نقد و بررسی
نقد چه کسی از دید من نگاه میکند؟ (What the Peeper Saw) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در قلمرو تعلیق روانشناختی «What the Peeper Saw» فیلمی از سال ۱۹۷۲ است که بر پایهٔ موقعیتی ساده اما بالقوه هولناک بنا میشود: زنی جوان وارد خانه و خانوادهای میشود که گذشتهای تاریک بر آن سایه انداخته است. همسر دومِ نویسندهای ثروتمند، با پسر دوازدهسالهٔ او روبهرو میشود؛ پسری که رفتارش از همان آغاز میان هوش زودرس، سردی عاطفی و تهدیدی نامعلوم نوسان دارد.
مرگ مرموز مادر خانواده در وان حمام، پرسشی را پیش میکشد که فیلم تا پایان پیرامون آن میچرخد: آیا زن تازهوارد با کودکی صرفاً ناسازگار روبهروست، یا خطری واقعی در خانه حضور دارد؟ فیلم به جای آنکه از آغاز پاسخ روشنی عرضه کند، تماشاگر را در وضعیت شناختی شخصیت اصلی قرار میدهد. اطلاعات ناقصاند، رفتارها چندپهلو میمانند و هر نشانه میتواند هم گواهی بر خطر باشد و هم حاصل ترس، سوءتفاهم یا سوءظن.
این شیوه، هستهٔ تعلیق اثر را میسازد؛ تعلیقی که نه چندان بر کنشهای سریع، بلکه بر دشواری اعتماد کردن به آنچه دیده و شنیده میشود تکیه دارد. خانهای که آرامش را پس میزند یکی از موفقیتهای فیلم، استفاده از فضای خانه بهعنوان عاملی فعال در شکلگیری اضطراب است. عمارت بزرگ و نسبتاً منزوی، به جای آنکه پناهگاهی امن باشد، حس محصورشدن را تقویت میکند.
فاصلهٔ خانه از جهان بیرون، رفتوآمد محدود آدمها و وجود گوشههای تاریک و فضاهای پنهان، این تصور را به وجود میآورد که شخصیتها بیش از آنکه با یکدیگر حرف بزنند، در حال نظارهکردن و ارزیابی یکدیگرند. در چنین محیطی، جزئیات روزمره نیز معنایی مشکوک پیدا میکنند. اتاقها، راهروها و حریم خصوصی شخصیتها صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ مرزهاییاند که بارها نقض میشوند یا زیر نظر گرفته میشوند.
« فیلم به جای آنکه از آغاز پاسخ روشنی عرضه کند، تماشاگر را در وضعیت شناختی شخصیت اصلی قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عنوان فیلم نیز به همین مضمونِ نگاهکردن و دیدهشدن اشاره دارد. تماشاگر بهتدریج حس میکند که در این خانه، هیچکس کاملاً تنها نیست و هیچ تصویری را نمیتوان بیدرنگ بیطرفانه دانست. همین بیثباتی ادراکی، به فیلم حالوهوایی وهمآلود میدهد؛ هرچند این فضا در همهٔ لحظات با قدرت یکسانی حفظ نمیشود.
بازی مارک لستر و چهرهٔ تهدید مارک لستر در نقش مارکوس، مهمترین کانون توجه فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که دشواریاش نه در رفتار آشکارا خشن، بلکه در فاصلهٔ عاطفی میان چهره و نیت احتمالی اوست. مارکوس میتواند مؤدب، زیرک یا حتی آرام به نظر برسد، اما همان آرامش گاه چنان کنترلشده است که بهجای اطمینانبخشبودن، نگرانی میآفریند.
لستر این دوگانگی را با بازیای کمتحرک و سرد منتقل میکند و از همین راه، حضور پسر را به عنصری غیرقابلپیشبینی بدل میسازد. در برابر او، بریت اکلند نقش الیز را بر عهده دارد؛ زنی که باید میان مشاهدهٔ نشانههای نگرانکننده و تردید دربارهٔ برداشتهای خودش تعادل برقرار کند. اجرای او هرچه فیلم پیش میرود، بیشتر بر اضطراب و بیپناهی شخصیت تکیه میکند.
هاردی کروگر نیز در مقام پدر خانواده، حضوری مهم اما از نظر عاطفی دور دارد. این فاصله باعث میشود الیز در خانهای که ظاهراً متعلق به خانوادهٔ همسرش است، عملاً تنها بماند. با این حال، پرداخت شخصیت او همیشه به اندازهٔ موقعیت دشوارش دقیق نیست و برخی تصمیمهایش برای تماشاگر بیش از آنکه از منطق درونی شخصیت برخیزند، در خدمت پیشبردن طرح به نظر میرسند.
« عنوان فیلم نیز به همین مضمونِ نگاهکردن و دیدهشدن اشاره دارد. »
شخصیتها و اجرا
ابهام، سوءظن و شکنندگی اعتماد قوت روایی فیلم در این است که سوءظن را به رابطهای دوطرفه تبدیل میکند. الیز به مارکوس مشکوک میشود، اما فیلم همزمان از تماشاگر میخواهد که به خودِ الیز نیز با احتیاط بنگرد. آیا او واقعاً نشانههایی را کشف کرده است؟ آیا فشار روانی و انزوای خانه برداشتش را دگرگون کرده؟
و آیا اطرافیانش حقیقت را نمیبینند، یا دلایل خودشان را برای نادیدهگرفتن آن دارند؟ این پرسشها میان شخصیتها و مخاطب فاصله میاندازند و باعث میشوند اعتماد، نه نقطهٔ شروع روایت، بلکه چیزی باشد که پیوسته در معرض فرسایش قرار میگیرد. با این حال، فیلم همیشه از ابهام بهخوبی بهره نمیبرد.
در بخشهایی، اصرار بر اینکه برداشت الیز ممکن است نادرست یا آشفته باشد، بیش از آنکه پیچیدگی روانی بسازد، به راهکاری آشنا برای بیاعتبارکردن شخصیت زن تبدیل میشود. این الگو در سینمای تعلیقی سابقهای طولانی دارد: زنی چیزی را میبیند، اطرافیانش سخنش را جدی نمیگیرند و تماشاگر میان باورکردن او و شککردن به او معلق میماند.
فیلم از این الگو نیروی دراماتیک میگیرد، اما گاهی به جای گسترش آن، در همان چرخهٔ تکراری میماند. ریتم و فرسایش تعلیق ریتم اثر کند و کشدار است. این کندی در آغاز میتواند به ساختن فضای ناامن کمک کند؛ فیلم برای معرفی خانه، روابط و نشانههای پنهان شتاب نمیکند و اجازه میدهد حس بدگمانی آرامآرام شکل بگیرد.
« ابهام، سوءظن و شکنندگی اعتماد قوت روایی فیلم در این است که سوءظن را به رابطهای دوطرفه تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما پس از مدتی، همین مکثها از کارکرد فضاسازانه فاصله میگیرند. بخشهایی از روایت با گفتوگوهای طولانی و تکرار نگرانیهای پیشین میگذرند، بیآنکه اطلاعات تازه یا دگرگونی چشمگیری در موقعیت ایجاد شود. این مشکل بهویژه در بخش میانی محسوس است. صحنهٔ گفتوگوی روانپزشک ظرفیت آن را دارد که دیدگاههای متعارض را روبهروی هم قرار دهد و لایهای تازه به وضعیت الیز بیفزاید، اما کشآمدن گفتوگو از تنش آن میکاهد.
به جای آنکه هر پرسش، تردیدی تازه یا معنایی تازه بسازد، روایت گاه همان اتهامها و دفاعها را دوباره میگرداند. حاصل، نوعی توقف در حرکت داستانی است؛ توقفی که از فشار روانی فیلم میکاهد، بیآنکه به شخصیتها عمق متناسبی بدهد. نگاه، حریم و جنبهٔ مسئلهدار فیلم «What the Peeper Saw» فقط دربارهٔ راز یک مرگ یا احتمال وجود خطری در خانه نیست؛ دربارهٔ نگاهکردن، تجاوز به حریم و نابرابری قدرت نیز هست.
اما این مضمون در فیلمی که رابطهٔ یک کودک با زن بزرگسال را وارد موقعیتهایی جنسی و آزارنده میکند، جنبهای مسئلهدار پیدا میکند. این لحظات ممکن است در چارچوب داستان بهعنوان نشانههایی از دستکاری، بیمرزی یا آشفتگی معرفی شوند، اما نحوهٔ نمایششان همواره از همان فاصلهٔ انتقادی برخوردار نیست.
دوربین گاه به جای آنکه صرفاً خطر و ناراحتی موقعیت را ثبت کند، بر جنبهٔ تحریکآمیز آن مکث میکند. از این رو، تماشای فیلم نیازمند توجه به تفاوت میان بازنمایی یک وضعیت نگرانکننده و بهرهبرداری از همان وضعیت برای ایجاد شوک است. اثر در این زمینه یکدست نیست: از سویی میکوشد ناامنی و بیاعتمادی را در مرکز خود نگه دارد و از سوی دیگر، گاهی به عناصر جنجالی چنان تکیه میکند که ظرافت تعلیق زیر سایهٔ آنها میرود.
« اما پس از مدتی، همین مکثها از کارکرد فضاسازانه فاصله میگیرند. »
قوتها و کاستیها
همین دوگانگی، بخشی از هویت ناآرام فیلم است، اما در عین حال از انسجام اخلاقی و دراماتیک آن میکاهد. ساختار معمایی و محدودیتهای روایت راز مرگ مادر، موتور کنجکاوی داستان است؛ با این همه، فیلم برای حفظ کشش خود بیش از اندازه به تعویق و پنهانکاری متکی میشود. تماشاگر پیوسته منتظر است که نشانهها به یکدیگر متصل شوند، اما مسیر روایی در میانه بارها به تکرار سوءظنها بازمیگردد.
در نتیجه، بخشی از تعلیق نه از انباشت اطلاعات تازه، بلکه از نگهداشتن اطلاعاتی شکل میگیرد که فیلم میتوانست زودتر و سنجیدهتر وارد داستان کند. همین وابستگی به بدگمانی و بیاعتبارشدن برداشتهای شخصیت اصلی، بعضی مسیرهای روایت را قابلپیشبینی میکند. حتی وقتی پرسش مرکزی همچنان بیپاسخ میماند، تماشاگر ممکن است سازوکار کلی فیلم را حدس بزند: اتهامی که جدی گرفته نمیشود، شاهدی که اعتبارش زیر سؤال میرود، و حقیقتی که تا نزدیک پایان پشت پرده باقی میماند.
بنابراین، اثر در ساختن حالوهوای تردید موفقتر از طراحی زنجیرهای از شگفتیهای کاملاً تازه است. جمعبندی «What the Peeper Saw» تریلری روانشناختی با فضایی ناخوشایند و بالقوه گیراست. انزوای خانه، نگاههای مشکوک و بازی سرد مارک لستر، به آن هویتی متفاوت میبخشند؛ هویتی که از ابهام و ناراحتی تغذیه میکند.
فیلم همچنین با قرار دادن تماشاگر میان شک به مارکوس و تردید نسبت به الیز، پرسشی مؤثر دربارهٔ اعتماد و اعتبار ادراک پیش میکشد. اما این ظرفیتها همیشه به تجربهای منسجم تبدیل نمیشوند. ریتم کند، صحنههای میانیِ کمتحرک، شخصیتپردازی نابرابر و اتکای بیش از حد به کلیشهٔ بیاعتبارشدن زنِ مشکوک، از نیروی دراماتیک فیلم میکاهند.
« همین دوگانگی، بخشی از هویت ناآرام فیلم است، اما در عین حال از انسجام اخلاقی و دراماتیک آن میکاهد. »
جمعبندی
جنبههای جنجالی روابط نیز گاه بهجای آنکه در خدمت تحلیل روانشناختی باشند، توجه را به خود جلب میکنند و مرز میان تعلیق و بهرهبرداری نمایشی را مبهم میسازند. با وجود این، فضای وهمآلود و بازی متفاوت لستر همچنان دیدنیاند؛ بهویژه برای تماشاگرانی که به آثار نامتعارف و اخلاقاً پیچیدهٔ سینمای تعلیقی دههٔ هفتاد علاقه دارند.



ثبت دیدگاه