نقد و بررسی
نقد دروغ مصلحتی (White Lie) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دروغی که به پناهگاه بدل میشود «دروغ سفید» ساختهٔ Yonah Lewis و Calvin Thomas، از موقعیتی ساده اما اخلاقاً ناآرامکننده آغاز میکند: Katie Arneson، دانشجوی رشتهٔ رقص، وانمود میکند به سرطان مبتلاست. این ادعا برای او تنها راهی جهت فریب دیگران نیست؛ بهتدریج بدل میشود به سازوکاری برای کسب توجه، حمایت عاطفی و جایگاهی اجتماعی که گمان میکند در زندگی عادی به دست نخواهد آورد.
کمکهای مالی و همدلی اطرافیان، در ظاهر پیامدهای بیرونی این دروغاند، اما فیلم نشان میدهد که Katie بیش از پول، به تصویری وابسته شده که از خود ساخته است: تصویری از زنی آسیبپذیر که دیگران برای نجاتش گرد میآیند. بحران زمانی شدت میگیرد که ادامهٔ این وانمودسازی به ارائهٔ مدارک پزشکی وابسته میشود و Katie فرصتی کوتاه برای اثبات ادعایش دارد.
فیلم این موقعیت را نه به شکل معمایی پرشتاب، بلکه همچون فشاری فزاینده بر ذهن شخصیت بنا میکند. هر راه گریز، او را به تصمیمی تازه و دروغی دیگر میکشاند؛ از همین رو، تعلیق اصلی نه بر کشف یک راز، بلکه بر انتظار تماشاگر برای دیدن پیامدهای زنجیرهای انتخابهای او استوار است. فیلم کانادایی ۲۰۱۹ با بازی Kacey Rohl، Amber Anderson و Martin Donovan ساخته شده و مدت آن حدود نودوشش دقیقه است.
شخصیتپردازی در مرز همدلی و انزجار مهمترین دستاورد فیلم، پرهیز از سادهسازی Katie است. او نه به هیولایی بیاحساس فروکاسته میشود و نه با گذشتهای پررنج بهسادگی تبرئه میگردد. رفتارهایش زیانبارند و دروغش بر اعتماد و منابع دیگران تکیه دارد، اما فیلم در عین حال او را انسانی مینمایاند که برای حفظ توجهی که به دست آورده، هر بار مرزهای تازهای را پشت سر میگذارد.
« فیلم این موقعیت را نه به شکل معمایی پرشتاب، بلکه همچون فشاری فزاینده بر ذهن شخصیت بنا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تناقض، تماشاگر را در موضعی دشوار قرار میدهد: میتوان از او خشمگین بود و در همان حال، با اضطرابش همراه شد. فیلم پاسخ قطعی و روانشناختی برای این پرسش عرضه نمیکند که Katie چرا به چنین مسیری افتاده است. رابطهٔ متشنج او با پدرش و فقدان مادر، نشانههایی از خلأهای عاطفی شخصیت به دست میدهند، اما این نشانهها به توضیحی کامل یا عذری آماده تبدیل نمیشوند.
این ابهام از یک سو به شخصیت پیچیدگی میبخشد و از سوی دیگر ممکن است برای مخاطبی که انتظار انگیزهای روشن دارد، ناکافی به نظر برسد. اثر بیشتر به رفتارهای کنونی Katie علاقه دارد تا بازسازی جامع گذشتهاش. بازی محوری Kacey Rohl اجرای Kacey Rohl ستون اصلی فیلم است. نقش او دشوار است، زیرا Katie باید همزمان دروغی را برای دیگران باورپذیر کند و اضطراب ناشی از فروپاشی آن را از خود پنهان سازد.
Rohl این دو سطح را با اغراقهای نمایشی از هم جدا نمیکند؛ ترس شخصیت بیشتر در مکثها، نگاههای سنجیده و واکنشهایی دیده میشود که گویی پیش از بروز، سانسور شدهاند. بازی او به ما اجازه میدهد بفهمیم Katie چگونه در برابر هر موقعیت تازه، داستانی مناسب میسازد، بیآنکه فیلم او را به شخصیتی افسونگر یا آسانپسند تبدیل کند.
Amber Anderson نیز در نقش Jennifer اهمیت ویژهای دارد. حمایت و محبت Jennifer صرفاً زمینهای برای پیشبرد بحران نیست؛ رابطهٔ او با Katie نشان میدهد که دروغ چگونه میتواند در نزدیکترین پیوندهای انسانی جا خوش کند. Jennifer میخواهد همراه و پشتیبان باشد، اما همین میل به مراقبت او را در برابر فریب آسیبپذیر میسازد.
« فیلم پاسخ قطعی و روانشناختی برای این پرسش عرضه نمیکند که Katie چرا به چنین مسیری افتاده است. »
شخصیتها و اجرا
بازی Anderson، با تأکید بر صبر و نگرانی، نوعی تضاد اخلاقی با رفتار حسابگرانهٔ Katie ایجاد میکند. حضور Martin Donovan در نقش پدر Katie نیز بر تنش خانوادگی میافزاید، بیآنکه این رابطه به توضیحی یکخطی برای تمام رفتارهای دختر بدل شود. تعلیق آرام و فشار زیرپوستی «دروغ سفید» تعلیق را از راه حادثههای پیاپی و پرهیاهو نمیسازد.
ساختار آن بر نزدیکشدن تدریجی مهلت و افزایش نیاز Katie به کنترل دیگران تکیه دارد. هر گفتوگو میتواند فرصتی برای عبور از بحران باشد یا موقعیتی که دروغ را در معرض خطر قرار میدهد. تماشاگر بهجای آنکه تنها منتظر افشای حقیقت بماند، پیوسته میسنجد که شخصیت تا کجا حاضر است پیش برود و آیا هنوز راهی برای توقف دارد یا نه.
این شیوه با ریتم سنجیده و فضای نسبتاً سرد فیلم هماهنگ است. دوربین و روایت به جای تحمیل هیجان بیرونی، مجال میدهند ناراحتی در سکوتها و روابط روزمره رسوب کند. چنین انتخابی تنش را ماندگار میکند، اما گاهی نیز به کندی میانجامد. برخی بخشها چنان حسابشده پیش میروند که حس تکرار پدید میآید: دروغی تازه، تردیدی تازه و کوششی دیگر برای مهار پیامدها.
این کندی برای مخاطبی که با درامهای شخصیتمحور همراه است، میتواند بخشی از خصلت خفقانآور اثر باشد؛ برای تماشاگر دیگری، شاید نشانهٔ کمبود حرکت روایی به نظر برسد. فریب در عصر حمایت عمومی فیلم از شبکههای اجتماعی و جمعآوری کمک مالی بهعنوان اجزای طبیعی جهان داستان بهره میگیرد، نه بهانهای برای سخنرانی دربارهٔ فناوری.
« بازی Anderson، با تأکید بر صبر و نگرانی، نوعی تضاد اخلاقی با رفتار حسابگرانهٔ Katie ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماجرا یادآوری میکند که همدلی عمومی، هرچند ارزشمند و ضروری است، میتواند در فضایی که حقیقت بهسادگی سنجیده نمیشود به هدف سوءاستفاده بدل شود. با این حال، اثر مسئله را به محکومکردن کمکرسانی یا بدگمانی به بیماران واقعی تبدیل نمیکند. پرسش دشوارتر این است که چگونه میتوان در کنار حفظ شفقت، امکان فریب را نیز جدی گرفت.
از این منظر، عنوان فیلم معنایی دوگانه دارد. دروغ Katie شاید در ظاهر برای بهدستآوردن حمایت ساخته شده باشد، اما پیامدهایش کوچک و محدود نمیماند. هرچه افراد بیشتری به او اعتماد میکنند، فاصلهٔ میان تصویر عمومی و واقعیت خصوصیاش بیشتر میشود. این فاصله نهفقط خطر افشا، بلکه فرسایش توانایی او برای زیستن بیرون از نقش را نیز در خود دارد.
فیلم در نتیجه، ماجرای یک کلاهبرداری را به مطالعهای دربارهٔ هویت تبدیل میکند: وقتی دیگران تو را از خلال رنجی ساختگی میشناسند، چه چیزی از خودت باقی میماند؟ لحن سرد و محدودیتهای اثر فاصلهگیری عاطفی فیلم، انتخابی آگاهانه و در عین حال پرهزینه است. تماشاگر به درون ذهن Katie نزدیک میشود، اما اثر اصرار ندارد که با او همدردی کند.
این امتناع از تطهیر شخصیت، از نقاط قوت اخلاقی فیلم است؛ زیرا موضوع را به احساسات سادهٔ ترحم و بخشش تقلیل نمیدهد. بااینهمه، سردی روایت گاهی فاصلهای بیش از اندازه میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکند. اگر تماشاگر نتواند در رفتار Katie نشانی از نیاز یا آسیبپذیری بیابد، ممکن است کشمکش او را بیشتر تماشاگرانه و ذهنی تجربه کند تا عاطفی.
« با این حال، اثر مسئله را به محکومکردن کمکرسانی یا بدگمانی به بیماران واقعی تبدیل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
همچنین فیلم در بعضی مقاطع بیش از اندازه به کنترل تنش متکی است. این خویشتنداری، فضای اضطراب را حفظ میکند، اما میتواند شتاب لازم برای تحول شخصیت را کاهش دهد. مهمتر آنکه اثر، بخشی از انگیزهها را در پردهٔ ابهام نگه میدارد؛ تصمیمی که با رویکرد واقعگرایانهاش سازگار است، ولی ممکن است حس ناتمامی بر جای بگذارد.
پایانبندی نیز از ارائهٔ پاسخهای صریح پرهیز میکند. برای پرهیز از افشای رخدادهای پایانی، همینقدر میتوان گفت که فیلم تماشاگر را با پرسشهایی دربارهٔ اعتماد و پیامد انتخابها تنها میگذارد، نه با جمعبندیای کاملاً بسته. جمعبندی «دروغ سفید» درامی آرام و پرفشار دربارهٔ فریب، نیاز به تعلق و هزینهٔ حفظ تصویری ساختگی از خویشتن است.
Kacey Rohl با اجرایی دقیق و چندلایه، شخصیتی را زنده میکند که همزمان میتواند پسزننده و تماشایی باشد؛ بازی Amber Anderson نیز سویهٔ انسانی رابطهای را برجسته میسازد که زیر بار دروغ آسیب میبیند. فیلم در فضاسازی و ایجاد تنش زیرپوستی موفق است و از داوریهای ساده دربارهٔ اخلاق و همدلی فاصله میگیرد.
در برابر، ریتم کند، لحن سرد و پایانِ باز ممکن است برای بعضی مخاطبان رضایتبخش نباشد. بااینحال، اثر ارزش خود را در پاسخدادن به همهٔ پرسشها نمیجوید؛ نیروی آن در واداشتن تماشاگر به تأمل دربارهٔ لحظهای است که دروغ، از راه گریز موقت، به قفسی بدل میشود که سازندهاش دیگر بهسادگی نمیتواند از آن بیرون آید.
« همچنین فیلم در بعضی مقاطع بیش از اندازه به کنترل تنش متکی است. »
ثبت دیدگاه