نقد و بررسی
نقد War | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی: دشمنی که آینه است «وار» از فرضی آشنا در سینمای جاسوسی آغاز میکند: مأموری که روزی به دستگاه وفادار بوده، ناگهان در جایگاه دشمن قرار میگیرد و شاگرد سابقش مأمور تعقیب او میشود. اما جذابیت اولیهٔ فیلم فقط در تعقیب یک فراری نیست؛ در این پرسش نهفته است که وقتی آموزگار به هدف بدل میشود، شاگرد تا چه اندازه میتواند از داوری شخصی خود فاصله بگیرد؟
خالد باید با مردی روبهرو شود که فنونش را از او آموخته و بهتر از هر کس دیگری شیوهٔ فکرکردنش را میشناسد. بنابراین هر رویارویی، افزون بر خطر جسمانی، آزمونی برای شناخت و اعتماد نیز هست. این تقابل، موتور دراماتیک مناسبی برای فیلم فراهم میکند. کبیر صرفاً هدفی برای تعقیب نیست و خالد نیز فقط مأموری مطیع به نظر نمیرسد؛ هر دو در شبکهای از خاطره، وفاداری و بدگمانی گرفتارند.
عنوان فیلم هم با همین کشمکش تناسب دارد: جنگ در اینجا تنها میان مأموران و دشمنان بیرونی جریان ندارد، بلکه به رویارویی دو برداشت از وظیفه و رابطهٔ استاد و شاگرد نیز اشاره میکند. روایت و تعلیق: میان راز و شتاب روایت با پنهان نگهداشتن بخشی از اطلاعات، تماشاگر را در موقعیت خالد قرار میدهد.
« خالد باید با مردی روبهرو شود که فنونش را از او آموخته و بهتر از هر کس دیگری شیوهٔ فکرکردنش را میشناسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنچه در آغاز خیانت به نظر میرسد، بهتدریج پرسشهای دیگری پیش میکشد و هر تغییر موقعیت، تصویری تازه از رابطهٔ دو مأمور عرضه میکند. فیلم از این ابهام برای حفظ کشش استفاده میکند و در بخشهایی موفق میشود حس پیگیری یک معما را در کنار انتظار برای رویارویی بعدی زنده نگه دارد. بااینحال، همین میل به غافلگیری گاهی به زیان روایت تمام میشود.
پیچشها چنان سریع از راه میرسند که مجال کافی برای سنجیدن مقدمات، انگیزهها و پیامدهایشان باقی نمیماند. تماشاگر ممکن است از تغییر مسیر قصه شگفتزده شود، اما شگفتی همیشه با اقناع همراه نیست. فیلم گاه بهجای آنکه زمینهٔ یک تحول را آرامآرام بسازد، از آن برای پرتاب داستان به مرحلهٔ بعد بهره میگیرد.
نتیجه، روایتی پرتحرک است که سرگرمکنندگیاش را حفظ میکند، اما در بعضی لحظات از عمق روانی و انسجام درونی فاصله میگیرد. خالد و کبیر: ظرفیت عاطفیِ نیمهپرداخته رابطهٔ استاد و شاگرد، غنیترین امکان دراماتیک فیلم است. خالد مأمور تعقیب کبیر است، اما پیوند پیشین آنها اجازه نمیدهد این وظیفه به تعقیبی صرفاً حرفهای فروکاسته شود.
« بااینحال، همین میل به غافلگیری گاهی به زیان روایت تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
هر حرکت کبیر برای خالد معنایی دوگانه دارد: هم نشانهای از مهارت حریفی خطرناک است و هم یادآوریِ آموزگاری که زمانی معیار او بوده است. در سوی دیگر، کبیر با شناختی که از شاگردش دارد، میتواند تهدید را به شکلی شخصیتر و پیچیدهتر کند. اما فیلم برای استوار کردن این رابطه، به لحظات آرامتری نیاز داشت.
در بخشهای زیادی، پیوند آن دو بیشتر از خلال تعقیب، نبرد و اطلاعات داستانی بیان میشود تا گفتوگوها یا موقعیتهای روزمرهای که اعتماد گذشته را ملموس کنند. در نتیجه، کشمکش عاطفی از نظر ایده نیرومند است، اما همیشه به اندازهٔ ظرفیتش در جان تماشاگر نمینشیند. اگر فیلم زمانی بیشتر به خاطرهها و شکافهای میان این دو شخصیت اختصاص میداد، برخوردهایشان نهفقط تماشایی، بلکه دردناکتر و باورپذیرتر میشد.
بازیها و حضور ستارگان بازیگران اصلی بخش مهمی از نیروی جاذبهٔ فیلم را بر دوش میکشند. Hrithik Roshan در نقش کبیر حضوری مسلط و کمحرف دارد؛ نوعی خونسردی که با مهارت و رازآلودگی شخصیت سازگار است. او میتواند بدون توضیحهای طولانی، حس کندی و خطر را در یک نگاه یا مکث منتقل کند. در برابر او، Tiger Shroff در نقش خالد انرژی جسمانی و آمادگی رزمی پررنگی دارد.
« در سوی دیگر، کبیر با شناختی که از شاگردش دارد، میتواند تهدید را به شکلی شخصیتر و پیچیدهتر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تضاد میان وقار کنترلشدهٔ کبیر و تحرک خالد، به تقابلشان شکل بصری روشنی میدهد. بااینهمه، ستارهمحوری فیلم گاهی بر شخصیتپردازی سایه میاندازد. دوربین و روایت بهطور مداوم بر جذابیت جسمانی، مهارت و کاریزمای دو بازیگر تکیه میکنند؛ امری که برای یک فیلم اکشنِ پرزرقوبرق بخشی از قرارداد تماشا است، اما فرصت پرداخت بیشتر به لایههای آسیبپذیر شخصیتها را محدود میکند.
بازیها به فروش صحنهها کمک میکنند، ولی فیلمنامه همیشه مواد کافی در اختیارشان نمیگذارد تا رابطهٔ میان دو قهرمان را فراتر از تقابل دیدنیشان گسترش دهند. اکشن، تصویر و ریتم صحنههای اکشن از نقاط قوت آشکار «وار» هستند. فیلم برای تعقیبوگریزها و درگیریها تنوعی بصری فراهم میکند و با جابهجایی میان فضاها، حس حرکت و مقیاس را زنده نگه میدارد.
طراحی صحنهها بر بدن بازیگران، سرعت و نمایش مهارتهای رزمی تکیه دارد؛ درگیریها بهجای آنکه فقط مکثهایی میان بخشهای داستانی باشند، به مهمترین جاذبهٔ تماشایی فیلم تبدیل میشوند. موسیقی و تدوین نیز غالباً با همین قصد عمل میکنند: بالا بردن ضرباهنگ و نگهداشتن تماشاگر در جریان حادثه.
« تضاد میان وقار کنترلشدهٔ کبیر و تحرک خالد، به تقابلشان شکل بصری روشنی میدهد. »
قوتها و کاستیها
اما شتاب، همیشه به سود وضوح نیست. تدوین پرسرعت و تغییر مداوم زاویهها گاه فهم جغرافیای مبارزه را دشوار میکند؛ تماشاگر بیش از آنکه جزئیات حرکت و موقعیت را دنبال کند، با موجی از تصویر و صدا روبهرو میشود. افزون بر این، برخی موقعیتهای اکشن چنان بر نمایش هیجان متمرکزند که احتمال و منطق رویدادها به حاشیه میرود.
فیلم در بهترین لحظات، اکشن را به بخشی از کشمکش شخصیتها بدل میکند؛ در لحظاتی دیگر، خودِ نمایش چنان غالب میشود که پیوندش با روایت سست به نظر میرسد. جهان جاسوسی و منطق روایت «وار» جهانی میسازد که در آن تعقیبها، مأموریتهای پرخطر و جابهجاییهای پیدرپی، مقیاسی بزرگ و بینالمللی به قصه میدهند.
این فضا با لحن اغراقآمیز و سرگرمیمحور فیلم سازگار است؛ فیلم نمیخواهد تصویری واقعگرایانه از کار اطلاعاتی ارائه کند، بلکه از عناصر ژانر جاسوسی برای ساختن تجربهای پرهیجان بهره میگیرد. این انتخاب، بهخودیخود ضعف نیست؛ مسئله آنجاست که اغراق سینمایی باید همچنان در چارچوب قواعدی که خود فیلم بنا کرده قابلقبول بماند.
« افزون بر این، برخی موقعیتهای اکشن چنان بر نمایش هیجان متمرکزند که احتمال و منطق رویدادها به حاشیه میرود. »
جمعبندی
گاه، منطق رخدادها برای رسیدن به تعقیب یا پیچش بعدی بیش از اندازه انعطافپذیر میشود. برخی تصمیمها بهجای آنکه از شخصیتها و وضعیتشان برآیند، شبیه راهحلهایی به نظر میرسند که برای ادامهدادن نمایش لازماند. از همین رو، روایت در کنار لحظات پرتعلیق، گاه شتابزده و کمتأمل جلوه میکند.
فیلم بیش از آنکه در پی ساختن زنجیرهای دقیق از علت و معلول باشد، میخواهد لحظهٔ بعدی را بزرگتر و پرهیجانتر کند؛ انتخابی که سرگرمی را تقویت میکند، ولی انسجام را کاهش میدهد. جمعبندی «وار» تریلری جاسوسی و پرتحرک است که بهترین برگ برندهاش را در تقابل شاگرد و استاد پیدا میکند. این ایده از آغاز کشش میآفریند و به تعقیبوگریزها معنایی شخصی میدهد؛ صحنههای اکشن چشمنواز و حضور پرقدرت بازیگران نیز فیلم را در سطح سرگرمیسازی سرپا نگه میدارند.
در مقابل، پیچشهای سریع، کمبود لحظات عاطفی میان خالد و کبیر و کمرنگشدن منطق برخی رخدادها، مانع میشوند که ظرفیت دراماتیک فیلم بهطور کامل شکوفا شود. حاصل کار اثری است که بیش از آنکه بر ظرافت روانشناختی یا واقعنمایی تکیه کند، بر هیجان، ستارهمحوری و حرکت بیوقفه استوار است. تماشاگرانی که از اکشن جاسوسیِ پرزرقوبرق انتظار سرگرمی و رویاروییهای دیدنی دارند، احتمالاً از آن لذت خواهند برد؛ کسانی که در پی روایتی کمشتابتر و رابطهای عمیقتر میان قهرماناناند، ممکن است احساس کنند فیلم ایدههای جذابش را زودتر از آنچه باید مصرف میکند.
« گاه، منطق رخدادها برای رسیدن به تعقیب یا پیچش بعدی بیش از اندازه انعطافپذیر میشود. »



ثبت دیدگاه