نقد و بررسی
نقد وقتی شهر به خواب میرود (While the City Sleeps) | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی جنایی با قلبی سازمانی «While the City Sleeps» ساختهٔ فریتس لانگ، در ظاهر با پروندهٔ قاتلی زنجیرهای آغاز میشود؛ مردی که رسانهها او را «قاتل رژلبی» مینامند و زنان جوان را هدف قرار میدهد. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که معمای جنایی، تنها یکی از لایههای اثر است. پس از مرگ صاحب یک امپراتوری رسانهای، جانشین او رقابتی بیرحمانه میان مدیران به راه میاندازد: هرکس زودتر قاتل را پیدا کند، به مقام سردبیری ارشد خواهد رسید.
از اینجا به بعد، پرسش اصلی فقط این نیست که قاتل کیست؛ مهمتر آن است که آدمها برای پیشرفت شغلی تا کجا حاضرند از اخلاق، همکاران و حتی امنیت دیگران هزینه کنند. این جابهجایی مرکز ثقل، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهایش. اثر بهجای آنکه صرفاً تماشاگر را در مسیر یک تعقیبوگریز جنایی نگه دارد، او را به پشت درهای اتاق خبر، دفتر مدیران و استودیوهای تلویزیونی میبرد؛ جایی که خبر نه فقط برای اطلاعرسانی، بلکه برای رقابت، نفوذ و تصاحب قدرت تولید میشود.
جاهطلبی بهمثابه موتور درام رقابت میان مدیران، نیروی محرک اصلی روایت است. پیشنهاد والتر کاین، وارث کمتجربهٔ شرکت، در ظاهر راهی برای شایستهسالاری است؛ اما خیلی زود معلوم میشود که این مسابقه بیش از آنکه آزمونی حرفهای باشد، میدان سنجش حیلهگری و فرصتطلبی است. هرکدام از چهرههای حاضر، به شیوهای متفاوت میکوشند از پروندهٔ قتل نردبانی برای صعود بسازند.
برخی با تکیه بر ارتباطات و نفوذ، بعضی با بازیهای پشتپرده و برخی با توانایی واقعی روزنامهنگاری. لانگ در این رقابت، رسانه را نهادی بیطرف تصویر نمیکند. خبر در اینجا کالایی است که ارزشش را سرعت، انحصار و سود شخصی تعیین میکند. پرسش اخلاقی فیلم نیز از همینجا شکل میگیرد: وقتی جان انسانها به ابزار ترقی حرفهای بدل شود، مرز میان گزارشگری و بهرهکشی کجا قرار میگیرد؟
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که معمای جنایی، تنها یکی از لایههای اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این لایه، فیلم را از یک رازگشایی معمولی فراتر میبرد و به هجوی تلخ از مناسبات قدرت تبدیل میکند. فضای رسانه و شهرِ زیر فشار نیویورک فیلم نه فقط پسزمینهٔ ماجرا، بلکه بخشی از سازوکار آن است؛ شهری که در آن خبر، شایعه، ترس و جاهطلبی همزمان جریان دارند. اتاقهای خبر، دفترهای مدیریتی و فضای تلویزیونی، جهانهایی بههمپیوسته میسازند که در آن هرکس میکوشد روایت را در اختیار بگیرد.
عنوان فیلم نیز به این حسِ نظارت و اضطراب کمک میکند: شهر میخوابد، اما چشمهای رسانه، پلیس و جنایتکار همچنان بیدارند. در این فضا، دوربین با تأکید بر محیطهای کاری و مناسبات میان افراد، توجه را از هیجان صرفِ شکار قاتل به سازوکارهای اجتماعی جلب میکند. جهان فیلم تیره است، اما تیرگیاش فقط در کوچههای خلوت یا لحظههای تهدیدآمیز خلاصه نمیشود؛ در روشنایی اتاقهای اداری نیز حضور دارد.
این انتخاب با نگاه بدبینانهٔ لانگ به نهادها سازگار است: خطر همیشه بیرون از ساختمان نیست؛ گاهی در همان جایی پنهان شده که تصمیمها گرفته میشوند. قاتل و محدودیتهای خط جنایی خط مربوط به قاتل، در مقایسه با رقابت خبرنگاران و مدیران، گاه کمرمقتر به نظر میرسد. فیلم در آغاز نوید یک تریلر پرتنش را میدهد، اما بخش مهمی از انرژیاش را به رقابتهای درون شرکت اختصاص میدهد.
در نتیجه، هر بار که روایت به تعقیب قاتل بازمیگردد، ممکن است ضرباهنگ و پیچیدگی روابط رسانهای را نداشته باشد. این تفاوت، برای تماشاگرانی که انتظار یک داستان جنایی متمرکز دارند، میتواند ناامیدکننده باشد. با این همه، کمرنگبودن این خط را نباید صرفاً نقصی تصادفی دانست. قاتل در ساختار فیلم گاه بهانهای است برای آشکارشدن رفتار کسانی که مدعی کشف حقیقتاند.
« این لایه، فیلم را از یک رازگشایی معمولی فراتر میبرد و به هجوی تلخ از مناسبات قدرت تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
مسئله، در نهایت، فقط جنایتکار نیست؛ بلکه این است که دیگران چگونه از جنایت برای پیشبرد منافع خود استفاده میکنند. بااینحال، نیت مضمونی فیلم همیشه به نتیجهٔ دراماتیک یکدست نمیرسد: برخی لحظههای مربوط به پرونده، بهاندازهٔ بخشهای اتاق خبر کشش ندارند و همین امر میان دو محور اصلی اثر فاصله میاندازد.
شخصیتها، بازیها و گفتوگوها فیلم گروهی از چهرههای شناختهشده را گرد هم آورده است؛ از جمله دانا اندروز، جورج سندرز، توماس میچل، وینسنت پرایس و آیدا لوپینو. این ترکیب به جهان داستان وزن و تنوع میدهد، اما لزوماً به معنای پرداخت یکسان همهٔ شخصیتها نیست. برخی از آنان بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با انگیزههای پیچیده شکل بگیرند، نمایندهٔ یک خصلت یا جایگاهاند: جاهطلب، وارث نالایق، روزنامهنگار کارکشته یا صاحب نفوذ.
دانا اندروز در نقش ادوارد موبلی، حضوری محوری دارد و میان هوش حرفهای و فاصلهگیری اخلاقی شخصیتش تعادل برقرار میکند. وینسنت پرایس نیز به والتر کاین نوعی خودبینی و بیتجربگی میبخشد که با فضای هجوآمیز فیلم همخوان است. بااینحال، بعضی گفتوگوها بیش از آنکه از موقعیت و شخصیت بجوشند، انگار برای توضیح مقصود فیلم نوشته شدهاند.
گاه نیز رفتارها چنان آشکارا در خدمت پیشبرد طرح قرار میگیرند که باورپذیری روابط آسیب میبیند. از همین رو، بازیهای خوب همیشه نمیتوانند کمپرداختگی متن را جبران کنند. ظاهر فیلم و زبان تصویری سیاهوسفیدبودن فیلم، به آن جلوهای کلاسیک میدهد، اما جذابیت بصریاش فقط از نوستالژی نمیآید.
« این ترکیب به جهان داستان وزن و تنوع میدهد، اما لزوماً به معنای پرداخت یکسان همهٔ شخصیتها نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دکورها، پوششها و فضاهای اداری، جهانی آراسته و در عین حال سرد میسازند؛ جهانی که ظاهر براقش با مناسبات فاسد و رقابتهای پنهان در تضاد است. این شکاف میان جلوهٔ مرتب محیط و آشفتگی اخلاقی شخصیتها، به طنز تلخ فیلم کمک میکند. فریتس لانگ از طراحی صحنه و قاببندی برای تأکید بر فاصله و کنترل بهره میگیرد.
شخصیتها در فضاهای کاری اغلب درون شبکهای از میزها، اتاقها و ارتباطات قرار میگیرند؛ گویی محیط، همانند یک دستگاه بزرگ، رفتارشان را شکل میدهد و محدود میکند. در مقابل، بخشهای مرتبط با خطر جنایی لحظههایی از اضطراب و آسیبپذیری پدید میآورند، اما این لحظهها همیشه از نظر بصری و روایی به قدرت بخشهای رسانهای نیستند.
ظاهر فیلم از ماندگارترین وجوه آن است، هرچند گاهی شکوه دکور و لباسها بیش از عمق روانشناختی شخصیتها در ذهن میماند. ریتم و انسجام روایت «While the City Sleeps» فیلمی پر از خطهای داستانی و مناسبات متقاطع است. این تراکم، در بهترین لحظهها حس یک جهان زنده و پرتحرک ایجاد میکند؛ هرکس چیزی میخواهد، چیزی را پنهان میکند و در پی فرصتی برای جلو زدن از دیگری است.
اما همین گستردگی گاهی تمرکز روایت را پراکنده میکند. فیلم میان جنایت، رقابت شغلی، روابط شخصی و دسیسههای سازمانی حرکت میکند و این جابهجاییها همیشه با ضرباهنگی هموار انجام نمیشوند. در نتیجه، بخشی از جذابیت اثر از همان چیزی میآید که به آن آسیب میزند: تعدد شخصیتها و مسیرها. تماشاگر ممکن است در بعضی مقاطع احساس کند قصه از موضوع اصلی فاصله گرفته یا صحنهای برای برجستهکردن یک رابطه بیش از اندازه مکث کرده است.
« این شکاف میان جلوهٔ مرتب محیط و آشفتگی اخلاقی شخصیتها، به طنز تلخ فیلم کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این پراکندگی کاملاً از ارزش فیلم نمیکاهد؛ بلکه نشان میدهد لانگ بیش از ساختن یک معمای فشرده، به نمایش شبکهای از منافع و وابستگیها علاقهمند بوده است. جمعبندی «While the City Sleeps» را بهتر است نه بهعنوان تریلری که تمام قوتش را از معمای قاتل میگیرد، بلکه بهعنوان فیلمی دربارهٔ قدرت، رسانه و جاهطلبی تماشا کرد.
رقابت سردبیران و مدیران، پرسشهای اخلاقی اثر را زنده نگه میدارد و تصویری گزنده از سازمانی میسازد که در آن خبر و خطر میتوانند به ابزار ترقی بدل شوند. فضای بصری شیک و بازیهای گروهی نیز به فیلم شخصیت میبخشند. در سوی دیگر، خط جنایی گاه از محور رسانهای عقب میماند، روایت در چند نقطه پراکنده میشود و برخی شخصیتها و دیالوگها به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی جان نمیگیرند.
با وجود این نارساییها، فیلم همچنان اثری جذاب و قابل تأمل از فریتس لانگ است؛ نه بهسبب آنکه همهٔ اجزایش بینقصاند، بلکه بهسبب نگاه تیزبینش به جهانی که در آن آدمها ممکن است بیش از آنکه در پی حقیقت باشند، در پی مالکیت آن باشند.
« فضای بصری شیک و بازیهای گروهی نیز به فیلم شخصیت میبخشند. »
ثبت دیدگاه