نقد و بررسی
نقد 2007 تحت تعقیب (Wanted) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز از فرسودگی «تحت تعقیب» با قهرمانی آغاز میشود که نهفقط از شغل و محیط پیرامونش، بلکه از نسخهای که از خودش ساخته نیز بیزار است. وسلی گیبسون در چرخهای از روزمرگی گرفتار شده: کارمندی بیاختیار، محصور در تحقیرهای کوچک و خشمهایی که راهی برای بیانشان نمییابند. فیلم این وضعیت را با لحنی گزنده و طنزی تلخ ترسیم میکند؛ جهانی که در آن آدمها گویی پیش از هر رویارویی بزرگ، در نبردی فرساینده با بیاهمیتی خود شکست خوردهاند.
این مقدمه، بیش از آنکه صرفاً زمینهای برای ورود به ماجرای آدمکشها باشد، موتور عاطفی فیلم را روشن میکند. وسلی از زندگیاش ناراضی است، اما نارضایتی بهتنهایی او را به قهرمان بدل نمیکند؛ آنچه اهمیت دارد، میل او به گریز از درماندگی است. فیلم از این میل، فانتزیای پرشتاب میسازد: تصور اینکه خشم فروخورده میتواند روزی به نیرویی برای دگرگونی بدل شود.
این تصور، جذاب و تماشایی است، هرچند از همان ابتدا روشن میشود که فیلم بیش از آنکه بخواهد روانشناسی خشم را با دقت بکاود، مشتاق است آن را به کنشی پرهیاهو و نمایشی تبدیل کند. ورود به جهان انجمن مخفی آشنایی وسلی با فاکس، نقطه چرخش روایت است. ورود این زن مرموز، شخصیت اصلی را از محیط یکنواخت و آشنای خود بیرون میکشد و به جهانی میبرد که قواعدش با زندگی معمول تفاوتی بنیادین دارد.
وسلی درمییابد پدرش عضو انجمنی مخفی از آدمکشها بوده و این انجمن مدعی است فرمانهایش را از سرنوشت میگیرد. ایدهای که در ظاهر میتواند مقدمهای برای پرسشهای فلسفی درباره اختیار و جبر باشد، در عمل بیشتر نقش سازوکار داستانی را دارد: راهی برای پرتاب قهرمان به سوی آموزش، تعقیب و آزمونهای خطرناک.
« این مقدمه، بیش از آنکه صرفاً زمینهای برای ورود به ماجرای آدمکشها باشد، موتور عاطفی فیلم را روشن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت انجمن در همین دوگانگی نهفته است. از یک سو، سازمانی منضبط با مناسک و سلسلهمراتب خاص خود را میبینیم؛ از سوی دیگر، جهان آن چنان اغراقآمیز و پرزرقوبرق است که کمتر مجال میدهد سازوکارهایش را همچون واقعیتی باورپذیر بررسی کنیم. فیلم در عوض، از رمزآلودگی این فضا برای ساختن تعلیق و نمایش قدرت بهره میگیرد.
اسلون، رهبر انجمن، حضوری مقتدر و سرد دارد و در برابر شور و سردرگمی وسلی، نماینده نظمی است که ادعا میکند معنای بزرگتری برای خشونت دارد. وسلی و مسئله دگرگونی بخش مهمی از لذت فیلم از همراهی با تغییر وسلی میآید: مردی که در آغاز در برابر فشارهای زندگی خم شده، بهتدریج تواناییهایی پیدا میکند که پیشتر حتی تصورشان را نداشت.
جیمز مکآووی این مسیر را با نیرویی قابل توجه اجرا میکند. او در آغاز، درماندگی وسلی را در حالت بدن، نگاههای مردد و واکنشهای خشمگین اما بیثمرش جای میدهد؛ سپس، با رشد اعتمادبهنفس شخصیت، حضوری جسورتر و پرتحرکتر پیدا میکند. دگرگونی او صرفاً تغییر در مهارت جسمانی نیست؛ وسلی میآموزد که خشم را نه پنهان کند و نه بیهدف بر سر دیگران خالی، بلکه آن را به نیرویی برای حرکت بدل سازد.
بااینحال، این تحول به همان اندازه که سرگرمکننده است، گاه شتابزده نیز به نظر میرسد. گذر از کارمندی بیاراده به قاتلی ماهر، با تمرینهای سخت و تجربههای خطرناک توضیح داده میشود، اما زمان کافی برای فهم عمق ترسها و مقاومتهای درونی او وجود ندارد. فیلم از مخاطب میخواهد تغییر را بیشتر با چشم ببیند تا در لایههای روانی شخصیت دنبال کند.
« فیلم در عوض، از رمزآلودگی این فضا برای ساختن تعلیق و نمایش قدرت بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، قهرمانی است که دگرگونیاش در سطح نمایشی مؤثر است، اما گاه بیش از اندازه آسان و سریع جلوه میکند. فاکس؛ حضور پرقدرت، شخصیتی کمپرده فاکس نیروی محرک ورود وسلی به جهان تازه است و آنجلینا جولی به نقش او خونسردی و اقتداری میبخشد که با آشفتگی قهرمان تضاد دارد. او در بسیاری از صحنهها بدون نیاز به توضیحهای طولانی، صاحب فضاست؛ حرکات سنجیده و نگاه کنترلشدهاش تصویر کسی را میسازد که به قواعد این جهان خو گرفته و در آن تردیدی ندارد.
همین حضور، به فیلم کیفیتی دیداری میدهد و فاکس را به یکی از بهیادماندنیترین چهرههای آن بدل میکند. اما رازآلودگی او، که در ابتدا جذاب است، بهتدریج محدودیتی برای شخصیت میشود. فاکس بیشتر بهمنزله راهنما و نیرویی تأثیرگذار بر مسیر وسلی عمل میکند تا شخصیتی که فرصت یابد خواستهها، تناقضها و تجربههایش را بهطور مستقل آشکار کند.
او در صحنهها حضوری چشمگیر دارد، ولی فیلم کمتر از این حضور برای ساختن تصویری چندلایه از او بهره میگیرد. بنابراین، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه فاکس را بشناسد، مجذوب هیبت و ابهامش شود. اکشن بهمثابه امضای بصری مهمترین دارایی «تحت تعقیب» در طراحی صحنههای اکشن آن است. فیلم بهجای آنکه به نمایش تیراندازیهای متعارف بسنده کند، حرکت گلولهها را به ایدهای بصری و نمایشی تبدیل میکند؛ خمشدن مسیر گلولهها، تعقیبوگریزهای پرشتاب و حرکتهای ناممکن، به اثر هویتی متمایز میبخشند.
این صحنهها نه در پی واقعگرایی، بلکه در جستوجوی اغراق حسابشدهاند؛ اکشنی که میخواهد از مرزهای فیزیک روزمره عبور کند و از همین عبور، لذت سینمایی بسازد. فیلم در طراحی این لحظات، به ریتم و ترکیب تصویر اهمیت میدهد. حرکتها با سرعتی بالا به هم پیوند میخورند و تماشاگر را از مکث طولانی محروم میکنند.
« نتیجه، قهرمانی است که دگرگونیاش در سطح نمایشی مؤثر است، اما گاه بیش از اندازه آسان و سریع جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شتاب، با موقعیت وسلی نیز تناسب دارد: شخصیتی که ناگهان از سکون زندگی اداری به جهانی پر از خطر و تصمیمهای فوری پرت شده است. اما همین ویژگی میتواند به نقطه ضعف بدل شود. اغراق پیوسته، اگر بیوقفه تکرار شود، فرصت شگفتی را کاهش میدهد؛ بعضی صحنهها بهجای افزودن بر تنش، صرفاً بر شدت و حجم هیجان میافزایند.
برای تماشاگرانی که به اکشن باورپذیرتر علاقه دارند، این جهانِ گلولههای ناممکن ممکن است خستهکننده یا دور از منطق جلوه کند. لحن میان طنز و خشونت فیلم در آغاز، طنزی تلخ درباره فرسودگی شغلی و خشم روزمره دارد؛ سپس بهسرعت وارد قلمرویی میشود که در آن خشونت، تشریفات و نمایش، جای واقعیت عادی را میگیرند.
این تغییر لحن، جسورانه است و به فیلم امکان میدهد از یک کمدی سیاه درباره ملال زندگی، به ماجرایی پرتنش درباره قدرت و هویت گذر کند. بااینحال، پیوند میان این دو قلمرو همیشه یکدست نیست. گاه شوخیهای آغازین و خشونت پرآرایش بخشهای بعدی چنان از هم فاصله میگیرند که انگار فیلم میان دو مسیر متفاوت مردد مانده است.
این ناهمواری لحن، در عین حال بخشی از هویت اثر نیز هست. «تحت تعقیب» نمیخواهد تجربهای واقعگرایانه یا کاملاً جدی باشد؛ از بازی با اغراق، خشونت و خیالپردازی لذت میبرد. مسئله آن است که فیلم در لحظههایی که به تحول درونی وسلی یا معنای ادعاهای انجمن نزدیک میشود، همان شتابی را حفظ میکند که برای صحنههای اکشن مناسب است.
« اما همین ویژگی میتواند به نقطه ضعف بدل شود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، پرسشهایی که میتوانستند وزن دراماتیک بیشتری پیدا کنند، گاهی زیر بار حرکت و هیجان کمرنگ میشوند. جمعبندی «تحت تعقیب» فیلمی پرانرژی و دیداری است که فانتزی رهایی از زندگی بیرمق را به ماجرایی از آدمکشهای مخفی، آموزشهای سخت و کنشهای ناممکن پیوند میزند. جیمز مکآووی در مرکز این تجربه، مسیر وسلی را با شور و تغییرپذیری اجرا میکند و آنجلینا جولی نیز با حضوری سرد و مسلط، به فاکس گیرایی میبخشد.
تعقیبوگریزها و ایده خمکردن مسیر گلولهها، امضای بصری اثر را میسازند و آن را از بسیاری از فیلمهای اکشن متعارف متمایز میکنند. در برابر این امتیازها، شتاب دگرگونی وسلی، پرداخت محدود فاکس و اغراق مداوم در اکشن قرار دارد. فیلم فرصت چندانی برای کاوش عمیق در ترسها و انتخابهای شخصیتها فراهم نمیکند و گاه سرعت را بر پیوستگی عاطفی ترجیح میدهد.
بااینهمه، اگر آن را نه بهعنوان تصویری واقعگرایانه از خشونت، بلکه بهمثابه فانتزیای پرزرقوبرق درباره گریز از درماندگی ببینیم، جذابیتش آشکار میشود: اثری که مهمترین نیروی خود را از جسارت بصری و لذتِ تماشای انسانی میگیرد که میکوشد سرانجام اختیار زندگیاش را به دست آورد.
« در نتیجه، پرسشهایی که میتوانستند وزن دراماتیک بیشتری پیدا کنند، گاهی زیر بار حرکت و هیجان کمرنگ میشوند. »



ثبت دیدگاه