نقد و بررسی
نقد Walking on Sunshine | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خورشید، ساحل و عشقی از گذشته «Walking on Sunshine» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست تماشاگر را با پیچیدگیهای روانشناختی یا تعلیقی نفسگیر غافلگیر کند. فیلم در جنوب ایتالیا، میان ساحل، آفتاب و فضای تعطیلاتی، داستانی آشنا از عشق، خانواده و رازهای عاطفی را به حرکت درمیآورد: مَدی در آستانهٔ ازدواج با راف است و خواهرش تیلور را به مراسم دعوت میکند؛ اما گذشتهٔ تیلور و راف، آرامش ظاهری این تدارکات را برهم میزند.
این موقعیت، موتور اصلی کمدی رمانتیک فیلم است؛ موقعیتی ساده و آشنا که نیروی خود را نه از پیچیدگی طرح، بلکه از برخورد شخصیتها و سوءتفاهمهایی میگیرد که میانشان شکل میگیرد. فیلم موزیکالی بریتانیایی به کارگردانی مَکس جیوآ و دانیا پاسکوئینی است و ترانههای محبوب دههٔ هشتاد میلادی را در بافت داستان به کار میگیرد.
قصهای سرراست و آگاهانه سبک طرح داستان بر یک گرهٔ عاطفی روشن بنا شده است: گذشتهای که برای یکی از خواهران هنوز زنده است، در برابر آیندهای قرار میگیرد که خواهر دیگر برای خود تصور کرده. این تقابل ظرفیت بالقوهای برای پرداختن به وفاداری، خواهرانگی و تفاوت میان عشق رؤیایی و انتخاب روزمره دارد.
فیلم گاه به این ظرفیت نزدیک میشود، اما معمولاً ترجیح میدهد در محدودهٔ سرگرمی سبک باقی بماند. در نتیجه، کشمکشها بیشتر برای حفظ جنبوجوش روایت به کار میروند تا آنکه به پرسشهای دشوارتر دربارهٔ خواستهها و مسئولیتهای شخصیتها بینجامند. پیشبینیپذیریِ داستان، از همان الگوی شناختهشدهٔ مثلث عاطفی و پنهانکاریهای موقت سرچشمه میگیرد.
« این تقابل ظرفیت بالقوهای برای پرداختن به وفاداری، خواهرانگی و تفاوت میان عشق رؤیایی و انتخاب روزمره دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر احتمالاً زودتر از شخصیتها درمییابد که چه چیزی ناگفته مانده و چه برخوردهایی در پیش است. بااینحال، فیلم بنا ندارد این آشنایی را به معمایی جدی تبدیل کند؛ سرگرمیاش را از انتظار برای واکنشها، موقعیتهای دستپاچهکننده و لحظههایی میگیرد که در آنها نظم ظاهری جمع به هم میریزد.
برای مخاطبی که خواهان تازگی روایی است، این سادگی میتواند محدودکننده باشد؛ اما برای تماشای بیتکلف، بخشی از همان قرارداد آشنای فیلم محسوب میشود. موسیقی؛ نیروی محرک و نقطهٔ لغزش مهمترین امتیاز فیلم، انتخاب ترانههای آشنای دههٔ هشتاد و انرژی نهفته در آنهاست. این قطعات به اثر هویتی فوری میبخشند: آهنگها خاطرهانگیزند، ضرباهنگ دارند و میتوانند فضای یک صحنه را در چند لحظه از گفتوگویی معمولی به جشنی جمعی بدل کنند.
فیلم از ترانهها صرفاً بهعنوان پسزمینه استفاده نمیکند؛ آنها را وارد حرکت داستان میسازد و به بخشی از زبان عاطفی شخصیتها تبدیل میکند. همین ویژگی است که میتواند حتی تماشاگر ناآشنا با ماهیت موزیکال فیلم را غافلگیر کند، اما در ادامه فرصتی برای همراهی و لذت بردن فراهم میآورد. بااینهمه، آشنا بودن ترانهها بهتنهایی تضمین نمیکند که هر اجرای تازهای اثرگذار باشد.
در برخی لحظهها، گذار از گفتوگو به آواز یا رقص چنان ناگهانی و نمایشی است که بهجای آنکه احساس شخصیت را ادامه دهد، توجه را به ساختگی بودن صحنه جلب میکند. بعضی اجراها نیز از نظر لحن و انرژی با موقعیت داستانی کاملاً همجوار نمیشوند. همین ناهمواری باعث میشود موسیقی همزمان بزرگترین برگ برنده و یکی از سرچشمههای تردید فیلم باشد: قطعات میتوانند سرزندگی بیافرینند، اما اجرای کمجان یا تصنعی ممکن است همان شور را به لحظهای ناخوشایند بدل کند.
« تماشاگر احتمالاً زودتر از شخصیتها درمییابد که چه چیزی ناگفته مانده و چه برخوردهایی در پیش است. »
شخصیتها و اجرا
ایتالیا بهمثابه کارتپستال فضای ساحلی و آفتابی فیلم، نقشی اساسی در شکلگیری حالوهوای آن دارد. جنوب ایتالیا در اینجا بیش از آنکه بستری برای کاوش اجتماعی یا تاریخی باشد، همچون تصویری رنگارنگ از تعطیلات ظاهر میشود: دریای درخشان، محیط دلپذیر و جمعی که گویی برای رهایی از نگرانیهای روزمره کنار هم آمدهاند.
فیلم در ناحیهٔ آپولیا فیلمبرداری شده و از چشماندازها و فضاهای این منطقه برای تقویت حس سفر و فراغت بهره میگیرد. این زیبایی بصری با منطق سبک اثر هماهنگ است. چشماندازها نه حاشیهای برای داستان، بلکه بخشی از وعدهٔ آناند: وعدهٔ چند ساعت فاصله گرفتن از روزمرگی و غرق شدن در آفتاب و موسیقی.
اما همین نگاه کارتپستالی گاهی جهان فیلم را بیش از اندازه صاف و بیاصطکاک میکند. مکانها کمتر مجال مییابند شخصیت مستقلی پیدا کنند و بیشتر همچون پسزمینهای دلفریب برای ماجرای عاشقانه عمل میکنند. پس فیلم در ساختن حس تعطیلات موفق است، ولی از جغرافیای خود فراتر نمیرود تا معنای عمیقتری از مکان یا فرهنگ محلی بسازد.
شخصیتها و رابطهٔ خواهرانه در مرکز داستان، فقط رقابت عاشقانه قرار ندارد؛ رابطهٔ دو خواهر نیز زمینهای مهم برای تنش و همدلی فراهم میکند. تفاوت خواستهها و تجربههای مَدی و تیلور، فیلم را از یک ماجرای صرفاً عاشقانه اندکی فراتر میبرد. حضور خواهر، مسئله را پیچیدهتر میکند: تصمیمهای عاطفی هرکدام بر دیگری اثر میگذارد و راز میان آنها میتواند هم پیوندشان را تهدید کند و هم فرصتی برای بازشناسی یکدیگر باشد.
« ایتالیا بهمثابه کارتپستال فضای ساحلی و آفتابی فیلم، نقشی اساسی در شکلگیری حالوهوای آن دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم این وجه را بیشتر در خدمت پیشبرد کمدی و کشمکش قرار میدهد تا آنکه به تصویری چندلایه از صمیمیت خانوادگی برسد. بازیگران در فضایی پرتحرک و گاه اغراقآمیز فعالیت میکنند؛ فضایی که از آنها میخواهد هم نقشهای یک کمدی رمانتیک را باورپذیر نگه دارند و هم در لحظههای موسیقایی به نمایشگری آشکار تن بدهند.
حاصل یکدست نیست. برخی لحظهها با شادابی و بیپروایی اجرا میشوند، اما در بخشهایی مرز میان شوخیِ آگاهانه و تصنع چندان روشن نمیماند. فیلم نیز چندان مکث نمیکند تا انگیزهها و تردیدهای شخصیتها را با جزئیات بپروراند؛ از همین رو، همراهی با حالوهوای آن گاه آسانتر از باور کامل به روابطش است.
کمدی، اغراق و سلیقهٔ تماشاگر «Walking on Sunshine» از آن فیلمهایی است که واکنش تماشاگر به آن میتواند بهشدت وابسته به میزان پذیرش اغراق باشد. شوخیها، ترانهها و لحظههای نمایشی عمداً رنگوبویی سبک دارند و اثر از این سادگی شرمنده نیست. اگر تماشاگر با قراردادهای موزیکالهای عامهپسند کنار بیاید، همین زیادهرویها ممکن است به سرچشمهٔ خنده و نشاط بدل شوند.
اما اگر انتظار داشته باشد هر آواز از دل موقعیت و شخصیت بهطور طبیعی بجوشد، برخی لحظهها احتمالاً برایش تصنعی یا لوس جلوه خواهند کرد. از این جهت، فیلم بیش از آنکه یک موزیکال دقیق و منسجم باشد، تجربهای مبتنی بر خلقوخو است. جذابیتش کمتر به کشف معنایی تازه وابسته است و بیشتر به این بستگی دارد که مخاطب تا چه اندازه با ترانههای آشنا، رنگهای شاد و شوخیهای قابلپیشبینی همراه میشود.
« شوخیها، ترانهها و لحظههای نمایشی عمداً رنگوبویی سبک دارند و اثر از این سادگی شرمنده نیست. »
قوتها و کاستیها
همین ویژگی توضیح میدهد چرا میتوان فیلم را همزمان کلیشهای و دوستداشتنی دانست: کاستیهایش آشکارند، اما انرژی بیتکلفش گاهی اجازه نمیدهد سختگیری انتقادی تمام لذت تماشا را بگیرد. جمعبندی «Walking on Sunshine» فیلمی سبک، رنگارنگ و موسیقیمحور است که از ایدهای آشنا بهره میگیرد و در پی آن نیست که آن را به داستانی پیچیده یا عمیق تبدیل کند.
ترانههای دههٔ هشتاد، فضای آفتابی آپولیا و آمادگی اثر برای پذیرش اغراق، لحظههایی سرگرمکننده میسازند؛ در مقابل، قصهٔ قابلپیشبینی، پرداخت محدود روابط و اجراهای موسیقایی ناهموار مانع از آن میشوند که فیلم به موزیکالی کاملاً منسجم بدل شود. تماشای آن بیش از هر چیز برای مخاطبی مناسب است که بهدنبال تجربهای بیدردسر، سرخوش و آشناست و میتواند با کلیشه و کمی تصنع کنار بیاید.
لذت فیلم نه در غافلگیری، بلکه در همراهی با ترانهها و پذیرش حالوهوای ساده و تعطیلاتی آن نهفته است.
« لذت فیلم نه در غافلگیری، بلکه در همراهی با ترانهها و پذیرش حالوهوای ساده و تعطیلاتی آن نهفته است. »



ثبت دیدگاه