نقد و بررسی
نقد What the Day Owes the Night | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشقی در سایهٔ تاریخ «آنچه روز به شب مدیون است» از آن دسته ملودرامهایی است که عشق را نه تجربهای جدا از جهان، بلکه احساسی میبیند که درون تاریخ و زیر فشار آن شکل میگیرد. داستان از الجزایر دههٔ ۱۹۳۰ آغاز میشود: یونسِ نهساله را به وهران میسپارند و نامش به یوناس تغییر میکند. او در محیطی تازه بزرگ میشود، با جوانان ریو سالادو پیوند میگیرد و به امیلی دل میبندد.
اما فیلم از همان آغاز وعده نمیدهد که این پیوند بتواند در خلأ دوام آورد؛ زندگی خصوصی شخصیتها پیوسته از رویدادهای اجتماعی و سیاسی تأثیر میپذیرد. الکساندر آرکادی با اقتباس از رمان یاسمینا خضرا، داستانی گسترده را در قالب درامی عاشقانه و تاریخی روایت میکند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه تنها دربارهٔ وصال یا ناکامی دو دلداده باشد، به حافظه، تعلق و هزینهٔ انتخابها میپردازد.
همین گستردگی به اثر شکوهی حماسی میدهد، اما گاه نیز آن را از تمرکز عاطفی دور میکند. نامی تازه، هویتی ناتمام تغییر نام یونس به یوناس، جزئی کوچک اما سرشار از معناست. این جابهجایی از همان ابتدا مسئلهٔ هویت را وارد داستان میکند: آیا انسان با نامی که دیگران برایش برمیگزینند، به جامعهای تازه تعلق پیدا میکند؟
یا گذشته و ریشههایی که از آنها جدا شده، همچنان درون او حضور دارند؟ فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند؛ یوناس در فضایی میان چند تعلق رشد میکند و تجربهٔ زندگیاش نشان میدهد که سازگاری اجتماعی الزاماً به معنای حلشدن کامل در محیط تازه نیست. این دوگانگی در نسبت او با اطرافیان نیز دیده میشود.
« داستان از الجزایر دههٔ ۱۹۳۰ آغاز میشود: یونسِ نهساله را به وهران میسپارند و نامش به یوناس تغییر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانهٔ تازه برایش امکان امنیت و آموزش فراهم میکند، اما همزمان فاصلهای میان او و گذشتهاش میاندازد. فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد این تنش از رفتار و سکوت شخصیت سربرآورد، نه از توضیح مستقیم. بااینحال، هرجا روایت مضمون را با گفتوگوهای توضیحی روشن میکند، ظرافت اولیه کمرنگ میشود و شخصیتها بیش از آنکه کشف شوند، تفسیر میشوند.
وهران و ریو سالادو؛ جغرافیای خاطره فضای الجزایر در فیلم پسزمینهای تزئینی برای عاشقانه نیست. وهران و ریو سالادو با خیابانها، خانهها، مناسبات روزمره و تنوع فرهنگیشان، جهان مشخصی میسازند که شخصیتها در آن زندگی میکنند. این فضا هم نوید همزیستی دارد و هم نشانههای شکاف و ناآرامی را در خود حمل میکند.
به همین دلیل، تصمیمهای فردی در خلأ رخ نمیدهند: تعلق، دوستی و عشق همواره با پرسشهایی دربارهٔ جامعه و جایگاه آدمها گره خوردهاند. بازآفرینی محیط در بخشهایی از فیلم نیرویی ملموس دارد. جمع دوستانهٔ ریو سالادو، با شوخیها و رقابتهایش، حس جوانی گروهی را زنده میکند و به اثر گرما میبخشد.
بااینهمه، جهان تاریخی فیلم گاه بیش از آنکه از خلال تجربهٔ شخصیتها بهتدریج آشکار شود، با اطلاعات و توضیح به مخاطب عرضه میشود. زمینهٔ سیاسی اهمیت دارد، اما پرداخت آن در بعضی لحظهها از پیچیدگی تجربهٔ انسانی عقب میماند. عاشقانهای آرام و مهارشده رابطهٔ یوناس و امیلی با نمایشهای پرحرارت و اعترافهای پیدرپی ساخته نمیشود.
« خانهٔ تازه برایش امکان امنیت و آموزش فراهم میکند، اما همزمان فاصلهای میان او و گذشتهاش میاندازد. »
شخصیتها و اجرا
نگاهها، مکثها و لحظههای کوچک، بخش مهمی از نیروی عاطفی آن را شکل میدهند. این خویشتنداری در برابر اغراقهای معمول ملودرام امتیاز محسوب میشود؛ احساس میان دو شخصیت بهجای آنکه صرفاً اعلام شود، در رفتارشان رسوب میکند. بازیهای صمیمی نیز به این رابطه کیفیتی انسانی میبخشند و مانع میشوند که عشق آنها فقط به نمادی انتزاعی تبدیل شود.
اما همین رابطه در مسیر روایت بارها زیر سایهٔ فاصله و گذر زمان قرار میگیرد. این فاصله میتواند نشان دهد که عشق چگونه از فرصتهای ازدسترفته و انتخابهای انجامنشده تأثیر میپذیرد؛ در عین حال، تداوم طولانی جدایی گاه از کشش عاطفی میکاهد. فیلم انتظار دارد مخاطب وزن احساسی این پیوند را در طول سالها با خود حمل کند، ولی همهٔ دورههای رابطه به یک اندازه پرمایه نیستند.
در نتیجه، برخی بخشها بیشتر بر اهمیت عشق تأکید میکنند تا آنکه حضور زندهٔ آن را در اکنون داستان نشان دهند. بازیها و شخصیتهای پیرامونی بازیگران اصلی، بهویژه در لحظههای کمکلام، به فیلم کمک میکنند تا از احساسات خود بیش از اندازه شرح ندهد. یوناس شخصیتی است که بخش مهمی از تجربهاش را در سکوت و تردید میگذراند؛ ازاینرو، ظرافت در حضور و واکنش برای باورپذیری او اهمیت دارد.
امیلی نیز تنها موضوع دلبستگی قهرمان نیست و حضورش در فضای گروهی فیلم به رابطه بُعد اجتماعی میدهد. صمیمیت میان آن دو، زمانی اثرگذارتر است که فیلم به جزئیات رابطه اعتماد میکند. دوستان ریو سالادو نیز از لحظههای دلنشین اثرند. جمع آنان تصویری از رفاقت و جوانی میسازد که در برابر آشفتگی بیرون، پناهگاهی موقت به نظر میرسد.
« نگاهها، مکثها و لحظههای کوچک، بخش مهمی از نیروی عاطفی آن را شکل میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، بعضی از شخصیتهای پیرامونی بیشتر کارکرد زمینهساز دارند تا زندگی مستقل بیابند. آنها به فضای جمعی فیلم کمک میکنند، اما فرصت اندکی برای تبدیلشدن به چهرههایی چندوجهی پیدا میکنند. این محدودیت، بهخصوص در روایتی با چنین گسترهٔ زمانی و اجتماعی، محسوس است. ریتمی میان حماسه و ملودرام فیلم بلندپرواز است و میخواهد هم سرگذشت فردی را دنبال کند، هم رابطهای عاشقانه را بپروراند و هم تصویری از دگرگونیهای تاریخی ارائه دهد.
این سه مسیر در بهترین لحظهها یکدیگر را غنی میکنند: تاریخ به عشق وزن میدهد و عشق، رویدادهای کلان را از منظری شخصی و ملموس نشان میدهد. اما توازن میان آنها همیشه پایدار نیست. روایت گاه مکثهای طولانی دارد و در بخشهایی، انباشت حوادث و توضیحات، حرکت دراماتیک را کند میکند. این کندی فقط مسئلهٔ طول فیلم نیست؛ به نحوهٔ توزیع توجه نیز مربوط میشود.
گاهی داستان از یک لحظهٔ عاطفی فاصله میگیرد تا زمینهای تاریخی یا اطلاعاتی را توضیح دهد، بیآنکه آن زمینه بهسرعت در تجربهٔ شخصیتها جذب شود. از سوی دیگر، فشردگی برخی پیوندهای شخصیتی مجال کافی برای تحول تدریجی آنها باقی نمیگذارد. فیلم از دل همین نابرابریها هم جذابیت میگیرد و هم آسیب میبیند: گسترهاش چشمگیر است، اما تمرکزش همیشه به همان اندازه محکم نیست.
خاطره، فقدان و معنای انتخاب عنوان فیلم به بدهی میان روز و شب اشاره دارد؛ استعارهای مناسب برای اثری که گذشته را نه چیزی پایانیافته، بلکه نیرویی حاضر در اکنون میبیند. آدمهای فیلم با آنچه پشت سر گذاشتهاند زندگی میکنند: با نامها، پیوندها، فرصتها و انتخابهایی که در زمان خود شاید روشن نبودهاند.
« بااینحال، بعضی از شخصیتهای پیرامونی بیشتر کارکرد زمینهساز دارند تا زندگی مستقل بیابند. »
قوتها و کاستیها
در این معنا، عشق یوناس و امیلی فقط یک رابطهٔ شخصی نیست؛ بخشی از حافظهای است که سالها بعد نیز شکل زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد. فیلم وقتی از این مضمون بهخوبی بهره میگیرد که اجازه میدهد احساس فقدان در جزئیات بنشیند و تماشاگر خودش فاصلهٔ میان گذشته و اکنون را دریابد. هرگاه به جای چنین اعتمادی، مضمون را با توضیح مستقیم بازگو میکند، تأثیرش اندکی کاهش مییابد.
بااینهمه، پیوند سرنوشت فردی با آشوب جامعه، به داستان ابعادی فراتر از عاشقانهای دربارهٔ دو نفر میدهد؛ گذشته در این جهان نه صرفاً یادآوری، که حضوری است که تصمیمهای امروز را شکل میدهد. جمعبندی «آنچه روز به شب مدیون است» اثری پرآرزو و احساسمحور است که عشق، هویت و تاریخ را در بستری واحد به هم پیوند میزند.
فضای زندهٔ الجزایر، لحظههای آرام میان یوناس و امیلی و توجه به خاطره و تعلق، از مهمترین دستاوردهای آناند. در مقابل، ریتم نامتوازن، توضیحگویی مستقیم و کمپرداختماندن برخی شخصیتهای فرعی، مانع انسجام کامل فیلم میشوند. بااینحال، اثر در لحظههایی که به تصویر، سکوت و جزئیات رابطه اعتماد میکند، نیرویی ماندگار مییابد؛ نیرویی که عشق را نه جدا از تاریخ، بلکه درون آن و آسیبپذیر در برابر آن میبیند.
« هرگاه به جای چنین اعتمادی، مضمون را با توضیح مستقیم بازگو میکند، تأثیرش اندکی کاهش مییابد. »



ثبت دیدگاه