نقد و بررسی
نقد وقتی تلفن زنگ میزند (When the Phone Rings) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تماس؛ جرقهای در ازدواجی خاموش «When the Phone Rings» از همان آغاز بر تضادی روشن بنا میشود: تماس تلفنی تهدیدآمیز در دل ازدواجی که سالهاست از گفتوگو تهی مانده است. باک سا اون، سخنگوی سیاسی بلندپرواز، و هونگ هی جو، مترجم زبان اشاره، در ازدواجی ازپیشتعیینشده کنار هم زندگی میکنند، اما نزدیکیشان بیشتر ظاهری است تا عاطفی.
تماس آدمربا این سکون سرد را میشکند و شخصیتها را وادار میکند با حقیقتهایی روبهرو شوند که مدتها زیر انبوه سکوت و مصلحت پنهان ماندهاند. عنوان سریال هم کارکردی فراتر از نام دارد. تلفن وسیلهٔ تهدید است، اما همزمان تنها راه ارتباطی میان دو انسانی است که در زندگی روزمره از گفتن آنچه باید، ناتوان یا گریزاناند.
این ایده ساده و دراماتیک، موتور قسمتهای نخست را به حرکت درمیآورد: هر مکالمه پرسشی تازه میسازد و هر پاسخ میتواند برداشت مخاطب از رابطهٔ زوج را تغییر دهد. کلیشههایی که به موتور تعلیق بدل میشوند مواد اولیهٔ داستان برای تماشاگر آشناست: ازدواج مصلحتی، همسرانی که احساساتشان را پنهان میکنند، گذشتهای رازآلود و تهدیدی که هر لحظه ممکن است به فاجعه بینجامد.
امتیاز سریال در آن نیست که این عناصر را از نو اختراع میکند؛ در این است که آنها را با نظمی سرگرمکننده کنار هم میچیند. افشاگریها پیاپی از راه میرسند و اطلاعاتی که گمان میکردیم قطعی است، گاهی ناگهان معنای دیگری پیدا میکند. در بهترین بخشها، پیچشها فقط برای غافلگیرکردن طراحی نشدهاند؛ هرکدام رابطهٔ شخصیتها را نیز جابهجا میکنند.
« عنوان سریال هم کارکردی فراتر از نام دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماسها از یک ابزار روایی به میدان آزمودن اعتماد تبدیل میشوند: چه کسی حقیقت را میگوید، چه کسی نقش بازی میکند و آیا دو نفر میتوانند صدای واقعی یکدیگر را تشخیص دهند؟ همین پیوند میان راز و عاطفه باعث میشود کشش داستان از جنس کنجکاوی صرف نباشد. البته سریال گاهی بیش از اندازه به انباشت رازها تکیه میکند.
وقتی هر اتفاق قرار است سرنخی برای اتفاقی بزرگتر باشد، فرصت تأمل دربارهٔ پیامدهای انسانی ماجرا محدود میشود. بااینحال، در نیمهٔ نخست این شتاب عموماً به سود اثر عمل میکند و بیننده را به ادامهٔ تماشا فرامیخواند. زبان بدن و بازی در فاصلهٔ سکوت بخش مهمی از جذابیت سریال از بازی یو یون سوک و چه سو بین میآید.
سا اون در ظاهر مردی کنترلشده و حسابگر است؛ کسی که عادت دارد حتی احساساتش را نیز به شکلی مدیریتشده عرضه کند. در برابر او، هی جو شخصیتی است که سکوتش را نباید با انفعال یکی گرفت. نگاهها، مکثها و واکنشهای کوچک او بار عاطفی فراوانی دارند و بازی چه سو بین کمک میکند هی جو از چارچوب «همسر مرموز» فراتر برود و اراده و آسیبپذیریاش را نشان دهد.
رابطهٔ این دو بر کشش و مقاومت بنا شده است: نزدیکیای که همزمان با بیاعتمادی همراه است. همین دوگانگی به زوج اصلی جاذبه میبخشد. مخاطب ممکن است از همان ابتدا با رفتار سرد یکی از آنها همدل نشود، اما تغییر تدریجی مناسبات و آشکارشدن لایههای پنهان رابطه، راهی برای پیوستن به این داستان باز میکند.
« همین پیوند میان راز و عاطفه باعث میشود کشش داستان از جنس کنجکاوی صرف نباشد. »
شخصیتها و اجرا
شیمی بازیگران بهویژه در لحظههایی موفق است که گفتوگوهای مستقیم جای خود را به سکوت، نگاه یا واکنشهای ناخواسته میدهند. بااینهمه، تماشای این رابطه گاه دشوار است؛ نه فقط بهخاطر تنش عاشقانه، بلکه به این دلیل که مرز میان رنجاندن و مراقبت، بارها مبهم میشود. سریال برای ایجاد کشش، فاصله و سوءتفاهم را طولانی میکند و همیشه به همان اندازه که بر زخمهای رابطه مکث میکند، برای ترمیم آنها مجال نمیگذارد.
سکوت، ارتباط و قدرت هی جو مترجم زبان اشاره است و این ویژگی، امکان پرداختی ظریف دربارهٔ ارتباط فراهم میآورد. سریال بارها یادآوری میکند که سخنگفتن الزاماً به معنای فهمیدن نیست و سکوت نیز همیشه به معنای نداشتن حرف نیست. فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً قصد دارند منتقل کنند، به بخشی از تعلیق تبدیل میشود.
در چنین بستری، زبان اشاره تنها جزئی از شخصیتپردازی نیست؛ یکی از راههای سنجش توجه، احترام و صمیمیت میان آدمهاست. در سوی دیگر، جایگاه سیاسی سا اون فضای عمومی داستان را شکل میدهد. او در محیطی کار میکند که تصویر، اعتبار و کنترل اهمیت دارند؛ بنابراین ازدواجش نیز بهسادگی از فشارهای بیرونی جدا نمیشود.
این زمینه میتوانست مکملی مؤثر برای قصهٔ خصوصی زوج باشد، بهویژه چون هر دو شخصیت در شکلهای متفاوتی با دیدهشدن و پنهانماندن سروکار دارند. اما پیوند میان سیاست و رابطهٔ عاشقانه همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. هرگاه خطوط سیاسی در خدمت فشردن حلقهٔ فشار بر زندگی این دو قرار میگیرند، جهان داستان منسجمتر به نظر میرسد؛ وقتی خودشان به مرکز توجه بدل میشوند، اثر از ظرافت عاطفی فاصله میگیرد و به ملودرامی پرهیاهو نزدیک میشود.
« سکوت، ارتباط و قدرت هی جو مترجم زبان اشاره است و این ویژگی، امکان پرداختی ظریف دربارهٔ ارتباط فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و لحن؛ از رازآلودگی تا اغراق قسمتهای آغازین از ریتمی چابک بهره میبرند. تماسهای مشکوک، واکنشهای غیرقابلپیشبینی و کشف تدریجی گذشته، پیوسته پرسشهای تازهای پیش میکشند. پایانبندی بسیاری از قسمتها نیز بهگونهای طراحی شده که تعلیق را حفظ کند؛ نه لزوماً با اتکا به حادثهای عظیم، بلکه با تغییر کوچک در اطلاعات یا عاطفهٔ شخصیتها.
با پیشرفتن قصه، لحن گاهی از تریلر عاشقانه به ملودرام پرحادثه تغییر میکند. این جابهجایی بهخودیخود ایراد نیست؛ سریال از ابتدا آمادگی بهرهگیری از اغراق و رازهای بزرگ را دارد. مشکل زمانی رخ میدهد که شدت اتفاقها از ظرفیت احساسی روایت پیشی میگیرد. در آن لحظهها، داستان بهجای آنکه از پیامدها و انتخابهای شخصیتها نیرو بگیرد، با افزودن بحرانهای تازه میکوشد انرژی ازدسترفته را بازگرداند.
نتیجه، افتی محسوس در بخشهای پایانی است. ریتم کندتر میشود، مسیرهای فرعی بیش از اندازه فضا میگیرند و بعضی حوادث بهجای آنکه طبیعی از دل داستان بیرون بیایند، مانند اجزایی الحاقی به نظر میرسند. تغییر از قصهای متمرکز بر اعتماد و صمیمیت به مجموعهای از بحرانهای بزرگتر، انسجام نیمهٔ نخست را کاهش میدهد.
پایانبندی و گسست از هستهٔ داستان بدون ورود به جزئیات رویدادهای پایانی، میتوان گفت سریال در فرجام خود بیش از آنکه به هستهٔ عاطفی داستان وفادار بماند، به گسترش دامنهٔ بحرانها رو میآورد. آنچه در آغاز بیش از همه تماشاگر را جذب میکرد، کشمکش میان دو نفر و امکان شکلگیری ارتباطی واقعی میان آنها بود؛ اما در پایان، اتفاقهای بیرونی و خط سیاسی چنان برجسته میشوند که فضای کمتری برای پرداخت رابطه باقی میماند.
« ریتم و لحن؛ از رازآلودگی تا اغراق قسمتهای آغازین از ریتمی چابک بهره میبرند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، بهخصوص از آن جهت مسئلهساز است که سریال پیشتر با موفقیت نشان داده بود چگونه میتوان از یک تماس تلفنی ساده، تنشی عاطفی و رازآلود ساخت. در بخش پایانی، مقیاس ماجرا بزرگتر میشود، اما بزرگی الزاماً به معنای عمق بیشتر نیست. بعضی صحنهها بهجای آنکه اوج طبیعی تنش باشند، حس شلوغی و آشفتگی ایجاد میکنند؛ گویی روایت چندین بار میکوشد نقطهٔ اوج تازهای بسازد و در این فرایند، پیوند میان اجزایش را سست میکند.
این همان جایی است که کلیشههای سرگرمکنندهٔ ابتدا، دیگر به همان خوشدستی با یکدیگر چفت نمیشوند. جمعبندی «When the Phone Rings» سریالی است که در آغاز، از مصالح آشنا داستانی پرکشش میسازد: ازدواجی سرد، تماسی تهدیدآمیز و دو شخصیتی که باید راهی برای شنیدن یکدیگر پیدا کنند. بازی خوب زوج اصلی، شیمی عاطفی آنها و افشای تدریجی رازها، قسمتهای نخست را به تجربهای جذاب بدل میکند.
سریال همچنین از سکوت و زبان اشاره برای طرح پرسشهایی دربارهٔ ارتباط، توجه و اعتماد بهره میگیرد. ضعف اصلی اثر در پایانی است که بهجای تمرکز بر همان پیوند شکنندهٔ آغازین، مسیرهای فرعی و بحرانهای بزرگتر را انباشته میکند. در نتیجه، ریتم افت میکند و خط سیاسی گاه با لحن عاشقانه و رازآلود سریال جور درنمیآید.
با وجود این لغزشها، «When the Phone Rings» برای تماشاگرانی که از ملودرامهای پرپیچوخم و رابطههای پرفشار لذت میبرند، اثری سرگرمکننده است؛ هرچند بهترین تصویرش را در همان لحظههایی ارائه میدهد که یک تماس، بهجای آنکه جهان را منفجر کند، دو نفر را وادار میکند سرانجام به یکدیگر گوش بسپارند.
« در بخش پایانی، مقیاس ماجرا بزرگتر میشود، اما بزرگی الزاماً به معنای عمق بیشتر نیست. »



ثبت دیدگاه