نقد و بررسی
نقد مشکل راث؟ (What's Wrong with Ruth?) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با ظرفیت خیالپردازی «What's Wrong with Ruth?» از نقطهای آغاز میکند که هم ساده است و هم بهطرز دلپذیری نامتعارف: روث، بزی ناسازگار و دردسرساز، با دیدن توانایی شرل در پرواز، خودش نیز آرزوی اوجگرفتن میکند. بیپبوپ، برادر بزرگتر او، راهی ابتدایی برای رسیدن به این خواسته پیشنهاد میدهد: بادبادک.
همین فاصله میان آرزویی عظیم و وسیلهای ساده، هستهی طنز و خیالپردازی اثر را میسازد. فیلم نه با جهانی پیچیده، بلکه با یک میل کودکانه و تصویری بهیادماندنی توجه جلب میکند؛ میلی که بهسرعت میتواند پرسشی دربارهی تفاوت، تقلید و پذیرش محدودیتها پیش بکشد. جذابیت اولیهی داستان در این است که خواستهی روث، هرقدر ناممکن یا دردسرساز به نظر برسد، از منطق عاطفی روشنی پیروی میکند: او چیزی را میبیند که دیگری قادر به انجامش است و میخواهد همان تجربه را داشته باشد.
این انگیزه برای یک فیلم کوتاه مناسب است، چون بیدرنگ مخاطب را وارد موقعیت میکند. بااینحال، ایدهی خلاقانه بهتنهایی برای ساختن روایتی ماندگار کافی نیست. اثر پس از معرفی موقعیت، برای گسترش آن به شوخیها و تحولهای داستانی نیرومندتری نیاز دارد؛ نیازی که برآوردهشدنش چندان محسوس نیست.
جهان بصری و طراحی شخصیتها انیمیشن فیلم از مهمترین امتیازهای آن است. طراحی چشمنواز و فضای متفاوت محلهی بزها به اثر هویتی میدهد که از همان آغاز آن را از یک داستان کودکانهی کاملاً متعارف جدا میکند. انتخاب بزها برای مرکزیت این جهان نیز امکان طنزی تصویری فراهم میآورد: موجوداتی با رفتاری زمینی و گاه سرسخت، درگیر آرزوی پرواز میشوند.
« بیپبوپ، برادر بزرگتر او، راهی ابتدایی برای رسیدن به این خواسته پیشنهاد میدهد: بادبادک. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد میان ظاهر و خواستهی روث، بدون نیاز به توضیح طولانی، موقعیتی کمیک میسازد. بااینهمه، طراحی زیبا همیشه به معنای جهانسازی کامل نیست. فضای دیداری فیلم وعدهی محیطی پرجزئیاتتر و پرماجراتر را میدهد، اما روایت در همان سطحی که ایدهی آغازین نوید میدهد گسترش پیدا نمیکند. بنابراین تصویرها گاه بیش از قصه بار جذابیت را به دوش میکشند.
این وضع برای تماشای کوتاه میتواند خوشایند باشد، اما اگر انتظار داشته باشیم دنیای فیلم در ذهنمان جا باز کند، کمبود جزئیات روایی و شخصیتپردازی بیشتر به چشم میآید. روث و مسئلهی شخصیتپردازی روث، با ناسازگاری و میل سرسختانهاش به پرواز، برای قهرمان یک کمدی کوتاه نقطهی شروع مناسبی است.
او با خواستهای غیرمعمول وارد داستان میشود و همین خواسته میتواند سرچشمهی کنشهای فراوان باشد. اما میان داشتن یک ویژگی بامزه و تبدیلشدن به شخصیتی متمایز فاصله وجود دارد. روث بیش از آنکه در طول روایت لایههای تازهای پیدا کند، در همان قالب آشنای شخصیت دردسرساز باقی میماند؛ شخصیتی که رفتارهایش موقعیت میسازد، اما الزاماً شناخت عمیقتری از او به دست نمیدهد.
بیپبوپ نیز بیشتر نقش همراه و پیشنهاددهنده را بر عهده دارد و از این رو، حضورش بیش از آنکه رابطهای پیچیده با روث بسازد، داستان را به حرکت درمیآورد. شرل هم در روایت اهمیت مفهومی دارد، زیرا توانایی او محرک آرزوی روث است؛ ولی این کارکرد داستانی بهتنهایی برای پرورش شخصیتی مستقل کافی نیست.
« تضاد میان ظاهر و خواستهی روث، بدون نیاز به توضیح طولانی، موقعیتی کمیک میسازد. »
شخصیتها و اجرا
حاصل آن است که ماجرا حول یک خواسته میچرخد، بیآنکه شخصیتها به همان اندازهی ایدهی مرکزی بهیادماندنی شوند. طنز و حضور مادر شوخیهای فیلم از جنس اغراق و ناسازگاریاند: روث میخواهد کاری را انجام دهد که با طبیعت و موقعیتش جور درنمیآید، و راهحل پیشنهادی بیپبوپ نیز سادگی کودکانهی همان جهان را حفظ میکند.
اما اجرای طنز همیشه به اندازهی طرح اولیه موفق نیست. برخی موقعیتها ظرفیت خنده دارند، ولی مکث و تکرار یا کمبود تنوع در پرداخت باعث میشود اثر کمدی خود را پیوسته حفظ نکند. در نتیجه، لحظههای بامزه پراکندهاند و میان آنها بخشهایی وجود دارد که ضرباهنگ شوخی افت میکند. در میان شخصیتهای فرعی، مادر از جذابیت ویژهای برخوردار است.
حضور او رنگی متفاوت به فضای فیلم میبخشد و لحظههایش میتواند بیش از شوخیهای متکی بر ماجرای اصلی اثر بگذارد. همین جذابیت، یک فرصت ازدسترفته نیز به نظر میرسد: اگر مادر سهم پررنگتری در پیشبرد ماجرا داشت، شاید روایت میتوانست از الگوی نسبتاً سادهی آرزوی روث فاصله بگیرد و دامنهی طنزش را گسترش دهد.
بااینحال، بهتر است این نکته را نه صرفاً نقصی در یک شخصیت، بلکه نشانهای از نامتوازنبودن توجه فیلم بدانیم؛ شخصیتی فرعی که گاهی از محور اصلی دیدنیتر میشود. ریتم و انسجام روایت برای اثری کوتاه، ریتم اهمیت ویژهای دارد. زمان محدود میتواند به فیلم کمک کند تا موقعیت را سریع معرفی کند و بیدرنگ به سراغ پیامدهای آن برود؛ اما همین قالب، هرگونه کشآمدن را برجستهتر میکند.
« حاصل آن است که ماجرا حول یک خواسته میچرخد، بیآنکه شخصیتها به همان اندازهی ایدهی مرکزی بهیادماندنی شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«What's Wrong with Ruth?» از آغاز روشن خود سود میبرد، ولی پس از طرح خواستهی روث، روایت همیشه به همان اندازه چابک و پیشرونده باقی نمیماند. بعضی بخشها بیش از آنکه لایهای تازه به ماجرا اضافه کنند، در همان فضای آشنا درنگ میکنند. این نوسان در ریتم با مسئلهی انسجام نیز پیوند دارد.
ایدهی پرواز میتواند به رشتهای از موقعیتهای فزاینده و خندهدار تبدیل شود؛ اما فیلم گاه بیشتر به حضور در جهان عجیب خود تکیه دارد تا به ساختن مسیر رواییای که هر بخش را به بخش بعدی پیوند دهد. از همین رو، تماشاگر ممکن است در آغاز کنجکاو شود، اما در ادامه احساس کند فیلم نیروی اولیهی ایده را به اندازهی کافی پرورش نمیدهد.
این افت، بیش از آنکه حاصل پیچیدگی یا ابهام باشد، نتیجهی محدودماندن دامنهی قصه است. لحن و جایگاه اثر این فیلم کوتاه را میتوان تلاشی برای ساختن یک جهان کارتونی متمایز دانست؛ جهانی که شخصیتهایش، پیش از آنکه از نظر روانشناختی پیچیده باشند، با ظاهر و موقعیتهای نامتعارفشان جلب توجه میکنند.
عنوان اثر نیز همین حس را تقویت میکند: گویی قرار است مسئلهای دربارهی روث مطرح شود، اما پاسخ نهایی بیشتر در قالب کنش و موقعیت کمیک شکل میگیرد تا واکاوی جدی شخصیت. فیلم در محدودهی سرگرمی سبک و خیالپردازی کودکانه باقی میماند و ادعای درام عمیقتری ندارد. از نظر پیشینهی تولید، اثر یک فیلم کوتاه تلویزیونی از سال ۲۰۰۷ و در حکم پایلوتی برای مجموعهای احتمالی بوده است؛ این زمینه میتواند توضیح دهد چرا جهان و شخصیتها بیشتر حالت معرفی دارند تا تکامل کامل.
« بعضی بخشها بیش از آنکه لایهای تازه به ماجرا اضافه کنند، در همان فضای آشنا درنگ میکنند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، اطلاع از این پیشینه نباید جای تجربهی خود فیلم را بگیرد: حتی بهعنوان پایلوت، اثر باید بتواند وعدهی کافی برای ادامهی جهانش بدهد. «What's Wrong with Ruth?» در طراحی و ایده چنین وعدهای میدهد، اما در شخصیتپردازی و استمرار طنز کمتر موفق است. جمعبندی «What's Wrong with Ruth?» کوتاهی است که از ایدهای عجیب و دوستداشتنی نیرو میگیرد: بزی که نمیخواهد تماشاگر پرواز دیگران باشد و خود نیز در پی اوجگرفتن است.
طراحی و انیمیشن چشمنواز، فضای متفاوت محلهی بزها و حضور بامزهی مادر از نقاط قوت آناند. در مقابل، شخصیتها بهندرت از ویژگیهای اولیهی خود فراتر میروند، شوخیها کیفیتی نابرابر دارند و ریتم در بخشهایی کند میشود. نتیجه اثری است که تماشای آن میتواند لحظههایی سرگرمکننده و چند تصویر بهیادماندنی فراهم کند، اما نیروی ایدهی آغازین را تا پایان به خاطرهای ماندگار بدل نمیسازد.
مهمترین حس پس از تماشا، شاید همین باشد: فیلم جهانی کنجکاویبرانگیز دارد، اما هنوز قصهای بهاندازهی آن جهان برای عرضه پیدا نکرده است.
« طراحی و انیمیشن چشمنواز، فضای متفاوت محلهی بزها و حضور بامزهی مادر از نقاط قوت آناند. »
ثبت دیدگاه