نقد و بررسی
نقد هشدار (Warning) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی بلندپروازانه، اما ناپیوسته «هشدار» ساختهٔ آگاتا الکساندر، فیلمی علمیتخیلی است که بهجای دنبالکردن یک قهرمان یا خط داستانی پیوسته، چندین زندگی را در آیندهای نزدیک کنار هم میگذارد. شخصیتهایی با موقعیتها و دغدغههای متفاوت، هر یک با شکل تازهای از فناوری روبهرو هستند؛ فناوریای که میتواند جای تماس انسانی را بگیرد، حافظه و هویت را دستکاری کند یا حتی پرسشهای قدیمی دربارهٔ مرگ و ایمان را به شکلی نو پیش بکشد.
فیلم از همان آغاز وعدهٔ اثری چندلایه را میدهد، اما وفاداریاش به این ساختار چندپاره به همان اندازه که امکان تجربهای متفاوت میسازد، مانع انسجام روایی آن نیز میشود. آیندهای نزدیک و آشناتر از آنچه به نظر میرسد جهان فیلم نه آیندهای دور و غریب، بلکه امتدادی اندکی تیرهتر از زندگی امروز است.
دستگاهها و سامانههای دیجیتال در آن حضور فراگیر دارند و بسیاری از نیازهای روزمره را پاسخ میدهند؛ اما همین آسودگی، وابستگی و تنهایی را نیز تشدید میکند. «هشدار» فناوری را صرفاً ابزار شر نمیداند. مسئله بیشتر آن است که آدمها چگونه از آن برای گریز از فقدان، نیاز عاطفی، مسئولیت یا مواجهه با خود استفاده میکنند.
از این نظر، ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت تأمل دارد: اگر ارتباط با دیگری را به واسطهٔ دستگاهها تجربه کنیم، چه چیزی از صمیمیت باقی میماند؟ اگر بتوانیم با مرگ، حافظه یا بدن معامله کنیم، آیا اضطراب بنیادین انسان از میان میرود؟ فیلم پاسخ روشنی به این پرسشها نمیدهد، اما طرح آنها فضای رازآلود و گاه نگرانکنندهای میسازد.
« هشدار» فناوری را صرفاً ابزار شر نمیداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، میان داشتن ایدهای برانگیزاننده و تبدیل آن به درامی ماندگار فاصلهای هست؛ فاصلهای که «هشدار» اغلب نمیتواند پر کند. قصههای جداگانه و پیوندهای کمجان مهمترین دشواری فیلم از تعدد روایتهایش ناشی میشود. هر قصه با مسئلهای جذاب آغاز میشود و هر کدام میتواند بهتنهایی پایهٔ یک فیلم کوتاه یا یک قسمت مستقل باشد؛ اما زمان محدود فیلم اجازه نمیدهد شخصیتها و تعارضهایشان به اندازهٔ کافی شکل بگیرند.
روایت مرتب میان موقعیتها جابهجا میشود و پیش از آنکه یک خط داستانی فرصت کند تأثیر عاطفی خود را کامل کند، تماشاگر به فضای دیگری پرتاب میشود. این گسست تنها در برشها و جابهجاییهای مکانی خلاصه نیست. پیوند میان قصهها نیز همیشه روشن یا ضروری احساس نمیشود. فیلم میکوشد با قرار دادن شخصیتها در یک جهان مشترک، اجزای پراکنده را به کلیتی واحد بدل کند، اما همجواری بهتنهایی برای ساختن ارتباط دراماتیک کافی نیست.
در نتیجه، برخی پیوندها بیشتر شبیه نشانههایی برای یادآوری وحدت جهان فیلماند تا رابطههایی که از دل کنش و مضمون بهطور طبیعی پدید آمده باشند. سفر فضایی؛ مرکز عاطفی اثر در میان روایتهای متعدد، قصهٔ فضانوردی که در موقعیتی دشوار و دور از زمین گرفتار شده، از نظر عاطفی گیراتر از بقیه است.
انزوای او تنها مسئلهای جسمانی نیست؛ فاصلهٔ عظیم از دیگران، زمان محدود و وابستگی به راهنمایی ماشینی، به تجربهٔ تنهایی بُعدی ملموس و درعینحال نمادین میبخشد. فیلم در این بخش بهخوبی از سکوت، خلأ و محدودیت فضا برای ساختن اضطراب بهره میگیرد. این روایت همچنین مضمونهای اصلی فیلم را فشرده میکند: شکنندگی بدن، نیاز به ارتباط، و دشواری روبهروشدن با مرگ.
« قصههای جداگانه و پیوندهای کمجان مهمترین دشواری فیلم از تعدد روایتهایش ناشی میشود. »
شخصیتها و اجرا
در جاهایی که قصههای دیگر تنها طرح یک ایده را معرفی میکنند، بخش فضایی فرصت بیشتری مییابد تا حس و حال خود را منتقل کند. به همین دلیل، تماشاگر ممکن است هر بار که فیلم به آن بازمیگردد، دوباره درگیر شود؛ و همزمان از اینکه این خط داستانی در ساختار کلی به اندازهٔ کافی بسط نمییابد، احساس حسرت کند.
فناوری بهمثابه آینهٔ تنهایی هر یک از موقعیتهای فیلم شکل متفاوتی از رابطهٔ انسان و فناوری را به تصویر میکشد: از خدمات دیجیتالیِ شبهمذهبی و واقعیت مجازی تا امکانهای مربوط به حافظه، عمر و جابهجایی ذهن. جذابیت این ایدهها در پرسش اخلاقی و انسانیِ پشت آنهاست، نه صرفاً در تازگی ابزارها.
فیلم زمانی موفقتر است که فناوری را به مسئلهای شخصی گره میزند؛ یعنی نشان میدهد یک اختراع یا سامانه چگونه به ترس، میل یا فقدان یک شخصیت پاسخ میدهد. اما گاهی «هشدار» به جای پرداختن به پیامدهای ایده، به معرفی خود ایده بسنده میکند. موقعیت تازه مطرح میشود، چند تصویر یا کنش برای توضیح آن به کار میرود و سپس روایت به سراغ موضوع دیگری میرود.
حاصل، مجموعهای از امکانهای ذهنی است که بعضیشان در خاطر میمانند، اما کمتر به تجربهای کامل و عمیق بدل میشوند. فیلم میخواهد دربارهٔ انسانی حرف بزند که فناوری او را از دیگران دور کرده، ولی خودِ ساختار پراکندهاش نیز مانع نزدیکشدن پایدار به شخصیتها میشود. ریتم، فضا و اجرا فضای بصری فیلم سهم مهمی در جذابیت آن دارد.
« جذابیت این ایدهها در پرسش اخلاقی و انسانیِ پشت آنهاست، نه صرفاً در تازگی ابزارها. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی آینده، رنگپردازی و حالوهوای سرد و مرموز، جهانی را میسازند که هم آشناست و هم اندکی ناآرامکننده. این کیفیت تصویری در کنار لحن تلخ اثر، به بخشهایی از فیلم هویتی مشخص میبخشد و اجازه میدهد حتی روایتهایی که از نظر داستانی کممایهترند، گاه بهواسطهٔ فضا توجهبرانگیز شوند.
در مقابل، ریتم فیلم همیشه با این فضا هماهنگ نیست. مکثها و جابهجاییهای مکرر در برخی لحظات به ایجاد تعلیق کمک میکنند، اما در بخشهایی دیگر کندی را به همراه دارند؛ بهویژه زمانی که قصهای تازه آغاز میشود، بیآنکه روایت قبلی به نتیجهٔ عاطفی روشنی رسیده باشد. بازیگران نیز در چارچوب زمان محدود خود ناچارند شخصیتهایی را مجسم کنند که فرصت چندانی برای تحول ندارند.
بنابراین، حضور چهرههای گوناگون لزوماً به معنای شکلگیری شخصیتهایی بهیادماندنی نیست. پایانبندی و پرسشهای بیپاسخ «هشدار» بیش از آنکه در پی جمعکردن همهٔ رشتهها در یک گرهگشایی کلاسیک باشد، بر حالوهوای ناپایدار جهانش تکیه میکند. این انتخاب با مضمون فیلم ــ آیندهای که در آن فناوری، بحران و تنهایی زندگی را دگرگون میکنند ــ سازگار است؛ اما از آنجا که پیشتر پیوند میان روایتها چندان قوی نشده، پایان نیز برای همهٔ تماشاگران روشنگر یا رضایتبخش نخواهد بود.
ابهام میتواند در سینمای علمیتخیلی سازنده باشد، بهخصوص اگر مخاطب را به بازنگری در آنچه دیده وامیدارد. مشکل اینجاست که ابهامِ مؤثر باید بر پایهٔ جزئیاتی استوار باشد که پیشتر در روایت معنا گرفتهاند. در «هشدار»، بخشی از پرسشهای باقیمانده نه از ظرافتی حسابشده، بلکه از پرداخت ناکافی برخی خطوط داستانی ناشی میشود.
« طراحی آینده، رنگپردازی و حالوهوای سرد و مرموز، جهانی را میسازند که هم آشناست و هم اندکی ناآرامکننده. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، پایان بیش از آنکه همهٔ اجزا را به هم متصل کند، حسِ ناتمامماندن شماری از آنها را برجسته میسازد. جمعبندی «هشدار» فیلمی است پر از ایدههای علمیتخیلی کنجکاویبرانگیز که میخواهد دربارهٔ تنهایی، مرگ، ایمان و جایگاه فناوری در زندگی انسان تأمل کند. بخش فضایی اثر نیروی عاطفی بیشتری دارد و فضای دیداری رازآلود آن نیز در لحظاتی تماشایی و سرگرمکننده است.
بااینحال، تعدد قصهها و کمبود فرصت برای پرورش آنها، مانع شکلگیری یک تجربهٔ منسجم میشود. فیلم بارها دریچهای به سوی داستانی جذاب میگشاید، اما همیشه در آن قدم نمیزند. در نهایت، «هشدار» بیش از آنکه اثری کاملاً بهسامان باشد، مجموعهای از طرحهای امیدوارکننده است که برخی از آنها در ذهن میمانند و برخی دیگر پیش از شکوفایی محو میشوند.
تماشاگرانی که از جهانهای آیندهنگر و پرسشهای اخلاقی استقبال میکنند، احتمالاً در آن لحظات قابلتوجهی خواهند یافت؛ اما کسانی که به روایت پیوسته و شخصیتپردازی عمیق نیاز دارند، ممکن است با پراکندگی و ناتمامی آن فاصله بگیرند.
« ازاینرو، پایان بیش از آنکه همهٔ اجزا را به هم متصل کند، حسِ ناتمامماندن شماری از آنها را برجسته میسازد. »



ثبت دیدگاه