نقد و بررسی
نقد ممکن است به هم آسیب بزنیم (We Might Hurt Each Other) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جنگل؛ آشنایی با فیلم «We Might Hurt Each Other» که با نام اصلی «Rūpintojėlis» شناخته میشود، اسلشری لیتوانیایی به کارگردانی Jonas Trukanas است. هستهٔ داستان آشناست: جمعی از همکلاسیها پس از پایان دبیرستان برای جشن فارغالتحصیلی به کلبهای دورافتاده میروند؛ جایی که شایعهها و نشانههایی محلی، از همان ابتدا سایهای از تهدید بر مهمانی میاندازند.
اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست صرفاً با نسخهای دیگر از فرمول «جوانان در کلبه، قاتل در جنگل» روبهرو باشیم. اهمیت مکان و نشانههای چوبیِ مرموز پیرامون آن، به روایت رنگوبویی بومی میدهد؛ هرچند فیلم همیشه از این امکان بهطور کامل بهره نمیبرد. شخصیتها و تنشهای جمعی ماریوس، شخصیت محوری فیلم، نوجوانی است که در میان همکلاسیهایش احساس بیگانگی میکند.
تصمیم او برای برگزاری جشن در کلبه، تنها تلاشی برای فراهمکردن مکان مهمانی نیست؛ در پس آن میل به پذیرفتهشدن و دیدهشدن نیز وجود دارد. همین نیاز، او را به موقعیتی میکشاند که از آغاز با آن راحت نیست. در مقابل، گروه دوستانش با خودخواهی، بیاحتیاطی و میل به خوشگذرانی شناخته میشوند؛ ویژگیهایی که فیلم گاه با نگاهی انتقادی و گاه با اغراق ژانری تصویر میکند.
نکتهٔ قابلتوجه این است که نوجوانان در مواجهه با خطر همیشه به الگوی قهرمانانهٔ آشنای آثار وحشت تن نمیدهند. بعضی میترسند، بعضی گیج میشوند و برخی بیش از آنکه به جمع فکر کنند، نگران نجات خود هستند. این واکنشها به گروه، دستکم در لحظاتی، حس زندگی میبخشد. بااینحال، شخصیتپردازی همهٔ اعضا به یک اندازه عمیق نیست و شماری از آنان بیشتر کارکردی روایی دارند: حضورشان برای ایجاد اصطکاک، بدگمانی یا خطر است، نه برای شکلدادن به قوس شخصیتی مستقل.
« شخصیتها و تنشهای جمعی ماریوس، شخصیت محوری فیلم، نوجوانی است که در میان همکلاسیهایش احساس بیگانگی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مجسمههای چوبی و بستر فولکلوریک یکی از ایدههای جذاب فیلم، تندیسهای چوبی پراکنده در اطراف کلبه است؛ نشانههایی که به افسانهٔ محلی و نوعی حرمت فراموششده پیوند میخورند. هنگامی که جوانان این پیکرهها را تخریب میکنند، فیلم میان بیاحترامی به مکان و پیامدهای آن رابطهای تهدیدآمیز میسازد.
این تمهید، ظرفیت آن را دارد که اسلشر را از ماجرای صرفاً تعقیب و گریز فراتر ببرد و به آن لایهای اسطورهای یا اخلاقی اضافه کند. بااینهمه، فیلم در پرداخت این جهان رازآلود محتاط میماند. تندیسها از نظر بصری و مفهومی کنجکاویبرانگیزند، اما افسانهٔ پشت آنها بهاندازهای گسترش نمییابد که به ستون اصلی روایت تبدیل شود.
مخاطب نشانههایی دریافت میکند، ولی فرصت چندانی برای فهم بافت فرهنگی یا تاریخچهٔ آنها ندارد. در نتیجه، این ایده بیشتر همچون دریچهای نیمهباز به دنیایی غنیتر عمل میکند تا جهانی که فیلم واقعاً وارد آن شده باشد. این کمپرداختی، بهویژه برای اثری که فضای محلیاش میتوانست امضای متمایزش باشد، فرصتی ازدسترفته است.
ریتم: مقدمهای طولانی، شبی پرتنش فیلم برای رسیدن به بخش اصلی ماجرا عجله نمیکند. مقدمه، روابط میان همکلاسیها و حالوهوای جشن را میچیند و در این فاصله نشانههای ناخوشایند را آرامآرام وارد قاب میکند. این انتخاب گاهی به نفع اثر است: خطر هنگامی مؤثرتر میشود که پیشتر فرصت کرده باشیم موقعیت و روابط گروه را بشناسیم.
« بااینهمه، فیلم در پرداخت این جهان رازآلود محتاط میماند. »
شخصیتها و اجرا
اما مکثهای آغازین در چند جا بیش از اندازه طول میکشند و بهجای افزودن تنش، حس انتظار را فرسوده میکنند. وقتی خشونت آغاز میشود، ریتم تندتر میشود و روایت به قلمرو آشنای بقا و تعقیب قدم میگذارد. بااینحال، این شتاب در همهٔ بخشها یکدست نیست. برخی صحنههای قتل و درگیری، بهجای آنکه هر بار تعلیق یا ضربهای تازه بسازند، در تکرار الگوی آشنای اسلشر گرفتار میشوند.
بنابراین فیلم میان دو قطب حرکت میکند: شروعی که برای رسیدن به بحران بیش از حد صبر میطلبد، و میانهای که گاه برای حفظ هیجان به خشونت متکی میشود، بیآنکه همیشه آن را به تعلیقی ماندگار بدل کند. کارگردانی، تصویر و اتمسفر Jonas Trukanas از عناصر سادهٔ محیط، برای ساختن فضایی ناآرام بهره میگیرد: کلبهٔ منزوی، جنگل پیرامون و نشانههای خاموشی که پیوسته یادآور حضور چیزی بیرون از قاباند.
فیلم در ساخت حس انزوا موفقتر از ساخت وحشت پیچیده است. محیط، نه صرفاً پسزمینهٔ اتفاقها، بلکه نیرویی محدودکننده است؛ راههای فرار را دشوار میکند و شخصیتها را به فضای بستهٔ ترس بازمیگرداند. تصاویر فیلم در مواردی چشمنوازند و تیرگی جنگل و کلبه به فضای غریب آن کمک میکند. در عین حال، تاریکی گاه بیش از اندازه بر تصویر چیره میشود و جزئیات صحنهها را میپوشاند.
این مسئله در فیلمی که بخشی از جذابیتش به شناخت محیط و دیدن تهدید وابسته است، میتواند اثر معکوس داشته باشد: بهجای افزایش تعلیق، فاصلهای میان مخاطب و کنش ایجاد میکند. اتمسفر کلی همچنان از نقاط قوت اثر است، اما میان تیرگیِ هدفمند و وضوحِ لازم همیشه تعادل برقرار نمیماند. بازیها و لحن نوجوانانه بازیها از امتیازهای قابلاتکای فیلماند.
« اما مکثهای آغازین در چند جا بیش از اندازه طول میکشند و بهجای افزودن تنش، حس انتظار را فرسوده میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گروه بازیگران، بهخصوص در لحظات آشفتگی جمعی، واکنشهایی ارائه میدهند که به شخصیتها کیفیتی باورپذیر میبخشد. ترس در اینجا فقط فریاد یا دویدن نیست؛ گاهی به سکوت، انکار یا رفتارهای ناسازگارانه تبدیل میشود. همین تفاوت واکنشها کمک میکند تا صحنههای بحران از حالت مجموعهای از حرکتهای مکانیکی فاصله بگیرند.
ماریوس نیز شخصیتی نیست که همهٔ رفتارهایش لزوماً دوستداشتنی باشد. حساسیت و انزوای او با خودخواهی و تندیهایی همراه است که ممکن است تماشاگر را از وی دور کند. اما این ناپسندی گاه به سود فیلم تمام میشود: قهرمان، چهرهای بینقص و آماده برای نجات دیگران نیست. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این تناقضها را به تحول عمیق بدل کند و گاهی شخصیتپردازی به همان ویژگیهای اولیه محدود میماند.
طنز و دیالوگهای جوانانه نیز گهگاه به فضا جان میدهند، اما پیوند لحن شوخ با وحشت جدی در همهٔ لحظات یکسان از کار درنمیآید. فرمول اسلشر و پیچشهای داستانی «We Might Hurt Each Other» از میراث اسلشرهای کلاسیک بهره میگیرد: گروهی جوان، مکانی دورافتاده، تهدیدی نقابدار و نبردی برای گذراندن شب.
آشنایی با این قواعد، لزوماً نقطهضعف نیست؛ فیلم میداند مخاطب از چنین ساختاری چه انتظاری دارد و بخش مهمی از سرگرمیاش را از بازی با همان انتظار میگیرد. پیچشهای روایی نیز کمک میکنند مسیر داستان کاملاً قابلحدس نشود و تصویر سادهٔ قهرمان و قربانی را اندکی پیچیدهتر کنند. در اینجا بهتر است بیش از این وارد جزئیات نشد، زیرا بخشی از لذت فیلم به تغییر برداشت تماشاگر از اتفاقها وابسته است.
« گروه بازیگران، بهخصوص در لحظات آشفتگی جمعی، واکنشهایی ارائه میدهند که به شخصیتها کیفیتی باورپذیر میبخشد. »
قوتها و کاستیها
بیآنکه پایان یا سازوکار پیچشها آشکار شود، میتوان گفت فیلم در واپسین بخشها از توان غافلگیری خود بهتر استفاده میکند تا در آغاز. با این حال، رسیدن به آن لحظات مستلزم پذیرش مقدمهای کند و شماری از صحنههای خشونتآمیز کماثرتر است. پایانبندی میتواند تجربهٔ تماشا را در ذهن تثبیت کند، اما بهتنهایی همهٔ نارساییهای مسیر را جبران نمیکند.
جمعبندی «We Might Hurt Each Other» اسلشری جمعوجور با فضایی غریب، بازیهای قابلقبول و ایدهای فولکلوریک است که ظرفیت بیشتری از آنچه در فیلم به کار گرفته میشود دارد. بهترین ویژگیاش، ترکیب محیط منزوی با گروهی از نوجوانان ناسازگار و پیچشهایی است که مانع از پیشبینی کامل مسیر میشوند.
در سوی دیگر، شروع کشدار، شخصیتپردازی نابرابر، خشونتی که گاه اثرگذاری لازم را ندارد و استفادهٔ محدود از افسانهٔ تندیسها، مانع تبدیلشدن آن به اثری متمایز در ژانر میشود. بااینهمه، فیلم برای علاقهمندان به اسلشرهای جنگلی و داستانهای یکشبه تجربهای سرگرمکننده فراهم میکند؛ اثری که بیش از آنکه با تازگی کامل قواعد ژانر را دگرگون کند، از شناخت همان قواعد نیرو میگیرد و در لحظات پایانی نشان میدهد چرا هنوز میتوان با یک ساختار آشنا غافلگیر شد.
« با این حال، رسیدن به آن لحظات مستلزم پذیرش مقدمهای کند و شماری از صحنههای خشونتآمیز کماثرتر است. »



ثبت دیدگاه