نقد و بررسی
نقد Welcome to Sudden Death | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به محاصرهٔ ورزشگاه «Welcome to Sudden Death» بازسازیای از فیلم «Sudden Death» محصول ۱۹۹۵ است، اما بازگویی وفادارانهٔ آن نیست. اینبار میدان نبرد از سالن هاکی به ورزشگاهی برای بسکتبال منتقل شده و قهرمان، جسی فریمن، نگهبانی است که پیشتر در نیروهای ویژه خدمت کرده و در خنثیسازی مواد منفجره مهارت دارد.
شبی که قرار است شب افتتاحیهای پرهیجان باشد، با ورود گروهی مسلح و گروگانگیری مالک تیم و دختر جسی به بحرانی بدل میشود. جسی ناچار است در میان جمعیتی گرفتار، با تهدیدی سازمانیافته مقابله کند؛ بیآنکه فرصت چندانی برای اشتباه داشته باشد. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک تریلر محصور و پرشتاب را میدهد: مکانی محدود، خطر در دل جمعیت، زمانی رو به پایان و قهرمانی که باید همزمان از نزدیکانش و شمار زیادی تماشاگر محافظت کند.
این طرح داستانی، بهخودیخود ظرفیت فراوانی برای تعلیق دارد. اما اثر بیش از آنکه در پی بازآفرینی این موقعیت با ظرافت یا واقعگرایی باشد، به دنبال سرگرمی مستقیم و کمتکلف است. حاصل، فیلمی است که ایدهٔ آشنایش را با شتاب پیش میبرد، اما همیشه نمیتواند از دل آن تنشی پایدار و اثرگذار بیرون بکشد.
قهرمانی با حضور پررنگ مهمترین دارایی فیلم، حضور مایکل جای وایت در نقش جسی است. او به قهرمان اکشن وقار جسمانی و صلابت لازم را میبخشد و حتی هنگامی که فیلمنامه فرصت چندانی برای پرداخت شخصیتش فراهم نمیکند، با حضورش قاب را در اختیار میگیرد. جسی نه قهرمانی پیچیده و چندلایه، بلکه نیروی محرک روایتی است که به حرکت و درگیری وابسته است.
« این طرح داستانی، بهخودیخود ظرفیت فراوانی برای تعلیق دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جای وایت این محدودیت را تا اندازهای جبران میکند: مخاطب باور میکند که او توان مقابله دارد و از همین رو، همراهی با مسیرش آسانتر میشود. بااینحال، فیلم کمتر میکوشد میان تواناییهای جسمانی قهرمان و سویهٔ عاطفی موقعیت پیوندی عمیق برقرار کند. رابطهٔ پدر و دختر، که میتوانست مرکز احساسی داستان باشد، بیشتر نقش محرک روایی دارد: خطری که جسی را به حرکت درمیآورد، نه رابطهای که فیلم بهطور جدی در آن مکث کند.
در نتیجه، خطر برای خانواده و تماشاگران در سطح طرح داستانی روشن است، اما وزن عاطفی آن همیشه به اندازهٔ لازم منتقل نمیشود. قهرمان جذاب است، ولی جهان درونیاش بهاندازهٔ مهارتهای عملیاش مجال بروز نمییابد. اکشن میان مهارت و کمجانی بخشهایی از مبارزهها نشان میدهند که فیلم در طراحی برخوردهای تنبهتن ظرفیتهایی دارد.
تحرک و مهارت مایکل جای وایت، بهویژه در لحظههایی که بدن بازیگر بهجای بدلکاری پرزرقوبرق حرف میزند، صحنهها را تماشایی میکند. ایدهٔ سلاحهای چاپ سهبعدی نیز عنصری متناسب با حالوهوای تهدیدهای فناورانهٔ داستان است و به فیلم امکان میدهد از ابزارهای آشنای ژانر کمی فاصله بگیرد. اما این لحظههای موفق پراکندهاند و اغلب پیش از آنکه فرصت گسترش پیدا کنند، پایان مییابند.
برخی درگیریها چنان کوتاهاند که ضرباهنگشان مجال شکلگیری نمییابد؛ برخی دیگر فاقد شدت و وزن کافیاند. فیلم از نظر داستانی مدام از تهدیدی به تهدید دیگر میرود، ولی پیوستگی این حرکت لزوماً به معنای افزایش تعلیق نیست. وقتی مبارزهای بهسرعت حلوفصل میشود، تماشاگر کمتر فرصت میکند خطر را حس کند یا برای نتیجهٔ آن نگران بماند.
« بااینحال، فیلم کمتر میکوشد میان تواناییهای جسمانی قهرمان و سویهٔ عاطفی موقعیت پیوندی عمیق برقرار کند. »
شخصیتها و اجرا
این مسئله در استفاده از خود ورزشگاه هم دیده میشود. فضای پرجمعیت و چندلایهٔ سالن میتوانست به منبعی از مانعها، مسیرهای فرار و موقعیتهای پیشبینیناپذیر تبدیل شود؛ بااینحال، فیلم همیشه از امکانات محیط بهرهٔ کامل نمیگیرد. ایدهٔ محاصره جذاب است، اما اجرای اکشن گاهی آن را به پسزمینهای برای زدوخوردهای کوتاه تقلیل میدهد.
لحن میان شوخی و تهدید فیلم میخواهد هم تریلری دربارهٔ گروگانگیری باشد و هم اثری سبک و شوخطبع. این انتخاب، بهخودیخود ایرادی ندارد؛ حتی میتواند از شدت خشونت بکاهد و به فیلم شخصیتی متمایز بدهد. دشواری در چگونگی اجرای آن است. شوخیها غالباً به اندازهای دقیق نیستند که واقعاً خندهدار شوند و گاه درست در لحظهای ظاهر میشوند که فیلم به تثبیت اضطراب و جدیت نیاز دارد.
در چنین لحظههایی، طنز نه تنش را هوشمندانه میشکند و نه به ساختن لحنی یکپارچه کمک میکند؛ بیشتر احساس میشود که از بیرون به صحنه تحمیل شده است. این ناهماهنگی، بهخصوص در کنار موقعیت پرخطر داستان، چشمگیر میشود. وقتی جان گروگانها در میان است، شوخی باید یا از شخصیتها و رابطههایشان برآید یا با آگاهی کامل از قراردادهای ژانر به کار گرفته شود.
در اینجا، هر دو راه گاهبهگاه از دست میروند. برخی لحظهها فیلم را از جدیتی که خودِ قصه طلب میکند دور میکنند، بیآنکه جایگزین سرگرمکنندهای برای آن بسازند. بازیگران و چهرهٔ تهدید در کنار کاریزمای جای وایت، بازی گروهی فیلم یکدست نیست. شخصیتهای شرور باید نهفقط خطرناک، بلکه از نظر حضور و رفتار باورپذیر باشند؛ وگرنه تهدیدشان به مجموعهای از کنشهای داستانی محدود میشود.
« این مسئله در استفاده از خود ورزشگاه هم دیده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این فیلم، بازی بدمنها بارها از شدت و اطمینان لازم برخوردار نیست و همین امر از اعتبار تقابل اصلی میکاهد. گروه مهاجم از نظر داستانی خطری جدی است، اما بازیها همیشه آن خطر را در رفتار و بیان منتقل نمیکنند. نقش گاس، با بازی گری اوئن، قرار است بخشی از وجه سبکتر فیلم را بر دوش بکشد.
حضور او در کنار جسی میتوانست رابطهای مکمل بسازد: یک قهرمان آموزشدیده در کنار همراهی که از مسیرهای دیگری به بحران وارد میشود. بااینحال، شوخیهای این بخش نیز گاه بهجای آنکه از تفاوت شخصیتها نیرو بگیرند، ریتم صحنه را مختل میکنند. به این ترتیب، مسئله فقط ضعف یک بازی یا یک نقش نیست؛ فیلم در مدیریت لحن گروهی و هماهنگکردن اجراها نیز دچار نوسان میشود.
ظاهر و کیفیت تولید ظاهر بصری فیلم یادآور اثری کمهزینهتر از یک تریلر سینمایی پرزرقوبرق است. نورپردازی و قاببندی در بعضی صحنهها به کیفیتی نزدیک میشوند که بیشتر به تولید تلویزیونی شباهت دارد. این ظاهر همیشه مانع تماشا نیست؛ حتی گاهی سادگیاش با رویکرد بیتکلف فیلم سازگار است. مسئله زمانی پدیدار میشود که اثر میخواهد مقیاس بزرگی از خطر و جمعیت را القا کند، اما تصویر به آن مقیاس شکوه یا اضطراب کافی نمیبخشد.
فیلم ۸۱ دقیقه زمان دارد و کوتاهی آن به نفع ریتمش تمام میشود: داستان در مسیر خود مکثهای طولانی ندارد و تماشاگر را از یک رویارویی به رویارویی بعدی میبرد. در عین حال، همین فشردگی فرصت پرداخت بیشتر به رابطهها و گسترش صحنههای اکشن را کاهش میدهد. اثر کش نمیآید، اما گاهی شتابش جای بسط و پرورش را میگیرد.
« در این فیلم، بازی بدمنها بارها از شدت و اطمینان لازم برخوردار نیست و همین امر از اعتبار تقابل اصلی میکاهد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، موجز بودن آن هم امتیاز است و هم محدودیت. بازسازی و جایگاه ژانری پیوند فیلم با «Sudden Death» سال ۱۹۹۵ فقط به نام آن محدود نمیشود: هر دو اثر قهرمانی را در ورزشگاهی گرفتار گروهی گروگانگیر قرار میدهند و از همزمانی مسابقه و بحران برای پیشبردن داستان استفاده میکنند. نسخهٔ تازه فضای بسکتبال را جایگزین هاکی کرده و رویکردی کمدیتر دارد.
این جابهجایی میتوانست راهی برای بازتعریف مصالح آشنا باشد، اما فیلم در نهایت بیش از آنکه به بازآفرینی جدی فرمول بپردازد، از آن بهعنوان چارچوبی آماده برای اکشن و شوخی بهره میگیرد. از همین رو، مقایسه با نسخهٔ قدیمی برای مخاطبانی که با آن آشنایند دشوار است. فیلم تازه در حضور مایکل جای وایت و چند مبارزهٔ خوشساخت، هویت مستقلی پیدا میکند، اما همواره نمیتواند به همان اندازه از موقعیت مرکزی خود استفاده کند.
تماشاگر ناآشنا با فیلم پیشین احتمالاً آن را بهعنوان یک اکشن ساده و سریع میبیند؛ تماشاگر آشنا با ریشههایش ممکن است بیش از همه متوجه فرصتهای ازدسترفته شود. جمعبندی «Welcome to Sudden Death» اثری پرمدعا یا عمیق نیست و بهتر است با انتظار یک تریلر پرتعلیق و خوشساخت به سراغش نرفت.
نقطهٔ قوت اصلیاش مایکل جای وایت است؛ بازیگری که به فیلم انرژی میدهد و چند صحنهٔ مبارزه را به لحظههایی قابلتوجه تبدیل میکند. ریتم نسبتاً تند و ایدهٔ آشنای محاصره نیز برای تماشایی گذرا و بیدردسر مناسباند. در سوی دیگر، بازیهای ناهماهنگ، شوخیهای کماثر، ظاهر بصری کمرمق و اکشنی که گاه بیش از حد کوتاه یا کمجان میشود، مانع از آناند که فیلم از سطح سرگرمی متوسط فراتر رود.
« بنابراین، موجز بودن آن هم امتیاز است و هم محدودیت. »
جمعبندی
اثر نه آنقدر بدساخت است که هیچ لذتی نداشته باشد و نه آنقدر منسجم که پس از تماشا در ذهن بماند. تماشاگرانی که برای حضور کاریزماتیک جای وایت و چند برخورد فیزیکی سرگرمکننده به آن رو میآورند، احتمالاً لحظههایی رضایتبخش خواهند یافت؛ اما کسانی که به دنبال تعلیق جدی، بازیهای قوی یا طنزی دقیقاند، با اثری نابرابر روبهرو میشوند.
« اثر نه آنقدر بدساخت است که هیچ لذتی نداشته باشد و نه آنقدر منسجم که پس از تماشا در ذهن بماند. »
ثبت دیدگاه