نقد و بررسی
نقد وقتی برای اولین بار ملاقات کردیم (When We First Met) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با دریچهای تازه «When We First Met» ساختهٔ آری سندل، کمدی رمانتیکی است که از یکی از خیالپردازیهای دیرپای این ژانر آغاز میکند: اگر میشد به لحظهای در گذشته برگشت و آنچه را خراب شده اصلاح کرد، آیا سرنوشت عشق تغییر میکرد؟ نوح پس از آنکه میبیند اِیوِری، زنی که دوستش دارد، با مرد دیگری نامزد شده است، به کمک عکاسخانهای اسرارآمیز به شب آشناییشان بازمیگردد.
او بارها میکوشد آن دیدار را از نو بسازد و این بار نتیجهٔ دلخواهش را به دست آورد؛ اما هر دستکاری، پیامدی دارد و گذشته آنقدرها هم مطیع خواستههای او نیست. فیلم از همین فرض ساده، موقعیتی برای آزمودن میل به بازنویسی زندگی میسازد؛ بیآنکه به علمیتخیلی پیچیده یا قواعد دشوار سفر در زمان متوسل شود.
تکرار، تغییر و محدودیت کنترل سازوکار سفر در زمان بیش از آنکه محور جهانسازی فیلم باشد، ابزاری برای آشکارکردن شخصیت نوح است. هر بازگشت، فرصتی تازه برای او فراهم میکند تا گفتوگوها، رفتارها و انتخابهایش را دستکاری کند. در ابتدا، این تکرارها وعدهٔ لذتبخشی دارند: تماشاگر میتواند تفاوت میان کوششهای او را ببیند و از ناکامیها و تدبیرهایش سرگرم شود.
بااینحال، فیلم بهتدریج پرسشی عاطفیتر را پیش میکشد: آیا خواستنِ یک نفر، بهتنهایی برای ساختن رابطهای واقعی کافی است؟ پاسخ فیلم در تقابل میان تغییرِ شرایط و تغییرِ خود آدم نهفته است. نوح ابتدا گمان میکند مسئله، یافتن جملهای بهتر یا انتخابی هوشمندانهتر است؛ گویی عشق را میتوان با تنظیم درست جزئیات به دست آورد.
« هر بازگشت، فرصتی تازه برای او فراهم میکند تا گفتوگوها، رفتارها و انتخابهایش را دستکاری کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما هرچه بیشتر به گذشته دست میبرد، محدودیت نگاه خود را روشنتر میبیند. همین جنبه به داستان ارزشی فراتر از بازیگوشیِ زمانی میدهد، هرچند فیلم در پرداخت آن همیشه به عمق موردنیاز نمیرسد. شخصیت نوح و اجرای آدام دیواین آدام دیواین نوح را با انرژی فراوان و لحنی سبکسرانه بازی میکند؛ شخصیتی که شوخیپردازی و اعتمادبهنفسش گاه پوششی برای حسرت و خودفریبی است.
این انتخاب با فضای کمدی فیلم هماهنگ است و کمک میکند نوح حتی در رفتارهای نابخردانهاش کاملاً دفعکننده نشود. او قهرمانی بینقص نیست و فیلم نیز قرار نیست هر اقدامش را ستایش کند؛ بخشی از طنز از همین فاصله میان تصوری که نوح از عاشقانهبودن خود دارد و آنچه واقعاً انجام میدهد، پدید میآید.
بااینهمه، بازی دیواین ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد آشنا به نظر برسد. او بیشتر بر همان لحن شوخ، پرجنبوجوش و گاه اغراقآمیزی تکیه میکند که در نقشهای دیگرش نیز دیده میشود. این ویژگی گاهی ضرباهنگ صحنهها را بالا میبرد، اما در لحظاتی که فیلم به صداقت یا آسیبپذیری نیاز دارد، مانع از آن میشود که شخصیت کاملاً از قالب کمدی بیرون بیاید.
در نتیجه، نوح باورپذیر میماند، اما پیچیدگی عاطفیاش از ظرفیت اولیهٔ داستان کمتر است. اِیوِری، کری و روابط انسانی اِیوِری در آغاز بیشتر از دریچهٔ دلبستگی نوح دیده میشود؛ او هدفی است که قهرمان میخواهد به دست آورد، نه شخصیتی که خواستهها و مرزهای مستقلش بهسرعت در مرکز توجه قرار گیرند.
« اما هرچه بیشتر به گذشته دست میبرد، محدودیت نگاه خود را روشنتر میبیند. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت با موضوع فیلم پیوند دارد: نوح رابطه را در ابتدا بر اساس خیال خود تعریف میکند و به همین دلیل، نگاهش به اِیوِری نیز ناقص است. الکساندرا داداریو در نقش او صمیمیت و دلپذیری لازم را به شخصیت میبخشد، اما متن همیشه فرصت کافی برای گسترش جهان درونی او فراهم نمیکند. کری، با بازی شلی هنیگ، در برابر این نگاه یکسویه امکان مقایسهای مهم پدید میآورد.
حضور او رابطهٔ نوح با آدمهای پیرامونش را از چارچوب تعقیبِ یک عشقِ ازپیشتعیینشده بیرون میبرد و نشان میدهد شناخت واقعی، در برابر خیالپردازی دربارهٔ «فرد ایدهآل»، چه اهمیتی دارد. فیلم در این بخش به ایدهٔ انسانیتر خود نزدیک میشود: گاهی آنچه در جستوجویش هستیم، درست در کنارمان قرار دارد، اما تا وقتی فقط به خواستهٔ خودمان خیرهایم، آن را نمیبینیم.
کمدی و ضرباهنگ روایت کمدی فیلم آرام و کمتنش است و بیشتر بر موقعیتهای تکرارشونده، واکنشهای نوح و تفاوت میان مسیرهای احتمالی تکیه میکند. این شیوه برای اثری که قرار نیست به کمدی پرهیاهو تبدیل شود، انتخاب نامناسبی نیست؛ چند موقعیتِ ناشی از بازگشت به گذشته واقعاً سرگرمکنندهاند و فضای فیلم را دلپذیر نگه میدارند.
بااینحال، شوخیها کیفیت یکدستی ندارند. بعضی بهسادگی از صحنه بیرون میافتند و برخی دیگر بیش از آنکه از شخصیت یا موقعیت بجوشند، به نظر میرسد برای پرکردن فاصلههای میان نقاط اصلی داستان آمدهاند. مشکل مهمتر، کشآمدن روایت است. ایدهٔ تکرار شب آشنایی ظرفیت زیادی دارد، اما تکرارها اگر هر بار لایهای تازه از شخصیت یا پیامد انتخابها را آشکار نکنند، بهسرعت اثر خود را از دست میدهند.
« کری، با بازی شلی هنیگ، در برابر این نگاه یکسویه امکان مقایسهای مهم پدید میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی از این خطر فاصله میگیرد و گاهی دوباره به همان الگوی آشنا بازمیگردد. به همین دلیل، مسیر داستان در بخشهایی کندتر از آن است که تعلیق یا خنده را پیوسته حفظ کند؛ نکتهای که میتواند تجربه را برای تماشاگرانی که انتظار کمدی تندتری دارند، کمرمق سازد. مقایسه با «روز گراندهاگ» مقایسهٔ «When We First Met» با «روز گراندهاگ» طبیعی است، زیرا هر دو از تکرار و فرصت دوباره برای تغییر استفاده میکنند.
بااینحال، شباهت در ایده به معنای برابری در اجرا نیست. فیلم سندل بیش از آنکه قواعد تکرار را به بستری برای دگرگونی عمیق شخصیت بدل کند، آن را در خدمت یک قصهٔ عاشقانهٔ متعارف قرار میدهد. این انتخاب به اثر سادگی و دسترسپذیری میبخشد، اما در عین حال ظرفیت فلسفی و دراماتیک فرض اولیه را محدود میکند.
«روز گراندهاگ» در ذهن بسیاری از تماشاگران نمونهای پرقدرت از پیوند تکرار زمانی و تحول اخلاقی است؛ در مقابل، فیلم حاضر بیشتر به کمدی رمانتیکِ خوشمشربی نزدیک میشود که از ایدهای جذاب برای جانبخشیدن به قالبی آشنا بهره میگیرد. بنابراین، اگر انتظار نوآوری روایی یا پرداختی همسنگ آن فیلم را داشته باشیم، احتمال ناامیدی وجود دارد.
اما اگر آن را اثری سبک و مستقل ببینیم، خصلت سرگرمکنندهاش همچنان قابلدفاع است. عشق، حسرت و رهاکردن در لایهٔ زیرین شوخیها، فیلم دربارهٔ تفاوت میان دوستداشتن و تصاحبکردن سخن میگوید. نوح تصور میکند عشق یعنی رسیدن به نتیجهای که از ابتدا برای خود تعیین کرده است؛ سفرهایش به گذشته نیز شکل ملموس همین میل به کنترلاند.
« فیلم گاهی از این خطر فاصله میگیرد و گاهی دوباره به همان الگوی آشنا بازمیگردد. »
قوتها و کاستیها
اما داستان بهتدریج میان مهرورزی و تحمیل خواستهٔ شخصی فاصله میگذارد. ارزش عاطفی اثر از همینجا میآید: گاهی بلوغ نه در یافتن راهی برای عوضکردن گذشته، بلکه در پذیرفتن چیزی است که نمیتوان به زور تغییرش داد. این مضمون با حسرت نیز پیوند میخورد. نگاه به گذشته اغلب آن را به مجموعهای از لحظههای قابلاصلاح تبدیل میکند؛ گویی اگر فقط یک جمله یا انتخاب را عوض میکردیم، زندگی به مسیر کاملتری میافتاد.
فیلم بهشکلی ساده اما صمیمی یادآوری میکند که چنین تصوری ممکن است ما را از دیدن روابط و امکانهای اکنون بازدارد. پیام اثر تازه یا پیچیده نیست، ولی با فضای گرم آن سازگاری دارد و از پایانبندی نیز نیروی عاطفی میگیرد، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود. جمعبندی «When We First Met» فیلمی بینقص یا بسیار نوآور نیست، اما ایدهٔ سفر در زمان را بهانهای برای روایت قصهای دوستانه دربارهٔ دلبستگی، فرصت دوباره و دشواریِ رهاکردن میکند.
بازی آدام دیواین پرانرژی است، فضای فیلم دلگرمکننده میماند و زیر لایهٔ کمدی، هستهای عاطفی وجود دارد که به اثر جان میدهد. در سوی دیگر، پیشبینیپذیری مسیر، شوخیهای کماثر و کشآمدن روایت مانع از آن میشوند که فیلم به جایگاهی فراتر از سرگرمیای خوشایند برسد. این اثر بیش از آنکه تماشاگر را با پیچشهایش غافلگیر کند، میکوشد او را با شخصیت اصلی همراه سازد؛ و بیش از آنکه پرسشی تازه دربارهٔ سفر در زمان مطرح کند، پرسشی آشنا دربارهٔ عشق را با لحنی سبک و قابلفهم بازگو میکند.
حاصل، کمدی رمانتیکی مناسب تماشایی آرام است: فیلمی که احتمالاً بهیادماندنیترین نمونهٔ ژانر نخواهد شد، اما میتواند با صداقتی ساده و پایانی عاطفی، تجربهای خوشایند بر جا بگذارد.
« اما داستان بهتدریج میان مهرورزی و تحمیل خواستهٔ شخصی فاصله میگذارد. »



ثبت دیدگاه