نقد و بررسی
نقد حکاکیهای دیواری (Wall Engravings) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خاطره و غیاب «Wall Engravings» یا «Au pan coupé» فیلمی از Guy Gilles است که در سال ۱۹۶۸ به نمایش درآمد؛ اثری که عشق را نه در هیجان آغاز، بلکه در لرزشهای پس از فقدان جستوجو میکند. روایت به Jeanne نزدیک میشود؛ زنی که گذشتهٔ عاشقانهاش با Jean را در ذهن مرور میکند، در حالی که از حقیقت سرنوشت او بیخبر است.
این وضعیت، فیلم را از یک داستان عاشقانهٔ متعارف دور میکند: آنچه پیش میرود بیش از آنکه زنجیرهای از رویدادها باشد، گردش در حافظه و مواجهه با جای خالی کسی است که هنوز در ذهن حضور دارد. عنوان فیلم نیز حالوهوایی دوگانه دارد: گویی دیواری حامل نشانههایی است که هم چیزی را ثبت میکنند و هم از دسترس بیرون میمانند.
خاطره در این جهان سندی کامل و مطمئن نیست؛ تکههایی پراکنده است که با هر بار بازگشت، اندکی تغییر میکند. فیلم از همین شکاف میان آنچه به یاد آورده میشود و آنچه واقعاً رخ داده، نیروی عاطفی خود را میسازد. جوانی که در جهان نمیگنجد Jean جوانی مالیخولیایی و حساس است؛ کسی که جهان موجود را نمیپذیرد و میل به رفتن، در او چون گرایشی دائمی ریشه دوانده است.
« خاطره در این جهان سندی کامل و مطمئن نیست؛ تکههایی پراکنده است که با هر بار بازگشت، اندکی تغییر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این میل در فیلم نه به شکلی قهرمانانه تصویر میشود و نه بهسادگی به شور رمانتیک بدل میگردد. پشت آن، نوعی ناتوانی در سکون و آشتی با زندگی روزمره احساس میشود؛ گویی ماندن در جهان برای او دشوارتر از تصورِ گریز است. در برابر او، Jeanne قرار دارد که عشقش را در جزئیات و یادآوریها نگه میدارد.
فیلم بهجای آنکه رابطه را با گفتوگوهای توضیحی تعریف کند، به لحظهها و نشانههای کوچک مجال میدهد تا کیفیت آن را آشکار سازند. از این رو، تماشاگر نه با روایتی پرحادثه از دلدادگی، بلکه با بازتابی کمصدا از پیوند دو انسان روبهروست؛ پیوندی که شدت عاطفهاش از ناتمامماندن و دسترسناپذیری نیرو میگیرد.
رنگ و سیاهوسفید؛ دستور زبان حافظه یکی از انتخابهای شاخص فیلم، رفتوآمد میان تصویرهای رنگی و سیاهوسفید است. این تضاد صرفاً آرایشی دیداری نیست؛ همچون دستور زبانی برای تمایز میان اکنون و گذشته عمل میکند. خاطرهها در رنگ جان میگیرند، در حالی که زمان حال به سیاهوسفیدی سردتر و خاموشتر سپرده میشود.
« این میل در فیلم نه به شکلی قهرمانانه تصویر میشود و نه بهسادگی به شور رمانتیک بدل میگردد. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، این تقسیمبندی به معنای آن نیست که گذشته روشن و آسوده است یا اکنون کاملاً بیروح؛ رنگها میتوانند حامل اندوه باشند و سیاهیوسفیدی نیز از نوعی صداقت عریان برخوردار است. این شیوه به فیلم اجازه میدهد تا زمان را نه بهصورت خطی، بلکه همچون رفتوآمد ذهن میان لحظههای زیسته و اکنونِ فقدان تجربه کند.
تصویر ممکن است پیش از آنکه روایت چیزی را توضیح دهد، احساسی را منتقل کند: فاصله، دلتنگی یا شکنندگی یک خاطره. در نتیجه، تدوین و رنگآمیزی فقط شکل فیلم را نمیسازند؛ بخشی از معنای آن هستند. طبیعت، سکوت و کیفیت رؤیا موج، گلها و رنگهای نرم، در ساخت فضای رؤیاگونهٔ فیلم نقشی اساسی دارند.
طبیعت در اینجا پسزمینهای خنثی نیست؛ با عاطفهٔ شخصیتها همنفس میشود و حالتی میان واقعیت و رؤیا میآفریند. سکوت نیز بهاندازهٔ تصویر اهمیت پیدا میکند. فیلم به تماشاگر فرصت میدهد که در قابها بماند و پیش از حرکت بعدی، وزن عاطفی آنها را احساس کند. این مکثها از زیباترین ویژگیهای اثرند، زیرا جهان درونی شخصیتها را بیآنکه به توضیحهای مستقیم وابسته شوند، به فضای دیداری بدل میکنند.
« تصویر ممکن است پیش از آنکه روایت چیزی را توضیح دهد، احساسی را منتقل کند: فاصله، دلتنگی یا شکنندگی یک خاطره. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه یک قاب یا منظره بیش از یک گفتوگوی طولانی از دلتنگی سخن میگوید. با این همه، همین گرایش به ساختن حالوهوا، مرزی باریک با ایستایی دارد: اگر تماشاگر با ضرباهنگ شاعرانهٔ اثر همراه نشود، سکوتها ممکن است کشدار و تصاویر، بیش از اندازه خودبسنده به نظر برسند. بازیها و عاطفهٔ مهارشده بازی Macha Méril در نقش Jeanne بر خویشتنداری استوار است.
او غم را به نمایش پرهیاهو تبدیل نمیکند؛ اندوه در نگاهها، مکثها و لحنی آرام حضور مییابد. همین انتخاب، با جهان فیلم تناسب دارد: شخصیتی که درون خاطره زندگی میکند، لزوماً احساساتش را به شکل آشکار و نمایشی بروز نمیدهد. نتیجه، اجرایی کمصدا اما دردناک است که به رابطهٔ عاشقانه عمق میبخشد، بیآنکه آن را به ملودرامی پراغراق فروبکاهد.
بازیها و شیوهٔ تصویرپردازی در کنار هم، نوعی فاصلهٔ شاعرانه پدید میآورند. شخصیتها گاهی بهجای آنکه صرفاً حامل اطلاعات داستانی باشند، چون چهرههایی در آلبوم خاطره جلوه میکنند: نزدیک و ملموس، اما همزمان دور از دسترس. این فاصله به فیلم زیبایی میدهد، ولی ممکن است مانع صمیمیت کامل مخاطب با شخصیتها نیز بشود.
« گاه یک قاب یا منظره بیش از یک گفتوگوی طولانی از دلتنگی سخن میگوید. »
قوتها و کاستیها
روایت آرام و مسئلهٔ کشش «Wall Engravings» از ریتمی آرام و ساختاری مبتنی بر تداعی پیروی میکند. فیلم بهندرت برای ایجاد تعلیق متعارف شتاب میگیرد و بیشتر بر تکرار، بازگشت ذهنی و تغییر حالوهوای صحنهها تکیه دارد. این انتخاب با موضوع حافظه سازگار است؛ ذهن سوگوار مسیر مستقیم ندارد و بارها به تصاویر و لحظههایی بازمیگردد که ظاهراً پایان یافتهاند.
با این حال، سازگاریِ ریتم با مضمون بهتنهایی تضمین نمیکند که روایت برای همه درگیرکننده باشد. گاه زیبایی قابها چنان پررنگ میشود که پرداخت داستانی در حاشیه قرار میگیرد. فیلم در ساختن احساس موفقتر از پیشبردن رخدادهاست؛ اگر انتظار داشته باشیم رابطه در طول زمان با جزئیات روانشناختی بیشتری گسترش یابد، ممکن است از کممایگی روایی آن ناامید شویم.
ابهام و اندوه پیوستهٔ اثر نیز نیازمند آمادگی برای تماشایی تأملی است، نه جستوجوی سرگرمی پرشتاب. عشق، حافظه و پرسشِ ماندن در بطن فیلم پرسشی ساده اما سنگین قرار دارد: آیا میتوان با خاطره زندگی کرد؟ اثر پاسخ صریحی نمیدهد و بهجای آن، خودِ شیوهٔ یادآوری را به موضوع بدل میکند. خاطره میتواند چیزی را حفظ کند، اما آنچه حفظ میشود عینِ گذشته نیست؛ تصویری گزینششده و دگرگونشونده است.
« روایت آرام و مسئلهٔ کشش «Wall Engravings» از ریتمی آرام و ساختاری مبتنی بر تداعی پیروی میکند. »
جمعبندی
Jeanne به گذشته بازمیگردد، اما بازگشت ذهنی نمیتواند حضور واقعی را جایگزین کند. همین ناتوانی، عشق را هم تسلیبخش میکند و هم دردناک. از این منظر، فیلم دربارهٔ گسست میان زندگی جاری و زمانی است که دیگر نمیتوان به آن بازگشت. گذشته در رنگها و چهرهها زنده میشود، اما در هر بازگشت، نشانی از دوری نیز با خود دارد.
اثر در بهترین لحظههایش این تناقض را بدون توضیح مستقیم منتقل میکند: خاطره هم پناه است و هم یادآور فقدان. جمعبندی «Wall Engravings» تجربهای شاعرانه و اندوهگین است که ارزش اصلیاش را در تصویر، ریتم و کیفیت عاطفیِ کنترلشده مییابد. جابهجایی میان رنگ و سیاهوسفید، حضور موج و گلها، و بازی آرام Macha Méril، جهانی میسازند که بیش از آنکه روایت شود، در ذهن رسوب میکند.
در مقابل، کندی روایت، اتکای فراوان به زیبایی بصری و فضای افسردهٔ اثر ممکن است برای برخی مخاطبان خستهکننده باشد. این فیلم بیش از آنکه داستانی پرکشش دربارهٔ عشق عرضه کند، تأملی دیداری دربارهٔ حافظه و غیاب است. برای تماشاگرانی که با سینمای مکث، ابهام و تصویرمحور ارتباط برقرار میکنند، اثری ماندگار و تأملبرانگیز خواهد بود؛ برای دیگران، زیباییهایش شاید از کشش رواییاش پیشی بگیرد.
« Jeanne به گذشته بازمیگردد، اما بازگشت ذهنی نمیتواند حضور واقعی را جایگزین کند. »



ثبت دیدگاه