نقد و بررسی
نقد Wanda | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ گمگشتگی «واندا» ساختهٔ باربارا لودن، بیش از آنکه قصهای پرحادثه دربارهٔ فرار و جرم باشد، مطالعهای دقیق و تلخ دربارهٔ زنی است که نمیتواند جای خود را در زندگی پیدا کند. واندا از خانوادهاش فاصله میگیرد و در مسیر خود با مردی خلافکار همراه میشود؛ اما فیلم این حرکت را همچون آغاز ماجرایی قهرمانانه یا راهی روشن بهسوی رهایی تصویر نمیکند.
جاده در اینجا وعدهٔ آزادی نیست؛ امتداد همان بیپناهی و سردرگمیای است که شخصیت از آن گریخته است. لودن در مقام نویسنده، کارگردان و بازیگر نقش اصلی، به سراغ زنی میرود که نه قهرمانی سرسخت است و نه قربانیای که فیلم بخواهد بهسادگی برایش دلسوزی بخرد. واندا اغلب منفعل به نظر میرسد، اما این انفعال را نمیتوان صرفاً ضعف اخلاقی یا بیارادگی دانست.
فیلم از ما میخواهد به شرایطی بنگریم که در آن انتخابهای او محدود، بیثبات و گاه تحقیرآمیزند. از دل همین نگاه، تصویری از زنی شکل میگیرد که خواستههایش را حتی برای خودش نیز بهروشنی نمیشناسد. واقعگرایی بیپیرایه یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم، پرهیز از آرایشکردن زندگی وانداست.
دوربین در کنار او حرکت میکند و بهجای آنکه تجربهاش را به نمایشی پرزرقوبرق بدل سازد، اجازه میدهد جزئیات روزمره و گاه ناخوشایند خودشان را نشان دهند. محیطهای صنعتی، فضاهای معمولی و چشماندازهای کمجاذبه، پسزمینهای هستند که نه زیبایی رمانتیکِ سفر را عرضه میکنند و نه نویدِ شروعی تازه میدهند.
« جاده در اینجا وعدهٔ آزادی نیست؛ امتداد همان بیپناهی و سردرگمیای است که شخصیت از آن گریخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جغرافیا با وضعیت درونی شخصیت همنواست: فضایی که در آن راهرفتن ممکن است، اما مقصدی روشن دیده نمیشود. حس مستندگونهٔ فیلم فقط محصول ظاهر خام تصویر نیست؛ شیوهٔ روایت نیز به این دریافت کمک میکند. صحنهها گاهی چنان پیش میروند که انگار دوربین، بهجای هدایت تماشاگر، صرفاً شاهد موقعیتی است که در برابرش رخ میدهد.
فیلمبرداری با دوربین شانزدهمیلیمتری و استفاده از مکانهای واقعی، در شکلگیری این کیفیت نقش داشتهاند. لودن و گروهی کوچک، اثری کمهزینه و مستقل ساختند و بخشی از گفتوگوها و اجراها نیز حالتی بداههوار پیدا کرد؛ نتیجه، جهانی است که کمتر شبیه صحنهآرایی سینمایی و بیشتر شبیه تکهای ناتمام از زندگی به نظر میرسد.
بازی باربارا لودن بازی لودن در نقش واندا، ستون اصلی فیلم است؛ اجرایی کمادا، نامطمئن و درعینحال بسیار دقیق. او شخصیت را با توضیحدادن احساساتش نمیسازد، بلکه آنها را در حالت چهره، مکث، نحوهٔ پاسخدادن و حتی در لحظاتی که پاسخی نمیدهد آشکار میکند. واندا گاه چنان آرام و بیتفاوت به نظر میرسد که ممکن است تماشاگر را از خود دور کند؛ اما همین فاصله، بخشی از واقعیت شخصیت است.
او همیشه نمیداند چگونه از خودش دفاع کند یا حتی چه چیزی را باید بخواهد. ظرافت اجرا در این است که فیلم، واندا را به نمونهای ساده از «زن قوی» یا «زن شکستخورده» تبدیل نمیکند. او میتواند تصمیمی بگیرد، اما تصمیمهایش لزوماً نشانهٔ تسلط بر زندگی نیستند. ممکن است در برابر رفتاری آزارگرانه سکوت کند، نه به این دلیل که آن را پذیرفته یا دوست دارد، بلکه چون راه دیگری برای ایستادن در برابر آن نمیبیند.
« این جغرافیا با وضعیت درونی شخصیت همنواست: فضایی که در آن راهرفتن ممکن است، اما مقصدی روشن دیده نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
این ابهام، شخصیت را زنده نگه میدارد و از داوری آسان دربارهٔ او جلوگیری میکند. مکثهایی که جای حادثه را میگیرند ریتم کند «واندا» احتمالاً نخستین مانع برای تماشاگرانی است که انتظار دارند هر صحنه داستان را بهسرعت پیش ببرد. فیلم از مکثهای طولانی، رفتوآمدهای روزمره و لحظاتی استفاده میکند که در روایت متعارف شاید حذف شوند.
این انتخاب، گاهی حس کشآمدن ایجاد میکند؛ اما در عوض، زمانِ تجربهکردن را به تماشاگر میدهد. ما فقط نمیفهمیم واندا سرگردان است؛ بخشی از زمانِ سرگردانی او را نیز از سر میگذرانیم. انتظارِ وقوع یک اتفاق بزرگ در بسیاری از لحظهها بیپاسخ میماند. همین فاصله میان انتظار و آنچه واقعاً روی پرده رخ میدهد، به شکلگیری حالوهوای فیلم کمک میکند.
زندگی واندا نیز مطابق الگوی دراماتیکِ روشن و منظم پیش نمیرود؛ بنابراین روایت پراکنده، از دیدگاهی دیگر، تقلیدی از تجربهٔ بیجهت اوست. این روش همیشه بینقص یا آسانپذیر نیست و ممکن است تماشاگر را خسته کند، اما مکثها بیهدف نیستند: آنها فضای خالیای را نشان میدهند که واندا در آن روزهایش را میگذراند.
رابطهٔ واندا و مردِ همراهش همراهی واندا با مردی خلافکار، زمینهای برای ساختن رابطهای عاشقانه یا شراکتی جذاب فراهم نمیکند. فیلم از الگوی آشنای داستانهای جادهای فاصله میگیرد؛ خبری از هیجان رهاییبخش جاده یا تصور باشکوهِ دو طردشده که در برابر جهان میایستند نیست. پیوند میان این دو نامتوازن و ناآرام است.
« این ابهام، شخصیت را زنده نگه میدارد و از داوری آسان دربارهٔ او جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
واندا به او نزدیک میشود، اما این نزدیکی به معنای یافتن پناهی مطمئن نیست؛ حضور مرد، شکل تازهای از وابستگی و ناامنی را وارد زندگی او میکند. لودن از مرد همراه واندا نیز تصویری تکبعدی و نمادین نمیسازد، اما فیلم اجازه نمیدهد رفتار آزارگرانهاش زیر سایهٔ جذابیتِ یک خلافکار سینمایی پنهان شود.
در اینجا جرم نه بازیِ پرهیجان قهرمانانه است و نه راهی جذاب برای خروج از زندگی روزمره. دنیای خلافکاری به همان اندازهای که تهدیدآمیز است، پوچ و زمینی نیز باقی میماند. فیلم با وارونهکردن انتظار از داستان جادهای، نشان میدهد که حرکت بهسوی ناشناخته الزاماً به کشف خویشتن یا آزادی نمیانجامد.
لحن تلخ و مسئلهٔ همدردی تلخی «واندا» مداوم است، اما فیلم از تبدیل آن به ناله یا خطابه پرهیز میکند. رنج شخصیت بهصورت اعلامیهای دربارهٔ جامعه عرضه نمیشود؛ در موقعیتهای کوچک، رفتارهای روزمره و مناسبات نابرابر جا گرفته است. از اینرو، فیلم هم اجتماعی است و هم شخصی: محدودیتهای طبقاتی و جنسیتی در زندگی واندا حضور دارند، اما اثر از توضیح مستقیم و مفصل دربارهٔ آنها خودداری میکند.
تماشاگر باید این فشارها را از مسیر تجربهٔ شخصیت دریابد. این شیوه ممکن است فاصلهگرفتن از واندا را دشوار کند. او همیشه واکنشهایی ندارد که انتظار داریم و گاهی نمیتوان انگیزههایش را بهروشنی بازسازی کرد. اما همین کمتوضیحبودن، بخشی از صداقت فیلم است. واندا قرار نیست پروندهای روانشناختی باشد که همهٔ علتها و پاسخهایش مرتب و آماده در اختیار ما گذاشته شود.
« در اینجا جرم نه بازیِ پرهیجان قهرمانانه است و نه راهی جذاب برای خروج از زندگی روزمره. »
قوتها و کاستیها
او انسانی است که حتی خودش نیز شاید نتواند وضعیتش را به زبان بیاورد. فیلم بهجای حلکردن این تناقض، آن را حفظ میکند. جمعبندی «واندا» اثری برای تماشاگرانی است که حاضرند از انتظارِ قصهای پرشتاب و پاسخهای روشن فاصله بگیرند. ریتم کند، روایت پراکنده و لحن تلخ آن ممکن است آزاردهنده یا خستهکننده باشد؛ بااینحال، همین ویژگیها جهانی میسازند که در آن سرگردانی، نه موضوعی برای تماشا از دور، بلکه تجربهای محسوس است.
فیلم با بازی کمپیرایهٔ باربارا لودن و نگاه بیتکلفش به زندگی زنی حاشیهنشین، تصویری میآفریند که بهسادگی در ذهن تمام نمیشود. ارزش اثر در این نیست که برای واندا راه نجاتی قطعی پیدا کند یا او را به الگویی آماده بدل سازد. اهمیتش در آن است که به زنی کمدیدهشده فرصت میدهد در مرکز تصویر بماند، حتی وقتی نمیتواند مسیرش را توضیح دهد یا از خود دفاع کند.
«واندا» در سکوتها و بیجهتیاش اثری تلخ، خام و انسانی است؛ فیلمی که پس از پایان تماشا، بیش از آنکه پاسخی به یادگار بگذارد، پرسشی دربارهٔ تنهایی و امکان انتخاب در ذهن باقی میگذارد.
« او انسانی است که حتی خودش نیز شاید نتواند وضعیتش را به زبان بیاورد. »
ثبت دیدگاه