نقد و بررسی
نقد War for the Planet of the Apes | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سهگانه «War for the Planet of the Apes» ساختهٔ Matt Reeves، سومین بخش از سهگانهای است که داستان سزار و دگرگونی جهان را از زاویهٔ رابطهٔ انسان و میمون دنبال میکند. فیلم از همان آغاز روشن میسازد که قرار نیست صرفاً با فصل دیگری از نبردهای پرهیاهو روبهرو باشیم؛ میدان اصلی اینبار درون سزار است.
او رهبر جامعهای آسیبدیده است که میان پاسداری از خانواده و مردمش، میل به بقا و وسوسهٔ انتقام گرفتار شده. فیلم از این موقعیت، روایتی میسازد که هم ادامهٔ طبیعی مسیر سزار است و هم نقطهٔ اوج اخلاقی آن. روایتی دربارهٔ انتقام و رهبری هستهٔ داستان، کشمکش میان مسئولیت رهبری و خواست شخصی است.
سزار میداند که تصمیمهایش فقط سرنوشت خودش را رقم نمیزند؛ هر انتخاب میتواند بر امنیت و امید گروهش اثر بگذارد. در سوی مقابل، دشمنی که با او روبهرو میشود نیز جنگ را نه فقط نبردی نظامی، بلکه مسئلهای وجودی میبیند. همین تقابل، فیلم را از الگوی سادهٔ «قهرمان در برابر شرور» دور میکند و به پرسشی دشوارتر میکشاند: آیا خشونت میتواند وسیلهای برای پایاندادن به خشونت باشد؟
« او رهبر جامعهای آسیبدیده است که میان پاسداری از خانواده و مردمش، میل به بقا و وسوسهٔ انتقام گرفتار شده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم پاسخ را با خطابههای طولانی عرضه نمیکند؛ بیشتر میگذارد رفتار شخصیتها، سکوتها و پیامدهای انتخابهایشان سخن بگویند. گاه این شیوه به تأملی اثرگذار میانجامد و گاه روایت را بیش از اندازه آهسته میکند. بااینحال، مسئلهٔ انتقام در اینجا تزئینی نیست: نیرویی است که به قهرمان امکان حرکت میدهد، اما همزمان او را از ارزشهایی که زمانی نمایندهشان بوده دور میسازد.
سزار؛ قهرمانی در آستانهٔ تاریکی بزرگترین دستاورد فیلم، پیچیدگی شخصیت سزار است. او نه رهبر بیخطا و نه قهرمانی همیشه آرام است. در برابر فقدان و خطر، خشم در وجودش ریشه میدواند و فیلم بیپرده نشان میدهد که حتی شخصیتی خردمند نیز ممکن است در برابر میل به تلافی آسیبپذیر شود. اهمیت این دگرگونی در آن است که تماشاگر ناچار میشود همدلی خود را حفظ کند، بیآنکه همهٔ تصمیمهای سزار را بیچونوچرا تأیید کند.
Andy Serkis با اجرای مبتنی بر ثبت حرکت، سزار را به شخصیتی زنده و بهیادماندنی بدل میکند. اندوه، تردید و اقتدار او تنها در دیالوگها خلاصه نمیشوند؛ در نگاه، مکث و تغییرات ظریف حالت بدن نیز حضور دارند. چنین اجرایی بار عاطفی داستان را بر دوش میگیرد و مانع میشود فناوری پیشرفتهٔ تصویر، شخصیت را به مجموعهای از جلوههای نمایشی تقلیل دهد.
« گاه این شیوه به تأملی اثرگذار میانجامد و گاه روایت را بیش از اندازه آهسته میکند. »
شخصیتها و اجرا
پیوند سزار با Maurice نیز از همین جنس است: رابطهای آرام و صمیمانه که در کنار خشونت پیرامونشان، یادآور امکان شفقت و وفاداری میشود. انسانها و آینهٔ جنگ فیلم جنگ را صرفاً برخورد دو گونه تصویر نمیکند. هر دو سوی ماجرا گرفتار ترس، سوگ و میل به بقا هستند؛ اما تفاوت در این است که هر جامعه با این نیروها چه میکند.
سرهنگ، با بازی Woody Harrelson، چهرهای خشن و هراسانگیز از اقتداری است که برای حفظ نظم، خشونت را توجیه میکند. او از آن دست شخصیتهایی نیست که حضورشان فقط بهانهای برای تعقیب و درگیری باشد؛ باورهایش نشان میدهد چگونه هراس از نابودی میتواند به افراط و بیرحمی مشروعیت بدهد. از سوی دیگر، فیلم انسانها را یکدست و یکسان ترسیم نمیکند.
این نکته به اثر عمق اخلاقی میبخشد، هرچند توجه اصلی همچنان با سزار و میمونهاست. عنوان فیلم وعدهٔ نبردی بزرگ میدهد، اما پرسش ماندگارترش دربارهٔ معنای جنگ است: چه کسی آن را آغاز میکند، چه کسی هزینهاش را میپردازد و آیا پیروزی نظامی میتواند بهتنهایی آیندهای بهتر بسازد؟ در این معنا، فیلم خشونت را نه نشانهٔ قدرت، بلکه چرخهای میبیند که قربانیان و عاملانش را به شکلی متفاوت از خود تهی میکند.
« انسانها و آینهٔ جنگ فیلم جنگ را صرفاً برخورد دو گونه تصویر نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، صدا و جهان فیلم فضاسازی فیلم تیره، سرد و اندوهبار است. چشماندازهای طبیعی و مکانهای ویرانشده، جهان پس از فروپاشی را به فضایی ملموس بدل میکنند؛ جهانی که در آن طبیعت آرام و زیباست، اما انسانها و میمونها هر لحظه در معرض خشونتاند. فیلمبرداری بهجای آنکه پیوسته به دنبال عظمت نمایشی باشد، از فاصلهگذاری و قابهای سنجیده برای برجستهکردن تنهایی شخصیتها استفاده میکند.
این انتخاب با حالوهوای سوگوار اثر تناسب دارد. جلوههای تصویری نیز از نقاط قوت آشکار فیلماند. میمونها باورپذیر و برخوردار از زبان بدنی متمایزند؛ تماشاگر بهتدریج کمتر به فناوری ساخت آنها و بیشتر به حضورشان در جهان داستان توجه میکند. موسیقی Michael Giacchino نیز با تأکید بر فضای حماسی و سوگبار، به روایت نیرو میدهد، بیآنکه همهٔ لحظات را با احساسات ازپیشتعیینشده پر کند.
ترکیب تصویر، صدا و سکوت، فیلم را به اثری دیدنی بدل میکند که بخش مهمی از تأثیرش را نه از گفتار، بلکه از حالوهوا میگیرد. ریتم و ساختار روایی همین تأکید بر سکوت و تأمل، در بخشهایی به نقطهٔ ضعف فیلم تبدیل میشود. مسیر داستان گاه طولانیتر از نیازش به نظر میرسد و برخی صحنههای میانی، با وجود کارکردشان در ساختن فضا یا نزدیککردن شخصیتها، از حرکت کلی روایت میکاهند.
« تصویر، صدا و جهان فیلم فضاسازی فیلم تیره، سرد و اندوهبار است. »
قوتها و کاستیها
اگر تماشاگر انتظار داشته باشد عنوان فیلم به نبردی بیوقفه و پرشتاب بینجامد، احتمالاً از میزان مکثها شگفتزده خواهد شد. اثر بیش از آنکه فیلم جنگی متعارف باشد، در بخشهایی درام سفری و مطالعهای بر شخصیت است. این انتخاب از نظر هنری قابلدفاع است، اما همیشه به یک اندازه موفق از کار درنمیآید.
گاه سکون به تنش درونی تبدیل میشود و گاه صرفاً حس کشآمدن ایجاد میکند. حضور لحظات سبکتر و شخصیتهای فرعی میتواند از سنگینی فضا بکاهد، اما در بعضی مقاطع لحن میان تلخی جدی و شوخیهای کوتاه نوسان دارد. بنابراین ریتم کند فیلم نه عیب کوچکی است که بتوان نادیده گرفت و نه ایرادی که تمام دستاوردهایش را از میان ببرد؛ بیشتر بهایی است که اثر برای حفظ لحن تأملی خود میپردازد.
جمعبندی «War for the Planet of the Apes» پایانی شایسته و عاطفی برای مسیر سزار است؛ فیلمی که جلوههای دیداری چشمگیر را در خدمت داستانی دربارهٔ رهبری، فقدان، انتقام و امکان شفقت قرار میدهد. بازی Andy Serkis به شخصیت اصلی عمق میبخشد و جهان فیلم، با فضای سرد و اندوهبارش، تا مدتها در ذهن میماند.
« اثر بیش از آنکه فیلم جنگی متعارف باشد، در بخشهایی درام سفری و مطالعهای بر شخصیت است. »
جمعبندی
در مقابل، کندی روایت و کشآمدن بخشهایی از مسیر ممکن است صبر بعضی بینندگان را بیازماید. ارزش اثر در آن است که جنگ را جشن نمیگیرد؛ آن را آزمونی برای شخصیتها و معیار سنجش انسانیت میداند. فیلم بدون آنکه پایان یا پیچش اصلی را آشکار کند، به نتیجهای میرسد که بار احساسی سهگانه را جمع میکند و سزار را نه فقط بهعنوان قهرمانی در نبرد، بلکه بهعنوان شخصیتی اخلاقاً پیچیده به یادگار میگذارد.
« در مقابل، کندی روایت و کشآمدن بخشهایی از مسیر ممکن است صبر بعضی بینندگان را بیازماید. »



ثبت دیدگاه