نقد و بررسی
نقد We Don't Deserve Dogs | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی به جهانی از پیوندها مستند «We Don't Deserve Dogs» از پرسشی ساده اما نافذ آغاز میکند: آیا انسانها سزاوار عشقی هستند که سگها بیچشمداشت به آنها میبخشند؟ فیلم در پی پاسخ قطعی یا نظریهای فراگیر نیست؛ بهجای آن، میان آدمها و سگهایی رفتوآمد میکند که در گوشههای گوناگون جهان، هر یک به شکلی با یکدیگر زندگی میکنند.
نتیجه، مجموعهای از پرترههای انسانی و حیوانی است که بیش از آنکه دربارهٔ آموزش، نژاد یا تاریخ سگها باشد، دربارهٔ نیاز انسان به همراهی، اعتماد و نوعی پذیرش بیقیدوشرط است. فیلم به کارگردانی Matthew Salleh و با همراهی Rose Tucker، رابطهٔ انسان و سگ را از منظری جهانی مینگرد؛ از اوگاندا و اسکاتلند تا استانبول و ویتنام.
این جغرافیای متنوع قرار نیست صرفاً تصویری توریستی از جهان بسازد. هر مکان فرصتی است برای دیدن یک صورت متفاوت از همزیستی: سگ بهمثابه همدم، نگهبان، همکار یا موجودی که سرنوشتش با انتخابهای انسانی گره خورده است. همین گستردگی، نقطهٔ آغاز قوت و محدودیت فیلم است: چشماندازش وسیع است، اما هر قصه مجال محدودی برای ماندن و ژرفشدن دارد.
پرترههایی بهجای یک روایت خطی ساختار فیلم اپیزودیک است و به جای پیگیری یک شخصیت یا مسیر روایی واحد، میان چهرهها و موقعیتهای مختلف حرکت میکند. این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: پیوند انسان و سگ به یک الگوی فرهنگی یا یک شکل مشخص از زندگی محدود نمیشود. در یک بخش، سگ در زندگی روزمرهٔ یک شهروند حضور دارد؛ در بخشی دیگر، اهمیتش با تجربههای تلختر و پیچیدهتری گره میخورد.
« این جغرافیای متنوع قرار نیست صرفاً تصویری توریستی از جهان بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خاطرات سربازان کودک پیشین اوگاندا، برای نمونه، نشان میدهد که نزدیکی با سگ میتواند بخشی از فرایند بازسازی رابطه با جهان و با خود باشد. فیلم از این پیوند نه درمانی جادویی میسازد و نه آن را به حکایتی شیرین فرو میکاهد؛ ارزشش در توجه به تجربهای انسانی است که در کنار حضور حیوان معنا پیدا میکند.
در سوی دیگر، فضای میخانهای در شهری اسکاتلندی یا خیابانهای استانبول، حالوهوایی روزمرهتر و سبکتر دارند. این جابهجاییها به فیلم امکان میدهد از یکدستی بگریزد و نشان دهد که رابطه با سگها الزاماً به لحظههای استثنایی و دراماتیک وابسته نیست. گاهی نزدیکی در عادتهای کوچک و حضور خاموش حیوان شکل میگیرد؛ در نگاه، انتظار یا همراهی سادهای که به بخشی از زندگی معمول بدل شده است.
آدمها در مرکز قاب یکی از انتخابهای تعیینکنندهٔ فیلم آن است که بیشتر از خود سگها، به انسانهایی میپردازد که زندگیشان با آنها پیوند خورده است. برای مخاطبی که انتظار مستندی دربارهٔ رفتار، ویژگیها یا جهان مستقل سگها را دارد، این رویکرد ممکن است ناامیدکننده باشد. سگها حضوری پررنگ و دوستداشتنی دارند، اما غالباً از خلال روایت آدمها دیده میشوند: آنها چه گذشتهای را پشت سر گذاشتهاند، چه نیازی دارند و حضور سگ چه تغییری در روزمرگیشان ایجاد کرده است.
با این حال، همین تمرکز محدودیت فیلم را آشکار میکند. سگها گاه بیشتر به نشانهای برای بیان تنهایی، رنج یا امید انسان بدل میشوند تا شخصیتهایی مستقل با دنیایی خاص از آنِ خود. فیلم کمتر میکوشد به پرسشهایی دربارهٔ تجربهٔ حیوانی، نیازهای متفاوت سگها یا نسبت میان مراقبت و سلطه نزدیک شود.
« در سوی دیگر، فضای میخانهای در شهری اسکاتلندی یا خیابانهای استانبول، حالوهوایی روزمرهتر و سبکتر دارند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین، عنوان اثر وعدهٔ تأملی دربارهٔ جایگاه سگها میدهد، اما بخش عمدهٔ تأمل به انسانها بازمیگردد: به آنچه در رابطه جستوجو میکنند و به آنچه در برابر محبت دریافتشده عرضه میکنند. صمیمیت و زیباییِ مشاهده یکی از دلنشینترین ویژگیهای فیلم، پرهیز از هیجانسازی آشکار در بسیاری از لحظههاست.
دوربین به تماشای رفتارهای کوچک مینشیند و به مخاطب فرصت میدهد خودش در آنها معنا پیدا کند. حضور سگ در قاب، بهجای آنکه صرفاً وسیلهای برای ایجاد جذابیت بصری باشد، بخشی از بافت زندگی آدمهاست. چنین رویکردی به مستند گرمایی آرام میبخشد؛ گرمایی که از موقعیتهای روزمره و از تفاوت میان فرهنگها برمیآید، نه از انباشت لحظههای احساساتی.
تنوع قصهها نیز به همین صمیمیت کمک میکند. هر پرتره کیفیت خاص خود را دارد و کنار هم قرار گرفتنشان یادآور میشود که رابطهٔ انسان و سگ میتواند در محیطها و شرایطی بسیار متفاوت شکل بگیرد. گاهی زندگی سگها آسوده و آکنده از توجه است و گاهی پیوندشان با انسان در دلِ فقدان یا دشواری معنا مییابد.
فیلم در بهترین لحظههایش، بدون آنکه تفاوتها را پاک کند، بر یک وجه مشترک مکث میکند: امکانِ اعتماد و نزدیکی میان دو موجود که زبان یکسانی ندارند. موسیقی و لحنِ ازپیشتعیینشده موسیقی متن از تکرار یک حالوهوای اندوهگین بهره میگیرد؛ انتخابی که در ابتدا میتواند با وجه تأملی فیلم هماهنگ به نظر برسد.
« صمیمیت و زیباییِ مشاهده یکی از دلنشینترین ویژگیهای فیلم، پرهیز از هیجانسازی آشکار در بسیاری از لحظههاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما وقتی همان لحن بارها بر قصههای متفاوت مینشیند، نقش آن از همراهی به جهتدهی تغییر میکند. لحظههای شاد نیز زیر سایهٔ موسیقی چنان شنیده میشوند که گویی قرار است بلافاصله به اندوهی بزرگ منتهی شوند. در نتیجه، فیلم گاه به جای اعتماد به تصویر و سکوت، احساس مورد انتظارش را برای تماشاگر تعیین میکند.
این تکرار همچنین تفاوت میان بخشها را کمرنگ میسازد. قصههایی که از نظر موقعیت و بار عاطفی با یکدیگر فاصله دارند، در موسیقی به رنگی واحد درمیآیند. فیلم میتوانست با سکوت، صداهای محیط یا تغییرات ظریفتر در بافت صوتی، به هر مکان هویتی مستقلتر بدهد. این نکته بهویژه در مستندی با چنین گسترهٔ جغرافیایی اهمیت دارد؛ زیرا صدا میتواند بخشی از حضور واقعی مکان باشد، نه صرفاً بستری برای تولید اندوه.
سازندگان اثر گفتهاند که موسیقی را همچون ضربانی پیوسته برای پیوند دادن روایتهای پراکنده در نظر گرفتهاند؛ اما این انتخاب برای برخی تماشاگران ممکن است بیش از اندازه یکنواخت و آشکار باشد. مواجهه با بخشهای دشوار «We Don't Deserve Dogs» نمیخواهد تصویری کاملاً دلپذیر و بیاصطکاک از رابطهٔ انسان و سگ عرضه کند.
حضور بخش ویتنام، که به استفاده از سگ بهعنوان غذا میپردازد، از همین تصمیم میآید. این بخش میتواند برای تماشاگرانی که با انتظار تماشای مستندی شیرین دربارهٔ حیوانات وارد فیلم شدهاند، تکاندهنده باشد. کارکرد آن فقط شوکآفرینی نیست: فیلم میکوشد نشان دهد تصور ما از سگ، حیوان خانگی یا همراه، در همهٔ فرهنگها یکسان نیست و رابطهٔ انسان با حیوانات با عادتها، اقتصاد و سنتهای گوناگون پیوند دارد.
« اما وقتی همان لحن بارها بر قصههای متفاوت مینشیند، نقش آن از همراهی به جهتدهی تغییر میکند. »
قوتها و کاستیها
سازندگان نیز این موضوع را بخشی ضروری از نگاه گستردهتر خود به نسبت انسان و حیوان دانستهاند. با این همه، ورود به چنین موضوعی مسئولیتی روایی ایجاد میکند. اگر مستند تنها از کنار تضادی دشوار عبور کند، ممکن است فرصت پرداختن جدی به زمینهٔ فرهنگی و اخلاقی آن را از دست بدهد. فیلم آگاهانه از تصویر صرفاً «بامزه» فاصله میگیرد، اما در بعضی لحظهها میان مشاهدهٔ واقعیت و فراهم کردن زمینهٔ کافی برای فهم آن، تعادل کاملی برقرار نمیکند.
این ناتمامی هم بخشی از جسارت اثر است و هم یکی از محدودیتهایش. ریتم و اندازهٔ روایت کوتاهی نسبی فیلم برای تماشایی بیدردسر مناسب است، اما با شمار قصههایی که میخواهد در خود جای دهد، تنش ایجاد میکند. هر بخش فرصتی برای گشودن جهانی تازه فراهم میآورد، ولی گاه پیش از آنکه رابطه یا شخصیت به عمق کافی برسد، فیلم به مکان و آدم بعدی میرود.
از این رو، تماشاگر با مجموعهای از لحظههای بهیادماندنی روبهرو میشود، اما ممکن است در پایان آرزو کند بعضی روایتها زمان بیشتری مییافتند. همین فشردگی بر اثرگذاری عاطفی نیز تأثیر میگذارد. فیلم موضوعات سنگین و تجربههای شخصیِ دشواری را لمس میکند، اما همیشه برای تبدیل آنها به قوسهای روایی کامل فرصت ندارد.
به همین دلیل، اثر الزاماً آنگونه که عنوان و موسیقیاش وعده میدهند به اوج احساسی نمیرسد. برای بعضی تماشاگران این خویشتنداری دلپذیر است؛ برای برخی دیگر، فاصلهای میان ظرفیت موضوع و عمق پرداخت باقی میگذارد. جمعبندی «We Don't Deserve Dogs» مستندی صمیمی و نامتعارف دربارهٔ پیوند انسان و سگ است؛ اثری که از تنوع جغرافیایی و انسانی خود برای ساختن تصویری گسترده از همراهی بهره میگیرد.
« سازندگان نیز این موضوع را بخشی ضروری از نگاه گستردهتر خود به نسبت انسان و حیوان دانستهاند. »
جمعبندی
بهترین لحظههایش در مشاهدهٔ رفتارهای کوچک و در کنار هم گذاشتن تجربههایی متفاوت نهفته است. در مقابل، تمرکز بیشتر بر صاحبان سگها، شتاب بعضی روایتها و موسیقی تکرارشونده، از ظرفیت اثر میکاهند و گاه لحن را بیش از اندازه به سوی اندوه هدایت میکنند. با وجود این نارساییها، فیلم پرسش محوریاش را زنده نگه میدارد: در برابر محبتی که از سگها میگیریم، چه مسئولیتی داریم؟
پاسخ مستند نه موعظهای آماده است و نه نتیجهای قطعی. ارزشش در گشودن فضایی برای تأمل دربارهٔ مراقبت، تفاوت فرهنگی و نیاز انسان به پیوند است؛ فضایی که شاید پس از پایان تماشا، نگاه مخاطب را به حیوانی که در کنارش زندگی میکند اندکی دقیقتر و مسئولانهتر سازد.
« بهترین لحظههایش در مشاهدهٔ رفتارهای کوچک و در کنار هم گذاشتن تجربههایی متفاوت نهفته است. »



ثبت دیدگاه