نقد و بررسی
نقد وقتی پرندگان سیاه پرواز میکنند (When Black Birds Fly) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بهشت؛ نظمِ آرامی که اضطراب را پنهان میکند «When Black Birds Fly» با تصویری فریبنده آغاز میشود: شهری تمیز، آرام و منظم که نامش «بهشت» است. همهچیز در ظاهر به سامان میرسد؛ خانهها و خیابانها مرتباند و ساکنان در امنیتی کنترلشده زندگی میکنند. اما این آرامش بیش از آنکه حاصل اعتماد و همزیستی باشد، بر ترس و اطاعت استوار است.
کین، رهبر کاریزماتیک شهر، از مردم میخواهد به او اعتماد کنند و از عبور از دیوار پیرامون شهر بپرهیزند. تابلوها، نگهبانان و تصویرهای فراگیر او، یادآور ایناند که قدرت تنها با فرمان مستقیم عمل نمیکند؛ با تکرار، نظارت و تعیین مرزهای مجازِ اندیشیدن نیز شکل میگیرد. این تقابل میان ظاهر پاکیزه و بنیان نگرانکننده، مهمترین تمهید آغازین فیلم است.
بهشت نه سرزمینی آشکارا ویران، بلکه فضایی است که نظم آن پرسشبرانگیز شده است. فیلم از همان ابتدا از تماشاگر میخواهد میان امنیت و آزادی، میان آرامش و سکوت، تفاوت بگذارد. دیوار نیز صرفاً مانعی فیزیکی نیست: مرزی است میان آنچه مردم اجازه دارند ببینند و آنچه باید از نظرشان دور بماند. کنجکاوی کودکانه و نیروی پرسش ماریوس و اِدِن، دو کودک داستان، با کنجکاویای روبهرو میشوند که نظام شهر میکوشد آن را مهار کند.
« همهچیز در ظاهر به سامان میرسد؛ خانهها و خیابانها مرتباند و ساکنان در امنیتی کنترلشده زندگی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرندگان سیاه، شکافی در دیوار و بچهگربهای زخمی، زنجیره رویدادهایی را میسازند که کودکان را به بیرون از محدوده آشنا میکشاند. اهمیت این آغاز در آن است که انگیزه آنها نه قدرتطلبی است و نه شورش آگاهانه؛ آنها میخواهند به موجودی آسیبپذیر کمک کنند. همین عمل ساده، در جهانی که اطاعت را فضیلت و پرسش را خطر معرفی میکند، معنایی سیاسی پیدا میکند.
فیلم از این راه بر تضادی روشن تکیه میکند: مهربانی میتواند از فرمانبرداری مهمتر باشد، اما حکومت اقتدارگرا درست از همین امکان بیم دارد. عبور کودکان از دیوار، نه یک ماجراجویی معمولی، بلکه نخستین گام در مواجهه با حقیقتی است که پیشتر برایشان تعریف شده بود. این مسیر، قصه را از افسانهای درباره کنجکاوی به تأملی درباره تربیت، قدرت و حق دانستن تبدیل میکند.
جهان بصری؛ رؤیایی که قرار نیست رام شود بیرون از دیوار، فیلم به قلمرویی رنگارنگ، بیقاعده و غریب میرسد. تضاد تصویری میان شهرِ محدود و جهانِ بیرون، یکی از ابزارهای اصلی روایت است: سفیدی و نظمِ بهشت در برابر رنگهای تند و صورتهای دگرگونشده؛ فضای قابل پیشبینی در برابر جهانی که پیوسته از منطق آشنا میگریزد.
« همین عمل ساده، در جهانی که اطاعت را فضیلت و پرسش را خطر معرفی میکند، معنایی سیاسی پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
رنگپردازی جسورانه و تصاویر سوررئال، تجربهای میسازند که بیش از آنکه به واقعگرایی متکی باشد، به تداعی، کابوس و شوک بصری نزدیک است. این انتخاب برای فیلم امتیازی دوگانه دارد. از یک سو، تصاویر نامتعارف به جهان اثر هویتی مستقل میبخشند و حسِ مواجهه با چیزی ناشناخته را تقویت میکنند.
از سوی دیگر، پیدرپیبودن دگرگونیها گاهی مجال مکث و فهم را از تماشاگر میگیرد. فیلم همیشه برای هر تصویر معنایی قطعی فراهم نمیکند؛ بخشی از لذت یا دشواری آن در همین ابهام است. مخاطبی که از سینمایی با روایت منظم و نشانههای روشن انتظار دارد، ممکن است در این آشفتگی سرگردان شود؛ اما تماشاگر پذیرای تجربههای تجربی میتواند آن را دعوتی به تفسیر شخصی بداند.
زبان تصویر و محدودیتهای فنی «When Black Birds Fly» اثری انیمیشنی است که خامیِ ساخت در آن بهروشنی دیده میشود. حرکتهای لرزان، ناپایداری مدلها و رندرهایی که گاه ناتمام به نظر میرسند، میتوانند تماشای فیلم را دشوار کنند. این کاستیها را نباید صرفاً بهعنوان انتخابی هنری توجیه کرد: حتی اگر بیثباتی تصویر با فضای کابوسوار اثر همخوانی داشته باشد، در لحظاتی نیز تمرکز را از روایت میگیرد و کیفیت فنی را به مانعی واقعی بدل میسازد.
« این انتخاب برای فیلم امتیازی دوگانه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، ناهماهنگی ظاهری فیلم همیشه بیاثر نیست. در بخشهایی، حرکتهای نامطمئن و چهرههای ناآرام به حسِ جهانی بیمار و ازهمگسیخته یاری میرسانند؛ انگار تصویر خود نیز از قواعد شهرِ مرتب و مطیع سرپیچی میکند. این پیوند میان نقص و بیان هنری، البته کامل نیست. گاهی دشوار است تشخیص دهیم کدام ناپایداری در خدمت لحن اثر است و کدام صرفاً محدودیت اجرایی به شمار میآید.
همین دوگانگی، تجربه تماشای فیلم را هم متمایز و هم فرساینده میکند. طنز، وحشت و نوسان لحن فیلم میان وحشت، هجو و طنزی تیره رفتوآمد میکند. شوخیها و اغراقهای بصری، گاه فضای سنگین را میشکنند و بر پوچی قواعدی که به نام اخلاق یا نظم تحمیل شدهاند، انگشت میگذارند. اما این جابهجایی همیشه نرم و سنجیده نیست.
جلوههای صوتی ناگهانی و شوخیهای اسلپاستیک ممکن است درست در لحظهای که فیلم در پی ساختن اضطراب یا اندوه است، تماشاگر را از فضای صحنه بیرون بکشند. این نوسان را میتوان بخشی از بیقاعدگی عمدی جهان اثر دانست، اما چنین خوانشی همه دشواریها را برطرف نمیکند. برخی لحظات، برخورد طنز و وحشت را به تضادی ثمربخش تبدیل میکنند؛ در برخی دیگر، لحن بهجای غنیشدن تکهتکه میشود.
« بااینحال، ناهماهنگی ظاهری فیلم همیشه بیاثر نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین وضعیت خود از این ناهمخوانی برای نشاندادن جهانی استفاده میکند که معنای عادیِ امنیت و اخلاق در آن وارونه شده است. در لحظات کماثرتر، طنز و صداگذاری بیش از آنکه لایهای تازه بسازند، انسجام صحنه را مختل میکنند. لایههای فلسفی و پرسش از قدرت در زیر ظاهر خیالپردازانه و هراسآور فیلم، پرسشی سیاسی نهفته است: چه کسی حقیقت را تعریف میکند و چه چیزهایی را به نام محافظت از مردم از آنان دریغ میدارد؟
کین تنها با تهدید مستقیم فرمان نمیراند؛ او تصویری از جامعه مطلوب عرضه میکند و از شهروندان میخواهد آن تصویر را بیچونوچرا بپذیرند. در برابر چنین نظمی، دانستن صرفاً گردآوری اطلاعات نیست؛ به معنای عبور از مرزهای فکریای است که قدرت تعیین کرده است. فیلم همچنین به ارزش همدلی در برابر اطاعت میپردازد.
تصمیم کودکان برای کمک به بچهگربه، کنشی کوچک اما اخلاقی است؛ کنشی که نشان میدهد توجه به رنج دیگری میتواند از قانونِ تحمیلشده مهمتر باشد. پیرنگ رازآلود اثر این مضمون را با پرسشهایی درباره باور، ممنوعیت و حقیقت گسترش میدهد، بیآنکه همهچیز را به یک پیام ساده فروبکاهد. البته همین تراکم نمادها گاهی به ابهامِ بیشازحد میرسد: برخی ایدهها بیشتر از آنکه دراماتیک پرورده شوند، به شکل تصویر یا نشانهای گذرا ظاهر میشوند.
« در لحظات کماثرتر، طنز و صداگذاری بیش از آنکه لایهای تازه بسازند، انسجام صحنه را مختل میکنند. »
جمعبندی
بااینهمه، اثر بهجای آنکه تفسیر یگانهای را به تماشاگر تحمیل کند، مجال برداشتهای متفاوت را باز میگذارد. جمعبندی «When Black Birds Fly» فیلمی نامتعارف و نابرابر است: جهانی بصری پرجرئت و تخیلی آشوبناک دارد، اما ناپایداری فنی و نوسان لحن گاهی مانع اثرگذاری کامل آن میشوند. قدرت اصلیاش در ساختن تقابل میان بهشتِ ظاهراً امن و جهانی است که از مرزهای آشنا فراتر میرود؛ همچنین در پیوندزدن کنجکاوی کودکانه و شفقت با پرسشهایی درباره کنترل و حقیقت.
در مقابل، تصاویر فشرده و سوررئال، حرکتهای لرزان و شوخیهای ناگهانی ممکن است برای برخی تماشاگران بهجای برانگیختن تأمل، خستگی یا سردرگمی ایجاد کنند. این اثر بیش از آنکه قصهای روان و بیوقفه باشد، تجربهای حسی و فکری است؛ تجربهای که تماشاگر را به پذیرشِ ناهماهنگی و تفسیر شخصی دعوت میکند.
نمیتوان آن را به دلیل خامیاش نادیده گرفت، همانطور که نمیتوان ویژگیهای فرسایندهاش را صرفاً با نامِ تجربهگرایی نادیده انگاشت. حاصل، فیلمی است که شاید همه را با خود همراه نکند، اما تصاویر و پرسشهایش پس از پایان تماشا در ذهن باقی میمانند.
« بااینهمه، اثر بهجای آنکه تفسیر یگانهای را به تماشاگر تحمیل کند، مجال برداشتهای متفاوت را باز میگذارد. »



ثبت دیدگاه