نقد و بررسی
نقد وقتی گرگ نیست (While the Wolf's Away) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از دل انضباط سر برمیآورد «While the Wolf’s Away» یا «Mientras el lobo no está» ساختهٔ Joseph Hemsani، درامی مکزیکی با رگههای معمایی و دلهرهآور است که ماجرایش را در مدرسهای شبانهروزی و سختگیرانه بنا میکند؛ مکانی که گروهی از نوجوانان در آن، هم با محدودیتهای روزمره دستوپنجه نرم میکنند و هم میکوشند راهی برای گریختن بیابند.
مدرسه فقط پسزمینهٔ قصه نیست؛ حصاری است که شخصیتها را از جهان بیرون جدا میکند و هر نشانهٔ مبهمی را به تهدیدی بالقوه بدل میسازد. وعدهٔ اصلی فیلم از همین تقابل شکل میگیرد: میل طبیعی نوجوانان به آزادی در برابر نهادی که اطاعت و سکوت را میطلبد. فیلم با این طرح، از همان آغاز امکان حرکت در چند مسیر را پیدا میکند؛ از داستان فرار و دوستی گرفته تا رازآلودگی و وحشت.
مدرسه؛ پناهگاه یا زندان فضای بستهٔ مدرسه یکی از مؤثرترین عناصر فیلم است. راهروها، اتاقها و قواعد سختگیرانه، حس محصوربودن را به تجربهای ملموس تبدیل میکنند؛ گویی نوجوانان نهفقط از خروج منع شدهاند، بلکه در جهانی زندگی میکنند که حقیقت نیز در آن پشت درهای بسته نگه داشته میشود.
این محیط ظرفیت مناسبی برای تعلیق دارد: هر برخورد با سرپرستان و هر خلأیی در اطلاعات، پرسشی تازه میسازد و تماشاگر را به جستوجوی معنای پنهان رفتارها وامیدارد. اما فیلم همیشه نمیتواند از این ظرفیت بهدرستی بهره بگیرد. رازها گاه بهجای آنکه لایهبهلایه و با نظمی حسابشده آشکار شوند، بر هم انباشته میشوند؛ نتیجه، نه لزوماً پیچیدگیِ پربار، بلکه سردرگمی است.
« مدرسه؛ پناهگاه یا زندان فضای بستهٔ مدرسه یکی از مؤثرترین عناصر فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ابهام زمانی جذاب میماند که هر سرنخ، هرچند کوچک، جای خود را در طرحی بزرگتر پیدا کند. اینجا گاهی اطلاعات تازه بیشتر بر پرسشها میافزاید تا آنکه آنها را معنادارتر کند. تماشاگر میتواند از فضای مبهم فیلم لذت ببرد، اما ممکن است در بعضی مقاطع احساس کند روایت بهجای راهنمایی سنجیده، او را میان احتمالهای متعدد رها کرده است.
نوجوانان و نیروی گروه قلب عاطفی فیلم در جمع نوجوانانی است که تفاوتهایشان، هم سرچشمهٔ اصطکاک است و هم امکان همبستگی. ایدهٔ گروهی از شخصیتهای ناهمگون که برای رهایی به یکدیگر تکیه میکنند، آشناست؛ بااینحال، فیلم از حضور بازیگران جوان انرژی میگیرد. اجراها، بهویژه در لحظات پرتنش، باورپذیری لازم را به واکنشهای فوری شخصیتها میبخشند: ترس، بیاعتمادی و جسارت ناگهانی، بیش از آنکه به تمهیدی داستانی شبیه شوند، از دل موقعیت بیرون میآیند.
در این میان، Luis de La Rosa در نقش محوری Alex حضور برجستهای دارد و بازیگران جوان پیرامون او به شکلگیری حس جمعی داستان کمک میکنند. بااینحال، شخصیتپردازی گروه همیشه به یک اندازه کامل نیست. برخی از نوجوانان بیشتر بهعنوان بخشی از نقشهٔ فرار یا عامل پیشبرد ماجرا عمل میکنند تا افرادی با جهان درونی مستقل.
در نتیجه، نزدیکی و فاصلهٔ میان آنها گاهی از نیازهای طرح پیروی میکند، نه از روندی کاملاً طبیعی. فیلم میخواهد دوستی را نیرویی نجاتبخش نشان دهد، اما برای آنکه این پیوند عمیقتر اثر بگذارد، فرصت بیشتری برای مکث بر ترسها و تفاوتهای فردی شخصیتها لازم بود. تغییر لحن؛ از تعلیق به وحشت یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، تغییر تدریجی حالوهواست.
« ابهام زمانی جذاب میماند که هر سرنخ، هرچند کوچک، جای خود را در طرحی بزرگتر پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
آغاز ماجرا بیش از هر چیز بر قواعد مدرسه، کشمکشهای نوجوانانه و نقشهٔ فرار تکیه دارد؛ سپس فضای اثر سنگینتر میشود و عناصر وحشت مجال بیشتری پیدا میکنند. این چرخش، تجربهٔ تماشا را از یکنواختی دور میکند و نشان میدهد که فیلم نمیخواهد صرفاً یک درام نوجوانانهٔ آشنا باشد. بخشهایی از تعلیق نیز از تضاد میان ظاهر منظم مدرسه و احساس خطرِ نهفته در آن نیرو میگیرند.
بااینهمه، تغییر ژانر همیشه به یک ترکیب متوازن نمیانجامد. گاهی انگار فیلم میان چند الگوی روایی در رفتوآمد است: داستان گروهی نوجوان، معمایی دربارهٔ رازهای مدرسه، و روایتی که به سوی وحشت میچرخد. کنار هم نشاندن این اجزا میتوانست به اثری چندوجهی و غافلگیرکننده برسد، اما پیوند میان آنها همواره محکم نیست.
بعضی گذارها ناگهانیاند و بخشی از لحظههای عاطفی یا عاشقانه نیز با فضای سنگین داستان همخوانی کامل ندارند. همین ناهمواری باعث میشود تغییر لحن گاه بهجای آنکه جهان فیلم را گسترش دهد، انسجام آن را سست کند. روایت پرپیچوخم و مسئلهٔ انسجام پرهیز از افشای پایان، بهانهای برای نادیدهگرفتن مهمترین ضعف فیلم نیست: روایت در بخشهایی بیش از اندازه پیچ میخورد.
داستان ایدههایی دارد که قابلیت گسترش دارند، اما هر ایدهٔ تازه لزوماً به عمق بیشتر منجر نمیشود. گاه فیلم بهجای تمرکز بر پرسش محوری خود، مسیرهای فرعی را پیش میکشد و زمان زیادی را صرف نگهداشتن معما میکند. این شیوه ممکن است در ابتدا حس کنجکاوی بسازد، اما وقتی سرنخها بهاندازهٔ کافی به هم متصل نمیشوند، کنجکاوی به خستگی نزدیک میشود.
« بخشهایی از تعلیق نیز از تضاد میان ظاهر منظم مدرسه و احساس خطرِ نهفته در آن نیرو میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم نیز از همین مسئله تأثیر میگیرد. برخی بخشها کشدار به نظر میرسند و سپس داستان ناگهان میکوشد چند تغییر یا توضیح را در زمانی محدود جا دهد. حاصل، نوسانی میان تأخیر و شتاب است: روایت برای مدتی درجا میزند، اما هنگام نزدیکشدن به گرههای مهم، گاهی مجال کافی برای جاافتادن پیامدهای آنها فراهم نمیکند.
این ناهماهنگی، بهخصوص در فیلمی که بر تعلیق و راز تکیه دارد، اهمیت زیادی دارد؛ زیرا کشش معما فقط به پنهانکردن اطلاعات وابسته نیست، بلکه به نحوهٔ توزیع و معنا دادن به آنها نیز بستگی دارد. هویت مکزیکی و سایهٔ الگوهای آشنا اثر از این جهت ارزش توجه دارد که میکوشد در قالبی متفاوت از الگوهای رایجتر سینمای عامهپسند مکزیک حرکت کند.
فضای مدرسه، گروه نوجوانان و رازهای پنهان، امکان پرداختن به موضوعاتی جدیتر را فراهم میکنند و فیلم نیز میکوشد در کنار سرگرمی، دربارهٔ گذار از معصومیت به مواجهه با واقعیت تأمل کند. این جاهطلبی را میتوان در انتخاب فضای بسته و لحن رو به تیرگی دید؛ جهانی که در آن بزرگشدن صرفاً تجربهای شیرین و نوستالژیک نیست، بلکه به معنای دیدن سویههای ترسناکتر زندگی نیز هست.
در عین حال، اثر گاهی بیش از اندازه به دستور زبان سینمای جریان اصلی آمریکا نزدیک میشود. این تأثیر لزوماً ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم چگونه آن را با ویژگیهای خودش درمیآمیزد. هرجا که لحن و موقعیتها از دل فضای داستانی فیلم برمیآیند، این نزدیکی میتواند به ریتمی روان و سرگرمکننده کمک کند.
« برخی بخشها کشدار به نظر میرسند و سپس داستان ناگهان میکوشد چند تغییر یا توضیح را در زمانی محدود جا دهد. »
قوتها و کاستیها
اما وقتی روابط عاشقانه یا نشانههای آشنای ژانری بیمقدمه وارد میشوند، فیلم بهجای آنکه هویتی ترکیبی و متمایز بسازد، رنگ تقلید یا وصلهپینه پیدا میکند. فیلم بیش از آنکه از کمبود ایده رنج ببرد، از ناتوانی در انتخاب و پرورش منسجم ایدههایش آسیب میبیند. جمعبندی «While the Wolf’s Away» فیلمی است با هستهای جذاب: نوجوانانی محصور در مدرسهای رازآلود، گروهی که برای رهایی به هم متکی میشوند، و فضایی که آرامآرام از دلهره به سوی وحشت میل میکند.
بازیهای جوانان، بهویژه در لحظات پرتنش، و ظرفیت بصری و روایی محیط بسته، آن را به تجربهای سرگرمکننده و گاه تأثیرگذار بدل میکنند. بااینحال، روایتِ بیشازحد پیچیده، ریتم نامتوازن و پیوندهای نهچندان طبیعی میان بعضی عناصر، مانع از آن میشود که ایدهٔ اولیه به تمامی شکوفا شود. ارزش فیلم در همین فاصله میان وعده و دستاورد نهفته است: اثری که جسارت دارد از محدودهٔ یک داستان نوجوانانهٔ معمول فراتر برود، اما همیشه نمیتواند اجزای پراکندهاش را در قالبی یکپارچه گرد آورد.
برای تماشاگرانی که از فضای مدرسهٔ رازآلود، گروههای جوان و تغییر ناگهانی لحن به سوی وحشت لذت میبرند، فیلم لحظاتی گیرا دارد؛ اما کسانی که انسجام روایی و پرداخت دقیق شخصیتها را در اولویت میگذارند، احتمالاً بیش از آنکه از پاسخها راضی شوند، متوجه فرصتهای ازدسترفتهٔ داستان خواهند شد.
« فیلم بیش از آنکه از کمبود ایده رنج ببرد، از ناتوانی در انتخاب و پرورش منسجم ایدههایش آسیب میبیند. »


ثبت دیدگاه