نقد و بررسی
نقد والدن 2023 (Walden) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و جهان داستان فیلم «والدن» ساختهٔ میک دیویس، تریلری جنایی با رگههایی از وحشت و کمدی سیاه است که پرسشی آشنا را از زاویهای نامتعارف پیش میکشد: اگر دستگاه عدالت در برابر بعضی جنایتها ناتوان بماند، آیا فردی حق دارد خود به مجازات مجرمان دست بزند؟ داستان از والدن دین آغاز میشود؛ تندنویس دادگاهی که سالها در سکوت، پروندههای تلخ و بیعدالتیهای آشکار را ثبت کرده است.
ابتلای او به بیماریای مرگبار، آن خشم پنهان را به تصمیمی عملی بدل میکند. از اینجا به بعد، فیلم مسیر مردی را دنبال میکند که میخواهد خلأ عدالت رسمی را با عدالت شخصی پر کند؛ مسیری که هرچه پیشتر میرود، تمایز میان دادخواهی و انتقام را دشوارتر میسازد. جذابیت مقدماتی فیلم در همین تناقض است: قهرمانش نه مأمور قانون است و نه چهرهای آشنا از جهان تبهکاری؛ او کسی است که کارش ثبت دقیق کلمات دیگران بوده، اما اکنون میخواهد دربارهٔ گناه و سزاواربودن حکم صادر کند.
این تقابل، ظرفیت استعاری خوبی دارد. والدن سالها شاهد روایت جرم بوده و حالا از جایگاه شنونده بیرون میآید تا خود وارد میدان شود. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این ایده را به کاوشی عمیق در ماهیت عدالت بدل کند، از آن بهعنوان موتور یک تریلر انتقامی استفاده میکند. نتیجه، اثری سرگرمکننده اما ناهموار است که ایدهٔ مرکزیاش از پرداخت نهاییاش پرمایهتر به نظر میرسد.
والدن؛ قهرمانی میان انفعال و خشونت مهمترین دستاورد فیلم، شخصیتپردازی والدن است. او در ظاهر مردی کمحرف، مؤدب و گوشهگیر است؛ کسی که ممکن است حضورش در یک اتاق چندان به چشم نیاید. همین ظاهر آرام، در کنار تصمیمهای خشونتآمیزش، تضادی میسازد که شخصیت را بهیادماندنی میکند. والدن نه یک قهرمان بینقص است و نه ضدقهرمانی که تماشاگر بتواند بهآسانی از او فاصله بگیرد.
« ابتلای او به بیماریای مرگبار، آن خشم پنهان را به تصمیمی عملی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انگیزههایش قابل فهماند، اما روشهایش بهتدریج این پرسش را پیش میکشند که آیا باور به عدالت میتواند هر نوع خشونتی را توجیه کند. بیماری لاعلاج در این میان صرفاً یک بحران جسمی نیست؛ ضربالاجلی است که شخصیت را وادار میکند زندگیاش را دوباره ارزیابی کند. اما این دگرگونی، گاه بیش از اندازه سریع رخ میدهد.
فیلم فرصت کافی نمیدهد تا تمام مراحل گذار والدن از شاهدی خاموش به داوری خودگمارده را با جزئیات روانشناختی دنبال کنیم. به همین سبب، برخی تصمیمهای او بیشتر تابع نیاز روایت به حرکتاند تا نتیجهٔ روندی کاملاً باورپذیر. با وجود این شتاب، خود شخصیت به لطف تضادهایش کشش دارد: او هم ظاهری خجالتی دارد و هم قاطعیتی هراسآور؛ هم از نظم و قاعده سخن میگوید و هم مرز قانون را بیپروا پشت سر میگذارد.
بازی امیل هرش امیل هرش بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و در بخش بزرگی از زمان نمایش، عامل اصلی حفظ توجه تماشاگر است. او والدن را به مردی تبدیل میکند که در همان لحظه میتواند هم بیآزار و دستوپاچلفتی به نظر برسد و هم تهدیدی جدی در خود پنهان داشته باشد. بازی او بر نمایشهای بزرگ و آشکار تکیه نمیکند؛ تغییرهای کوچک در نگاه، مکث و لحن، فاصلهٔ میان ظاهر آرام و ذهن آشفتهٔ شخصیت را منتقل میکنند.
این انتخاب با حرفهٔ والدن نیز تناسب دارد: مردی که سالها کلمات را ثبت کرده، اما احساساتش را به زبان نیاورده است. بااینحال، برخی انتخابهای اجرایی ممکن است برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نکنند. لهجه و شیوهٔ بیان هرش گاه رنگی نامتعارف پیدا میکند و در لحظاتی که فیلم میخواهد تنش ایجاد کند، ناخواسته حالتی مضحک به خود میگیرد.
« اما این دگرگونی، گاه بیش از اندازه سریع رخ میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این ویژگی را میتوان بخشی از غریبگی شخصیت دانست، اما همیشه روشن نیست که فیلم نیز چنین قصدی دارد یا نه. بازیگران مکمل، از جمله شین وست و تانیا ریموند، به فضای داستان وزن میدهند و حضورشان بهخصوص در بخشهای پلیسی مفید است؛ بااینحال، تمرکز عاطفی فیلم بهوضوح بر والدن باقی میماند.
هرش نقشی را که میتوانست در نسخهای کمجان از فیلم صرفاً عجیب جلوه کند، با نوعی آسیبپذیری و لجاجت قابلتماشا میسازد. لحن؛ میان دلهره و طنز سیاه «والدن» بهسختی در یک ژانر واحد جا میگیرد. فیلم گاه به تریلری دربارهٔ تعقیب مجرمان و پیگیری پروندهها نزدیک میشود، گاه فضای وهمآلود یک داستان وحشت را میگیرد و در لحظاتی نیز با دیالوگها و موقعیتهای نامتعارف به کمدی سیاه پهلو میزند.
این ترکیب، در بهترین لحظههایش به اثر هویتی متمایز میدهد. فضای جنوبی و تا حدی گوتیک داستان، شخصیتهای عجیب و حس ناخوشایندِ حضور شر در محیطی ظاهراً آرام، به فیلم حالوهوایی سرگرمکننده و کمی کابوسوار میبخشد. مشکل از جایی آغاز میشود که مرز میان طنز عامدانه و ناهمواری اجرایی کمرنگ میشود.
گاهی دیالوگی که قرار است تلخی موقعیت را با طنز خنثی کند، صرفاً نامتناسب به گوش میرسد؛ گاهی نیز لحظهای که باید تهدیدآمیز باشد، بر اثر لحن بازی یا تدوین بیش از حد سبک جلوه میکند. این نوسان نه همیشه به آشفتگی میانجامد و نه همیشه موفق میشود، اما به فیلم کیفیتی نامطمئن میدهد. تماشاگر ممکن است در فاصلهای کوتاه میان خنده، دلهره و سردرگمی جابهجا شود؛ جابهجاییای که گاه جذاب و گاه فرساینده است.
« این ویژگی را میتوان بخشی از غریبگی شخصیت دانست، اما همیشه روشن نیست که فیلم نیز چنین قصدی دارد یا نه. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت، ریتم و خردهداستانها یکی از ضعفهای مهم فیلم، پراکندگی روایی آن است. قصه چند خط را همزمان پیش میبرد: تصمیمهای والدن، تحقیقات پلیس، پروندههای جنایی، گذشتهٔ خانوادگی او و رابطهای عاطفی که وارد داستان میشود. هرکدام از این عناصر میتوانست بهتنهایی بخشی معنادار از شخصیت یا مضمون را روشن کند، اما پیوند میان آنها همیشه محکم نیست.
به همین دلیل، روایت در بعضی بخشها ناگهان از موضوعی به موضوع دیگر میپرد و فرصت لازم برای جاافتادن یک موقعیت را پیش از حرکت به سوی موقعیت بعدی فراهم نمیکند. ریتم نیز تابع همین بیثباتی است. در بخشهایی، فیلم با معرفی پروندهها و تصمیمهای والدن شتاب میگیرد؛ در بخشهایی دیگر، مکثهای طولانی یا صحنههای کماثر باعث میشوند پیشروی داستان کند شود.
این کندی همیشه از نوع تعلیقآمیز نیست؛ گاه صرفاً نشان میدهد فیلم هنوز نتوانسته میان خطوط داستانی خود اولویت روشنی برقرار کند. خط عاشقانه بیش از همه از این مشکل آسیب میبیند. ورود آن ناگهانی است و ارتباطش با کشمکش اصلی به اندازهٔ کافی پرورانده نمیشود؛ در نتیجه، بیشتر به شاخهای جداافتاده میماند تا عنصری که شناخت ما را از والدن دگرگون کند.
خشونت و تناقض اخلاقی خشونت در چنین داستانی باید هم پیامد تصمیمهای والدن را ملموس کند و هم تماشاگر را نسبت به لذتبردن از مجازات مجرمان به تردید بیندازد. فیلم گاهی به این هدف نزدیک میشود؛ بهویژه زمانی که انگیزهٔ انتقام را در برابر ناتوانی قانون قرار میدهد. اما صحنههای قتل همیشه نیروی دراماتیک یا عاطفی لازم را ندارند.
« روایت، ریتم و خردهداستانها یکی از ضعفهای مهم فیلم، پراکندگی روایی آن است. »
قوتها و کاستیها
در عوض، انتظار برای روبهروشدن با مجرمان و تصور مجازات آنها گاهی از خود اجرا مؤثرتر است. این کمجانی، توازن میان مضمون و هیجان را مختل میکند: فیلم دربارهٔ خشونتی جدی حرف میزند، اما خودِ خشونت در بعضی صحنهها بهاندازهٔ کافی تأثیرگذار نیست. پرسش اخلاقی مرکزی نیز پاسخ قطعی دریافت نمیکند؛ و این میتوانست نقطهٔ قوت باشد، اگر ابهام از دل شخصیتها و موقعیتها با دقت بیشتری ساخته میشد.
فیلم نشان میدهد که خشم والدن از مشاهدهٔ بیعدالتی ریشه میگیرد، اما کمتر درنگ میکند تا نشان دهد تبدیل خشم به مجازات شخصی چه چیزی را در خود او تغییر میدهد. آیا او از تکرار همان منطق قدرتی که محکومش میکند مصون میماند؟ آیا دانستن پروندهها به معنای شناخت تمام حقیقت است؟ این پرسشها در بطن داستان حضور دارند، اما اثر اغلب از کنارشان میگذرد تا به رخداد بعدی برسد.
بنابراین، مضمون اخلاقی فیلم بیش از آنکه گسترش یابد، در حد تنشی جذاب اما ناتمام باقی میماند. جمعبندی «والدن» فیلمی مستقل و نامتوازن است که بهترین داراییاش شخصیت اصلی و بازی امیل هرش است. ایدهٔ تندنویسی که پس از سالها ثبت بیعدالتی به انتقام روی میآورد، از همان آغاز ظرفیت یک تریلر اخلاقی پرکشش را دارد.
فضای وهمآلود، طنز تلخ و قهرمانی که میان مظلومیت و تهدید نوسان میکند، به فیلم رنگوبویی خاص میبخشند. در مقابل، ریتم کند در بخشهایی، جابهجاییهای روایی، صحنههای خشونتآمیز کماثر و رابطهٔ عاطفی کمپرداخته مانع میشوند که این عناصر به تجربهای یکپارچه تبدیل شوند. با وجود این کاستیها، فیلم برای تماشاگرانی که از ضدقهرمانهای نامتعارف و داستانهای انتقاممحور لذت میبرند، لحظات سرگرمکننده و شخصیتی بهیادماندنی دارد.
« در عوض، انتظار برای روبهروشدن با مجرمان و تصور مجازات آنها گاهی از خود اجرا مؤثرتر است. »
جمعبندی
«والدن» بیش از آنکه اثری کاملاً منسجم باشد، فیلمی است که ایدهها و لحظههای جذابش از ساختار کلیاش جلو میزنند. پایانبندی نیز بدون نیاز به افشای جزئیات، حس گشودهماندن مسیر شخصیت را حفظ میکند؛ انتخابی که میتواند کنجکاوی برای ادامهٔ داستان برانگیزد، هرچند بهتنهایی ضعفهای روایت را جبران نمیکند.



ثبت دیدگاه