نقد و بررسی
نقد Whity | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی که از دل خانوادهای پوسیده سر برمیآورد «وایتی» ساختهٔ راینر ورنر فاسبیندر، وسترنی متعارف دربارهٔ قانون، مرز و قهرمان تنها نیست. ظاهرش به غرب وحشی تعلق دارد، اما نیروی اصلیاش از فضای بستهٔ یک خانه و مناسبات بیمار ساکنان آن میآید. ماجرا در سال ۱۸۷۸ میگذرد و وایتی، خدمتکار دورگهٔ خانوادهٔ نیکلسون، در میان فرمانبرداری و تحقیر روزمره زندگی میکند.
وقتی اعضای خانواده از او میخواهند دست به خشونت بزند، اطاعت ظاهراً سادهٔ او به مسئلهای اخلاقی و اجتماعی بدل میشود؛ مسئلهای که فیلم آن را بیش از آنکه با توضیح مستقیم پیش ببرد، در رفتارها و فضای خفقانآورش میپروراند. فاسبیندر از قالب وسترن اسپاگتی استفاده میکند، اما آن را به بستری برای ملودرام خانوادگی و نقد روابط قدرت تبدیل میسازد.
نتیجه نه کاملاً وسترن است و نه صرفاً درامی خانگی؛ فیلم در فضای میان این دو حرکت میکند و همین آمیزه هم سرچشمهٔ تازگی آن است و هم منشأ بخشی از آشفتگیاش. «وایتی» اثری است که بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را با روایتی روان همراه کند، او را در جهان غریب و ناآرام خود محصور میسازد. خانهٔ نیکلسون؛ دستگاهی برای تولید تحقیر خانوادهٔ نیکلسون در این فیلم تصویری از نظم اجتماعی سالم یا پناهگاهی امن نیست.
خانهٔ آنان بیشتر به صحنهای برای رقابت، تهدید و معامله شباهت دارد؛ جایی که هر رابطهای میتواند پوششی برای منفعتطلبی باشد. بن، پدر خانواده، اقتدار خود را با خشونت حفظ میکند و دیگران نیز، هر یک به شیوهای، میکوشند از همین قدرت بهره ببرند یا آن را دور بزنند. ازدواج، نسبت پدری و فرزندی و حتی صمیمیت، در چنین محیطی پیوندهایی بیثبات و مشکوکاند.
« ظاهرش به غرب وحشی تعلق دارد، اما نیروی اصلیاش از فضای بستهٔ یک خانه و مناسبات بیمار ساکنان آن میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وایتی در مرکز این مناسبات قرار دارد، اما جایگاهش به معنای تعلق داشتن نیست. او هم عضو این خانه است و هم نیروی کارِ تحت فرمان آن؛ نزدیکیاش به خانواده، مرزهای طبقاتی و نژادی را از میان نمیبرد، بلکه آشکارترشان میکند. هر بار که فرمانی تحقیرآمیز را اجرا میکند، اطاعت او فقط نشانهٔ شخصیت فردیاش نیست؛ نتیجهٔ نظمی است که امکان انتخاب را از او میگیرد و بدنش را به ابزار خواست دیگران تبدیل میکند.
از این رو، خانه در فیلم نه صرفاً محل وقوع ماجرا، بلکه صورت فشردهای از جامعهای سلسلهمراتبی است. وایتی و مسئلهٔ اختیار شخصیت وایتی بر سکوت و خویشتنداری بنا شده است. او کمتر از آنچه درونش میگذرد سخن میگوید و همین کمگویی، تماشاگر را وادار میکند میان نشانههای پراکنده مکث کند: نگاهها، مکثها و واکنشهایی که گاه از کلمات رساترند.
این شیوه به شخصیت عمق میدهد، اما همزمان فاصلهای عاطفی میسازد. فیلم اجازه نمیدهد بهآسانی به ذهن وایتی راه پیدا کنیم یا او را در قالب قهرمانِ روشن و آشنایی جای دهیم. پرسش محوری، در نهایت، این نیست که وایتی خوب است یا بد؛ مهمتر آن است که در جهانی ساختهشده از اجبار و خشونت، اختیار چه معنایی دارد.
فیلم از دوگانهٔ سادهٔ قربانی و کنشگر فاصله میگیرد: وایتی زیر فشار ساختاری ناعادلانه است، اما تصمیمها و واکنشهایش نیز پیامد دارند. این تنش، به روایت نیرویی تراژیک میبخشد. بااینحال، فیلم همیشه فرصت کافی برای بسط این پیچیدگی فراهم نمیکند؛ گاه ایدهٔ اخلاقی پیش از آنکه در تجربهٔ شخصیت جا بیفتد، جای خود را به رخدادی تازه میدهد.
« وایتی در مرکز این مناسبات قرار دارد، اما جایگاهش به معنای تعلق داشتن نیست. »
شخصیتها و اجرا
رنگ، قاب و فضای کابوس یکی از مهمترین دستاوردهای «وایتی» آفرینش جهانی است که از واقعگرایی معمول فاصله میگیرد. رنگبندی نامتعارف، نورپردازی تند و قابهایی که گاه بیش از حد حسابشده و نمایشی به نظر میرسند، حس زندگی روزمره را مختل میکنند. خانه و محیط اطرافش به مکانی بدل میشوند که انگار اندکی از واقعیت جدا شدهاند؛ نه رؤیا هستند و نه کابوس، اما منطق طبیعی و آسودهٔ جهان بیرون را هم ندارند.
این کیفیت بصری کمک میکند تا خشونت در فیلم فقط رویدادی داستانی نباشد، بلکه بخشی از هوای مسموم پیرامون شخصیتها به نظر برسد. قاببندیها نیز در شکل دادن به روابط قدرت نقش دارند. جایگاه آدمها در تصویر و فاصلهٔ میانشان گاهی حس محصور بودن یا سلطه را تقویت میکند. دوربین صرفاً برای ثبت رویدادها حاضر نیست؛ به نظر میرسد خودِ صحنهپردازی را به نمایش میگذارد و از تماشاگر میخواهد به مصنوعی بودن جهان فیلم آگاه بماند.
موسیقی و لحن اجرایی نیز به همین فضای ناآرام دامن میزنند. حاصل، فیلمی است که ممکن است از حیث روایت ناهموار باشد، اما تصویرهایش در حافظه میمانند. آمیزهٔ وسترن و ملودرام فاسبیندر قواعد وسترن را میشناسد، اما به آنها وفادار نمیماند. مرزهای دوردست و فضای بازِ ژانر در اینجا چندان به آزادی نمیانجامند؛ در مقابل، خانه و روابط درونی خانواده میدان اصلی نبردند.
همین وارونگی، ایدهای جسورانه است: غرب وحشی را نه قلمرو قهرمانانهٔ استقلال، بلکه محیطی میسازد که در آن قدرت اقتصادی و اجتماعی، حتی در فاصله از نهادهای رسمی، زندگی آدمها را سازمان میدهد. ملودرام نیز به فیلم امکان میدهد عواطف و مناسبات را در ابعادی اغراقآمیز و آشکارا صحنهای نشان دهد.
« قاببندیها نیز در شکل دادن به روابط قدرت نقش دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها اغلب با شور و خشمی رفتار میکنند که واقعگرایی روانشناختی را پس میزند و به تمثیل نزدیک میشود. در بهترین لحظهها، همین اغراق تلخی و طنز سیاه فیلم را برجسته میکند؛ اما هرجا فیلم میکوشد چندین خط فکری را همزمان دنبال کند، پیوند میان ژانرها سست میشود. مخاطب ممکن است از خود بپرسد با اثری دربارهٔ نژاد و طبقه روبهرو است، با هجویهای بر وسترن، یا با ملودرامی دربارهٔ خانوادهای بیمار.
پاسخ فیلم «همهٔ اینها» است، اما جمع کردنشان همیشه به یک کلیت منسجم نمیانجامد. بازیها و کیفیت اجرا بازی گونتر کافمن در نقش وایتی بر کنترل و حضور فیزیکی متکی است. او شخصیت را با اغراقهای پرشمار یا توضیحهای عاطفی نمیسازد؛ نیروی اجرا بیشتر در سکون و نگاه اوست. این انتخاب با جایگاه وایتی در داستان سازگار است، زیرا شخصیت بهندرت اجازه مییابد آزادانه سخن بگوید یا خود را تعریف کند.
کافمن در نتیجه مرکز ثقل فیلم میشود، حتی هنگامی که دیگران فضای صحنه را با رفتارهای پرهیاهوتر اشغال میکنند. هانا شیگولا نیز حضوری مؤثر دارد و در کنار او، بازیگران نقش اعضای خانواده، فضای ملتهب و ناسالم خانه را شکل میدهند. شیوهٔ اجرا در مجموع واقعگرایانه و نامرئی نیست؛ تماشاگر پیوسته از ساختگی و طراحیشده بودن صحنه آگاه میماند.
این فاصلهگذاری ممکن است برای برخی مخاطبان جذاب باشد، اما میتواند پیوند عاطفی را هم کاهش دهد. در بعضی لحظهها، بازیها به جای آنکه شخصیت را پیچیدهتر کنند، به طرح کلی و نمایشی فیلم خدمت میکنند و همین امر بر حس تصنعی برخی صحنهها میافزاید. نژاد، جنسیت و محدودیت نقد فیلم میکوشد نژادپرستی را به مسئلهای مرکزی تبدیل کند، نه جزئی از پسزمینهٔ تاریخی.
« شخصیتها اغلب با شور و خشمی رفتار میکنند که واقعگرایی روانشناختی را پس میزند و به تمثیل نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
موقعیت وایتی نشان میدهد که تحقیر نژادی با وابستگی اقتصادی و خدمت اجباری درهم تنیده است؛ تبعیض در اینجا فقط مجموعهای از توهینها نیست، بلکه سازوکاری برای تعیین اینکه چه کسی فرمان میدهد و چه کسی باید اطاعت کند. پرداخت جنسیت و گرایش جنسی نیز بخشی از همان جهان اجتماعی است که بدن و میل افراد را به موضوع سلطه و داوری بدل میکند.
بااینحال، نیت انتقادی فیلم همیشه به پرداختی دقیق و یکدست نمیرسد. نمایش رفتارهای نژادپرستانه گاه چنان تند و نمایشی است که خطر دارد خودِ تصویر آسیبزا را بر تحلیل آن غلبه دهد. برخی لحظهها بیشتر به تحریک و شوک متکیاند تا روشن کردن سازوکار تبعیض. فاصلهٔ تاریخی و جغرافیایی فیلمساز از جهان بازنماییشده نیز مسئله را پیچیدهتر میکند: فیلم با جسارت سراغ موضوع میرود، اما جسارت بهتنهایی تضمینکنندهٔ دقت نیست.
همین ناهمواری باعث میشود تماشاگر بتواند هم اهمیت موضوع را ببیند و هم از ناکامی بعضی صحنهها در صورتبندی روشن آن آگاه بماند. ریتم و انسجام روایی «وایتی» گاه با مکثهای طولانی و ضرباهنگی سرد پیش میرود. این کندی، در بخشهایی با فضای خفقانآور فیلم تناسب دارد: روزها و روابط چنان فرسودهاند که گویی هیچ راه گریزی از تکرار وجود ندارد.
اما همین انتخاب در جاهایی به کشآمدن صحنهها میانجامد، بهویژه وقتی گفتوگو یا کنش تازهای به درک شخصیتها نمیافزاید. تماشاگرِ علاقهمند به روایت پرشتاب ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه در حالوهوای خود مکث میکند. افزون بر این، فیلم چند ایدهٔ بلندپروازانه را کنار هم میچیند، بیآنکه همهٔ آنها را تا پایان به یک مسیر واحد پیوند دهد.
« بااینحال، نیت انتقادی فیلم همیشه به پرداختی دقیق و یکدست نمیرسد. »
جمعبندی
فضای کابوسوار، نقد مناسبات نژادی، طنز تلخ، ملودرام خانوادگی و بازی با قراردادهای وسترن هرکدام ظرفیت مستقل دارند؛ اما گاهی رقابتشان بر سر توجه، حرف اصلی اثر را مبهم میکند. این نقص را میتوان بخشی از ناآرامیِ جهان فیلم دانست، ولی نمیتوان انکار کرد که انسجام روایی در همهٔ لحظهها به اندازهٔ قدرت بصریاش نیست.
جمعبندی «وایتی» فیلمی نامتعارف و نابرابر است؛ اثری که بیش از آنکه در پی روایت بینقص باشد، میخواهد جهان اخلاقی و تصویری خاص خود را بسازد. ترکیب وسترن اسپاگتی با درام خانوادگی، رنگهای غریب، بازی کنترلشدهٔ گونتر کافمن و فضای کابوسوار، آن را به تجربهای متمایز بدل میکند. در برابر این امتیازها، ریتم سرد، پراکندگی ایدهها و پرداخت گاه ناپختهٔ تبعیض قرار دارند.
ارزش فیلم در این نیست که برای هر پرسش پاسخی روشن و کامل عرضه میکند؛ اهمیتش بیشتر در ناآرامیای است که بر جای میگذارد. «وایتی» تماشاگر را میان تحسین جسارت فرمی و تردید دربارهٔ دقت فکریاش نگه میدا
« در برابر این امتیازها، ریتم سرد، پراکندگی ایدهها و پرداخت گاه ناپختهٔ تبعیض قرار دارند. »
ثبت دیدگاه