نقد و بررسی
نقد چرخ بخت و فانتزی (Wheel of Fortune and Fantasy) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصادف، خیال و امکانِ زندگیِ دیگر «Wheel of Fortune and Fantasy» ساختهٔ ریوسوکه هاماگوچی، سه داستان مستقل را در قالب یک سهپاره کنار هم مینشاند؛ سه روایت دربارهٔ برخوردهای اتفاقی، میلهای ناگفته و تصمیمهایی که گاه در لحظهای کوتاه، معنایی تازه به گذشته میبخشند. فیلم بهجای آنکه تصادف را نیرویی بیرونی و رازآلود معرفی کند، نشان میدهد که چگونه یک دیدار، یک جمله یا حتی سوءتفاهمی کوچک میتواند آدمها را به بازنگری در خواستهها و حسرتهایشان وادارد.
عنوان فیلم نیز دو سوی این تجربه را به هم پیوند میدهد: چرخِ بخت، که آدمها را بیخبر در برابر یکدیگر قرار میدهد، و خیال، که آنها را به تصور مسیرهایی میکشاند که شاید هرگز پیموده نشدهاند. سه روایت، یک دغدغهٔ مشترک اپیزود نخست با گفتوگویی میان دو زن شکل میگیرد؛ گفتوگویی که در ظاهر دربارهٔ تجربهای عاطفی است، اما بهتدریج گذشتهای مشترک را آشکار میکند.
در روایت دوم، نقشهای برای به دام انداختن مردی با گفتوگو و اغوا پیش میرود، اما برخورد شخصیتها با یکدیگر، برنامهٔ اولیه را از مسیر خود خارج میکند. اپیزود پایانی نیز از یک اشتباه در شناخت آغاز میشود و به دیداری بدل میگردد که برای هر دو طرف فرصتی فراهم میکند تا بخشی از خود را به زبان آورند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سه قصه از نظر موقعیت و شخصیتپردازی یکسان نیستند، اما در پرسشی بنیادی به هم میرسند: اگر لحظهای خاص به شکلی دیگر پیش میرفت، آیا زندگی ما نیز به راهی دیگر میافتاد؟ هاماگوچی پاسخ قطعی نمیدهد. در عوض، شخصیتها را در مرز میان آنچه واقعاً رخ داده و آنچه میتوانست رخ دهد قرار میدهد؛ مرزی که هم برای آنان دردناک است و هم سرشار از امکان.
گفتوگو بهمثابه کنش مهمترین ابزار فیلم، گفتوگوست؛ نه گفتوگویی که صرفاً اطلاعات داستانی را منتقل کند، بلکه کلامی که خود به میدان کشمکش بدل میشود. شخصیتها حرف میزنند تا دیگری را بسنجند، بر او اثر بگذارند، خود را پنهان کنند یا چیزی را که مدتها در درونشان مانده، بیازمایند. گاه فاصلهٔ میان گفته و منظور، از خود جملهها مهمتر است.
مکث، تغییر لحن و واکنشهای کوتاه بازیگران، نشان میدهد که معنا همیشه در کلمات آشکار حضور ندارد. این شیوه، از تماشاگر میخواهد شنوندهای دقیق باشد. بسیاری از دگرگونیهای عاطفی نه با حادثهای بزرگ، بلکه در دل یک مکالمهٔ طولانی و ظاهراً آرام رخ میدهند. همین رویکرد از نقاط قوت فیلم است: شخصیتها را نه با توضیحهای روانشناسانه، بلکه از راه نحوهٔ حرف زدن، عقبنشینی کردن و دوباره پیش آمدن میشناسیم.
« گاه فاصلهٔ میان گفته و منظور، از خود جملهها مهمتر است. »
شخصیتها و اجرا
در عین حال، اتکای فراوان به کلام گاهی به زیان ریتم تمام میشود. بعضی صحنهها چنان به گفتوگو وابستهاند که تماشاگر ممکن است انتظار کنشی دیدنیتر یا تغییری محسوستر داشته باشد. شخصیتها و بازیها زنان فیلم نه نمونههایی ساده از قربانی یا عامل بحراناند و نه بهراحتی در دستهبندیهای اخلاقی جای میگیرند.
آنها گاه خودخواه، آسیبپذیر، بازیگوش یا مرددند و این ویژگیها در کنار هم تصویری انسانیتر میسازند. فیلم به جای داوری شتابزده، فرصت میدهد تا شخصیتها در خلال انتخابهایشان آشکار شوند؛ انتخابهایی که همیشه حسابشده نیستند و گاهی از حسادت، تنهایی یا میل به بازپسگرفتن چیزی ازدسترفته سرچشمه میگیرند.
بازیها با لحن کماغراق فیلم هماهنگاند. بازیگران احساسات را به نمایش پرصدا بدل نمیکنند؛ بسیاری از عواطف در نگاهها، سکوتها و تغییرهای کوچک چهره باقی میمانند. این خویشتنداری باعث میشود لحظههای عاطفی به جای آنکه تحمیل شوند، از دل رابطه بیرون بیایند. فیلم در این زمینه به بازیگران اعتماد میکند و اجازه میدهد ابهام شخصیتها حفظ شود؛ اعتمادی که بهویژه در بخش پایانی نتیجهای دلنشین و تأثیرگذار دارد.
« در عین حال، اتکای فراوان به کلام گاهی به زیان ریتم تمام میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابهای آرام و فضای روزمره فضاسازی فیلم از جنس نمایش پرزرقوبرق نیست. محیطهای معمولی، اتاقها و مکانهای روزمره، بستری برای مکالمههایی میشوند که در ظاهر کوچکاند اما بار عاطفی فراوانی دارند. قاببندیهای سنجیده و فاصلهٔ دوربین از شخصیتها، به تماشاگر مجال میدهد حرکات و واکنشهای چند نفر را همزمان ببیند.
دوربین کمتر برای تحمیل احساسات مداخله میکند؛ همین خویشتنداری با جهان فیلم سازگار است، جهانی که در آن معنای لحظهها باید از رفتار آدمها و فاصلهٔ میانشان کشف شود. این سبک همچنین با مضمون تصادف پیوند دارد. اتفاقهای مهم لزوماً با موسیقی یا تأکید تصویری ویژه اعلام نمیشوند؛ ممکن است در فضایی عادی و بیادعا رخ دهند.
فیلم از همین تضاد بهره میگیرد: زندگی در ظاهر به روال معمول خود ادامه میدهد، اما برای شخصیتها یک برخورد یا گفتوگو میتواند همهچیز را اندکی جابهجا کند. ریتم و تفاوتِ قدرت اپیزودها سهپاره بودن اثر، هم مزیت آن است و هم منشأ نابرابریاش. هر اپیزود جهان و کشش خاص خود را دارد، اما هر سه به یک اندازه درگیرکننده نیستند.
« قابهای آرام و فضای روزمره فضاسازی فیلم از جنس نمایش پرزرقوبرق نیست. »
قوتها و کاستیها
بخش نخست بهواسطهٔ موقعیت عاطفی روشن و تغییر تدریجی نگاه شخصیتها، شروعی مؤثر برای فیلم است. بخش میانی ایدهای جذاب دارد و تنش آن از برخورد میان قصد اولیه و واکنشهای غیرمنتظره پدید میآید، اما در مقایسه با دو روایت دیگر کشدارتر به نظر میرسد. گفتوگوهای آن، با وجود اهمیتشان، همیشه به اندازهٔ کافی به افزایش کشش یا دگرگونی موقعیت نمیانجامند.
اپیزود پایانی، در مقابل، از سوءتفاهمی ساده پلی به سوی صمیمیتی نامنتظر میسازد. این بخش بهخوبی نشان میدهد که چگونه اشتباه در تشخیص دیگری میتواند، بهجای آنکه صرفاً مانعی باشد، راهی برای نزدیک شدن فراهم کند. رابطهٔ شکلگرفته میان دو شخصیت، هم لحنی لطیف و گاه بازیگوش دارد و هم با اندوهی آرام همراه است.
پایانبندی این روایت بدون آنکه به احساسات اغراقآمیز متوسل شود، حس پیوندی کوتاه اما واقعی را منتقل میکند. حسرت و خیالِ مسیرهای بدیل «Wheel of Fortune and Fantasy» بیش از آنکه دربارهٔ عشق به معنای متعارف آن باشد، دربارهٔ نگاه دوباره به گذشته است. شخصیتها در برابر امکانهای ازدسترفته قرار میگیرند: رابطهای که شاید میشد حفظ کرد، حرفی که بهموقع گفته نشد، یا انتخابی که پیامدهایش در لحظه قابل پیشبینی نبود.
« بخش نخست بهواسطهٔ موقعیت عاطفی روشن و تغییر تدریجی نگاه شخصیتها، شروعی مؤثر برای فیلم است. »
جمعبندی
فیلم با این حال، حسرت را به بنبستی صرفاً تلخ بدل نمیکند. خیال در اینجا فقط پناهگاهی برای گریز از واقعیت نیست؛ راهی است برای آزمودن احساسات و فهمیدن اینکه آدمها هنوز چه چیزی را در خود حمل میکنند. از این منظر، تصادف نیرویی است که زندگی را از قطعیت بیرون میکشد. آدمها نمیتوانند همهچیز را کنترل کنند، اما میتوانند در برابر لحظههای پیشبینینشده واکنش نشان دهند.
گاهی همین واکنش، حتی اگر کوتاه باشد، امکان شناخت تازهای از خود و دیگری فراهم میآورد. فیلم در این نگاه، هم واقعگراست و هم اندکی خیالپرداز: زندگی را پر از محدودیت میبیند، اما پنجرهای برای امکانهای دیگر باز میگذارد. جمعبندی فیلم هاماگوچی اثری تأملبرانگیز دربارهٔ شکنندگی روابط، قدرت گفتوگو و نقش تصادف در شکلگیری زندگی عاطفی است.
قوت اصلیاش در مشاهدهٔ دقیق شخصیتها و ساختن لحظههای معنادار از برخوردهای روزمره نهفته است؛ بازیهای ظریف و فضاسازی آرام نیز این جهان را باورپذیر میکنند. در سوی دیگر، وابستگی زیاد به گفتوگو و نابرابری کشش سه اپیزود، بهویژه در بخش میانی، از یکدستی اثر میکاهد. با این همه، فیلم در مجموع تصویری ماندگار از آدمهایی میسازد که میان آنچه رخ داده و آنچه میتوانست رخ دهد زندگی میکنند؛ تصویری که بخش پایانیاش با لطافت و اندوهی سنجیده در ذهن میماند.
« فیلم با این حال، حسرت را به بنبستی صرفاً تلخ بدل نمیکند. »



ثبت دیدگاه