نقد و بررسی
نقد واترلو (Waterloo) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت امپراتور و سایهٔ شکست «Waterloo» به کارگردانی سرگئی باندارچوک، روایتی تاریخی است که از بازگشت ناپلئون از تبعید آغاز میشود و به نبرد سرنوشتساز واترلو میرسد. فیلم میکوشد هم حرکت سیاسی اروپا را در آستانهٔ رویارویی دوباره تصویر کند و هم به تماشاگر نشان دهد چگونه تصمیمهای چند فرمانده و سرنوشت هزاران سرباز در میدان نبرد به یکدیگر گره میخورند.
بااینحال، اثر بیش از آنکه درامی شخصیتمحور باشد، بازسازی عظیم یک واقعهٔ تاریخی است؛ انتخابی که به فیلم شکوه بصری میبخشد، اما گاه از نیروی عاطفی و انسجام روایی آن میکاهد. تاریخ در مقیاس حماسی مهمترین ویژگی «واترلو» بلندپروازی آشکار آن است. باندارچوک تاریخ را نه پسزمینهای برای چند شخصیت، بلکه نیرویی فراگیر میبیند که ارتشها، سیاستمداران و سربازان عادی را در بر میگیرد.
دوربین بارها از چهرههای منفرد فاصله میگیرد تا آرایش نیروها، حرکت صفوف و گسترهٔ زمین را ثبت کند. حاصل، فیلمی است که تماشاگر را وادار میکند نبرد را همچون پدیدهای جمعی و عظیم بنگرد؛ رخدادی که در آن ارادهٔ فردی همواره در برابر منطق بیرحم سپاه و میدان محدود میشود. این رویکرد امتیاز و محدودیت اثر را همزمان شکل میدهد.
از یک سو، مقیاس تصویر با مضمون تاریخی تناسب دارد و حس رویارویی سرنوشتساز را منتقل میکند. از سوی دیگر، تمرکز بر حرکت جمعیتها و جابهجایی نیروها گاهی مجال کمتری برای پرداخت دقیق روابط انسانی باقی میگذارد. فیلم میخواهد تاریخ را در تمام عظمتش به نمایش بگذارد، اما این عظمت همیشه به درام زنده و پیوسته بدل نمیشود.
« تاریخ در مقیاس حماسی مهمترین ویژگی «واترلو» بلندپروازی آشکار آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیمهٔ نخست؛ سیاست، گفتوگو و انتظار پیش از آنکه فیلم به نمایش گستردهٔ نبرد برسد، بخش قابلتوجهی از زمان خود را صرف تصمیمگیریهای سیاسی و توضیح موقعیتها میکند. این بخش اطلاعات لازم را دربارهٔ بازگشت ناپلئون و واکنش قدرتهای اروپایی فراهم میآورد، اما شیوهٔ ارائهٔ آن گاه بیش از اندازه توضیحی است.
گفتوگوها بیشتر در خدمت انتقال اطلاعات و روشنکردن جایگاه نیروها هستند تا آشکارکردن لایههای پنهان شخصیتها. در نتیجه، ریتم آغازین برای تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم از همان ابتدا نیروی نمایشی خود را آشکار کند، کند به نظر میرسد. این کندی لزوماً حاصل بیاهمیتبودن سیاست نیست؛ برعکس، زمینهٔ سیاسی برای فهم نبرد ضرورت دارد.
مسئله آن است که فیلم در برخی لحظات بهجای آنکه تنش را از دل رفتار و تضاد شخصیتها بسازد، آن را با گفتوگوهایی مستقیم توضیح میدهد. این شیوه، فاصلهای میان تماشاگر و رخداد ایجاد میکند و سبب میشود رسیدن به بخشهای پرتحرکتر، دیرتر از انتظار احساس شود. نبرد؛ شکوه صحنه و مهندسی حرکت هنگامی که فیلم به میدان جنگ میرسد، توانایی اصلی خود را بیپرده نشان میدهد.
گستردگی نیروها، حرکت هماهنگ صفوف و رفتوآمد میان نمای نزدیک و نمای باز، نبرد را از مجموعهای از زدوخوردهای پراکنده فراتر میبرد. میدان به فضایی زنده و متغیر تبدیل میشود؛ جایی که هر پیشروی میتواند با ضدحملهای روبهرو شود و هر آرایش نظامی در برابر آشفتگی جنگ آسیبپذیر است. اهمیت این صحنهها فقط در شمار سربازان یا بزرگی قابها خلاصه نمیشود.
« گفتوگوها بیشتر در خدمت انتقال اطلاعات و روشنکردن جایگاه نیروها هستند تا آشکارکردن لایههای پنهان شخصیتها. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میکوشد نظم نظامی را در کنار فروپاشی آن نشان دهد: صفوفی که با دقت حرکت میکنند، ناگهان در معرض دود، آتش و هجوم قرار میگیرند؛ فرمانهایی که از فاصلهٔ دور صادر میشوند، در میدان پرآشوب ممکن است دیر برسند یا اثر خود را از دست بدهند. در این لحظات، تماشاگر هم شکوه سازمانیافتگی سپاه را میبیند و هم هزینهٔ انسانیِ آن را حس میکند.
بااینحال، تأکید بر بزرگی عملیات گاهی به تکرار بصری میانجامد و صحنههای نبرد، با وجود تأثیرگذاری، ممکن است برای برخی تماشاگران طولانی شوند. بازسازی مادی و جلوهٔ واقعگرایی «واترلو» بهجای اتکای فراوان به ترفندهای تصویری، بر بازسازی مادی و حضور جمعیت عظیم تکیه دارد. لباسها، توپها، اسبها و انبوه سربازان به قابها وزن و بافتی ملموس میبخشند.
حضور این عناصر، صرفاً آرایهای تاریخی نیست: به فیلم کمک میکند تماشاگر ابعاد فیزیکی جنگ را درک کند؛ از دشواری حرکت در زمین گرفته تا سنگینی تجهیزات و آسیبپذیری نیروهایی که در صفوف متراکم پیش میروند. این واقعگرایی گاه به نمایشی خیرهکننده بدل میشود، اما نمیتوان آن را با حقیقت تاریخی کامل یکی دانست.
بازسازی سینمایی، حتی در مقیاسی چنین عظیم، همچنان انتخاب و تفسیر است؛ دوربین از میان امکانهای بسیار، بعضی لحظهها را برجسته و بعضی را حذف میکند. ارزش فیلم بیشتر در این است که نبرد را از حالت تصویری انتزاعی بیرون میآورد و به تجربهای جسمانی نزدیک میکند، نه اینکه تمام پیچیدگیهای تاریخ را بیکموکاست بازگو کند.
« در این لحظات، تماشاگر هم شکوه سازمانیافتگی سپاه را میبیند و هم هزینهٔ انسانیِ آن را حس میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ناپلئون و ولینگتون؛ دو مرکز ثقل متفاوت رود استایگر در نقش ناپلئون حضوری نیرومند و ماندگار دارد. بازی او بر آمیزهای از اقتدار، خستگی و حساسیت شخصی بنا شده است؛ امپراتوری که هنوز میتواند توجه اطرافیان را به خود جلب کند، اما سایهٔ فرسودگی نیز بر رفتار و نگاهش افتاده است. استایگر نقش را به تقلیدی صرف از چهرهٔ تاریخی تقلیل نمیدهد و میکوشد تناقض میان کاریزمای رهبر و محدودیتهای انسانی او را برجسته سازد.
همین تضاد به شخصیت نیروی نمایشی میدهد، هرچند گاه شدت بازی و تأکیدهای آشکار آن از اندازه میگذرد. کریستوفر پلامر در مقام دوک ولینگتون، حضوری کنترلشدهتر دارد. او فرماندهای را تصویر میکند که میکوشد در ظاهر خونسرد و سنجیده بماند، حتی هنگامی که فشار تصمیمگیری افزایش مییابد. تقابل این دو بازیگر، بهجای آنکه صرفاً تقابل دو چهرهٔ مشهور باشد، تفاوت دو سبک رهبری را نیز نمایان میکند: یک سو شخصیتی پرجاذبه و پرتنش، و سوی دیگر فرماندهای محتاطتر و محاسبهگر.
بااینهمه، فیلم به همهٔ شخصیتهای پیرامونی همین فرصت را نمیدهد؛ بسیاری از آنان بیشتر در مقام چهرههایی تاریخی یا حامل اطلاعات ظاهر میشوند تا انسانهایی با تحول درونی روشن. بازیگران فرعی و قصهٔ عاشقانه حضور بازیگرانی چون اورسن ولز و ویرجینیا مککنا به فیلم رنگوبویی گستردهتر میبخشد، اما شخصیتهای فرعی همیشه در ساختار اصلی جا نمیافتند.
برخی چهرهها با لحنی اغراقشده یا نمایشی وارد میشوند و گاه از فضای جدی و سنگین فیلم بیرون میزنند. این ناهمگونی لحن، بهویژه هنگامی آشکار میشود که فیلم از سیاست و نبرد به موقعیتهایی شخصیتر میپردازد. خط عاشقانهٔ فرعی نیز یکی از کماثرترین اجزای روایت است. ظاهراً قرار است جنگ را در برابر زندگی خصوصی و عاطفی قرار دهد، اما به اندازهٔ کافی با محور اصلی درهم نمیآمیزد تا چنین تقابلی معنای تازهای پیدا کند.
« ناپلئون و ولینگتون؛ دو مرکز ثقل متفاوت رود استایگر در نقش ناپلئون حضوری نیرومند و ماندگار دارد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، این بخش بیشتر وقفهای در مسیر روایت به نظر میرسد تا دریچهای برای فهم عمیقتر شخصیتها یا هزینهٔ انسانی جنگ. اگر فیلم از همان زمان اندک برای گسترش نگاه سربازان عادی یا نشاندادن رابطهٔ میان فرماندهی و پیامدهای میدانی استفاده میکرد، پیوند درونی اثر میتوانست استوارتر شود.
کارگردانی و نگاه به جنگ امضای باندارچوک در علاقهاش به مقیاس، آرایش جمعیت و حرکت دوربین آشکار است. او نبرد را مانند منظرهای عظیم میسازد، اما گاه به چنان فاصلهای میرسد که شخصیتهای اصلی نیز بخشی از همان منظره به نظر میآیند. این فاصله از یک نظر با موضوع فیلم سازگار است: تاریخِ جنگ، افراد را در سازوکاری بزرگتر از خودشان فرو میبرد.
از سوی دیگر، هنگامی که فیلم نتواند از دل همین سازوکار لحظههای صمیمی و مشخص بسازد، تماشاگر ممکن است بیشتر نظارهگر بازسازی باشد تا شریک عاطفی درام. موسیقی و طراحی صحنه به ساختن فضای تاریخی کمک میکنند، هرچند هیچیک نمیتوانند بهتنهایی کاستیهای فیلمنامه را برطرف سازند. قدرت فیلم عمدتاً دیداری است: در چیدمان میدان، مقیاس لشکرها و تصویرکردن آشوب نبرد.
ضعف آن نیز در همانجا پدیدار میشود که تماشای شکوه، جای درک پیچیدگی آدمها را میگیرد. جمعبندی «واترلو» تجربهای سینمایی است که بیش از هر چیز بهسبب مقیاس و جسارت بازسازیاش در خاطر میماند. صحنههای نبرد، حضور ملموس تجهیزات و نیروها، و بازی پرجاذبهٔ رود استایگر، آن را به اثری چشمگیر بدل میکنند.
« کارگردانی و نگاه به جنگ امضای باندارچوک در علاقهاش به مقیاس، آرایش جمعیت و حرکت دوربین آشکار است. »
جمعبندی
در مقابل، آغاز کند و توضیحی، قصهٔ عاشقانهٔ کماثر و پرداخت نابرابر شخصیتها مانع از آن میشود که عظمت تصویری فیلم همواره به درامی همسنگ آن تبدیل شود. این اثر برای تماشاگر علاقهمند به تاریخ نظامی و نمایش حماسی، جذابیتی جدی دارد؛ اما کسانی که بیش از بازسازی میدان جنگ، انتظار شخصیتپردازی ظریف و روایتی فشرده دارند، احتمالاً فاصلهای میان شکوه تصویر و عمق داستان احساس خواهند کرد.
«واترلو» سرانجام بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ زندگی خصوصی قهرمانانش باشد، تصویری فراخ و پرهزینه از لحظهای است که تاریخ بر آنان چیره میشود.
ثبت دیدگاه