نقد و بررسی
نقد به من خوش آمدی (Welcome to Me) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خودنمایی و نیاز به دیدهشدن «Welcome to Me» با ایدهای آغاز میشود که هم بهسادگی میتواند به کمدیای دربارهٔ شهرتطلبی بدل شود و هم ظرفیت دارد به کاوشی تلختر دربارهٔ تنهایی، میل به دیدهشدن و دشواری ارتباط انسانی برسد. آلیس کلیگ، زنی که با برندهشدن در بختآزمایی ناگهان امکان مالیِ تحقق خواستههایش را پیدا میکند، تصمیم میگیرد برنامهای تلویزیونی بسازد که محورش خودش باشد.
این تصمیم در ظاهر مضحک است، اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که پشت این خودمحوریِ پرزرقوبرق، خلأیی عاطفی و نیازی عمیقتر قرار دارد: آلیس میخواهد کسی به او گوش دهد، حتی اگر هنوز نداند چگونه باید با دیگران گفتوگو کند. جذابیت موقعیت در همین دوگانگی است. برنامهٔ آلیس نه صرفاً وسیلهای برای بهدستآوردن شهرت، بلکه صحنهای است که او میتواند در آن زندگی را مطابق میل خود بازآرایی کند؛ صحنهای که قوانینش را خودش مینویسد و توجه دیگران را، دستکم برای مدتی، به خود جلب میکند.
فیلم بهجای آنکه این خواسته را یکسره محکوم یا تأیید کند، از تماشاگر میخواهد هم به خندهداری آن توجه کند و هم به ریشهٔ اندوهبارش. کمدی نامتعارف و لحن دوگانه طنز فیلم بر پایهٔ فاصلهٔ میان جدیت آلیس و غیرعادیبودن رفتارها و انتخابهایش شکل میگیرد. او بسیاری از تصمیمهایش را با اطمینانی چشمگیر پیش میبرد، حال آنکه اطرافیانش گاه نمیدانند با او چگونه برخورد کنند.
همین تضاد موقعیتهای کمیک میسازد؛ اما خنده در این فیلم همیشه بیدغدغه نیست. ممکن است لحظهای از رفتار آلیس خندهدار به نظر برسد و لحظهای بعد، همان رفتار نشانهای از انزوا یا آشفتگی او باشد. این تغییر لحن از نقاط تمایز اثر است، اما در عین حال منبع ناپایداری آن نیز به شمار میآید.
« همین تضاد موقعیتهای کمیک میسازد؛ اما خنده در این فیلم همیشه بیدغدغه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میان کمدیِ غریب، درام روانشناختی و قصهای دربارهٔ زندگی رسانهای حرکت میکند، بیآنکه همیشه نسبت میان این قلمروها را بهروشنی تنظیم کند. گاهی شوخیها راه را برای همدلی باز میکنند؛ گاهی نیز چنان از رنج شخصیت فاصله میگیرند که تماشاگر نمیداند قرار است بخندد، نگران شود یا رفتار او را زیر سؤال ببرد.
همین تردید میتواند بخشی از تجربهٔ فیلم باشد، اما همیشه به نتیجهای منسجم نمیرسد. کریستن ویگ؛ نیروی مرکزی فیلم بازی کریستن ویگ مهمترین عامل در زندهماندن این دنیای نامتعارف است. او آلیس را صرفاً زنی عجیب یا لوده نمیسازد؛ در اجرایش، نوعی شتاب و بیپروایی دیده میشود که در کنار آسیبپذیری شخصیت قرار میگیرد.
آلیس میتواند با انرژی و قاطعیت دربارهٔ طرحهایش حرف بزند و در همان حال، از نگاه یا واکنش دیگری چنان متأثر شود که ترکهای درونیاش آشکار شوند. ویگ در لحظههای کمدی از غلو نمیترسد، اما بازیاش به نمایش یک سلسله رفتارهای بامزه محدود نمیماند. قدرت اجرا بهویژه در لحظههایی پدیدار میشود که هیجان آلیس ناگهان فروکش میکند و نیاز او به صمیمیت، امنیت یا توجهِ واقعی نمایان میشود.
تماشاگر میتواند هم از اعتمادبهنفس افراطی او بخندد و هم دریابد که این اعتمادبهنفس شاید پوششی برای چیزی شکنندهتر باشد. با این حال، تکیهٔ فیلم بر بازی ویگ گاهی بیش از اندازه سنگین میشود: هرجا فیلمنامه در پرداخت رابطهها یا پیامدهای تصمیمهای آلیس کم میآورد، بازیگر ناچار است با شدت اجرا جای خالیِ بسط دراماتیک را پر کند.
« همین تردید میتواند بخشی از تجربهٔ فیلم باشد، اما همیشه به نتیجهای منسجم نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
او فیلم را دیدنی میکند، اما نمیتواند همهٔ ظرفیتهای ناتمام آن را بهتنهایی محقق سازد. شخصیتپردازی؛ میان پیچیدگی و تصنع آلیس شخصیتی است که باید هم منحصربهفرد باشد و هم برای تماشاگر قابلباور بماند. فیلم در بخشهایی از این مسیر موفق است: رفتار او صرفاً مجموعهای از غرابتهای تصادفی نیست، بلکه با شیوهٔ خاصش در طلب توجه، ساختن خیال و مواجهه با جهان پیوند دارد.
بااینحال، گاهی مرز میان شخصیتپردازیِ آگاهانه و عجیببودنِ تحمیلی مبهم میشود. برخی تصمیمهای آلیس چنان ناگهانی یا نمایشی جلوه میکنند که بهجای آشکارکردن وجهی تازه از او، صرفاً بر متفاوتبودنش تأکید میگذارند. این مسئله در نسبت فیلم با اختلال شخصیت مرزی اهمیت ویژهای دارد. اثر میکوشد وضعیت روانی آلیس را بخشی از تجربهٔ او نشان دهد، اما همواره روشن نیست که آیا رفتارهایش از منطق فردی و روابطش برمیآیند یا برای حفظ لحن غریب فیلم طراحی شدهاند.
در نتیجه، امکان دارد برخی تماشاگران احساس کنند فیلم از پیچیدگی روانی شخصیت بهره میگیرد، بیآنکه به همان اندازه مسئولیتِ پرداخت دقیق آن را بپذیرد. این نارسایی الزاماً همهٔ ارزش اثر را از بین نمیبرد، اما پرسشی جدی دربارهٔ توازن میان طنز و همدلی پیش میکشد. رسانه بهمثابه صحنهٔ خیال برنامهٔ تلویزیونی آلیس فقط بستری برای نمایش خود نیست؛ تصویری از این آرزو نیز هست که بتوان زندگی را به روایتی تماشایی و کنترلشده تبدیل کرد.
در جهان برنامه، آلیس میتواند تعیین کند چه چیزی اهمیت دارد، چه کسی سخن بگوید و نگاه دیگران به کجا معطوف شود. این میل به کنترل، در کنار میل او به دیدهشدن، تناقضی بنیادین میسازد: او در پی توجه دیگران است، اما شرایط این توجه را تا حد ممکن خودش تعیین میکند. فیلم از این امکان برای ساختن لحظههایی غریب و بهیادماندنی استفاده میکند.
« او فیلم را دیدنی میکند، اما نمیتواند همهٔ ظرفیتهای ناتمام آن را بهتنهایی محقق سازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر رسانهای، خیال شخصی و زندگی روزمره در هم میآمیزند و آلیس میکوشد جهان درونیاش را به چیزی قابلتماشا بدل کند. بااینهمه، ایدهٔ برنامه میتوانست بیشتر از این بسط یابد. فیلم گاه با طرح یک موقعیت تازه، کنجکاوی میآفریند، اما پیش از آنکه پیامدهای اجتماعی یا عاطفی آن موقعیت را بهطور کامل بکاود، به مسیر دیگری میرود.
در نتیجه، بعضی امکانات روایی بیشتر نویدبخش باقی میمانند تا واقعاً گشوده شوند. ریتم و محدودیتهای روایت ریتم «Welcome to Me» آرام است و روایت نیز همیشه حرکت پرشتابی ندارد. این کندی گاهی با تجربهٔ زندگی شخصیت هماهنگ میشود: فیلم به تماشاگر فرصت میدهد در فضای نامأنوس آلیس بماند و رفتارهایش را فقط بهعنوان گامهایی در راه حلوفصل داستان نبیند.
اما در بخشهایی، مکثها بیش از آنکه به شخصیت عمق بدهند، جریان روایت را متوقف میکنند. وقتی ایدهای جذاب معرفی میشود و پیامدهایش با شتاب یا اختصار کنار گذاشته میشوند، کندیِ بخشهای دیگر بیشتر به چشم میآید. مشکل اصلی کمبود ظرفیت نیست، بلکه پراکندگی تمرکز است. فیلم میتواند دربارهٔ تنهایی، سرگرمی تلویزیونی، خودشیفتگی، آسیبپذیری و مسئولیت اطرافیان سخن بگوید؛ اما پرداخت همزمان این موضوعها سبب میشود هیچیک همیشه جایگاه روشنی در ساختار کلی پیدا نکنند.
به همین دلیل، تماشاگر ممکن است در پایان بیشتر از آنکه با یک معنا یا مسیر عاطفیِ روشن روبهرو شود، با مجموعهای از لحظههای برجسته و حسهای متناقض بماند. این ابهام برای برخی بخشی از جذابیت فیلم است و برای برخی دیگر نشانهٔ آنکه روایت نتوانسته ایدهٔ مرکزیاش را به اندازهٔ کافی پی بگیرد.
« بااینهمه، ایدهٔ برنامه میتوانست بیشتر از این بسط یابد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Welcome to Me» فیلمی متفاوت و سلیقهبرانگیز است که مهمترین داشتهاش را در ایدهٔ تازه، لحن نامتعارف و بازی پرانرژی کریستن ویگ مییابد. اثر در بهترین لحظههایش از خنده برای رسیدن به اندوه و از غرابت برای نشاندادن تنهایی استفاده میکند؛ در لحظههایی دیگر، میان شوخی با رفتار آلیس و فهمیدن او سرگردان میماند.
ایدهٔ اصلی ظرفیت بسیار بیشتری برای کاوش داشت و پرداخت روانشناختی و روایی گاه از آن عقب میماند، اما همین ناتمامی مانع از آن نیست که فیلم لحظههایی تکاندهنده، خندهدار و بهخاطرماندنی داشته باشد. تماشاگرانی که از روایت آرام، شخصیتهای دشوار و طنزی که همیشه پاسخ روشنی به احساسات مخاطب نمیدهد استقبال میکنند، احتمالاً با این فیلم ارتباط برقرار خواهند کرد.
برای دیگران، آلیس ممکن است بیش از اندازه تصنعی جلوه کند و معنای نهایی اثر مبهم بماند. بااینحال، «Welcome to Me» دستکم پرسشی ماندگار پیش میکشد: وقتی کسی همهٔ ابزارهای جلب توجه را در اختیار دارد، آیا دیدهشدن همان چیزی است که به آن نیاز دارد؟
« برای دیگران، آلیس ممکن است بیش از اندازه تصنعی جلوه کند و معنای نهایی اثر مبهم بماند. »
ثبت دیدگاه