نقد و بررسی
نقد Where Hope Grows | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی درباره سقوطی آرام و امکان برخاستن «Where Hope Grows» به کارگردانی Chris Dowling در ظاهر درامی خانوادگی درباره مردی است که پس از کنار گذاشتن بیسبال حرفهای، در زندگی شخصیاش نیز از حرکت بازمیماند. کالوین کمبل، بازیکنی مستعد که حملههای اضطرابی مسیر ورزشیاش را قطع کرده، اکنون با روزهایی روبهروست که از بیهدفی، اعتیاد و فاصله عاطفی با دختر نوجوانش انباشته شدهاند.
آشنایی او با پرودوس، جوانی که در بخش میوه و سبزی یک فروشگاه کار میکند، نقطه آغاز تغییری است که فیلم آن را نه بهصورت معجزهای ناگهانی، بلکه در قالب مواجههای انسانی و تدریجی پیش میبرد. اثر از همان آغاز روشن میکند که مسئلهاش فقط شکست حرفهای کالوین نیست؛ او در برابر شکست، هویتی ساخته که در آن ترحم به خود جای مسئولیتپذیری را گرفته است.
فیلم در بهترین لحظههایش این وضعیت را با داوری شتابزده ساده نمیکند. کالوین نه قهرمانی پنهان است که صرفاً به تشویق نیاز داشته باشد و نه چهرهای یکسره منفور. او پدری است که میتواند دخترش را دوست بدارد و همزمان از نیازهای او غافل بماند؛ مردی که درد دارد، اما دردش مجوزی برای آسیبرساندن به دیگران نیست.
کالوین و دشواری بازگشت به مسئولیت هسته عاطفی داستان در فاصله میان کالوین و دخترش، کیتی، شکل میگیرد. نوجوانی او فقط پسزمینهای برای بحران پدر نیست؛ فیلم نشان میدهد غیبت عاطفی کالوین چگونه بر انتخابها و نیازهای دخترش سایه میاندازد. در این بخش، داستان از الگوی آشنای «پدر خطاکار و فرزند رنجدیده» فراتر میرود و میکوشد رابطهای را تصویر کند که در آن محبت وجود دارد، اما برای اثرگذاری کافی نیست.
« فیلم در بهترین لحظههایش این وضعیت را با داوری شتابزده ساده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پدر باید حضورش را در عمل نشان دهد و اعتماد را از نو بسازد. بااینحال، پرداخت کیتی گاه بیشتر تابع مسیر تحول کالوین میشود تا آنکه تجربه مستقل او را با عمق کافی دنبال کند. این کاستی در ساختار کلی فیلم نیز دیده میشود: بسیاری از خطوط داستانی سرانجام به این بازمیگردند که برخورد با پرودوس چگونه کالوین را دگرگون میکند.
ازاینرو، فیلم در ترسیم مسئولیت پدرانه موفقتر از واکاوی کامل جهان درونی دختر است؛ اما همین محور پدر و فرزند به روایت نیروی عاطفی ملموسی میبخشد. پرودوس؛ نیروی امید و مسئله استقلال شخصیت پرودوس سرچشمه گرما و صمیمیت بسیاری از لحظههای فیلم است. او با شوقی بیتکلف به کار و زندگی روزمره نزدیک میشود و حضورش تضادی مؤثر با تلخی و خودویرانگری کالوین پدید میآورد.
بازی David DeSanctis نیز در انتقال این سادگی و صراحت سهم مهمی دارد؛ اجرایی که بهجای تکیه بر اغراق، بر جزئیات رفتاری و ارتباط مستقیم با دیگران استوار است. بااینهمه، مهمترین پرسش انتقادی فیلم نیز در همین شخصیت نهفته است: آیا پرودوس بهاندازه کافی زندگی و خواستههای مستقل خود را دارد، یا بیشتر به ابزاری برای بازسازی قهرمان تبدیل میشود؟
روایت بارها از او برای یادآوری مهربانی، ایمان و امید بهره میگیرد، اما کمتر درنگ میکند تا جهان شخصیاش را جدا از اثرگذاریاش بر کالوین بکاود. حتی نامی که در فیلم برای او به کار میرود، میتواند این احساس را تشدید کند که شخصیت در نگاه دیگران با جایگاه شغلیاش تعریف شده است، نه با هویتی کامل و چندوجهی.
« پدر باید حضورش را در عمل نشان دهد و اعتماد را از نو بسازد. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت، نیت انسانی فیلم را بیاعتبار نمیکند، اما دامنه آن را مشخص میسازد. اثر میخواهد به کرامت و توانایی فردی مبتلا به سندرم داون تأکید کند؛ بااینحال، وقتی شخصیت او بیش از هر چیز حامل پیام دیگران باشد، بخشی از استقلالی که فیلم میخواهد ارج نهد، در خود روایت کمرنگ میشود.
این تناقض، مهمترین نقطهای است که تماشاگر را به تأملی فراتر از احساسات لحظهای دعوت میکند. بازیها و روابط انسانی بازی Kristoffer Polaha در نقش کالوین، سنگینی و آشفتگی شخصیتی را منتقل میکند که از زخمهایش پناهگاهی ساخته است. او در صحنههای خانوادگی، بهویژه هنگام مواجهه با کیتی، میان محبت فروخورده و ناتوانی در ابراز آن نوسان دارد.
این کیفیت، کالوین را باورپذیرتر میکند: تغییر او از جنس دگرگونیهای یکشبه نیست، بلکه نیازمند آن است که ابتدا پیامدهای رفتار خود را ببیند. در سوی دیگر، DeSanctis حضوری روشن و گرم دارد و ارتباط پرودوس با محیط پیرامون را بیتکلف اجرا میکند. هماهنگی این دو بازیگر، موتور اصلی رابطه مرکزی فیلم است.
گاهی، البته، صحنهها چنان آشکارا برای برانگیختن احساس طراحی شدهاند که بازیگران ناچار میشوند حامل تأکیدی باشند که پیشتر نیز از داستان دریافت کردهایم. با وجود این، صداقت اجرای آنان مانع میشود که فیلم به ملودرامی کاملاً تصنعی تبدیل شود. بازیهای فرعی نیز به ساختن فضایی اجتماعی کمک میکنند که در آن آدمها با خطاها و ضعفهایشان به یکدیگر وابستهاند.
« این محدودیت، نیت انسانی فیلم را بیاعتبار نمیکند، اما دامنه آن را مشخص میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
امید، ایمان و خطر موعظهگری امید در این فیلم صرفاً یک حالوهوای خوشایند نیست؛ پاسخ اخلاقی روایت به شکست، اعتیاد و فرسودگی روابط است. ایمان نیز در بافت اثر حضوری پررنگ دارد و راهی برای بازنگری در مسئولیت، بخشش و امکان شروع دوباره فراهم میکند. برای مخاطبی که با چنین جهانبینیای همدل است، صراحت فیلم میتواند صمیمی و تسلیبخش باشد؛ پیام آن روشن است: سقوط پایان راه نیست، اما برخاستن مستلزم تغییر رفتار و پذیرفتن مسئولیت است.
مشکل زمانی پدید میآید که فیلم بهجای آنکه معنای امید را از کنش شخصیتها بیرون بکشد، آن را مستقیماً بیان میکند. برخی لحظهها چنان آشکار بر پیام خود تأکید دارند که تماشاگر مجال کمتری برای کشف و تفسیر مییابد. احساسات بهجای آنکه همواره از دل موقعیت سربرآورند، گاه از پیش هدایت میشوند.
همین گرایش، فیلم را برای گروهی بسیار دلنشین و برای گروهی دیگر بیش از حد احساساتی میکند؛ فاصلهای که از تفاوت ذائقهها میآید، اما ریشهاش در شیوه بیان مستقیم اثر نیز هست. ریتم و ساختار روایی ساختار داستان بر قوس آشنای سقوط، مواجهه، خودشناسی و بازسازی استوار است. این مسیر برای فیلمی با چنین مضمون امیدبخشی مناسب به نظر میرسد، اما آشنایی بیش از اندازه آن باعث میشود بعضی رخدادها زودتر از موعد قابل حدس باشند.
تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند که هر رابطه و بحران قرار است چه نقشی در تغییر کالوین ایفا کند؛ در نتیجه، غافلگیری روایی جای خود را به انتظار برای تحقق الگوی شناختهشده میدهد. ریتم نیز در بخشهایی کند میشود. فیلم برای شکلدادن به فضای روزمره و نشاندادن فرسایش تدریجی کالوین به مکث نیاز دارد، اما بعضی مکثها بیش از آنکه لایه تازهای به شخصیتها بیفزایند، پیام ازپیشروشن را تکرار میکنند.
« ایمان نیز در بافت اثر حضوری پررنگ دارد و راهی برای بازنگری در مسئولیت، بخشش و امکان شروع دوباره فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، لحظههای صمیمی و ساده میان شخصیتها از همین فضای آرام سود میبرند: شیرینی و تلخی زندگی در کنار هم قرار میگیرند و روایت فرصت مییابد رابطهها را از دل رفتارهای کوچک بسازد. حاصل، فیلمی است که بیش از پیچیدگی پیرنگ، بر پیوند عاطفی و اثر آرام آدمها بر یکدیگر تکیه دارد. جمعبندی «Where Hope Grows» درامی گرم و صادقانه است که از رابطه میان یک پدر آسیبدیده، دخترش و مردی با سندرم داون، درباره مسئولیت، بخشایش و امکان تغییر سخن میگوید.
بازیهای باورپذیر، فضای صمیمی و لحظههای عاطفی آن سبب میشوند پیام امیدبخشش اثرگذار باشد، بهخصوص برای مخاطبی که از روایتهای انسانی و روشندلانه استقبال میکند. در عین حال، کندی بخشهایی از داستان، پیشبینیپذیری برخی مسیرها و بیان مستقیم پیامها از ظرافت آن میکاهد. محدودیت مهمتر، کمرنگماندن استقلال پرودوس در برابر نقشی است که در تحول کالوین بر عهده دارد.
فیلم در ستایش امید و مهربانی موفق است، اما گاهی شخصیت حامل این ارزشها را بیش از اندازه در خدمت مسیر قهرمان قرار میدهد. با وجود این، گرمای روابط و صداقت عاطفی اثر پابرجا میماند؛ فیلمی که شاید پیچیدگی فرمی چشمگیری نداشته باشد، اما میکوشد یادآوری کند بازگشت به زندگی از توجه به دیگری و پذیرفتن سهم خویش در رنجها آغاز میشود.
« حاصل، فیلمی است که بیش از پیچیدگی پیرنگ، بر پیوند عاطفی و اثر آرام آدمها بر یکدیگر تکیه دارد. »



ثبت دیدگاه