نقد و بررسی
نقد وقتی شاخه میشکند (When the Bough Breaks) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با ظرفیتهای نادیدهمانده «When the Bough Breaks» ساختهٔ جان کاسار، از همان آغاز به قلمرویی پا میگذارد که تریلرهای خانگی بارها در آن رفتوآمد کردهاند: خانهای امن، زوجی در جستوجوی آرامش، و غریبهای که ورودش بهتدریج نظم زندگی را برهم میزند. جان و لورا تیلور، پس از تجربهٔ تلخ ناکامی در بارداری، به آنا روی میآورند تا مادر جانشین فرزندشان باشد.
این موقعیت، در خود تنشی عاطفی و اخلاقی دارد: رابطهای که بر اعتماد و توافق بنا شده، اما هر لحظه میتواند مرزهای مالکیت، دلبستگی و مسئولیت را مبهم کند. فیلم از این موقعیت بالقوه پربار، بیشتر بهعنوان سکوی پرتاب برای تعلیق استفاده میکند تا فرصتی برای واکاوی جدی مناسبات شخصیتها. بنابراین، هرچند طرح اولیه نوید یک درام روانشناختی پیچیده را میدهد، روایت خیلی زود به سمت تریلری آشنا و قابلپیشبینی متمایل میشود؛ اثری که بیشتر به دنبال ایجاد خطر و شوک است تا پرداخت دقیق پرسشهایی که داستانش پیش میکشد.
سوگ، امید و شکنندگی خانواده قویترین بُعد آغازین فیلم، توجه به رنج زوجی است که اشتیاقشان برای فرزند با تجربهٔ مکرر فقدان گره خورده است. برای جان و لورا، مادرشدن و پدرشدن صرفاً هدفی خانوادگی نیست؛ امیدی است که در برابر شکستهای پیشین از آن محافظت میکنند. این زمینه، به رابطهٔ آنان با آنا حساسیتی خاص میبخشد: او هم حامل امیدشان است و هم انسانی مستقل با خواستهها و آسیبپذیریهای خودش.
« جان و لورا تیلور، پس از تجربهٔ تلخ ناکامی در بارداری، به آنا روی میآورند تا مادر جانشین فرزندشان باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلمنامه این تضاد را بهاندازهٔ کافی نمیپروراند. فیلم گاه بهدرستی نشان میدهد که میل به داشتن فرزند میتواند آدمها را در موقعیتی عاطفی و اخلاقی دشوار قرار دهد، اما بهجای مکث بر این پیچیدگی، شتاب میکند تا آنا را به منبع تهدید بدل سازد. در نتیجه، پرسشهای مهم دربارهٔ اعتماد، مرزهای رابطهٔ جایگزینی و معنای خانواده، بیشتر در حد امکان باقی میمانند تا اینکه به اجزای واقعی و اثرگذار درام تبدیل شوند.
آنا؛ حضوری که دیر به حرکت درمیآید آنا محور اصلی تعلیق است و بازی جَز سینکلر، بهویژه در لحظاتی که چهرهٔ آرام و رفتارهایش ترک برمیدارد، نوعی جذابیت ناآرامکننده به او میدهد. او میتواند در یک صحنه آسیبپذیر و در صحنهای دیگر تهدیدآمیز به نظر برسد؛ این دوگانگی بالقوه برای ساخت شخصیتی پیچیده مناسب است.
اما فیلم برای گذار میان این دو وجه، زمینهچینی کافی فراهم نمیکند. تغییر رفتار آنا گاه ناگهانی و بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی شخصیت باشد، تابع نیاز لحظهای فیلمنامه به بالا بردن خطر است. انگیزههای او نیز بهقدر کافی روشن و چندلایه نمیشوند تا وسواسش نسبت به جان به تجربهای روانشناختی و باورپذیر بدل شود.
« بااینحال، فیلمنامه این تضاد را بهاندازهٔ کافی نمیپروراند. »
شخصیتها و اجرا
در بخشهایی از فیلم، تماشاگر بهجای آنکه از نشانههای کوچک و حسابشده به خطر پی ببرد، احساس میکند روایت از او میخواهد تغییر مسیر آنا را صرفاً بپذیرد. بااینهمه، هنگامی که آنا سرانجام از حالت کنترلشده بیرون میآید و آشکارا به نیرویی مخرب تبدیل میشود، فیلم جان تازهای میگیرد. تنش بالا میرود و حضور او دیگر صرفاً نوید خطر نیست؛ خود خطر است.
مسئله آن است که این نقطهٔ قوت دیر از راه میرسد و نمیتواند تمام سستیهای پیشین را جبران کند. زوج تیلور و بازیها موریس چستنات در نقش جان و رجینا هال در نقش لورا، زوجی را تصویر میکنند که قرار است هم دوستداشتنی باشند و هم شایستهٔ همدلی. هر دو بازیگر میکوشند به شخصیتهایشان صداقت و گرما ببخشند، بهخصوص در لحظاتی که رنج لورا از ناکامیهای پیشین آشکار میشود.
حضور حرفهای و جدی آنان کمک میکند بخشهایی از درام عاطفی فیلم وزن پیدا کند؛ حتی وقتی نوشتهٔ صحنهها به اندازهٔ کافی پرمایه نیست. اما همین جدیت گاه با ماهیت ناپایدار و اغراقآمیز تریلر در تضاد قرار میگیرد. بازیگران انگار در دو فیلم متفاوت حضور دارند: یکی میکوشد درامی دربارهٔ خانواده و فقدان بسازد و دیگری با نشانههای آشکار خطر و تصمیمهای شتابزده پیش میرود.
« تنش بالا میرود و حضور او دیگر صرفاً نوید خطر نیست؛ خود خطر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای فرعی نیز معمولاً کارکردی ابزاری دارند و کمتر مجال مییابند از نقش محرک یا مانع داستان فراتر بروند. حاصل، گروهی از شخصیتهاست که در موقعیتهای مهم حضور دارند، اما همیشه به اندازهٔ کافی زنده و مستقل به نظر نمیرسند. ریتم، تعلیق و تصمیمهای نامتقاعدکننده بزرگترین دشواری فیلم در ریتم آن نهفته است.
روایت برای رسیدن به نقطهای که وعدهاش را داده، بیش از اندازه درنگ میکند؛ بهویژه در بخش نخست، تعلیق اغلب به انتظار بدل میشود. فیلم نشانههایی از آشفتگی را پیش میکشد، اما میان آنها فاصله میاندازد و بهجای آنکه هر صحنه بر فشار روانی بیفزاید، بعضی لحظات را کشدار میکند. در نیمهٔ دوم نیز اگرچه انرژی داستان بیشتر میشود، بعضی گرهها با شتاب و بیاعتنایی به منطق پیشین باز میشوند.
تصمیمهای شخصیتها این مشکل را تشدید میکند. بارها رفتارهایی میبینیم که بیشتر برای فراهم کردن موقعیت بعدی لازماند تا اینکه از شخصیتپردازی یا شرایط داستانی برآیند. چنین انتخابهایی تعلیق را تقویت نمیکنند؛ برعکس، باور تماشاگر به جهان فیلم را فرسوده میسازند. تریلر میتواند از اغراق و تصادف بهره ببرد، اما برای اثرگذاری باید قواعدی بسازد و به آنها وفادار بماند.
« شخصیتهای فرعی نیز معمولاً کارکردی ابزاری دارند و کمتر مجال مییابند از نقش محرک یا مانع داستان فراتر بروند. »
قوتها و کاستیها
این فیلم در حفظ چنین پیوستگیای چندان موفق نیست. حالوهوای تریلر آبکی «When the Bough Breaks» در اجرا ظاهری براق و آراسته دارد، اما زیر این سطح، از آشفتگی روایی رنج میبرد. موسیقی و تمهیدهای تعلیقی گاه بیش از اندازه به تماشاگر علامت میدهند که چه احساسی باید داشته باشد؛ در نتیجه، بهجای آنکه اضطراب بهتدریج شکل بگیرد، بعضی صحنهها با تأکید مستقیم و قابلحدس عرضه میشوند.
تعلیقِ موثر معمولاً از فاصلهٔ میان آنچه میدانیم و آنچه هنوز نمیدانیم نیرو میگیرد؛ اینجا گاهی پاسخ احساسی از پیش تعیین شده، اما زمینهٔ لازم برای باور آن فراهم نیست. بااینحال، همین شلختگی برای مخاطبی که به تریلرهای پراغراق و کمادعا علاقه دارد، میتواند بخشی از سرگرمی باشد. فیلم در موقعیتهایی که جدیتش با نامعقولی رخدادها برخورد میکند، ناخواسته لحنی بامزه پیدا میکند؛ تماشای آن در جمع دوستان و واکنش نشان دادن به تصمیمهای عجیب شخصیتها ممکن است لذتبخشتر از تماشای متمرکز و جدیاش باشد.
این نوع لذت، البته از انسجام یا مهارت روایی نمیآید، بلکه از فاصلهای میآید که میان قصد فیلم و نتیجهٔ نهایی آن شکل گرفته است. جمعبندی «When the Bough Breaks» تریلری است با ایدهای که میتوانست به درامی پرتنش دربارهٔ فقدان، اعتماد و مرزهای خانواده تبدیل شود، اما بیش از آنکه این ظرفیتها را بکاود، به کلیشههای آشنای تعلیق خانگی تکیه میکند.
« این فیلم در حفظ چنین پیوستگیای چندان موفق نیست. »
جمعبندی
بازیگران اصلی به اثر گرما و جدیتی میبخشند که فیلمنامه بهتنهایی از پس آن برنمیآید، و حضور آنا پس از کنار رفتن نقاب آرامش، لحظاتی پرتحرکتر میسازد. در برابر این امتیازها، ریتم کند، انگیزههای کمپرداخت و تصمیمهای نامتقاعدکننده مانع شکلگیری تعلیقی پیوسته میشوند. این فیلم برای جستوجوگران تریلری دقیق و روانشناختی، احتمالاً ناامیدکننده است؛ اما برای دوستداران آثار اغراقآمیز و دورهمی، میتواند سرگرمیای سبک و گاه خندهآور فراهم کند.
جذابیتش بیش از آنکه در ظرافت سینمایی باشد، در همان آشفتگیای نهفته است که اجازه نمیدهد آن را کاملاً جدی بگیریم.



ثبت دیدگاه