نقد و بررسی
نقد War of the Worlds | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی آخرالزمان در روزگار معاصر مجموعهٔ تلویزیونی «War of the Worlds» محصول ۲۰۱۹، برداشتی آزاد از رمان کلاسیک اچ. جی. ولز است؛ اما بهجای بازگشت به انگلستان دوران ادواردی، جهان معاصر اروپا را برمیگزیند. این جابهجایی، قصهٔ هجوم بیگانگان را به تجربهای نزدیکتر و آشناتر بدل میکند: تمدنی که به ارتباطات جهانی و فناوریهای پیشرفته خو گرفته، ناگهان با نیرویی روبهرو میشود که همهٔ اطمینانهایش را بیاعتبار میکند.
اخترشناسان پیامی از جایی دور دریافت میکنند و امید به یافتن حیات هوشمند، در فاصلهای کوتاه، جای خود را به فاجعه میدهد. نقطهٔ عزیمت داستان ساده است، اما زمینهٔ دراماتیک پرباری دارد: پس از حمله، گروههای پراکندهٔ بازماندگان باید در جهانی خالی و ناآشنا زنده بمانند و همزمان دربارهٔ مهاجمانی که تعقیبشان میکنند اطلاعاتی به دست آورند.
سریال بهجای آنکه از همان ابتدا بر نبردهای عظیم و نمایش کامل نیروهای مهاجم تکیه کند، بخش بزرگی از تجربه را از چشم کسانی روایت میکند که نمیدانند چه اتفاقی افتاده است. همین محدود کردن میدان دید، هم به تعلیق کمک میکند و هم به مخاطب امکان میدهد همراه شخصیتها با هراس و پرسشهای بیپاسخ پیش برود.
تعلیق بر پایهٔ نادانستن یکی از امتیازهای مهم مجموعه، شیوهٔ ساختن تهدید از دل نادانستن است. بازماندگان نه تصویری روشن از دشمن دارند و نه در آغاز میتوانند انگیزه و قواعد رفتارش را دریابند. خطر، فقط در حملهای که پیشتر رخ داده خلاصه نمیشود؛ امکان حملهٔ بعدی نیز همواره بر لحظهها سایه میاندازد.
« ولز است؛ اما بهجای بازگشت به انگلستان دوران ادواردی، جهان معاصر اروپا را برمیگزیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این وضعیت، حس بقا را به نیروی محرک روایت تبدیل میکند: یافتن پناه، اعتماد کردن به دیگران و تصمیمگیری در شرایطی که اطلاعات کافی وجود ندارد. با این حال، تعلیق همیشه با نیرویی یکسان پیش نمیرود. گاه مجموعه با تأخیر در آشکار کردن اطلاعات، کنجکاوی را زنده نگه میدارد؛ گاه همین تأخیر به کندی بدل میشود و روایت بیش از اندازه در انتظار پاسخها میماند.
رازآلودگی هنگامی مؤثر است که هر مکث، لایهای تازه به خطر یا شخصیتها بیفزاید. در برخی بخشها، کشآمدن مسیر داستان از شدت اضطراب میکاهد و مخاطب را بهجای نگرانی برای سرنوشت بازماندگان، در انتظار پیشرفت محسوس ماجرا میگذارد. جهان سرد و تصویرهای ویرانی فضاسازی، از عناصر ماندگار سریال است.
جهان پس از حمله، صرفاً مکانی ویران نیست؛ مکانی است که نشانههای زندگی معمولی از آن عقب نشستهاند و سکوتش بیش از هر تصویر پرهیاهویی خبر از فاجعه میدهد. خیابانهای خلوت، ساختمانهای آسیبدیده و چشماندازهای سرد، احساس ناامنی را در قابها تثبیت میکنند. انتخاب این فضای خالی، جهان را نه به صحنهای برای نمایش قدرت قهرمانان، بلکه به محیطی خصمانه بدل میسازد که انسان در آن کوچک و آسیبپذیر به نظر میرسد.
این رویکرد بصری با ریتم آرام مجموعه تناسب دارد. بسیاری از لحظههای مؤثر از مکث، نگاه و حرکت در محیطی خاموش شکل میگیرند، نه از انفجار و تعقیبوگریز پیدرپی. نتیجه، نوعی وهم است که گاهی بهخوبی در ذهن میماند. البته این انتخاب دو لبه دارد: هرچه نمایش ویرانی بیشتر بر سکون متکی باشد، خطر یکنواختی نیز افزایش مییابد.
« با این حال، تعلیق همیشه با نیرویی یکسان پیش نمیرود. »
شخصیتها و اجرا
هنگامی که تصویرهای مشابه پشت سر هم میآیند و اطلاعات تازهای به روایت اضافه نمیکنند، سرمای بصری دیگر حس تهدید را تقویت نمیکند و به تکرار نزدیک میشود. چهرهٔ انسانی فاجعه در مرکز روایت، شخصیتها و روابط میان آنان قرار دارند. این تمرکز میتواند از نگاه صرفاً حادثهمحور فاصله بگیرد و نشان دهد فاجعه چگونه اعتماد، اندوه، ترس و احساس مسئولیت را در آدمها دگرگون میکند.
بازیها در نمایش آشفتگی روانی و سوگ، باورپذیرند و شخصیتها را به واکنشهای نمایشی و اغراقشده محدود نمیکنند. بهخصوص در لحظههایی که بازماندگان ناچارند با فقدان و ناتوانی کنار بیایند، بازیگران به داستان وزنی عاطفی میبخشند که در روایتهای صرفاً پرحادثه کمتر دیده میشود. اما توجه به درام خانوادگی همواره با موازنهای دقیق همراه نیست.
گاه اختلافها و زخمهای شخصی چنان فضای روایت را اشغال میکنند که تهدید بیگانگان به حاشیه میرود. در چنین لحظههایی، عنوان و ایدهٔ مرکزی سریال وعدهٔ مواجهه با هجوم فرازمینی میدهد، ولی داستان بیشتر به تنشهای میان آدمها میپردازد. این انتخاب ذاتاً ناموجه نیست؛ بقا در هر حال از دل رابطهها میگذرد.
مسئله آن است که پیوند میان بحران بیرونی و بحران درونی همیشه به اندازهٔ کافی محکم نمیشود و برخی کشمکشهای خانوادگی، بیش از آنکه فاجعه را پیچیدهتر کنند، از ضربآهنگ آن میکاهند. بازیگری و شکلگیری شخصیتها حضور بازیگرانی چون Gabriel Byrne، Léa Drucker و Daisy Edgar-Jones به مجموعه استواری میدهد.
« چهرهٔ انسانی فاجعه در مرکز روایت، شخصیتها و روابط میان آنان قرار دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها عموماً بر واکنشهای کوچک تکیه دارند: تردید پیش از یک تصمیم، فرسودگی در چهره یا تلاشی خاموش برای حفظ خونسردی. این انتخاب با جهان داستان سازگار است؛ زیرا در وضعیتی که نظم اجتماعی فروپاشیده، حتی تصمیمی روزمره میتواند بار سنگینی پیدا کند. بازیگران بهجای آنکه همهٔ لحظهها را با بیان پرشدت اشباع کنند، در بسیاری از صحنهها اجازه میدهند ترس و اندوه بهتدریج آشکار شود.
با وجود این، کیفیت بازیگری همیشه ضعفهای نگارشی را جبران نمیکند. برخی تصمیمهای شخصیتها به اندازهای که باید قانعکننده نیستند، یا از پیش برای پیش بردن قصه طراحی شدهاند، نه آنکه از تجربه و ویژگیهای آنان بهطور طبیعی برآیند. در ژانر بقا، منطق رفتار اهمیت ویژهای دارد: مخاطب باید باور کند که شخصیتها بر اساس خطرهای پیش رو و دانستههای محدود خود دست به انتخاب میزنند.
هرگاه این پیوند سست شود، تعلیق نیز آسیب میبیند؛ زیرا نگرانی جای خود را به پرسش دربارهٔ چرایی رفتار شخصیت میدهد. میراث ولز و هویت مستقل مجموعه پیوند با رمان ولز، بیش از آنکه به معنای بازسازی وفادارانهٔ جهان و ساختار آن باشد، نقطهٔ آغاز مجموعه است. اقتباس، ایدهٔ مواجههٔ انسان با نیرویی برتر و بیگانه را به زمانهای تازه منتقل میکند و بر تجربهٔ بازماندگان تمرکز میگذارد.
چنین رویکردی به سریال اجازه میدهد با پرسشهایی معاصر کار کند: انسان در برابر تهدیدی ناشناخته چه اندازه توانایی فهم و مقاومت دارد؟ آیا پیوندهای اجتماعی پس از فروپاشی دوام میآورند؟ و در جهانی که قواعد پیشین دیگر کارایی ندارند، چه چیزی به زندگی معنا میدهد؟ این آزادی در اقتباس، هم ظرفیت میآفریند و هم انتظارهای مشخصی را برمیانگیزد.
« با وجود این، کیفیت بازیگری همیشه ضعفهای نگارشی را جبران نمیکند. »
قوتها و کاستیها
مخاطبی که به دنبال بازخوانی مستقیم رمان یا نمایش گستردهٔ نبرد میان بشر و مهاجمان است، ممکن است از تمرکز بر بازماندگان و روابط شخصی فاصله بگیرد. در مقابل، بینندهای که به روایتهای پساآخرالزمانی و تعلیق تدریجی علاقه دارد، احتمالاً همین فاصله را راهی برای ساختن هویتی مستقل میبیند.
مجموعه در بهترین لحظههایش از نام آشنای اثر اصلی فراتر میرود و بر تجربهٔ انسانیِ زیستن پس از فاجعه تکیه میکند. جمعبندی «War of the Worlds» بازآفرینیای سرد، کند و شخصیتمحور از داستان هجوم فرازمینی است که بخش مهمی از توان خود را از فضای وهمآلود، تصویرهای ویرانی و بازیهای باورپذیر میگیرد.
کنجکاوی دربارهٔ مهاجمان و ضرورت بقا، موتور تعلیق آناند؛ اما ریتم نامتوازن، کشآمدن بعضی بخشها، غلبهٔ گاهبهگاه درام خانوادگی و تصمیمهایی که از منطق روشنی پیروی نمیکنند، مانع میشوند این ظرفیت در سراسر روایت به یک اندازه شکوفا شود. مجموعه برای تماشاگرانی جذابتر است که از آخرالزمان، بیش از نمایش پرشتاب نبرد، انتظار فضاسازی و مطالعهٔ واکنش آدمها را دارند.
قوت آن در القای تنهایی و اضطراب پس از فروپاشی است و ضعفش در نگهداشتن پیوستهٔ ضرباهنگ و پیوند دادن بحرانهای شخصی با خطر فرازمینی. حاصل، اثری نابرابر اما دیدنی است که با تکیه بر سکوت، اندوه و پرسشهای بیپاسخ، تصویری انسانی از بقا میسازد، بیآنکه همیشه بتواند تعلیق خود را تا پایان هر مسیر روایی زنده نگه دارد.
ثبت دیدگاه