نقد و بررسی
نقد دیروز چی خوردی؟ (What Did You Eat Yesterday?) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی مشترک در مقیاس روزمره «What Did You Eat Yesterday?» فیلمی است که اهمیت لحظههای کوچک را جدی میگیرد. جهان آن نه بر پایهٔ حادثههای بزرگ، که بر مدار خرید روزانه، آمادهکردن غذا، گفتوگوهای خانگی و تصمیمهایی شکل میگیرد که در نگاه نخست چندان مهم به نظر نمیرسند. اما همین جزئیات، بهتدریج تصویری روشن از رابطهٔ شیرو و کنجی میسازند: دو مرد میانسال که سالهاست کنار هم زندگی میکنند، با عادتها و تفاوتهای یکدیگر آشنا هستند و بااینحال هنوز چیزهایی برای گفتن و شنیدن دارند.
فیلم ماجرای سفری به کیوتو را دنبال میکند؛ سفری که شیرو برای جشنگرفتن تولد کنجی ترتیب داده است. این موقعیت ظاهراً ساده، بستری میشود برای آشکارشدن پرسشهایی دربارهٔ صمیمیت، خانواده و آنچه هرکدام از دو شخصیت از دیگری انتظار دارد. ارزش اثر در این است که چنین پرسشهایی را نه با جدلهای پرآشوب، بلکه از خلال رفتارها و مکثهای روزمره پیش میبرد.
سفری که به گفتوگو میانجامد کیوتو در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای یک سفر عاشقانه نیست؛ فضایی است که نظم آشنای زندگی مشترک را موقتاً بر هم میزند. بیرونآمدن از خانه، تغییر برنامهٔ روزانه و قرارگرفتن در موقعیتهایی تازه، ناگفتههای رابطه را برجسته میکند. آنچه در خانه ممکن است میان عادتها پنهان بماند، در سفر مجال ظهور مییابد.
« زندگی مشترک در مقیاس روزمره «What Did You Eat Yesterday?» فیلمی است که اهمیت لحظههای کوچک را جدی میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این جابهجایی مکانی استفادهای سنجیده میکند. سفر نه بهانهای برای ماجراجوییهای پرشتاب است و نه قرار است شخصیتها را ناگهان دگرگون کند. بیشتر، فرصتی فراهم میآورد تا شیرو و کنجی به شیوهٔ حضورشان در کنار هم نگاه کنند و دربارهٔ آنچه به زبان نمیآورند، صادقتر شوند. همین رویکرد آرام، با ماهیت اثر سازگار است؛ هرچند گاه ریتم را بیش از اندازه کمشتاب میکند.
عشق در زبان مراقبت یکی از ظریفترین ایدههای فیلم، پیوند میان عشق و مراقبت عملی است. در این جهان، محبت همیشه در قالب جملههای بزرگ یا رفتارهای نمایشی بیان نمیشود. توجه به سلیقهٔ دیگری، برنامهریزی برای آسودگی او و شریکشدن در یک وعدهٔ غذا میتواند زبان عاطفیِ رابطه باشد. غذا در اینجا تنها موضوعی برای تماشای آشپزی نیست؛ نشانهای از توجه و تلاشی است که برای ساختن یک زندگی مشترک صرف میشود.
بااینحال، فیلم هوشمندانه نشان میدهد که مراقبت بهتنهایی همهچیز را حل نمیکند. عادتهای محبتآمیز ممکن است جای گفتوگوی صریح را بگیرند، یا حتی باعث شوند طرفین تصور کنند دیگری خودبهخود از احساسشان باخبر است. از این منظر، غذا هم پیوندی گرم میان شخصیتهاست و هم یادآوریِ محدودیت زبانِ غیرمستقیم: گاهی باید آنچه را در دل میگذرد، آشکارا بر زبان آورد.
« فیلم از این جابهجایی مکانی استفادهای سنجیده میکند. »
شخصیتها و اجرا
دو شخصیت، دو شیوهٔ ابراز شیرو و کنجی از نظر خلقوخو تفاوتهای آشکاری دارند. شیرو محتاط، حسابگر و کمحرف است؛ کنجی گرمتر و برونگراتر به نظر میرسد. اما فیلم از تبدیل این تفاوتها به تقابلهای ساده پرهیز میکند. هیچیک از آنها صرفاً نمایندهٔ عقل یا احساس نیست؛ هر دو در موقعیتهای گوناگون آسیبپذیر، مهربان و گاه ناتوان از بیان خواستههای خویشاند.
این پیچیدگی در بازیهای هیدتوشی نیشیجیما و سییو اوچینو بهخوبی دیده میشود. هماهنگی آنها رابطهای را باورپذیر میکند که صمیمیتش حاصل هیجانهای پررنگ نیست، بلکه از تکرار حضور و آشنایی با ریزهکاریهای یکدیگر میآید. نگاهها، سکوتها و واکنشهای کوچک بازیگران گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ کیفیت این پیوند سخن میگویند.
همین بازی طبیعی مانع میشود که فیلم به تصویری تصنعی و بیش از حد شیرین از زندگی مشترک فروکاسته شود. خانواده و مرزهای پذیرش زیر لایهٔ گرم و خانگی فیلم، پرسشی جدیتر جریان دارد: رابطهٔ یک زوج همجنسگرا با خانواده و جامعه چگونه به رسمیت شناخته میشود؟ اثر این موضوع را به شعار یا بحثی جدا از زندگی روزمره تبدیل نمیکند؛ آن را در قالب موقعیتهای ملموس و واکنشهای انسانی نشان میدهد.
« دو شخصیت، دو شیوهٔ ابراز شیرو و کنجی از نظر خلقوخو تفاوتهای آشکاری دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، مسئلهٔ پذیرفتهشدن صرفاً به اعلام هویت محدود نمیماند؛ پرسش این است که آیا شریک زندگی نیز در تصور خانواده جایگاهی واقعی پیدا میکند یا نه. فیلم در این زمینه با ظرافت میان آگاهی و پذیرش تفاوت میگذارد. ممکن است اعضای خانواده از واقعیت زندگی فرد باخبر باشند، اما این آگاهی لزوماً به معنای پذیرفتن تمام ابعاد رابطهٔ او نیست.
چنین تنشی به داستان عمق اجتماعی میبخشد و نشان میدهد که صمیمیت خصوصی، هرچند پناهی مهم است، همیشه از فشارهای بیرونی جدا نمیماند. ریتم، تکرار و مسئلهٔ کشش ساختار کمحادثهٔ فیلم با فضای آرام آن تناسب دارد، اما همیشه به سود روایت عمل نمیکند. بخشهایی از اثر بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، حالوهوای آشنا و روزمرهٔ آن را تکرار میکنند.
برای تماشاگرانی که به روایتهای پرپیچوخم یا تحولهای پیدرپی عادت دارند، این مکثها ممکن است کشدار جلوه کنند. فیلم گاه به جای آنکه از لحظههای خانگی معنای تازهای استخراج کند، به همان کیفیت دلنشین بسنده میکند. صحنههای آشپزی نیز نمونهای از همین دوگانگیاند. از یک سو، آنها به اثر هویت میبخشند و پیوند غذا با محبت و مراقبت را ملموس میکنند؛ از سوی دیگر، تکرارشان در بعضی لحظات از تمرکز بر تحول عاطفی شخصیتها میکاهد.
« فیلم در این زمینه با ظرافت میان آگاهی و پذیرش تفاوت میگذارد. »
قوتها و کاستیها
اگر این بخشها اندکی فشردهتر بودند، گفتوگوهای دشوار و تغییرات ظریف رابطه فرصت بیشتری برای اثرگذاری پیدا میکردند. فیلمی مستقل، اما نه کاملاً بینیاز از پیشینه این اثر ادامهای سینمایی بر مجموعهای تلویزیونی است و بخشی از جذابیتش از شناخت قبلی شخصیتها و زندگی مشترکشان میآید. تماشاگر آشنا با پیشینهٔ آنها احتمالاً راحتتر با شوخیها، عادتها و روابط پیرامونی ارتباط میگیرد.
در مقابل، مخاطبی که مستقیماً با فیلم روبهرو میشود، ممکن است بعضی پیوندها را کمتر پرداختشده یا زمینهٔ عاطفی برخی موقعیتها را ناکافی بیابد. بااینهمه، فیلم در معرفی هستهٔ اصلی رابطه موفق است: شیرو و کنجی زوجی هستند که زندگیشان بر پایهٔ عادتهای مشترک بنا شده، اما این عادتها مانع شکلگیری پرسشهای تازه نمیشوند.
اثر برای شناخت کامل جهان داستانیاش به پیشینه نیاز دارد، ولی برای فهم مضمون مرکزی خود، راه ورود نسبتاً روشنی پیش پای مخاطب میگذارد. جمعبندی «What Did You Eat Yesterday?» با تکیه بر سادگی، از رابطهای طولانی و صمیمی تصویری انسانی میسازد؛ رابطهای که در آن محبت با مراقبتهای کوچک، گفتوگوهای ناتمام و تلاش برای فهمیدن دیگری معنا پیدا میکند.
« تماشاگر آشنا با پیشینهٔ آنها احتمالاً راحتتر با شوخیها، عادتها و روابط پیرامونی ارتباط میگیرد. »
جمعبندی
بازیهای هماهنگ، نگاه مهربانانه به زندگی روزمره و پرداخت سنجیدهٔ مسئلهٔ خانواده از مهمترین امتیازهای آناند. در عین حال، ریتم آرام، تکرار صحنههای آشپزی و اتکای نسبی به پیشینهٔ تلویزیونی میتوانند از کشش فیلم بکاهند. این اثر بیش از آنکه تماشاگر را با رویدادی بزرگ غافلگیر کند، دعوتش میکند به لحظههایی دقت کند که معمولاً در زندگی مشترک عادی میپنداریم: غذایی که آماده میشود، سفری که برنامهریزی میشود و حرفی که سرانجام باید گفته شود.
حاصل، فیلمی گرم و تأملبرانگیز است که قوتش در مشاهدهٔ صبورانهٔ عشق نهفته است؛ عشقی که برای دوامآوردن، هم به مراقبت نیاز دارد و هم به صداقت.
« بازیهای هماهنگ، نگاه مهربانانه به زندگی روزمره و پرداخت سنجیدهٔ مسئلهٔ خانواده از مهمترین امتیازهای آناند. »



ثبت دیدگاه