نقد و بررسی
نقد هارمونیهای ورکمایستر (Werckmeister Harmonies) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری در آستانهٔ تاریکی «Werckmeister Harmonies» از همان آغاز، تماشاگر را به شهری سرد، خاموش و فرسوده میبرد؛ جایی که انگار زندگی روزمره زیر سایهٔ حادثهای نامعلوم جریان دارد. یانوش، مردی جوان و سادهدل، با شور و کنجکاوی به جهان نگاه میکند و میکوشد برای دیگران نیز نظمی شگفتانگیز در دل آن آشکار سازد.
اما با ورود سیرکی رازآلود و جاذبهای نامتعارف به شهر، اضطرابی پنهان کمکم شکل میگیرد و سکون ظاهری محیط ترک برمیدارد. بِلا تار و آگنس هرانیتسکی این داستان را نه چون معمایی روایی با سرنخها و پاسخهای روشن، بلکه بهصورت تجربهای تدریجی و حسی پیش میبرند. پرسش اصلی کمتر این است که «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» و بیشتر این است که این شهر چگونه به وضعیتی میرسد که خشونت، ترس و بیاعتمادی در آن ممکن میشوند.
فیلم از دل جزئیات روزمره و نگاه مردم، حس خطری را میسازد که هنوز نامی ندارد. افتتاحیهای که جهان فیلم را میسازد افتتاحیهٔ فیلم، نمونهای فشرده از شیوهٔ روایت آن است. یانوش در فضایی معمولی، با همراهکردن چند نفر، اجرایی ساده دربارهٔ حرکت اجرام آسمانی ترتیب میدهد. صحنه در ظاهر بازیگوشانه است، اما در دل خود تصویری از هماهنگی، گردش و لحظهٔ برهمخوردن نظم را جای داده است.
« فیلم از دل جزئیات روزمره و نگاه مردم، حس خطری را میسازد که هنوز نامی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین در این بخش بهجای آنکه از بیرون بر کنش نظارت کند، با حرکت شخصیتها همراه میشود و ما را در مدار تصویر قرار میدهد. نتیجه، افتتاحیهای است که هم تماشایی است و هم مانند بیانیهای دربارهٔ جهانبینی فیلم عمل میکند: نظمی که بدیهی به نظر میرسد، شاید شکنندهتر از آن باشد که تصور میکنیم.
منتقدی این سکانس را در پیوند با گردش دوربین، حرکتهای دورانی و مضمون گردش تاریخی فیلم خوانده است. این آغاز، تعلیق را با شگردهای متعارفِ ژانر نمیسازد. خبری از ضرباهنگ تند، موسیقی پرتنش یا انبوهی از توضیحات نیست. در عوض، فیلم با مکث بر فضا و رفتار آدمها، احساس میکند که اتفاقی نامطلوب در حال نزدیکشدن است.
ترس پیش از آنکه به کنشی آشکار تبدیل شود، در سکوت خیابانها و چهرههای نگران رسوب میکند. سیاهوسفید و معماریِ نگاه تصاویر سیاهوسفید فیلم صرفاً انتخابی زیباشناختی نیستند؛ آنها به شهر کیفیتی همزمان ملموس و رؤیاگون میبخشند. تیرگیها گاه جزئیات محیط را میبلعند و گاه اجازه میدهند دیوارها، خیابانها و چهرهها با وضوحی سخت و بیپیرایه پدیدار شوند.
« منتقدی این سکانس را در پیوند با گردش دوربین، حرکتهای دورانی و مضمون گردش تاریخی فیلم خوانده است. »
شخصیتها و اجرا
کنتراست میان روشنایی و سایه، جهان را به مکانی تبدیل میکند که در آن هیچ چیز کاملاً امن یا کاملاً آشکار نیست. حرکت دوربین نیز بخش جداییناپذیر این معناست. دوربین اغلب با صبر و نرمی میان آدمها و مکانها میلغزد، از کنار چهرهها میگذرد و فضا را نه در یک قاب ثابت، بلکه در امتداد زمان کشف میکند.
این شیوه گاهی حس همراهی میآفریند: تماشاگر انگار در همان خیابانها قدم میزند و از فاصلهای نزدیک، زندگی شهر را مشاهده میکند. گاهی هم دوربین به ناظری سرگردان بدل میشود که نمیتواند دخالتی در آنچه میبیند داشته باشد. فیلم با نماهای طولانی و حرکتهای پیوسته ساخته شده و این انتخاب، بهجای شتابدادن به روایت، فرصت میدهد تا محیط و تنشهایش در برابر چشم تماشاگر شکل بگیرند.
یانوش؛ معصومیت در برابر آشوب یانوش محور عاطفی فیلم است، اما نقش او را نباید صرفاً به قهرمانِ نجاتبخش یا راهنمای داستان تقلیل داد. او جهان را با نوعی صداقت و شگفتی میبیند؛ همین ویژگی، او را از دیگران متمایز میکند و در عین حال در برابر شرایط شهر آسیبپذیر میسازد. نگاه یانوش به آدمها و رخدادها هنوز در بند بدگمانی کامل نشده است، حال آنکه پیرامونش، نشانههای ترس و فرسودگی روزبهروز آشکارتر میشوند.
« کنتراست میان روشنایی و سایه، جهان را به مکانی تبدیل میکند که در آن هیچ چیز کاملاً امن یا کاملاً آشکار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تقابل میان او و محیط، یکی از مهمترین سرچشمههای تلخی فیلم است. یانوش میخواهد بفهمد و رابطه برقرار کند؛ اما شهر بیشتر به سکوت، انفعال و واکنشهای جمعی پناه میبرد. فیلم این تضاد را با توضیحات روانشناختی صریح بیان نمیکند. شخصیتها اغلب از طریق رفتار، مکث، لحن و نحوهٔ قرارگرفتنشان در قاب شناخته میشوند.
این ظرافت، به شخصیت یانوش نیرویی انسانی میدهد، اما برای بینندهای که انتظار اطلاعات روشن و پیشرفت متعارف داستان را دارد، ممکن است فاصلهای دشوار ایجاد کند. موسیقی، زمان و فرسایش موسیقیِ میهالی ویگ به فیلم حالوهوایی سوگوار و تکرارشونده میدهد. قطعات موسیقی بهجای آنکه هر صحنه را به نقطهٔ اوج نمایشی برسانند، بیشتر همچون موجهایی بازمیگردند که فضای اندوه را گستردهتر میکنند.
تکرار موسیقایی با ریتم کند تصاویر پیوند میخورد و احساسی از گردش در چرخهای فرساینده میسازد؛ گویی شهر در وضعیتی گرفتار است که از آن بهآسانی نمیتوان بیرون آمد. موسیقی و حرکت دوربین، در کنار یکدیگر، به زمان فیلم کیفیتی جسمانی میبخشند: زمان را نه فقط در گذر رخدادها، بلکه در انتظار و ماندن حس میکنیم.
« تقابل میان او و محیط، یکی از مهمترین سرچشمههای تلخی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
همین ویژگی، یکی از سرچشمههای اختلافبرانگیزی فیلم است. نماهای طولانی میتوانند تماشاگر را در فضای شهر غوطهور کنند و جزئیاتی را پیش چشمش بیاورند که تدوین سریع از میان میبرد. اما این مکثها ممکن است برای برخی بیش از اندازه کشدار باشند. فیلم بارها بهجای آنکه اطلاعات تازهای بدهد یا ماجرا را با شتاب جلو ببرد، اجازه میدهد لحظه ادامه پیدا کند.
تماشاگر باید با زمان اثر همراه شود؛ اگر این همراهی شکل نگیرد، همان نماهایی که برای گروهی مسحورکنندهاند، برای گروهی دیگر به تجربهای خستهکننده بدل میشوند. ابهام بهمثابهٔ انتخاب روایت «Werckmeister Harmonies» کمتوضیح است و همهٔ رخدادها را در قالب رابطههای علتومعلولی روشن نمیچیند.
برخی شخصیتها و انگیزهها در هالهای از ابهام باقی میمانند و فیلم همیشه راهنمایی نمیکند که دقیقاً چگونه باید نشانههایش را تفسیر کرد. این ابهام گاهی به اثر عمق میدهد؛ زیرا تماشاگر ناچار میشود میان تصویرها، گفتوگوها و فضای سیاسیـاجتماعی شهر ارتباط برقرار کند. در چنین لحظاتی، فیلم همچون تمثیلی دربارهٔ شکنندگی نظم و آمادگی جامعه برای تسلیمشدن در برابر هراس خوانده میشود، بیآنکه معنای واحدی را تحمیل کند.
« همین ویژگی، یکی از سرچشمههای اختلافبرانگیزی فیلم است. »
جمعبندی
اما ابهام بهتنهایی تضمینکنندهٔ پیچیدگی نیست. بعضی بخشها چنان از اطلاعات روایی فاصله میگیرند که دنبالکردن مسیر داستان دشوار میشود و پیوند عاطفی با آن سست میماند. قصه کمکشش است و فیلم علاقهای ندارد همهٔ پرسشها را به پاسخهایی قطعی برساند. از این رو، تجربهٔ اثر بیش از آنکه بر کنجکاوی دربارهٔ «بعد چه میشود؟» تکیه کند، به توجه و تأمل دربارهٔ «این فضا چه حسی دارد؟» وابسته است.
جمعبندی «Werckmeister Harmonies» فیلمی است که زیباییاش از صبر، سیاهی و ناآرامی ساخته میشود. افتتاحیهٔ بهیادماندنی، تصویرهای سیاهوسفید، حرکتهای سیال دوربین و موسیقی تکرارشونده، جهانی میآفرینند که مدتها پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند. فیلم در ترسیم فضای شهری که آرامآرام از تعادل خارج میشود، قدرتی کمنظیر دارد و یانوش را به نقطهٔ اتکایی انسانی در دل آن بدل میکند.
در مقابل، کندی ریتم، روایت کمتوضیح و قصهٔ کمشتاب میتوانند ارتباط با اثر را دشوار سازند. این فیلم برای تماشاگرانی که روایت روشن، تحول سریع شخصیتها و پاسخهای صریح میخواهند، احتمالاً تجربهای سنگین خواهد بود. اما برای کسانی که آمادهاند در تصاویر مکث کنند و به موسیقی و حرکت دوربین بهاندازهٔ رخدادهای داستان توجه نشان دهند، فیلم اثری ماندگار است: پرترهای تیره از شهری که وحشت در آن ناگهان ظاهر نمیشود، بلکه آرامآرام در زندگی روزمره جا باز میکند.
« اما ابهام بهتنهایی تضمینکنندهٔ پیچیدگی نیست. »



ثبت دیدگاه