نقد و بررسی
نقد Wanderers of the Desert | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیابان بهمثابه جهانِ دیگر «Wanderers of the Desert» را میتوان چونان قصهای دید که در آن جغرافیا از حد پسزمینه فراتر میرود و به نیرویی زنده بدل میشود. صحرای لرزان از گرما، با افقهای محو و سکوت سنگینش، از همان آغاز ادراک تماشاگر را ناپایدار میکند: آنچه دیده میشود شاید واقعیتی ملموس باشد و شاید تصویری برخاسته از افسانه، خاطره یا هذیان.
فیلم این ابهام را نه با توضیح، بلکه با تداوم فضای بصری و آهنگ کند روایت میپرورد؛ گویی خودِ شن و نور، قواعد جهان داستان را تعیین میکنند. در چنین فضایی، ورود معلم جوان به روستایی دورافتاده وعدهٔ روایتی آشنا را در دل دارد: غریبهای به جامعهای بسته قدم میگذارد و با نظم و باورهای آن روبهرو میشود.
اما اثر خیلی زود از انتظارهای متعارف فاصله میگیرد. روستا نه صرفاً مکانی برای یک درام اجتماعی، بلکه آستانهای است میان جهان روزمره و قلمرو اسطوره. این جابهجایی جسورانه، کنجکاوی میآفریند؛ هرچند همزمان بخشی از ظرفیتهای زمینی و انسانی داستان را ناتمام میگذارد. روایتِ مدرسه و گسست آن ایدهٔ معلمی که برای ادارهٔ مدرسهای در مکانی منزوی میآید، بهخودیخود سرشار از امکان دراماتیک است.
مدرسه میتوانست میدان برخورد آموزش رسمی با حافظهٔ شفاهی، یا مواجههٔ فرد تازهوارد با مناسبات و نیازهای مردم روستا باشد. معلم نیز میتوانست از خلال رابطه با کودکان و بزرگسالان، به شخصیتی چندوجهی بدل شود؛ کسی که آرمانهایش در برابر شرایط دشوار آزموده میشود. فیلم اما این مسیر را چندان دنبال نمیکند.
« اما اثر خیلی زود از انتظارهای متعارف فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مدرسه بیشتر نقطهٔ عزیمت است تا مرکز ثقل روایت. داستان بهسرعت به سوی رخدادهای رازآمیز و نشانههای فراواقعی میچرخد و فرصت شناخت بیشتر معلم و زندگی روزمرهٔ روستا محدود میشود. این انتخاب با منطق رؤیاگون اثر سازگار است، ولی هزینهای روایی دارد: تماشاگر ممکن است حس کند شخصیتها هنوز آنقدر شکل نگرفتهاند که پیامدهای رازهای پیرامونشان عمق عاطفی کامل پیدا کند.
از همین رو، فیلم میان قصهای دربارهٔ اجتماع و تجربهای شاعرانه دربارهٔ گمشدن در اسطوره معلق میماند. اسطورههایی که از دل شن برمیخیزند پیکرههایی که از چاهها و دل بیابان سر برمیآورند، از مؤثرترین تصویرهای فیلماند. حضورشان نه همچون افشای یک راز روشن، بلکه مانند رخنهای در واقعیت عرضه میشود؛ گویی منظره چیزی را پنهان کرده و اکنون لحظهای آن را آشکار میکند.
چاه، با عمق تاریک و دسترسی محدودش، و بیابان، با گشودگی بیانتها، دو قطب تصویری اثر را میسازند: یکی دعوت به فرورفتن در ناشناخته و دیگری وسوسهٔ گمشدن در پهنهای بیمرز. این تصاویر بهسبب امتناع فیلم از توضیح کامل، در ذهن باقی میمانند. تماشاگر ناچار است میان افسانه، ترس جمعی و تجربهٔ شخصی پیوند برقرار کند.
بااینحال، رازآلودگی همیشه بارور نیست. در بخشهایی، نشانهها چنان روی هم انباشته میشوند که بهجای گشودن لایهای تازه، مسیر فهم را میبندند. ابهام وقتی ثمربخش است که حسی از الگو یا ضرورت در پس آن احساس شود؛ هرگاه انگیزهٔ رخدادها و نسبت میان تصاویر بیش از اندازه مبهم بماند، راز به مهی بدل میشود که نه عمق میآفریند و نه جهت.
« مدرسه بیشتر نقطهٔ عزیمت است تا مرکز ثقل روایت. »
شخصیتها و اجرا
کودکان و گذرگاههای زیرزمینی دویدن گروههای کودکان در راهروهای زیرزمینی، یکی از عناصر پرتحرک فیلم است. این گذرگاهها در تقابل با سکون و خشکی سطح روستا، فضایی پنهان و پرپیچوخم میسازند؛ مکانی که در آن حرکت، بازی و گریز به هم نزدیک میشوند. کودکان گویی با جغرافیایی آشنا هستند که بزرگسالان تنها بخشی از آن را میبینند.
همین تفاوت نگاه، به فیلم رنگی افسانهای میدهد و حس میآفریند که زیر جهان ظاهری، شبکهای دیگر از مسیرها و رازها جریان دارد. بااینهمه، این تصویرهای پرانرژی بهاندازهٔ کافی به مسیر اصلی روایت متصل نمیشوند. رابطهٔ بازیهای کودکان با سرنوشت معلم، یا با افسانههای روستا، بیشتر در حد امکان باقی میماند تا پیوندی کاملاً پرورده.
اگر فیلم میان این دو خط ارتباط عاطفی یا روایی روشنتری میساخت، حرکت کودکان میتوانست فراتر از جذابیت بصری عمل کند و به کلید فهم تجربهٔ معلم بدل شود. در شکل کنونی، این بخشها هم از زیباترین لحظات اثرند و هم نمونهای از پراکندگی ساختاری آن. تصویر، سکوت و ریتم قدرت اصلی فیلم در ساختن حالوهواست.
گرمای لرزان، سکوت روستا و گسترهٔ خالی صحرا، تماشاگر را به وضعیتی از انتظار میبرند؛ وضعیتی که در آن هر صدا یا حرکت کوچک میتواند اهمیت پیدا کند. ریتم کند اثر را باید در همین چارچوب سنجید: کندی آن صرفاً کمبود حادثه نیست، بلکه میکوشد زمان را از شتاب معمول روایت جدا کند. گویی آدمها در منظره حل میشوند و خودِ انتظار به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل میشود.
« کودکان و گذرگاههای زیرزمینی دویدن گروههای کودکان در راهروهای زیرزمینی، یکی از عناصر پرتحرک فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شیوه برای مخاطبی که به سینمای شاعرانه و تأملی علاقه دارد، میتواند بسیار گیرا باشد. در مقابل، تماشاگرانی که به پیشروی علتومعلولی و پاسخهای روشن خو گرفتهاند، ممکن است از مکثهای طولانی و رخدادهای کمتوضیح فاصله بگیرند. فیلم از مخاطب میخواهد به تصویرها مجال دهد و هر صحنه را نه فقط بهعنوان گامی در داستان، بلکه همچون قطعهای از یک خواب یا افسانه تجربه کند.
این دعوت، بخشی از جذابیت اثر است، اما گاه ریتم تأملی را به ایستایی نزدیک میکند. معلم در آستانهٔ ناپدیدشدن معلم جوان، بهعنوان نگاه تازهوارد، امکان مناسبی برای پیوندزدن تماشاگر با جهان روستا فراهم میآورد. او میتواند پرسشگر باشد، از قواعد ناآشنا حیرت کند و در برابر باورهای محلی موضع بگیرد.
ولی فیلم بیش از آنکه او را در قالب شخصیتی با تحول درونی روشن بپرورد، به چشم رهگذری مینگرد که قدمبهقدم در قلمرو ناشناخته جذب میشود. این انتخاب با فضای اسطورهای اثر تناسب دارد، اما فاصلهای میان تماشاگر و تجربهٔ شخصی او باقی میگذارد. دیدار مرموزی که مسیر او را دگرگون میکند، بهجای آنکه به توضیحی قاطع بینجامد، پرسشها را باز میگذارد.
ناپدیدشدن او ــ بیآنکه معنای نهایی این رخداد آشکار شود ــ با منطق فیلم همخوان است: در جهانی که مرز افسانه و واقعیت از ابتدا سست بوده، بازگشت به یقین روزمره آسان نیست. بااینحال، همین رویکرد ممکن است برای مخاطبی که خواهان پیوندی محکمتر با شخصیت اصلی است، ناکافی به نظر برسد. فیلم معلم را به سوی راز میبرد، اما همیشه فرصت نمیدهد که آن راز را از منظر عاطفی او بهتمامی لمس کنیم.
« این شیوه برای مخاطبی که به سینمای شاعرانه و تأملی علاقه دارد، میتواند بسیار گیرا باشد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Wanderers of the Desert» بیش از آنکه معمایی با پاسخ نهایی باشد، تجربهای سینمایی دربارهٔ گمشدن در مرز میان واقعیت و افسانه است. صحرای لرزان، پیکرههای برخاسته از دل زمین و گذرگاههای پنهان کودکان، تصاویری میسازند که نیروی تخیل را بیدار میکنند. فیلم در فضاسازی و آفرینش لحظات رؤیاگون کامیاب است و از توضیحدادن همهچیز پرهیز میکند؛ اما همین امتناع، گاهی به ابهامی کمثمر و گسستهایی در روایت میانجامد.
اثر برای تماشاگرانی جذابتر خواهد بود که از سینمای آهسته، نمادین و شاعرانه لذت میبرند و حاضرند بهجای دنبالکردن پاسخهای صریح، در فضای آن سکونت کنند. در برابر، کسانی که پرداخت روانشناختی پررنگ یا ساختاری داستانی و منسجمتر میخواهند، ممکن است فاصلهای میان زیبایی تصویرها و انسجام روایت احساس کنند.
دستاورد فیلم، در نهایت، نه حلکردن راز بیابان، بلکه زنده نگهداشتن حسِ روبهروشدن با جهانی است که شاید هرگز بهتمامی فهمیده نشود.
ثبت دیدگاه