نقد و بررسی
نقد وقتی شیطان در کمین است (When Evil Lurks) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شرّی که پیش از دیدهشدن حضور دارد «When Evil Lurks» فیلمی است که از همان آغاز، تماشاگر را با این تصور روبهرو میکند که شرّ نه حادثهای دوردست است و نه نیرویی که بتوان بهآسانی در نقطهای مشخص محاصرهاش کرد. موجودیت اهریمنی در حاشیهٔ زندگی روستایی کمین کرده، اما حضورش بهتدریج مرزهای خانه، خانواده و اجتماع را درهم میریزد.
پدرو و جیمی، دو برادری که با تهدیدی ناشناخته مواجه میشوند، میکوشند آن را از زمینهای خود دور کنند؛ اما ناآگاهی و شتابشان، بهجای مهار بحران، دامنهٔ آن را گسترش میدهد. نقطهٔ قوت بنیادین فیلم در همین جابهجایی ساده اما مؤثر نهفته است: مسئله صرفاً مبارزه با یک موجود پلید نیست، بلکه مواجهه با جهانی است که قواعدش کامل و روشن در اختیار آدمها قرار نمیگیرد.
فیلم، به کارگردانی Demián Rugna، بهجای آنکه الگوی آشنای جنگیری و نبرد قهرمانانه با شرّ را دنبال کند، نوعی هراس واگیردار میسازد؛ گویی پلیدی از جسم به جسم و از خانهای به خانهٔ دیگر سرایت میکند. «When Evil Lurks» با اتکا به همین ایده، به تجربهای تیره و بیرحم بدل میشود که بیش از آنکه در پی آسودگی خاطر مخاطب باشد، میخواهد او را در دل آشفتگی نگه دارد.
وحشت بهمثابه آلودگی فیلم در بازنمایی شرّ، بهجای تکیه بر هیبت یک هیولا یا حضور ناگهانی نیرویی ماورایی، بر بدن، بیماری و آلودگی تمرکز میکند. این انتخاب، ترس را ملموستر میسازد: خطر فقط چیزی نیست که از تاریکی بیرون بجهد؛ ممکن است در آدمی گرفتار، در فضای یک خانه یا در رفتاری ظاهراً روزمره پنهان باشد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، بسیاری از لحظات هراسآور فیلم نه از غافلگیری، بلکه از انتظار و حدسزدن سرچشمه میگیرند. تماشاگر میداند که اوضاع میتواند بدتر شود، اما دقیقاً نمیداند از کجا و چگونه. این رویکرد، فیلم را از بسیاری از آثار متعارف دربارهٔ تسخیرشدگی جدا میکند. در اینجا، نهادهای معمولِ نجات و پناه چندان قابل اتکا نیستند و شخصیتها ناچارند در جهانی پر از دستورها و تابوهای ناآشنا راهی برای بقا پیدا کنند.
اما قواعدی که در اختیارشان قرار میگیرد، همواره بهقدر کافی روشن یا اطمینانبخش نیست. این ابهام، بهجای آنکه صرفاً رازآلودگی ایجاد کند، حس درماندگی را افزایش میدهد: هر انتخاب ممکن است به خطایی جبرانناپذیر بدل شود. فضا و جغرافیای تهدید مزرعهها، خانههای پراکنده و چشمانداز روستایی فیلم، پسزمینهای تزئینی نیستند؛ در شکلگیری هراس نقش دارند.
وسعت زمینها و فاصلهٔ میان سکونتگاهها بهجای آنکه حس آزادی بدهد، انزوا را تشدید میکند. جهان فیلم ظاهراً باز است، اما گریز از خطر در آن دشوار به نظر میرسد. جاده و حیاط و فضای خانه، هرکدام میتوانند در لحظهای به محل وقوع حادثه بدل شوند. این جغرافیا به فیلم کیفیتی زمینی و ملموس میدهد.
شرّ در فضایی دور از زندگی معمول آدمها رخ نمیدهد؛ در همان محیطی ریشه میدواند که شخصیتها برای کار، خانواده و بقا به آن وابستهاند. از همینرو، بحران نه فقط تهدیدی جسمانی، بلکه فروپاشی آرامِ احساس امنیت است. خانه دیگر پناهگاه مطمئنی نیست و جامعهٔ کوچک نیز توان آن را ندارد که اعضایش را از هراس مصون نگه دارد.
« به همین دلیل، بسیاری از لحظات هراسآور فیلم نه از غافلگیری، بلکه از انتظار و حدسزدن سرچشمه میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این زمینه، از سکوت و فاصله بهخوبی بهره میگیرد و اجازه میدهد انتظارِ حادثه، پیش از خود حادثه، فشار روانی ایجاد کند. خشونت و اثرگذاری تصویرها «When Evil Lurks» فیلمی برای تماشاگرانی نیست که از خشونت تصویری فاصله میگیرند. برخی صحنههایش با بیپروایی کامل به نمایش درمیآیند و از آن نوع تلخی برخوردارند که بهآسانی از ذهن پاک نمیشود.
فیلم خشونت را به منظرهای زیبا یا سرگرمیِ سبک تبدیل نمیکند؛ برعکس، آن را خشن، ناگهانی و آزاردهنده نگه میدارد. نتیجه آن است که مخاطب گاه میان ادامهدادن تماشا و رویگرداندن از تصویر گرفتار میشود. جلوههای عملی در این میان سهم چشمگیری دارند. پرداخت فیزیکیِ بدنهای آسیبدیده و چهرههای دگرگونشده، ترس را از سطح ایده فراتر میبرد و آن را به تجربهای حسی نزدیک میکند.
وقتی اثرات بصری تا این اندازه ملموساند، تهدید کمتر شبیه خیال و بیشتر شبیه چیزی حاضر و نزدیک جلوه میکند. البته شدت این تصاویر ممکن است برای برخی مخاطبان به حدی باشد که بهجای تعلیق، واکنش انزجار یا خستگی ایجاد کند. فیلم در این انتخاب عقبنشینی نمیکند و همین جسارت، هم امتیاز آن است و هم عاملی که دامنهٔ مخاطبانش را محدود میسازد.
بازیها و شخصیتهای خطاپذیر بخش مهمی از تنش فیلم از تصمیمهای پدرو و جیمی میآید. آنها قهرمانانی کامل، آگاه و همیشه منطقی نیستند؛ آدمهاییاند که زیر فشار ترس، عجله و مسئولیت خانوادگی، گاه انتخابهایی میکنند که بحران را وخیمتر میسازد. اجرای Ezequiel Rodríguez و Demián Salomón به این موقعیتها انرژی میدهد و آشفتگی شخصیتها را به واکنشی قابل لمس بدل میکند.
« خشونت و اثرگذاری تصویرها «When Evil Lurks» فیلمی برای تماشاگرانی نیست که از خشونت تصویری فاصله میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنان در برابر تهدید، هم میکوشند کنترل اوضاع را به دست بگیرند و هم بارها نشان میدهند که برای چنین کاری آمادگی ندارند. بااینحال، همین ویژگی میتواند برای مخاطب دردسرساز شود. بعضی تصمیمها چنان عجولانه یا نامعقول به نظر میرسند که بهجای آنکه فقط اضطراب شخصیتها را بازتاب دهند، صبر تماشاگر را میآزمایند.
این مسئله هنگامی پررنگتر میشود که قواعد خطر همچنان مبهماند و شخصیتها با وجود دریافت هشدارها رفتاری ناسازگار با آنها دارند. از یک سو، خطاپذیری آنان به فضای نومیدانهٔ فیلم خدمت میکند؛ از سوی دیگر، تکرار برخی خطاها گاهی چنین مینمایاند که روایت برای پیشبردن بحران، به تصمیمهایی وابسته شده که باورپذیریشان محل بحث است.
ریتم، تعلیق و لحظههای سکون آغاز فیلم با قدرت و اطمینان فضای خود را بنا میکند. تهدید بهتدریج شکل میگیرد، اما فیلم در کاشتن حس خطر شتابزده نیست؛ نخست محیط را میشناساند و سپس آن را به بستری برای اضطراب بدل میکند. لحظههای نفسگیر و تصویرهای تکاندهنده، در بخشهایی چنان اثرگذارند که تماشاگر را در وضعیت آمادهباش نگه میدارند.
فیلم گاهی از نمایش مستقیم خطر فاصله میگیرد و همین مکثها به انتظار شکل میدهند. اما این ریتم در سراسر اثر یکدست نمیماند. در بخشهایی، روایت کند میشود و توضیحها و گفتوگوها بیش از اندازه به چشم میآیند. این مکثها میتوانند به ساخت جهان و روشنشدن بخشی از قواعد کمک کنند، اما گاهی از نیروی تعلیق میکاهند.
« بااینحال، همین ویژگی میتواند برای مخاطب دردسرساز شود. »
قوتها و کاستیها
اختلاف میان ضرباهنگ پرشتابِ برخی صحنهها و بخشهای آرامتر، ممکن است برای مخاطبی که انتظار هراس پیوسته دارد، حس کشآمدن ایجاد کند. فیلم در ایجاد لحظههای شدید مهارت دارد، اما همواره نمیتواند فاصلهٔ میان آن لحظهها را به همان اندازه پربار نگه دارد. ابهام و پایانبندی یکی از ویژگیهای ماندگار اثر، امتناعش از توضیحدادن کامل جهان داستان است.
فیلم اطلاعاتی دربارهٔ ماهیت شرّ و قواعد مواجهه با آن عرضه میکند، اما همهچیز را به نظامی روشن و بینقص تبدیل نمیسازد. این انتخاب با مضمون درماندگی سازگار است: شخصیتها خودشان نیز درک کاملی از نیرویی که با آن روبهرو شدهاند ندارند. بنابراین، مخاطب هم باید با بخشی از پرسشهای بیپاسخ کنار بیاید.
بااینحال، ابهام همیشه به معنای عمق نیست. وقتی اطلاعات محدود میماند و تصمیمها نیز گاه نامنظم به نظر میرسند، ممکن است تشخیص اینکه کدام بخش عمداً رازآلود است و کدام بخش توضیح کافی نگرفته، آسان نباشد. پایانبندی هم در همین امتداد، بیش از آنکه همهٔ پرسشها را حل کند، حس ناآرامی و سردرگمی را باقی میگذارد.
این پایان برای کسانی که از پاسخهای قطعی و گرهگشایی روشن لذت میبرند، احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود؛ اما با جهان بیرحم و ناپایدار فیلم همخوانی دارد. جمعبندی «When Evil Lurks» فیلمی ترسناک، تیره و از نظر تصویری جسور است که نیروی اصلیاش را از ساختن فضایی بیپناه و عرضهٔ خشونتی ماندگار میگیرد.
« ابهام و پایانبندی یکی از ویژگیهای ماندگار اثر، امتناعش از توضیحدادن کامل جهان داستان است. »
جمعبندی
جلوههای عملی، لحظههای نفسگیر و تصورِ شرّی که همچون آلودگی گسترش مییابد، آن را از الگوی آشنای داستانهای تسخیرشدگی دور میکند. در مقابل، افتوخیز ریتم، تصمیمهای گاه اعصابخردکن شخصیتها و ابهامی که تا پایان باقی میماند، ممکن است از انسجام تجربه بکاهد. این اثر برای مخاطبی مناسب است که از وحشتِ بیرحم، تصویرهای آزاردهنده و روایتهای بیپاسخ نمیگریزد.
تماشای آن بیش از آنکه وعدهٔ سرگرمیِ آسوده بدهد، نوعی مواجهه با هراس و درماندگی است؛ تجربهای که شاید بار دیگر تکرارش نکنید، اما بعضی تصویرهایش پس از پایان فیلم همچنان در ذهن باقی بمانند.
« این اثر برای مخاطبی مناسب است که از وحشتِ بیرحم، تصویرهای آزاردهنده و روایتهای بیپاسخ نمیگریزد. »



ثبت دیدگاه