاد، آرایش غلیظ یا جلوههای پرزرقوبرق کمتر از سکون و نگاه استفاده میکند.
کودکی که بیحرکت به بزرگسال خیره میشود، میتواند هراسی ماندگارتر از موجودی خیالی برانگیزد، زیرا مخاطب ناچار است تهدید را در چهرهای ببیند که معمولاً با مراقبت و دلسوزی همراه است. این جابهجایی، دستاوردی صرفاً تصویری نیست؛ مفهوم مسئولیت را نیز پیچیده میکند. تام و اِولین با دشمنی روبهرو نیستند که بتوان بهآسانی از انسانیتش چشم پوشید.
هر تصمیم دفاعی، با این واقعیت روبهرو میشود که طرف مقابل کودک است. فیلم از تماشاگر میخواهد همزمان دو واکنش ناسازگار را تحمل کند: ترس از آنچه کودکان انجام میدهند و دشواریِ پذیرفتن خشونت علیه آنان. عنوان اثر نیز این تعارض را از ابتدا در ذهن مینشاند، بیآنکه آن را به پاسخی آسان تقلیل دهد.
« هر برخورد تازه، این کوشش را دشوارتر میسازد، بیآنکه فوراً همهچیز را روشن کند. »
شخصیتها و اجرا
آفتاب، سکوت و زبان تصویر یکی از مؤثرترین انتخابهای فرمی فیلم، پرهیز از پناه بردن همیشگی به تاریکی است. بخش مهمی از تهدید در روشنایی روز رخ میدهد؛ در کوچهها و چشماندازهایی که باید نشانهٔ امنیت و آسودگی باشند. نور تند، سایههای محدود و نمای روستای ساحلی، بهجای آرامکردن فضا، حس عریانبودن و بیپناهی میآفرینند.
خطر در گوشهای تاریک منتظر نیست؛ در برابر چشم است، اما ذهن شخصیتها برای پذیرفتن معنایش تأخیر میکند. کارگردانی Narciso Ibáñez Serrador به این تضاد تکیه دارد و با پرهیز از نمایش مداوم خشونت، مجال میدهد تا انتظارِ آن به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل شود. سکوتها، فاصلههای میان شخصیتها و قابهایی که حضور کودکان را در محیط روزمره برجسته میکنند، به ساختن فضای تهدید کمک میکنند.
فیلم هر بار لازم نمیبیند خطر را با ضرباهنگی پرهیاهو اعلام کند؛ گاهی کافی است کودکی در جایی نامنتظر دیده شود تا نظم عادی تصویر بههم بخورد. مقدمهای تلخ و بار معنایی اثر فیلم پیش از ورود کامل به ماجرای زوج، با تصاویری مستندگونه از رنج کودکان در جنگ و فاجعههای انسانی آغاز میشود.
این مقدمه، تماشاگر را از همان ابتدا با موضوعی فراتر از معمای جزیره روبهرو میکند: کودکانی که در جهان بزرگسالان قربانی خشونت، بیتفاوتی و ویرانی میشوند. به این ترتیب، هراس داستانی در بستری اخلاقی قرار میگیرد و امکان خوانشی نمادین را فراهم میآورد؛ گویی خشونتی که بزرگسالان بر جهان تحمیل کردهاند، اینبار به شکلی هراسناک بازمیگردد.
« آفتاب، سکوت و زبان تصویر یکی از مؤثرترین انتخابهای فرمی فیلم، پرهیز از پناه بردن همیشگی به تاریکی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مقدمه از نظر معنایی نیرومند است، اما انتخابی بیهزینه نیست. شدت تصاویر واقعی میتواند مخاطب را پیش از شکلگیری جهان داستانی، با ضربهای سنگین مواجه کند و لحن اثر را از همان لحظه به سوی بیانی صریح سوق دهد. همچنین فیلم گاهی در طرح زمینهٔ فکری خود بیش از اندازه مستقیم میشود. هرگاه معنای نمادین با توضیح روشن بیان شود، بخشی از ابهامی که پیشتر به هراس نیرو میبخشید، کاهش مییابد.
اثر در لحظاتی که فقط نشانه میگذارد، تأثیرگذارتر از زمانهایی است که معنای نشانه را بهصراحت توضیح میدهد. تام و اِولین؛ دو مسافر در برابر ناممکن زوج اصلی، بیش از آنکه قهرمانانی بینقص باشند، انسانهایی عادیاند که ناگهان در وضعیتی نامعقول گرفتار شدهاند. این ویژگی با جهان فیلم تناسب دارد: آنها شناخت کاملی از جزیره ندارند و بخشی از اطلاعاتشان از مشاهدههای پراکنده و گفتههای دیگران به دست میآید.
بااینهمه، بعضی واکنشها و تصمیمهایشان بهاندازهٔ کافی قانعکننده نیست. در لحظاتی که باید از احتیاط یا غریزهٔ بقا انتظار رفتاری روشنتر داشته باشیم، انتخابهایشان گاه به تعلیق مصنوعی یا پیشبرد طرح شباهت پیدا میکند. با وجود این کاستی، حضور اِولین بارداری را به بُعدی معنادار در رابطهٔ زوج میافزاید.
آیندهای که قرار است به خانوادهٔ آنان افزوده شود، پرسش فیلم دربارهٔ کودکی، مراقبت و مسئولیت را از سطحی انتزاعی به تجربهای شخصی نزدیک میکند. خطر برای این دو، فقط تهدیدی بیرونی نیست؛ با تصورشان از والدبودن و پیوندشان با زندگیِ در راه نیز تلاقی میکند. فیلم از این ظرفیت بهخوبی بهره میگیرد، هرچند شخصیتپردازی زوج به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی عمق نمییابد.
« این مقدمه از نظر معنایی نیرومند است، اما انتخابی بیهزینه نیست. »
قوتها و کاستیها
محدودیتها و دستاوردهای وحشت «Who Can Kill a Child?» فیلمی بینقص نیست. ریتم کند در آغاز میتواند صبر مخاطب را بیازماید و برخی توضیحها از ظرافت فضای رازآلود میکاهند. گاه نیز منطق تصمیمهای شخصیتها زیر سایهٔ نیازهای روایی قرار میگیرد. بااینحال، ایدهٔ مرکزی آن همچنان قدرتمند است: گروهی کودک در فضایی آفتابی و دلپذیر، و زوجی بزرگسال که نمیتوانند بهسادگی با آنچه میبینند کنار بیایند.
فیلم بهجای تکیهٔ پیوسته بر شوک، از تضاد، سکوت و دشواری اخلاقی نیرو میگیرد. همین ویژگی سبب میشود اثر در خاطره تنها به صحنههای ترسناک محدود نماند. پرسش اصلی آن پس از پایان تماشای هر صحنه نیز باقی میماند: بزرگسالان تا چه اندازه در جهانی که کودکان در آن رشد میکنند مسئولاند؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و هرجا به پاسخگویی صریح نزدیک میشود، از نیروی ابهامش اندکی میکاهد؛ اما کلیت اثر همچنان این مسئله را درون یک کابوس سینمایی زنده نگه میدارد.
جمعبندی «Who Can Kill a Child?» وحشتی آهسته، روشن و اخلاقاً ناراحتکننده میسازد. تبدیل جزیرهای زیبا به فضایی تهدیدآمیز، استفاده از نگاه و سکوت کودکان، و پیوند دادن هراس با خشونت جهان بزرگسالان، از مهمترین دستاوردهای آن است. کندی آغاز، توضیحهای گاه مستقیم و برخی رفتارهای نهچندان باورپذیر، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه اثرگذار باشد؛ اما ایدهٔ جسورانه و فضای نامطمئنش بر این کاستیها غلبه میکنند.
این اثر بیش از آنکه دربارهٔ هیولاهایی بیرون از جهان آشنا باشد، دربارهٔ ترسی است که در دلِ آشناترین چهرهها پنهان میشود؛ و دربارهٔ پرسشی که عنوانش پیش میکشد، بیآنکه پاسخدادن به آن را آسان کند.
« محدودیتها و دستاوردهای وحشت «Who Can Kill a Child?» فیلمی بینقص نیست. »



ثبت دیدگاه