نقد و بررسی
نقد آنچه یوسیا دید (What Josiah Saw) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که فراموش نمیکند «What Josiah Saw» وحشتی نیست که با شتاب به سوی هیولا یا تهدیدی آشکار حرکت کند. فیلم از همان آغاز، ترس را در زمین و خانهای فرسوده مینشاند؛ در اتاقهایی که انگار هوای ماندهٔ گذشته را در خود حبس کردهاند و در سکوتهایی که بیش از آنکه آرامش بیاورند، چیزی ناگفته را پنهان میکنند.
بازگشت فرزندان خانوادهٔ گراهام به مزرعه پس از سالها، در ظاهر تصمیمی عملی برای تعیین تکلیف زمین است؛ اما خیلی زود روشن میشود که این زمین فقط دارایی خانوادگی نیست، بلکه مخزن خاطرهها و گناههایی است که هیچکس نتوانسته از آنها جدا شود. فیلم بهجای آنکه مخاطب را با ترسهای ناگهانی و ترفندهای مرسوم به وحشت بیندازد، فضایی ناخوشایند و پیوسته میسازد.
این اضطراب از جغرافیای دورافتاده، روابط فرسوده و حسِ بازگشت به مکانی میآید که هر گوشهاش معنایی تهدیدآمیز دارد. حاصل، وحشتی کندسوز است؛ وحشتی که از همان ابتدا وعدهٔ پاسخ نمیدهد، بلکه تماشاگر را در برابر پرسشی ناآرامکننده نگه میدارد: چه چیزی در این خانه دفن شده و چرا هنوز دست از سر ساکنانش برنمیدارد؟
گوتیک جنوبی در خدمت زخم خانوادگی اثر در قلمرو گوتیک جنوبی حرکت میکند؛ جهانی که در آن انزوا، فقر و باورهای مذهبی با تاریخ خانوادگی درهم میآمیزند. مزرعه و اطرافش نه پسزمینهای خنثی، بلکه بخشی از شخصیت فیلماند. خاک، خانه و جادههای خلوت به شکلی محسوس حس پوسیدگی و فرسودگی را منتقل میکنند.
« مزرعه و اطرافش نه پسزمینهای خنثی، بلکه بخشی از شخصیت فیلماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فضا یادآور آن است که گذشته در چنین جهانی چیزی دور و تمامشده نیست؛ حضوری است که در زندگی روزمره رسوب کرده و از دل چیزهای عادی سر برمیآورد. کارگردانی وینسنت گراشاو در ساختن این حالوهوا بر اغراق تکیه نمیکند. قابهای بسته، نورهای کمرمق و مکثهای طولانی، زندگی شخصیتها را در حصاری نامرئی قرار میدهند.
حتی هنگامی که فیلم از مزرعه فاصله میگیرد، حس گرفتاری و فشار روانی همراه داستان میماند. موسیقی و صدا نیز بیشتر به تشدید ناامنی کمک میکنند تا آنکه مسیر احساسات را با صراحت به مخاطب دیکته کنند. این انتخابها سبب میشوند خانه همچون حافظهای زنده عمل کند: چیزی را به یاد دارد، اما همهٔ آنچه را میداند آشکار نمیکند.
سه بخش، سه زاویه بر یک گذشته ساختار سهبخشی فیلم یکی از مهمترین تصمیمهای روایی آن است. هر بخش نگاه را به یکی از اعضای خانواده میبرد و نشان میدهد که گذشتهٔ مشترک چگونه در زندگیهای جداگانه شکلهای متفاوتی پیدا کرده است. شخصیتها از یک زخم واحد نمیآیند؛ هرکدام با تجربه، انکار و سازوکار دفاعی خاص خود به آن نزدیک میشوند.
از همین رو، داستان فقط دربارهٔ بازگشت به مزرعه نیست، بلکه دربارهٔ تفاوت روایتهایی است که اعضای یک خانواده از یک گذشتهٔ مشترک در ذهن دارند. این ساختار در بهترین لحظههایش به فیلم عمق میدهد. اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشوند و تغییر زاویه، برداشت تماشاگر از شخصیتها و نسبتشان با یکدیگر را جابهجا میکند.
« کارگردانی وینسنت گراشاو در ساختن این حالوهوا بر اغراق تکیه نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، بخشها همیشه به روانی یکدیگر را دنبال نمیکنند. جابهجایی لحن و ریتم گاهی رشتهٔ عاطفی را میگسلد و هر قسمت را بیشتر شبیه داستانی مستقل جلوه میدهد تا پارهای از یک جریان واحد. این گسست میتواند بخشی از تجربهٔ عمدی فیلم باشد، اما در بعضی لحظات از قدرت انباشتهشدن تنش میکاهد.
بازیها و هنر سکوت بازیگران به فیلم کمک میکنند تا شخصیتها به نشانههایی صرف برای توضیح مضمون تبدیل نشوند. رابرت پاتریک در نقش جوزیا حضوری سنگین و تهدیدآمیز دارد؛ اقتدار او با خشونتی خاموش همراه است و حتی سکوتش میتواند فضای صحنه را تحت سلطه بگیرد. نیک استال، در نقش الای، پیچیدگی شخصیتی را از خلال رفتارهای ناپایدار و انتخابهای پرخطر منتقل میکند.
اسکات هیز نیز در نقش توماس حضوری شکننده و اندوهبار دارد؛ نقشآفرینیاش از نمایش سادهٔ ناتوانی میگریزد و بر تنهایی و آسیبپذیری شخصیت تأکید میکند. کلی گارنر در نقش مری، از راه تغییرات ظریف در لحن و واکنشهای مهارشده، فاصلهٔ میان زندگی ظاهراً سامانیافته و آشفتگی درونی را نشان میدهد.
نقشآفرینیها عموماً بیش از آنکه متکی به توضیح مستقیم باشند، از مکث، نگاه و حرکتهای کوچک نیرو میگیرند. این رویکرد با جهان فیلم سازگار است؛ در خانوادهای که سکوت و پنهانکاری بخشی از شیوهٔ زیستن شده، گفتوگوها بهندرت همهچیز را روشن میکنند. گاهی آنچه گفته نمیشود، از اعترافهای صریح تأثیرگذارتر است.
« بااینحال، بخشها همیشه به روانی یکدیگر را دنبال نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گناه، میراث و محدودیت نمادپردازی هستهٔ مضمونی فیلم را میتوان در پیوند میان گناه، سکوت و میراث خانوادگی دید. گذشته در اینجا تنها مجموعهای از خاطرات بد نیست؛ نیرویی است که تصمیمها و رابطههای امروز را شکل میدهد. فیلم پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت مطرح میکند: آیا فرزندان میتوانند از پیامدهای کارهای نسل پیشین جدا شوند؟
آیا روبهروشدن با حقیقت به رهایی میانجامد، یا تنها شکل تازهای از رنج را آشکار میکند؟ این مضمون با فضای مذهبی و تصویرهای گاه وهمآلود فیلم تقویت میشود، اما همین نشانهگذاریها همیشه به یک اندازه مؤثر نیستند. بعضی نمادها چنان برجسته میشوند که شخصیتها برای لحظاتی زیر سایهٔ معنای موردنظر فیلم قرار میگیرند.
در چنین صحنههایی، بهجای آنکه معنا از تجربهٔ شخصیتها بجوشد، گویی فیلم آن را از بیرون بر تصویر تحمیل میکند. بااینهمه، محور اخلاقی اثر ساده و یکدست نیست: فیلم علاقهای به پاککردن مرز میان قربانی، شریک جرم و وارثِ یک زخم ندارد و همین ابهام، بحثبرانگیزترین جنبهٔ آن است. ریتم ناموزون و افشاگریهای دیرهنگام «What Josiah Saw» از صبر روایی بهره میگیرد، اما صبر همیشه به تعلیق ثمربخش تبدیل نمیشود.
در بخشهایی، کندی فرصت میدهد فشار روانی آرامآرام بالا برود و فضای نامطمئن فیلم در ذهن رسوب کند. در بخشهایی دیگر، اطلاعاتی که میتوانستند زودتر به فهم رابطهها کمک کنند، بیش از اندازه عقب میافتند. در نتیجه، بعضی ابهامها بهجای آنکه کنجکاوی بسازند، موقتاً فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکنند.
« گناه، میراث و محدودیت نمادپردازی هستهٔ مضمونی فیلم را میتوان در پیوند میان گناه، سکوت و میراث خانوادگی دید. »
قوتها و کاستیها
همچنین شماری از مسیرهای فرعی فرصت کافی برای رسیدن به اوج یا جمعبندی پیدا نمیکنند. برخی از آنها جذابیت مستقل دارند، اما در کلیت روایت به اندازهای که وعده میدهند پرورده نمیشوند. این نابرابری، بهویژه در گذار از بخشهای جداگانه به محور خانوادگی مشترک، خود را نشان میدهد. فیلم گاهی به جای آنکه پیوند میان خطوط داستانی را بهتدریج محکم کند، شتاب میگیرد تا به گرهگشایی برسد.
نتیجه، اثری است که لحظههای بهیادماندنی فراوان دارد، اما همهٔ اجزایش با قدرتی یکسان در خدمت یک کل منسجم قرار نمیگیرند. تعلیقی که بر ناخوشایندی تکیه دارد وحشت فیلم بیش از آنکه از حضور مستقیم امر فراطبیعی نیرو بگیرد، بر اضطراب روانی و احساس ناپاکی اخلاقی بنا شده است. عنوان اثر و برخی تصویرها، انتظارِ توضیحی رازآلود را در ذهن مخاطب میکارند؛ اما فیلم علاقهمند است میان واقعیت، خاطره و ادراک شخصیتها فاصلهای مبهم باقی بگذارد.
این ابهام، دستکم در نیمهٔ نخست، به سود اثر عمل میکند: تماشاگر نمیداند باید از خانه بترسد، از اعضای خانواده، یا از چیزی که در ذهن آنها شکل گرفته است. در ادامه، فیلم آشکارتر به سوی هراس روانشناختی و درام خانوادگی میرود. این تغییر مسیر میتواند برای کسی که انتظار فیلمی سراسر فراطبیعی دارد ناامیدکننده باشد؛ اما در عوض، وحشت را به تجربهای انسانیتر و تلختر پیوند میزند.
فضای آزارندهٔ اثر از تماشاگر پاسخ فوری نمیخواهد. بیشتر میکوشد احساس کند که در جهانی گرفتار شده است که در آن گذشته پایان نمییابد، بلکه شکل عوض میکند و دوباره به زندگی بازمیگردد. جمعبندی «What Josiah Saw» اثری ناهموار، اما از نظر فضاسازی و بازیگری اثرگذار است. خانهٔ فرسوده، زمین منزوی و سکوتهای سنگین آن، بستری مناسب برای روایتی دربارهٔ رازهای خانوادگی و زخمهایی فراهم میکنند که با گذر زمان محو نمیشوند.
« همچنین شماری از مسیرهای فرعی فرصت کافی برای رسیدن به اوج یا جمعبندی پیدا نمیکنند. »
جمعبندی
ساختار سهبخشی فیلم امکان میدهد گذشته از چند زاویه دیده شود، هرچند همین انتخاب گاه پیوستگی عاطفی را تضعیف میکند. برخی افشاگریها دیرهنگاماند و چند خط داستانی مجال کافی برای تکمیل نمییابند، اما فضای گوتیک و بازیهای مهارشده همچنان نیروی فیلم را حفظ میکنند. این فیلم برای مخاطبی مناسبتر است که از وحشت آرام، روایتهای تیره و ابهام اخلاقی استقبال میکند و انتظار ندارد هر راز با توضیحی روشن و بهموقع حل شود.
دستاورد اصلی آن نه در شوکدادن، بلکه در ساختن حس ماندگارِ گرفتاری در گذشته است: حسی که پس از پایان داستان نیز، مانند خانهٔ گراهام، هنوز چیزی را در خود پنهان نگه میدارد.



ثبت دیدگاه