نقد و بررسی
نقد Weird Science | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامعقول، اما پُرکشش «علم عجیب» از همان عنوانش اعلام میکند که قرار نیست جهانش را بر منطق روزمره بنا کند. گری وایت و دوستش وایِت دونلی، دو نوجوانی که در مناسبات مدرسه احساس طردشدگی میکنند، با کمک رایانه زنی را میآفرینند؛ آفرینشی که خیلی زود از خیالهای خام آنها فراتر میرود و مسیر زندگیشان را بههم میریزد.
جان هیوز این طرح نامحتمل را نه بهعنوان داستان علمیتخیلی جدی، بلکه همچون دروازهای به کمدی نوجوانانه و فانتزی پرهیاهو به کار میگیرد. فیلم میداند که سازوکارش باورپذیر نیست و همین بیپروایی، بخشی از جذابیت آن است: رایانه، برق و خیال نوجوانانه در کنار هم معجونی میسازند که بیش از آنکه توضیحپذیر باشد، قرار است تماشاگر را با خود همراه کند.
با این همه، عجیببودن ایده بهتنهایی برای نگهداشتن فیلم کافی نیست. ارزش آن در چگونگی تبدیل این موقعیت ناممکن به سلسلهای از آشوبهای اجتماعی و لحظههای کمدی است. فیلم در بهترین لحظاتش از تضاد میان آرزوهای بزرگ پسرها و ناپختگی آشکارشان نیرو میگیرد؛ آنها میخواهند محبوب و مسلط به نظر برسند، اما هنوز نمیدانند اعتمادبهنفس را چگونه باید به دست آورد.
نوجوانی در قالب کمدی آشوبناک هیوز در بسیاری از آثارش به تنهایی، اضطراب پذیرفتهشدن و فاصله میان تصویر فرد از خودش و نگاه دیگران توجه داشت. «علم عجیب» نیز از همین دغدغهها آغاز میکند، اما آنها را در قالبی سبکتر، اغراقآمیزتر و کمانضباطتر پیش میبرد. گری و وایِت، برخلاف قهرمانان خونسرد یا زیرک کمدیهای نوجوانانه، بیشتر درگیر خیالپردازی و واکنشهای دستپاچهاند.
« با این همه، عجیببودن ایده بهتنهایی برای نگهداشتن فیلم کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت آنها نه در زیرکی، بلکه در فاصلهای است که میان خواستههایشان و توان واقعیشان وجود دارد. با ورود لیزا، فیلم از اتاق و دنیای بستهی دو پسر بیرون میآید و به موقعیتهایی میرسد که آنها را وادار میکند در جمع حاضر شوند و با ترسهایشان روبهرو گردند. این جابهجایی، ریتم اثر را زنده نگه میدارد؛ هرچند همیشه به پیشرفت درونی شخصیتها نمیانجامد.
تغییرات گاه بیشتر بهصورت ماجراهایی رنگارنگ و پیدرپی عرضه میشوند تا گامهایی سنجیده در یک روایت بلوغ. از همین رو، فیلم بیش از آنکه قصهای منسجم دربارهی رشد باشد، مجموعهای از موقعیتهای نامتعارف است که بهواسطهی انرژی بازیگران به هم متصل میشوند. لیزا؛ مرکز ثقل فیلم لیزا، با بازی کلی لِبروک، مهمترین حضور فیلم است؛ شخصیتی که هر بار وارد قاب میشود، توجه را به سوی خود میکشد.
کاریزمای او فقط به ظاهر خیرهکنندهاش وابسته نیست؛ آرامش و تسلطش در برابر آشفتگی پسرها، تضادی کمدی میسازد که صحنهها را جان میدهد. او از این نظر بیشتر نیرویی هدایتگر و افسانهای است تا شخصیتی واقعگرا: کسی که در موقعیتهای دشوار ظاهر میشود، قواعد بازی را تغییر میدهد و دو نوجوان را به سوی تجربههایی تازه سوق میدهد.
اما همین نقشآفرینیِ اثرگذار، پرسشی اخلاقی را نیز پررنگتر میکند. لیزا از تصوری مردانه از «زن ایدهآل» زاده میشود؛ زنی که ابتدا برای برآوردهکردن نیازهای پسرها طراحی شده است. فیلم گاهی میکوشد این تصور را وارونه کند و به لیزا اختیار و اقتدار ببخشد: او منفعل نمیماند و بارها ثابت میکند که از سازندگانش باهوشتر و مسلطتر است.
« جذابیت آنها نه در زیرکی، بلکه در فاصلهای است که میان خواستههایشان و توان واقعیشان وجود دارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، استقلال او همهی تناقضهای نقطهی آغاز را محو نمیکند. لیزا همچنان در روایتی قرار دارد که مردانگی و بلوغ پسرها را در مرکز میگذارد و حضور زن را ابزاری برای پیشبردن این مسیر میکند. بازیگری و نیروی کمدی آنتونی مایکل هال در نقش گری، شور و بیقراری لازم برای شخصیتی را دارد که میخواهد دنیا را بهسرعت تحت تأثیر قرار دهد، اما هنوز از درون نامطمئن است.
او میتواند خودنمایی و ترس را در یک لحظه کنار هم نگه دارد؛ همین دوگانگی، بسیاری از شوخیها را مؤثر میکند. ایلان میچلاسمیت در نقش وایِت نقش آرامتر و محتاطتری دارد و در برابر شتابزدگی گری، نقطهی تعادل ایجاد میکند. رابطهی این دو بیشتر بر تفاوت خلقوخو و همدستیشان استوار است تا بر تحول عمیق دوستیشان.
بیل پاکستون در نقش چت، برادر بزرگتر وایِت، از برجستهترین منابع کمدی فیلم است. بازی او پرتحرک و بیپرواست و شخصیتش را به حضوری اغراقشده و آزاردهنده بدل میکند که هر بار میتواند تعادل خانه را برهم بزند. شوخیهای چت گاه از جنس کمدی بدنی و گاه مبتنی بر رفتار قلدرمآبانهاند؛ پاکستون با شدت و زمانبندی مناسب، به این نقش انرژی میبخشد.
بااینحال، بعضی از این لحظهها بیش از آنکه به شخصیتپردازی کمک کنند، به شوخیهای بلند و تکرارشونده متکیاند. شوخیها، زمانه و مسئلهی نگاه جنسیتی تماشای امروزین «علم عجیب» ناگزیر با فاصلهای انتقادی همراه است. بخش مهمی از کمدی فیلم از خیالپردازی جنسی نوجوانان و نگاه ابزاری آنان به زنان سرچشمه میگیرد.
« بااینحال، استقلال او همهی تناقضهای نقطهی آغاز را محو نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایدهی ساختن زنی برای بالا بردن اعتمادبهنفس دو پسر، حتی اگر فیلم در ادامه به او اختیار بدهد، همچنان آزارنده و مسئلهدار است. مشکل فقط کهنگی چند شوخی نیست؛ خودِ سازوکار داستان گاهی ارزش و نقش زن را در نسبت با نیازهای مردانه تعریف میکند. در کنار این مسئله، رفتار پسرها و برخی شوخیها نیز با حساسیتهای امروز بهآسانی پذیرفتنی نیستند.
بخشی از مخاطبان ممکن است این موارد را بهعنوان سندی از زمانهی فیلم ببینند، اما زمینهی تاریخی بهتنهایی آنها را بیضرر نمیکند. نقد منصفانه میتواند همزمان بپذیرد که فیلم از تخیل آزاد و فضایی خاص برخوردار است و یادآور شود که بعضی از سازوکارهای خندهاش بر کلیشههایی بنا شدهاند که اکنون آشکارتر به چشم میآیند.
ریتم، موسیقی و هویت دههی هشتادی «علم عجیب» بیش از آنکه با ظرافت روایی یا انسجام ساختاری ماندگار شود، با حالوهوای ویژهاش در خاطر میماند. رنگولعاب فانتزی، زرقوبرق عامهپسند و برخورد بیاعتنا به واقعگرایی، آن را به محصولی شاخص از فضای سینمای نوجوانانهی دههی هشتاد بدل میکند.
موسیقی نیز در همین هویت سهم دارد: قطعات پرانرژی و بهیادماندنی به فیلم ضربآهنگی سرزنده میدهند و بعضی لحظاتش را فراتر از کارکرد رواییشان در ذهن تثبیت میکنند. بااینحال، ریتم فیلم همیشه به یک اندازه موفق نیست. بعضی صحنهها بهاندازهی کافی سریع به شوخی یا تحول بعدی نمیرسند و مکثهایشان کشدار میشود.
« در کنار این مسئله، رفتار پسرها و برخی شوخیها نیز با حساسیتهای امروز بهآسانی پذیرفتنی نیستند. »
قوتها و کاستیها
در برابر هر موقعیتی که بهسبب جسارت یا بازی خوب بازیگران خنده میآفریند، لحظههایی هم هست که شوخی در آنها تکراری یا کماثر به نظر میرسد. این ناهمواری، بخشی از تجربهی فیلم است: اثری که بیشتر با موجهای متغیر انرژیاش پیش میرود تا با نظمی دقیق و پیوسته. فاصلهی میان خاطره و تماشای امروز واکنش به «علم عجیب» تا اندازهی زیادی به نسبت تماشاگر با سینمای آن دوره بستگی دارد.
برای برخی، فیلم یادآور دورانی است که کمدیهای نوجوانانه میتوانستند با فرضی دیوانهوار، موسیقی پرشور و شخصیتهای اغراقشده مخاطب را سرگرم کنند. برای برخی دیگر، همین عناصر زیر سایهی شوخیهای تاریخگذشته و نگاه مسئلهدار فیلم قرار میگیرند. هر دو واکنش قابلفهماند: اثر هم جذابیتی نوستالژیک و سرزنده دارد و هم محدودیتهایی که نمیتوان صرفاً به نام خاطره نادیده گرفت.
از نظر جایگاه در کارنامهی جان هیوز نیز فیلم بیش از آنکه نمونهای کامل از توانایی او در مشاهدهی زندگی نوجوانان باشد، تجربهای بازیگوشانه و نامتوازن است. در آن رگههایی از دغدغهی آشنای او دربارهی طردشدگی و میل به پذیرفتهشدن دیده میشود، اما این رگهها زیر انبوه موقعیتهای فانتزی و شوخیهای زمخت قرار میگیرند.
حاصل، اثری نیست که همهی ظرفیتهایش را بهطور یکدست به کار بگیرد؛ اما آشفتگی و افراطش نیز بخشی از هویت آن است. جمعبندی «علم عجیب» کمدی فانتزیِ بیقاعده و سرزندهای است که ایدهی نامتعارفش، حضور کاریزماتیک کلی لِبروک و بازی پرانرژی بیل پاکستون به آن جاذبه میبخشند. فیلم در بهترین لحظات، با تضاد میان اعتمادبهنفس نمایشی گری و وایِت و ناپختگی واقعیشان شوخی میکند و با موسیقی و فضای پرزرقوبرقش به تجربهای سرگرمکننده بدل میشود.
« برای برخی دیگر، همین عناصر زیر سایهی شوخیهای تاریخگذشته و نگاه مسئلهدار فیلم قرار میگیرند. »
جمعبندی
در عین حال، شوخیهای نابرابر، بخشهایی کمرمق و نگاه جنسیتیِ مسئلهدار مانع میشوند که اثر را بیچونوچرا بپذیریم. تماشای آن امروز بیش از آنکه تأیید همهی انتخابهایش باشد، مواجهه با کمدیای است که هم نشانههای آشکار زمانهی خود را دارد و هم هنوز از تخیل پرهرجومرجش نیرو میگیرد.
برای یک شب سرگرمی یا بازگشت به حالوهوای سینمای نوجوانانهی دههی هشتاد، میتواند جذاب باشد؛ اما ماندگاریاش بیشتر از جنس خاطره و کاریزمای بازیگران است تا ظرافت یا توازن روایی.
ثبت دیدگاه