نقد و بررسی
نقد هر کاری که لازم باشد (Whatever It Takes) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی یک خیالپردازی دبیرستانی «Whatever It Takes» ساختهٔ دیوید راینر، کمدی رمانتیکی نوجوانانه است که در سال ۲۰۰۰ به سراغ یکی از الگوهای دیرپای داستان عاشقانه میرود: کسی که توانایی بیان احساس را دارد، اما خودش در جایگاه عاشقِ پنهان ایستاده است. فیلم این طرح را به فضای دبیرستانی معاصر منتقل میکند و از آن موقعیتهایی برای شوخی، سوءتفاهم و کشمکش عاطفی میسازد.
حاصل، اثری سبک و خوشتماشاست که بیش از آنکه در پی غافلگیرکردن مخاطب باشد، میکوشد مسیر آشنای خود را با لحظاتی سرگرمکننده طی کند. داستان رایان وودمن و کریس کمبل از معاملهای ساده آغاز میشود: هرکدام به دیگری برای نزدیکشدن به دختری که دوست دارد کمک میکند. اما همین نقشهٔ دوطرفه، بهتدریج آنها را با فاصلهٔ میان تصور و شناخت روبهرو میسازد.
فیلم در این مسیر، نهفقط دربارهٔ انتخاب معشوق، بلکه دربارهٔ میل نوجوانانه به دیدهشدن و پذیرفتهشدن است؛ میلی که گاه چنان پررنگ میشود که شخصیتها خواستهٔ واقعی خود را پشت تصویری آرمانی پنهان میکنند. طرح آشنا و جاذبهٔ اجرای آن مهمترین محدودیت فیلم، قابلحدسبودن طرح کلی آن است.
از همان ابتدا میتوان حدس زد که بازیهای عاشقانه و نقشههای حسابشده، سرانجام شخصیتها را به بازنگری در احساساتشان میکشاند. بنابراین نیروی اصلی اثر نه در پرسش «چه اتفاقی میافتد؟»، بلکه در چگونگی رسیدن به آن نقطه نهفته است. فیلم برای نگهداشتن توجه تماشاگر، از موقعیتهای کمیک، برخوردهای ناخوشایند و چند چرخش روایی استفاده میکند؛ تمهیدهایی که هرچند مسیر داستان را دگرگون نمیکنند، کنجکاوی را تا پایان زنده نگه میدارند.
« اما همین نقشهٔ دوطرفه، بهتدریج آنها را با فاصلهٔ میان تصور و شناخت روبهرو میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این آشنایی، هم عیب فیلم است و هم بخشی از سازوکار آن. «Whatever It Takes» قواعد کمدی رمانتیک نوجوانانه را بهخوبی میشناسد و برای برهمزدن آنها چندان تلاشی نمیکند. بهجای نوآوری چشمگیر، بر لذت تماشای رفتوآمد شخصیتها میان اعتمادبهنفس و دستپاچگی تکیه دارد. اگر تماشاگر از ابتدا پذیرای چنین قراردادهایی باشد، فیلم میتواند سرگرمش کند؛ اما اگر انتظار پیچیدگی روانشناختی یا روایتی خلافانتظار داشته باشد، محدودیتهایش زود آشکار میشوند.
شخصیتها و نقشهایی که به آنان داده میشود رایان در آغاز با تصویری که از خود ساخته تعریف میشود: نوجوانی درسخوان و کمجرئت که خیال میکند راه خوشبختیاش از رسیدن به اشلی میگذرد. او بیش از آنکه اشلی را واقعاً بشناسد، مجذوب جایگاهی است که محبوبیت او در ذهنش دارد. این فاصله میان دلباختگی و شناخت، یکی از موضوعهای محوری فیلم است.
رایان با نزدیکشدن به آنچه میخواهد، ناچار میشود از خود بپرسد آیا خواستهاش از شناختی واقعی سرچشمه گرفته یا از تصویری که ساخته است. کریس نقطهٔ مقابل اوست: ورزشکاری اجتماعی که در قلمرو خودش آسوده به نظر میرسد، اما برای نزدیکشدن به مگی به کمک رایان نیاز دارد. تفاوت این دو شخصیت، زمینهٔ مناسبی برای شوخی و تقابل فراهم میآورد.
یکی در بیان احساسات و واژهها تواناتر است و دیگری در نمایش جسارت و محبوبیت؛ بااینحال، هر دو در فهم عاطفهٔ خود خاماند. فیلم از همین نابرابری بهره میگیرد، هرچند شخصیتپردازی را چندان عمیق نمیکند و اغلب آنان را در چارچوب تیپهای آشنای نوجوانانه نگه میدارد. مگی و اشلی نیز بیش از آنکه صرفاً مقصد عاشقانهٔ دو پسر باشند، امکان بازنگری در خواستههای آنان را فراهم میکنند.
« این آشنایی، هم عیب فیلم است و هم بخشی از سازوکار آن. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم فرصت محدودی برای پرداخت مستقل به جهان درونی این دو دختر دارد. مگی بهسبب صمیمیت دیرینهاش با رایان، حضور عاطفی ملموستری پیدا میکند؛ اما اشلی بیشتر در نسبت با محبوبیت و تصویر اجتماعیاش معرفی میشود. این عدم توازن، از ظرفیت دراماتیک شخصیتها میکاهد و گاه نگاه فیلم را به همان سادهسازیهایی نزدیک میکند که کمدیهای نوجوانانهٔ آن دوره به آنها خو گرفته بودند.
طنز، موقعیت و لحظات سرگرمکننده طنز فیلم عمدتاً از فاصلهٔ میان برنامهریزی و واقعیت میآید. شخصیتها تصور میکنند میتوانند با چند توصیه، جملهٔ تمرینشده یا تغییر رفتار، احساس دیگری را هدایت کنند؛ اما اجرای این نقشهها بارها به موقعیتهایی ناهماهنگ و خندهآور میانجامد. فیلم در بهترین لحظاتش از همین شکاف استفاده میکند: آدمهایی که میخواهند مسلط و جذاب جلوه کنند، اما اضطراب و بیتجربگیشان از ظاهرشان بیرون میزند.
شوخیها همیشه یکدست یا ظریف نیستند. بخشی از آنها به کمدیهای عامهپسند و گاه خام آن سالها تعلق دارد و بعضی موقعیتها بیش از آنکه بر شخصیتها بنا شوند، برای برانگیختن خنده طراحی شدهاند. بااینهمه، فیلم چند لحظهٔ واقعاً سرگرمکننده دارد و بهندرت اجازه میدهد فضای عاشقانهاش کاملاً بیتحرک شود.
همین ترکیب از شوخیهای موفق و ناموفق، به اثر کیفیتی نوساندار میدهد: نه آنقدر هوشمندانه که کمدیاش همیشه ماندگار باشد، نه آنقدر بیرمق که تماشایش دشوار شود. ریتم و ساختمان روایی «Whatever It Takes» از ریتمی نسبتاً پرکشش برخوردار است. معاملهٔ میان دو پسر خیلی زود شکل میگیرد و پیامدهایش پلهپله گسترش مییابد؛ بنابراین داستان در نقطهٔ آغاز متوقف نمیماند و هر نقشه، زمینهٔ موقعیت بعدی را فراهم میکند.
« بااینحال، فیلم فرصت محدودی برای پرداخت مستقل به جهان درونی این دو دختر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفتوآمد میان دو خط عاشقانه نیز به فیلم امکان میدهد که از یک زوج به زوج دیگر حرکت کند و فضای دبیرستان را با برخوردها و سوءبرداشتهای تازه پر سازد. چند چرخش روایی کوچک، به این حرکت نیروی بیشتری میبخشند. ارزش آنها نه در بازسازی کامل داستان، بلکه در تغییر نگاه تماشاگر به انگیزهها و رابطههاست.
با وجود این، فیلم گاهی سرعت را جایگزین مکث میکند. احساسات بهسرعت شکل میگیرند یا دگرگون میشوند و بعضی از این تغییرها بیش از آنکه از جزئیات رفتاری شخصیتها برخاسته باشند، تابع نیاز روایت به پیشرفتناند. نتیجه، فیلمی خوشریتم اما نه همیشه متقاعدکننده است؛ اثری که تماشاگر را به ادامه فرامیخواند، بیآنکه در همهٔ لحظات برای تحولهایش زمینهای کافی بسازد.
اجراها و حالوهوای فیلم شین وست و مارلا سوکولوف به نقشهای رایان و مگی وجهی دوستداشتنی میدهند. رابطهٔ دیرپای این دو، هستهٔ عاطفی فیلم را شکل میدهد و اجرای آرامتر آنان به لحظات صمیمانه مجال نفسکشیدن میدهد. جیمز فرانکو در نقش کریس، انرژی و اعتمادبهنفس متناسب با تیپ ورزشکار محبوب را به کار میگیرد، هرچند شخصیتش بیش از آنکه از لایههای پیچیده ساخته شده باشد، به تضاد آشکار میان ظاهر مطمئن و ناپختگی احساسی متکی است.
جودی لین اوکیف نیز اشلی را با سردی و خودمحوریِ متناسب با تصویری که فیلم از او میسازد بازی میکند، اما فیلمنامه کمتر به او امکان میدهد از این تصویر فراتر برود. حالوهوای اثر به کمدیهای نوجوانانهٔ اواخر دههٔ ۱۹۹۰ و آغاز دههٔ ۲۰۰۰ نزدیک است: مدرسه نه صرفاً محل درس، بلکه صحنهای برای نمایش جایگاه اجتماعی، رقابت و خیالپردازی عاشقانه است.
« چند چرخش روایی کوچک، به این حرکت نیروی بیشتری میبخشند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این فضا راحت حرکت میکند، اما بهندرت آن را به تصویری پیچیده از نوجوانی بدل میسازد. دبیرستان اینجا بیشتر سازوکاری روایی است که شخصیتها را در مسیر دیدارها و نقشههایشان به هم میرساند تا محیطی که فرهنگ و مناسبات آن با دقتی ویژه بررسی شود. مضمون: دوستداشتن یا خواستنِ تصویر؟
در پسِ ماجراهای عاشقانه، پرسشی ساده اما مؤثر قرار دارد: آیا انسان واقعاً دل به دیگری میبندد، یا به تصویری که از او در ذهنش ساخته است؟ رایان و کریس در آغاز چنان بر رسیدن به هدفهایشان متمرکزند که فراموش میکنند رابطهٔ عاطفی را نمیتوان مانند مسابقهای با راهبرد و نتیجهٔ تضمینشده اداره کرد.
هرچه بیشتر در این نقشهها پیش میروند، امکان بازشناختن خواستههای واقعیشان نیز بیشتر میشود. فیلم در این زمینه حرف تازهای به میان نمیآورد، اما مضمونش با سادگی و لحن سبک اثر تناسب دارد. بلوغ عاطفی در اینجا از راه تجربهٔ شکست، خجالت و تردید ممکن میشود؛ نه از راه سخنرانیهای اخلاقی.
محدودیت آن است که پرسشهای بالقوهٔ مهمتر، مانند استقلال خواستههای دختران یا معنای محبوبیت در جمع نوجوانان، اغلب در حاشیه میمانند. بااینحال، همین مضمون مرکزی به داستان سادهٔ فیلم اندکی انسجام میبخشد و آن را از مجموعهای پراکنده از شوخیها فراتر میبرد. جمعبندی «Whatever It Takes» کمدی رمانتیکی آشنا و بیادعاست که بیش از تازگی، بر ریتم مناسب، چند موقعیت خندهدار و جذابیت رابطههایش تکیه میکند.
« فیلم در این فضا راحت حرکت میکند، اما بهندرت آن را به تصویری پیچیده از نوجوانی بدل میسازد. »
جمعبندی
داستان از ابتدا نشانههای پایانبندی معمول این گونه آثار را در خود دارد، اما چند پیچ کنجکاویبرانگیز و حرکت مداوم روایت تماشایش را تا پایان آسان میسازند. شخصیتپردازی محدود و برخی دیالوگهای معمولی مانع میشوند فیلم به اثری ماندگار یا عمیق تبدیل شود؛ در مقابل، لحن سبک و لحظات سرگرمکنندهاش برای تماشایی بیتکلف کفایت میکنند.
در نهایت، فیلم را باید نمونهای از سینمای نوجوانانهٔ زمانهٔ خود دانست: اثری که بهخوبی از قراردادهای ژانر بهره میبرد، اما بهندرت از آنها فراتر میرود. جذابیتش در غافلگیری بزرگ نیست، بلکه در دیدنِ دو نوجوانی است که میکوشند عشق را با نقشه به دست آورند و در این مسیر، ناچار به بازنگری در تصور خود از عشق و محبوبیت میشوند.



ثبت دیدگاه