نقد و بررسی
نقد منشی کیم چشه؟ (What's Wrong with Secretary Kim) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: استعفا بهمثابه جرقه «منشی کیم چه مشکلی دارد؟» از موقعیتی ساده و آشنا آغاز میشود: کیم میسو، منشی کارآزموده و وفادار معاون یک شرکت بزرگ، پس از نه سال تصمیم میگیرد از شغل خود کناره بگیرد. اما برای لی یونگجون، رئیس مغرور و خودشیفتهاش، این تصمیم نه پایان یک همکاری حرفهای، بلکه بحرانی شخصی است.
او برای نگهداشتن میسو به هر ترفندی متوسل میشود؛ ترفندهایی که در عین مضحکبودن، بهتدریج پرده از وابستگیها و ضعفهایی برمیدارند که پشت ظاهر آراسته و اعتمادبهنفس افراطی او پنهان ماندهاند. سریال با تکیه بر این پیشفرض، میان کمدی محیط کار، عاشقانهای شیرین و معمایی درباره گذشته شخصیتها رفتوآمد میکند.
جذابیت آن بیش از آنکه از پیچیدگی روایت بیاید، حاصل بازیگران، موقعیتهای کمیک و لذت تماشای رابطهای است که از تقابل دو شخصیت متفاوت شکل میگیرد. کمدیِ خودشیفتگی و بازی با کلیشهها یونگجون در آغاز، نمونه آشنای رئیس ثروتمند و خودپسندی است که گمان میکند همه چیز ــ از ظاهر و هوش تا تواناییهای مدیریتیاش ــ بینقص است.
سریال این ویژگی را جدی نمیگیرد؛ آن را به ابزار اصلی کمدی بدل میکند. او در ذهن خود سخنرانیهای باشکوهی دارد، از تواناییهایش با اطمینان سخن میگوید و واکنش دیگران را به نشانهای از تحسین میگیرد، حال آنکه اطرافیانش معمولاً با ناباوری یا درماندگی به او نگاه میکنند. این طنز در بهترین لحظهها از فاصله میان تصویر ذهنی یونگجون و واقعیت رفتارش سرچشمه میگیرد.
« اما برای لی یونگجون، رئیس مغرور و خودشیفتهاش، این تصمیم نه پایان یک همکاری حرفهای، بلکه بحرانی شخصی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او میخواهد با منطق و برنامهریزی، میسو را از استعفا منصرف کند، اما هرچه بیشتر میکوشد، آشفتگی و بیتجربگی عاطفیاش آشکارتر میشود. سریال با اغراقهای بصری و واکنشهای پرانرژی بازیگران، این تضاد را به صحنههایی مفرح تبدیل میکند. البته شوخیها گاه بر یک الگوی تکراری استوار میشوند و کمکم از تازگیشان میکاهند؛ بااینحال، انرژی اجرایی بازیگران اغلب مانع از آن میشود که کمدی کاملاً مکانیکی به نظر برسد.
دو شخصیت اصلی و شیمی بازیگران بخش مهمی از موفقیت سریال به هماهنگی پارک سو جون و پارک مین یونگ وابسته است. پارک سو جون میان غرور نمایشی یونگجون و آسیبپذیری پنهان او تعادل برقرار میکند. اجرای او شخصیت را به کاریکاتوری یکبعدی فرو نمیکاهد؛ پشت رفتارهای آمرانه، مردی دیده میشود که در فهم احساسات خود ناتوان است و تنها پس از مواجهه با احتمال ازدستدادن میسو، ناچار میشود به وابستگیاش اعتراف کند.
پارک مین یونگ نیز میسو را صرفاً منشی صبور و کاربلد تصویر نمیکند. او شخصیتی دارد که سالها در چارچوب وظایف شغلی تعریف شده و اکنون میخواهد خواستههای خودش را جدی بگیرد. توانایی بازیگر در جابهجایی میان خونسردی حرفهای، درماندگی در برابر رفتارهای عجیب رئیس و لحظههای عاطفی، به شخصیت گرما میبخشد.
هماهنگی دو بازیگر، بهویژه در گفتوگوهای سریع و موقعیتهایی که هرکدام میکوشند بر دیگری اثر بگذارند، موتور اصلی سریال است. همین شیمی سبب میشود لحظههای عاشقانه معمولاً طبیعیتر و دلنشینتر از آن باشند که خلاصه داستان بهتنهایی وعده میدهد. عاشقانهای شیرین، اما نه همیشه باورپذیر رابطه دو شخصیت از تضادی سرگرمکننده نیرو میگیرد: یونگجون از ابتدا میخواهد همه چیز را کنترل کند، درحالیکه میسو با تصمیم به ترک شغل، برای نخستین بار از چارچوبی که رئیسش برای او ساخته بیرون میآید.
« سریال با اغراقهای بصری و واکنشهای پرانرژی بازیگران، این تضاد را به صحنههایی مفرح تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
از این نظر، استعفا فقط محرک عاشقانه داستان نیست؛ میتواند نشانهای از میل یک زن به بازپسگرفتن اختیار زندگی خود باشد. سریال در آغاز این امکان را بهخوبی مطرح میکند، اما در ادامه گاه توجهش را بیش از اندازه به کشش عاشقانه معطوف میسازد و پرسشهای شغلی و فردی میسو را کمرنگ میکند.
روند تغییر احساسات میسو نیز در بخشهایی شتابزده به نظر میرسد. کشف پیوندی از گذشته به شکلگیری رابطه معنایی تازه میبخشد، اما برای توضیح گذار او از نگاه حرفهای به علاقه عاشقانه، همیشه زمینهچینی کافی فراهم نمیشود. در نتیجه، احساسات گاه بیش از آنکه حاصل شناخت تدریجی دو نفر باشند، محصول نیاز روایت به پیشبردن زوج اصلی به مرحله بعدی به نظر میرسند.
با وجود این، لحظههای لطیف و بازی هماهنگ دو بازیگر اجازه نمیدهد این ضعف تماماً بر تجربه تماشاگر سایه بیندازد. سایه گذشته و ملودرام زیر سطح کمدی در پسزمینه شوخیها، معمایی مربوط به دوران کودکی شخصیتها قرار دارد. این خط داستانی به سریال امکان میدهد از فضای سبک کمدی فاصله بگیرد و به زخمهای قدیمی و اثرشان بر روابط خانوادگی بپردازد.
چنین تلاشی بالقوه میتواند به یونگجون عمقی فراتر از خودشیفتگی ببخشد و روشن کند چرا برخی از رفتارهایش چنین ریشهدار و افراطیاند. بااینحال، پیوند میان معمای گذشته و تعارضهای اکنون همیشه به اندازه کافی محکم نیست. بخشهایی از کشمکش خانوادگی بیشتر برای حفظ راز و تأخیر در آشکارشدن آن به کار میروند تا برای نشاندادن تحول پیوسته شخصیتها.
« روند تغییر احساسات میسو نیز در بخشهایی شتابزده به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ملودرام گاهی ناگهان شدت میگیرد و سپس بهسرعت در کنار شوخیهای سبک قرار میگیرد؛ ترکیبی که در برخی صحنهها اثرگذار است، اما در بعضی دیگر از یکپارچگی لحن میکاهد. سریال بهجای آنکه همه پرسشهای روانشناختی خود را عمیق کند، معمولاً به اندازهای از گذشته بهره میگیرد که رابطه عاشقانه را غنیتر سازد.
فضای شرکت و شخصیتهای فرعی محیط شرکت بستری مناسب برای خلق موقعیتهای کمدی و نمایش تفاوت میان رئیس و کارمندان فراهم میکند. رفتارهای یونگجون، که در ذهن خودش کاملاً منطقیاند، در فضای اداری اغلب به آشفتگی میانجامند؛ در مقابل، توانایی میسو در اداره امور نشان میدهد چه میزان از کارکرد مجموعه به مهارتهای او وابسته است.
بااینهمه، سریال کمتر از آنچه در ابتدا نوید میدهد، به مناسبات قدرت در محیط کار میپردازد. مسئله نابرابری میان رئیس و منشی، و دشواری استقلال در چنین رابطهای، بیشتر زمینهای برای عاشقانه میشود تا موضوعی که مستقلاً بررسی شود. شخصیتهای فرعی نیز به فضای اثر سرزندگی میبخشند و گاه با شوخیها و خردهروایتهای خود از یکنواختی رابطه اصلی میکاهند.
اما پرداخت آنها همیشه به یک اندازه نیست. برخی بیشتر برای ایجاد لحظههای طنز یا پیشبرد موقعیتهای عاشقانه فرعی حضور دارند تا آنکه مسیر شخصیتی کاملی پیدا کنند. در نتیجه، جهان سریال دوستداشتنی و پرتحرک است، ولی مرکز ثقل آن تقریباً همواره بر زوج اصلی باقی میماند. ریتم و افتوخیز روایت ریتم سریال در آغاز روان و خوشدست است.
« بااینهمه، سریال کمتر از آنچه در ابتدا نوید میدهد، به مناسبات قدرت در محیط کار میپردازد. »
قوتها و کاستیها
تصمیم میسو برای استعفا، تلاشهای دستوپاچلفتی یونگجون و شکلگیری تدریجی تنش عاشقانه، به قسمتهای نخست نیروی محرک روشنی میدهند. تماشاگر میداند هر برخورد تازه میتواند سوءتفاهمی بامزه یا لحظهای عاطفی به همراه داشته باشد. این ترکیب، تماشای سریال را آسان و دلپذیر میکند. اما پس از آنکه معمای اصلی تا حد زیادی روشن میشود و رابطه دو شخصیت به مرحله تثبیتشدهتری میرسد، داستان بخشی از کشش پیشین خود را از دست میدهد.
بعضی قسمتهای پایانی بیشتر بر شیرینی رابطه و موقعیتهای عاشقانه تکیه دارند تا بر تعارض یا تحول تازه. برای تماشاگرانی که از همراهی با زوج اصلی لذت میبرند، این بخشها همچنان دلگرمکنندهاند؛ اما کسانی که به پیشرفت مداوم پیرنگ نیاز دارند، ممکن است آنها را کشدار و کماتفاق بیابند.
جمعبندی «منشی کیم چه مشکلی دارد؟» بیش از آنکه اثری پیچیده یا ژرفکاوانه باشد، کمدی عاشقانهای خوشانرژی است که بر بازیهای پرتحرک، زمانبندی طنز و جذابیت زوج اصلی تکیه دارد. سریال در خلق لحظههای بامزه و دلنشین موفق است و فضای سبک آن برای تماشایی آسوده و خوشایند مناسب به نظر میرسد.
در مقابل، تغییر احساسات میسو گاه شتابزده است، رفتار خودخواهانه یونگجون همیشه با تصویر عاشق دلسوز او سازگاری کامل ندارد و روایت پس از گرهگشایی از معمای محوری نیروی خود را تا اندازهای از دست میدهد. بااینهمه، اثر به لطف هماهنگی بازیگران و تواناییاش در حفظ لحنی گرم، ضعفهایش را کاملاً بیپرده و آزاردهنده نمیکند.
« تماشاگر میداند هر برخورد تازه میتواند سوءتفاهمی بامزه یا لحظهای عاطفی به همراه داشته باشد. »
جمعبندی
این سریال برای مخاطبی که از عاشقانههای محیط کار، شوخیهای اغراقآمیز و رابطهای پر از کشمکش و آشتی لذت میبرد، تجربهای سرگرمکننده و دلگرمکننده است؛ هرچند وعده آغازین آن درباره استقلال میسو و پیچیدگی گذشته شخصیتها، در نهایت به اندازه ظرفیت بالقوهشان بسط نمییابد.
ثبت دیدگاه