نقد و بررسی
نقد وقتی مارنی آنجا بود (When Marnie Was There) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تنهایی بهمثابه جهان درونی «When Marnie Was There» بیش از آنکه معمایی دربارهٔ دختری اسرارآمیز و عمارتی متروک باشد، روایتی از تجربهٔ تنهایی در سالهای شکلگیری هویت است. آنا، نوجوانی که در ظاهر در میان آدمها زندگی میکند، خود را بیرون از دایرهٔ تعلق میبیند؛ گویی دیگران بهسادگی راهی به سوی دوستی و محبت پیدا میکنند و او پشت مرزی نامرئی جا مانده است.
فیلم این احساس را نه با توضیحهای روانشناسانهٔ طولانی، بلکه از خلال سکوت، نگاههای گریزپا و واکنشهای تند و گاه نامتناسب او میسازد. این انتخاب، شخصیت آنا را از قالب قهرمانِ دوستداشتنی و بینقص بیرون میآورد. او گاهی سرد، ناسپاس یا رنجاننده به نظر میرسد و همین میتواند در آغاز فاصلهای میان تماشاگر و او ایجاد کند.
اما این فاصله بخشی از منطق شخصیتپردازی است: آنا پیش از آنکه بتواند به دیگران نزدیک شود، باید با تصویری که از خودش ساخته روبهرو شود؛ تصویری آکنده از بیاعتمادی، شرم و این گمان که محبت دیگران شاید حقیقی نباشد. همدلی با او فوری نیست، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که زیر آن رفتارهای خشن و دفاعی، کودکی آسیبپذیر پنهان شده است.
« این انتخاب، شخصیت آنا را از قالب قهرمانِ دوستداشتنی و بینقص بیرون میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قصهای که راز را بهانه میکند داستان از فرستادهشدن آنا به روستا و اقامت نزد خویشاوندانش آغاز میشود. در آن محیط آرام، او با عمارتی قدیمی و دختری به نام مارنی روبهرو میشود؛ حضوری که واقعیتش از همان ابتدا در هالهای از تردید قرار دارد. آنا و مارنی به یکدیگر نزدیک میشوند، اما فیلم هوشمندانه اجازه نمیدهد رابطهشان صرفاً به یک معمای بیرونی تقلیل یابد.
پرسش «مارنی کیست؟» اهمیت دارد، ولی پرسش دیگری نیز پیوسته در پسزمینه میماند: چرا آنا این اندازه نیازمند چنین پیوندی است؟ فیلم سرنخهایش را با شتاب عرضه نمیکند. گذشته و حال، خاطره و خیال، و آنچه دیده میشود با آنچه میتوان باور کرد، در فضایی مرزی به هم میرسند. این ابهام برای مدتی به داستان کیفیتی رؤیاگون میبخشد و تماشاگر را وامیدارد جزئیات را با دقت بیشتری دنبال کند.
پیچش اصلی معنای بخشی از لحظههای پیشین را دگرگون میکند، اما نیروی اثر فقط به غافلگیری وابسته نیست؛ راز، ابزار فیلم برای نزدیکشدن به موضوعهایی چون حافظه، میراث خانوادگی و فهم گذشته است. برای حفظ تجربهٔ تماشای نخست، بهتر است این روایت را بیخبر از توضیحهای پایانی دید. رابطهای صمیمی و چندپهلو پیوند آنا و مارنی یکی از بخشهای لطیف و در عین حال بحثبرانگیز فیلم است.
« قصهای که راز را بهانه میکند داستان از فرستادهشدن آنا به روستا و اقامت نزد خویشاوندانش آغاز میشود. »
شخصیتها و اجرا
میان آن دو صمیمیتی پرشور شکل میگیرد؛ صمیمیتی که با رازگویی، اعتماد و تمنای فهمیدهشدن همراه است. فیلم این نزدیکی را با احتیاط و ابهام تصویر میکند و از تماشاگر نمیخواهد آن را در قالبی ساده و قطعی بگنجاند. به همین دلیل، بعضی لحظهها میتوانند رنگوبویی عاشقانه پیدا کنند و انتظاری بسازند که فیلم لزوماً قرار نیست به همان شکل برآورده کند.
این چندپهلو بودن هم امتیاز اثر است و هم منشأ ناهمخوانی احتمالی. از یک سو، رابطه از کلیشهٔ دوستی سطحی میان نوجوانان فاصله میگیرد و شدت عاطفی تجربهٔ آنا را جدی میگیرد. از سوی دیگر، اگر تماشاگر با انتظار یک عاشقانهٔ روشن وارد فیلم شود، چرخش معنایی روایت ممکن است گیجکننده یا حتی ناامیدکننده باشد.
ارزش این رابطه در نهایت کمتر به برچسبی که بر آن میزنیم وابسته است و بیشتر به کارکردش در زندگی آنا: برای نخستینبار کسی را مییابد که میتواند در برابر او از ترسها و زخمهایش سخن بگوید. طبیعت، عمارت و حافظهٔ مکان فضای روستایی فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجراجویی نیست؛ بخشی فعال از زبان عاطفی آن است.
« میان آن دو صمیمیتی پرشور شکل میگیرد؛ صمیمیتی که با رازگویی، اعتماد و تمنای فهمیدهشدن همراه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تالاب، ساحل، باد، علفزار و مسیرهای خلوت، حالوهوایی میسازند که در آن زمان گویی آهستهتر میگذرد. خانهٔ متروک نیز در برابر خانههای گرمتر و پررفتوآمد روستا قرار میگیرد: مکانی بسته و رازآلود که هم میل به فرار را برمیانگیزد و هم وعدهٔ کشف چیزی پنهان را میدهد. طراحی بصری فیلم میان جزئیات واقعگرایانه و لطافت خیالانگیز تعادل برقرار میکند.
منظرهها پرزرقوبرق نیستند؛ زیباییشان در دقت و سکون آنهاست. آب و نور، تغییرات هوا و فاصلهٔ میان آدمها، به اندازهٔ گفتوگوها در ساختن معنا نقش دارند. این جهان تصویری با وضعیت درونی آنا همنواست: هرچه او بیشتر به محیط توجه میکند، تماشاگر نیز درمییابد که طبیعت برایش راهی است به سوی حضور، مشاهده و آرامگرفتن؛ بیآنکه فیلم این دگرگونی را به خطابهای مستقیم بدل کند.
ریتم آرام و مخاطرهٔ کمکشششدن آرامش اثر برای همه به یک اندازه کارآمد نیست. فیلم از حادثههای پیاپی و گرهگشاییهای سریع پرهیز میکند و بخش مهمی از زمانش را به شکلگیری تدریجی رابطهها و حالوهوای مکان اختصاص میدهد. اگر کسی انتظار داشته باشد راز عمارت پیدرپی با نشانههای هیجانانگیز پیش برود، ممکن است میان بخشهای آغازین احساس کند فیلم بیش از اندازه مکث میکند.
« تالاب، ساحل، باد، علفزار و مسیرهای خلوت، حالوهوایی میسازند که در آن زمان گویی آهستهتر میگذرد. »
قوتها و کاستیها
ریتم کند همچنین سبب میشود فاصلهگرفتن آنا از دیگران گاه تکراری به نظر برسد. با این همه، مکثها صرفاً خلأ نیستند. آنها فرصت میدهند تنهایی آنا به تجربهای حسی تبدیل شود، نه اطلاعاتی که تنها دربارهاش شنیدهایم. فیلم میخواهد تماشاگر در سکوت و انتظار شریک شود؛ در نتیجه، کندی ریتم برای برخی بخشی از جذابیت و برای برخی دیگر مانعی واقعی است.
مسئله این نیست که اثر «اتفاقی» در خود دارد یا نه، بلکه این است که اتفاقهایش بیشتر در لایهٔ عاطفی و ادراکی رخ میدهند تا در سطح کنش بیرونی. خانواده و معنای پذیرفتهشدن در کنار راز مارنی، فیلم پیوسته به مسئلهٔ خانواده بازمیگردد: خانوادهای که به ارث میرسد، خانوادهای که از راه انتخاب و مراقبت شکل میگیرد، و پیوندهایی که ممکن است با سوءتفاهم یا ناگفتهها زخمی شوند.
آنا در آغاز، محبت را با تردید میسنجد و از نشانههای کوچک نتیجههایی دردناک میگیرد. روایت این برداشتها را مسخره نمیکند؛ نشان میدهد چگونه یک کودک یا نوجوان میتواند از نبود توضیح، معنایی سنگین بسازد و آن معنا را حقیقتی قطعی بداند. در اینجا فیلم میان گذشته و اکنون پلی عاطفی میزند.
« ریتم کند همچنین سبب میشود فاصلهگرفتن آنا از دیگران گاه تکراری به نظر برسد. »
جمعبندی
خاطرات خانوادگی تنها دادههایی برای حل معما نیستند؛ آنها بر احساس ارزشمندی آنا اثر میگذارند. فیلم، با پرهیز از سادهسازی، یادآوری میکند که محبت همیشه به شکلی که مخاطب انتظار دارد بیان نمیشود و نیت خوب نیز لزوماً مانع رنج یا سوءبرداشت نمیگردد. با این حال، اثر به امکان ترمیم و گفتوگو خوشبین است؛ نه خوشبینیِ بیهزینه، بلکه امیدی که پس از پذیرفتن آسیب و مواجهه با حقیقت معنا پیدا میکند.
جمعبندی «When Marnie Was There» فیلمی آرام، رازآلود و عمیقاً عاطفی است که از قصهٔ یک عمارت و دختر ناشناخته، به تأملی دربارهٔ تنهایی، خودپذیری و پیوندهای خانوادگی میرسد. آنا در آغاز ممکن است دشوار و حتی آزاردهنده به نظر برسد، اما مسیر فیلم بهتدریج امکان فهم او را فراهم میکند. تصویرپردازی شاعرانه و فضای رؤیایی، تجربهای ماندگار میسازند؛ هرچند ریتم آهسته و رابطهٔ چندپهلو با مارنی ممکن است با انتظار بعضی تماشاگران سازگار نباشد.
نقطهٔ قوت اثر این است که راز را از احساس جدا نمیکند: کشف حقیقت، بهجای آنکه فقط پاسخ یک معما باشد، نگاه آنا و تماشاگر را به لحظههای پیشین تغییر میدهد. فیلمی نیست که همه را با سرعت یا هیجان بیرونی جذب کند، اما برای مخاطبی که به روایتهای دروننگر و پیوندهای عاطفی تدریجی علاقه دارد، میتواند پس از پایان نیز در ذهن و احساس باقی بماند.
« خاطرات خانوادگی تنها دادههایی برای حل معما نیستند؛ آنها بر احساس ارزشمندی آنا اثر میگذارند. »
ثبت دیدگاه