نقد و بررسی
نقد وارلاک (Warlock) | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی دربارهٔ قدرتی که نام قانون به خود میگیرد «Warlock» ساختهٔ ادوارد دمیتریک، در ظاهر با آشنایی دیرینه آغاز میشود: شهری مرزی گرفتار ارعاب و خشونت است و مردمانش برای بازگرداندن نظم به سراغ یک هفتتیرکش حرفهای میروند. کلی بلِیزدل، با همراهی تام مورگان، وارد وارلاک میشود تا امنیت را برقرار کند؛ اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که مسئله فقط شکستدادن گروهی تبهکار نیست.
پرسش دشوارتر این است که آیا شهری میتواند برای رهایی از خشونت، اختیار خود را به خشونتی دیگر بسپارد و همچنان مدعی پاسداری از قانون باشد؟ فیلم بر پایهٔ رمانی از اوکلی هال ساخته شده و اقتباس سینماییاش، با وجود فشردهکردن گسترهٔ داستان، هستهٔ اخلاقی و روانشناختی آن را حفظ میکند. مرز باریک میان قانون و انتقام نقطهٔ قوت اصلی «وارلاک» آن است که قانون را مفهومی روشن و بیمناقشه تصویر نمیکند.
مردم شهر خواهان امنیتاند، اما هزینهٔ این امنیت را چه کسی میپردازد و چه کسی حق دارد آن را برقرار کند؟ بلِیزدل با مهارت و شهرتش میتواند حریفان را از میدان به در کند، ولی اقتدار او از سازوکارهای مدنی و پاسخگویی عمومی نمیآید؛ قدرتش بر توانایی شخصی و ترس از هفتتیرش تکیه دارد. در برابر او، جانی گانون قرار میگیرد؛ مردی با گذشتهای دشوار که میکوشد نظم را از مسیری قانونیتر پی بگیرد.
اختلاف این دو، صرفاً رقابت دو مأمور یا دو شیوهٔ تیراندازی نیست؛ رویارویی دو برداشت از عدالت است: یکی بر کارآمدی فوری و قاطعیت فردی تأکید دارد، دیگری میخواهد قانون را از شخصِ مسلح مستقل کند. فیلم پاسخ سادهای به این تعارض نمیدهد. نه میتوان روش بلِیزدل را بیچونوچرا ستود، نه پایبندی گانون به قانون را از هر ضعف عملی مبرا دانست.
« مردم شهر خواهان امنیتاند، اما هزینهٔ این امنیت را چه کسی میپردازد و چه کسی حق دارد آن را برقرار کند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در شهری که مردمش به نظم عمومی اعتماد ندارند، قانون ممکن است برای آنان بیش از آنکه پناه باشد، شعاری دوردست به نظر برسد. از همینرو، فیلم با پرسشی تلخ و همچنان زنده دستوپنجه نرم میکند: آیا خشونتِ بهظاهر ضروری، وقتی با نام امنیت اعمال میشود، واقعاً از خشونتِ مجرمانه جدا میماند؟
سه بازیگر و سه صورت متفاوت اقتدار هنری فوندا در نقش بلِیزدل، خونسردی را به بخشی از زبان شخصیت بدل میکند. او برای تهدیدآمیز بودن نیازی به پرخاشگری یا نمایش مداوم احساسات ندارد؛ مکثها، نگاه سنجیده و اطمینان حرکاتش بهتنهایی نشان میدهند که دیگران چگونه حضور او را تجربه میکنند. این آرامش، شخصیت را هم جذاب میکند و هم نگرانکننده: مردی که میتواند در لحظهای بحرانی قاطع باشد، به همان اندازه ممکن است از سنجیدن حدود قدرت خود غافل بماند.
آنتونی کویین در نقش مورگان، یکی از پرکششترین ابعاد عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. رابطهٔ او با بلِیزدل از الگوی سادهٔ همراه و قهرمان فراتر میرود و سرشار از وابستگی، وفاداری و حساسیتی است که همیشه بهراحتی در قالب کلمات جا نمیشود. کویین در این نقش میان شوخی تلخ، رنج و غروری آسیبپذیر رفتوآمد میکند؛ حضوری که گاه دلسوزی میانگیزد و گاه مخاطب را پس میزند.
همین دوگانگی برای شخصیتپردازی او ارزشمند است، هرچند فیلم در بعضی لحظهها بهجای کاوش کامل در زخمهای درونیاش، به نشانهگذاری و ایما بسنده میکند. ریچارد ویدمارک نیز گانون را با انرژیای متفاوت میسازد. او نه وقار سنگین بلِیزدل را دارد و نه آشفتگی پرتنش مورگان را؛ شخصیتش با تردید و تلاش برای اثبات خویش تعریف میشود.
« سه بازیگر و سه صورت متفاوت اقتدار هنری فوندا در نقش بلِیزدل، خونسردی را به بخشی از زبان شخصیت بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
تقابل این سه بازیگر به فیلم نیرویی میبخشد که حتی در بخشهای آرامتر نیز توجه را نگه میدارد. رابطهٔ مردان در مرکز داستان، بهویژه پیوند بلِیزدل و مورگان، از مهمترین سرچشمههای تنش فیلم است: وفاداری در آن هم پناه است و هم قید، هم نشانهٔ محبت و هم زمینهٔ رنج. شهری که تماشاگر خشونت است وارلاک صرفاً پسزمینهٔ درگیریها نیست؛ شهری است که با انتخابهایش در ساختن بحران سهم دارد.
شهروندان از امنیت میخواهند، اما خودشان در تعیین شکل آن مرددند. آنان حاضرند قدرت را به مردی بسپارند که شاید بتواند خطر را مهار کند، ولی آسوده نیستند وقتی همان قدرت از حدود انتظارشان فراتر میرود. این تناقض، جامعه را از جایگاه قربانیِ بیاختیار بیرون میآورد: مردم در برابر زور آسیبپذیرند، اما تصمیمها و سکوتهایشان نیز به دوام نظمی ناپایدار کمک میکند.
این نگاه، بهخصوص در رویارویی میان اقتدار مسلحانه و خواست عمومی برای آرامش، به فیلم عمقی فراتر از روایت یک گروه تبهکار میدهد. بااینحال، همهٔ شخصیتهای پیرامونی به یک اندازه بسط نمییابند. برخی بیشتر برای پیشبرد تعارض مرکزی یا بازتاب موضعی اجتماعی وارد داستان میشوند تا آنکه زندگی و انگیزههای مستقل و کاملی پیدا کنند.
این محدودیت در فیلمی با گروه بازیگران گسترده محسوس است؛ بعضی خطهای فرعی ظرفیت بیشتری برای پرداخت دارند، اما در مسیر روایت فرصت کافی برای شکوفایی نمییابند. فضا، میزانسن و وزن سکوت «وارلاک» از تصویر و فضا برای تقویت حس ناامنی بهره میگیرد. شهر و چشماندازهای پیرامونش در قالب دکور رنگین و پهندامنهٔ وسترن کلاسیک عرضه میشوند، اما این جلوهٔ وسیع به معنای آسودگی نیست.
« تقابل این سه بازیگر به فیلم نیرویی میبخشد که حتی در بخشهای آرامتر نیز توجه را نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خیابان، سالون و فضای عمومی به میدانهایی بدل میشوند که هر نگاه یا مکثی میتواند پیشدرآمد درگیری باشد. دوربین بهجای آنکه خشونت را تنها به نمایش مهارت و هیجان تبدیل کند، بار انتظار و اضطراب را نیز در صحنهها حفظ میکند. این رویکرد با حالوهوای تلخ داستان همخوان است: تیراندازیها نقطهٔ اوج نمایشیاند، اما پیامد روانیِ تهدید و بیاعتمادی در تار و پود روزمرهٔ شهر جاری میماند.
فیلم با سکوت و مکث نیز کار میکند. شخصیتها همیشه آنچه را در ذهن دارند بر زبان نمیآورند و رابطهها بیش از توضیح مستقیم، از رفتار و فاصلهٔ میان آدمها شکل میگیرند. این انتخاب بهویژه در پیوند مرکزی فیلم مؤثر است، اما گاهی به کندی میانجامد. «وارلاک» ترجیح میدهد تعارضهایش را آرام انباشته کند؛ برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرشتاب و پیاپی از دوئلها دارند، بخشهایی از این مسیر ممکن است کشدار جلوه کند.
ریتم و محدودیتهای اقتباس ریتم فیلم ناهموار است. گاه گفتوگوها و تنشهای میان شخصیتها بهخوبی فشار را بالا میبرند و یک صحنهٔ آرام را به پیشدرآمدی مؤثر برای بحران بدل میکنند؛ گاه نیز روایت بیش از اندازه در موقعیتها مکث میکند و حرکت داستان کند میشود. این کندی کاملاً بیحاصل نیست، زیرا به فیلم فرصت میدهد پیامدهای اجتماعی و عاطفی خشونت را جدی بگیرد؛ بااینحال، تکرار بعضی تنشها میتواند از نیروی آنها بکاهد.
مقایسهٔ اقتباس با رمان، بدون در نظر گرفتن ضرورتهای سینما، منصفانه نخواهد بود. رابرت آلن آرتور ناچار بوده بخشهایی از داستان اوکلی هال را کنار بگذارد و روایت را در قالبی فشردهتر سامان دهد. نتیجه، اثری است که برخی شخصیتها و درونمایهها را با ایجاز مؤثر منتقل میکند، اما در جاهایی عمق یا گستردگی جهان رمان را ندارد.
« خیابان، سالون و فضای عمومی به میدانهایی بدل میشوند که هر نگاه یا مکثی میتواند پیشدرآمد درگیری باشد. »
قوتها و کاستیها
به همین دلیل، بعضی روابط و انگیزهها بیش از آنکه کامل باز شوند، به اشاره واگذار میشوند. فیلم از استقلال سینمایی برخوردار است، ولی ردّ کوتاهشدن و فشردهشدن مواد داستانی در آن احساس میشود. وسترنی در برابر اسطورهٔ قهرمان «وارلاک» از نشانههای آشنای وسترن بهره میگیرد: شهر مرزی، هفتتیرکش افسانهای، سالون و دوئل.
اما این عناصر را فقط برای بازسازی شکوه قهرمانانه به کار نمیبرد. فیلم به شهرتی که پیرامون مردان مسلح ساخته میشود بدگمان است و میپرسد جامعه چگونه از فردی خشن، نگهبان نظم میسازد؛ سپس چگونه ممکن است همان فرد را به خطری برای نظم بدل کند. در این جهان، اسطورهٔ قهرمان گاه راهی برای سادهکردن واقعیت است: روایتِ پاک و سرراستِ پیروزی بر شر، پیچیدگیِ سازشها، وابستگیها و مسئولیت جمعی را میپوشاند.
بااینهمه، فیلم کاملاً از قواعد وسترن کلاسیک جدا نمیشود. هنوز به شخصیتهای کاریزماتیک، رویاروییهای مسلحانه و لحظههای نمایشی متکی است. جذابیتش دقیقاً در همین دوگانگی نهفته: هم از اسطورهٔ هفتتیرکش نیرو میگیرد، هم سایهٔ اخلاقی آن را به رخ میکشد. پایانبندی نیز برای برخی تماشاگران ممکن است از نظر مسیر کلی چندان غافلگیرکننده نباشد؛ اما ارزش فیلم تنها به غیرقابلپیشبینیبودن وقایع وابسته نیست.
اهمیت اصلی در معنایی است که انتخابها و روابط، بدون گشودن راز پایان، به تدریج به آنها میبخشند. جمعبندی «Warlock» وسترنی چندلایه و تلخ است که زیر پوشش داستانی دربارهٔ برقراری نظم، به اقتدار، مسئولیت و هزینهٔ خشونت میپردازد. بازیهای فوندا، کویین و ویدمارک، بهویژه در تقابل و پیوند میان سه شخصیت محوری، فیلم را از یک روایت معمولیِ تعقیب و تیراندازی فراتر میبرند.
« به همین دلیل، بعضی روابط و انگیزهها بیش از آنکه کامل باز شوند، به اشاره واگذار میشوند. »
جمعبندی
فضای پرتنش و پرسشهای اخلاقیاش ماندگارند، هرچند کندیِ بخشهایی از روایت، پرداخت نابرابر بعضی شخصیتها و قابلحدسبودن مسیر کلی میتوانند از تأثیر آن بکاهند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از وسترن، افزون بر دوئل و قهرمان، پرسشهای دشوار دربارهٔ معنای قانون و چگونگی شکلگیری اسطوره را انتظار دارند.
«وارلاک» پاسخ نهایی و آسودهای عرضه نمیکند؛ نیروی آن در باقیگذاشتن پرسشی است که پس از پایان نیز در ذهن میماند: وقتی جامعه برای رسیدن به آرامش به خشونت تکیه میکند، چه چیزی تضمین میکند که آن آرامش به بهای از دسترفتن خودِ قانون تمام نشود؟



ثبت دیدگاه