نقد و بررسی
نقد ویکفیلد (Wakefield) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کنارهگیری از زندگی، نه خروج از آن «Wakefield» با موقعیتی نامتعارف آغاز میشود: هاوارد، مردی که از زندگی خانوادگیاش به ستوه آمده، پس از یک فروپاشی روانی به اتاق زیرشیروانی گاراژ پناه میبرد و از همانجا خانه و خانوادهاش را تماشا میکند. این انتخاب نه جدایی کامل است و نه ماندن؛ او از نزدیکترین فاصله ممکن، خود را از زندگی کنار میکشد و میکوشد به تماشاگر خاموش دنیایی بدل شود که پیشتر بخشی از آن بوده است.
فیلم بهجای تکیه بر حادثههای پرشتاب، همین تناقض را در مرکز روایت قرار میدهد: مردی که مدعی گریز از خانواده است، همچنان نگاهش را از آنان برنمیدارد. این طرح داستانی از همان ابتدا پرسشی اخلاقی و روانشناختی پیش میکشد: آیا هاوارد در پی کشف حقیقتی درباره زندگی خویش است، یا فقط میخواهد از مسئولیتهایی فرار کند که دیگر حوصلهشان را ندارد؟
فیلم پاسخ را ساده نمیکند و بخش مهمی از جذابیتش را از همین تردید میگیرد. با این حال، موقعیت مرکزی آن چنان ظرفیت دارد که هر انتخاب روایی را زیر ذرهبین ببرد؛ هرجا فیلم در تحلیل این کنارهگیری کمعمق میشود، فاصله میان ایده بزرگ و پرداخت محدودش آشکارتر به نظر میرسد. پرتره مردی نامطبوع هاوارد شخصیتی نیست که تماشاگر بیدردسر دوستش بدارد.
او گاه تلخ، خودمحور و بیانصاف است و رفتار همسرش را بیشتر از زاویه رنجشهای شخصی خود میسنجد تا از جایگاه انسانی مستقل. فیلم این عیبها را پنهان نمیکند، اما همیشه نیز به اندازه کافی در برابرشان نمیایستد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است مدتی طولانی میان همدلی با درماندگی او و دلزدگی از خودخواهیاش معلق بماند.
« فیلم پاسخ را ساده نمیکند و بخش مهمی از جذابیتش را از همین تردید میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطه قوت فیلم این است که انزوای هاوارد را به راهی برای بازنگری بدل میکند، بیآنکه آن را از ابتدا به فرایندی شریف یا قهرمانانه تبدیل کند. او از دور شاهد آن است که نبودنش چه اثری بر خانواده میگذارد و در همین مشاهده، تصویر دلخواهی که از خودش ساخته بود به پرسش کشیده میشود. اما فیلم گاهی چنان در ذهنیت او محصور میماند که فرصت پرداختن به تجربه همسر و دخترانش را از دست میدهد.
آنان بیش از آنکه صاحب صدای مستقل باشند، گاه به سطحی برای بازتاب افکار و نگرانیهای هاوارد تبدیل میشوند. بازیای متکی بر نگاه و صدا بازی Bryan Cranston ستون اصلی فیلم است. بخش بزرگی از حضور او نه از گفتوگوی رو در رو، بلکه از تکگویی درونی، نگاهکردن و واکنشهای کوچک شکل میگیرد.
او باید مردی را بسازد که در ظاهر از جهان عقب نشسته، اما ذهنش همچنان پرجنبوجوش و مشغول داوری است. Cranston میان طنز خشک، اندوه پنهان، خشم و نوعی لذت کودکانه از پنهانکاری جابهجا میشود و به شخصیتی جان میبخشد که ممکن بود در دست بازیگری کمدقت به مجموعهای از غرغرها و اداهای عصبی فروکاسته شود.
Jennifer Garner نیز در نقش همسر هاوارد حضوری آرام و سنجیده دارد، هرچند سهم فیلم در پرورش دنیای درونی شخصیت او محدودتر است. این نابرابری تا اندازهای از زاویه دید روایت سرچشمه میگیرد: ما جهان را عمدتاً از دریچه هاوارد میبینیم و اطلاعاتی که درباره دیگران به دست میآوریم نیز غالباً از تماشای او میگذرد.
« اما فیلم گاهی چنان در ذهنیت او محصور میماند که فرصت پرداختن به تجربه همسر و دخترانش را از دست میدهد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، نمایشی تکمحور است که از یک سو به تمرکز فیلم کمک میکند و از سوی دیگر، شخصیتهای پیرامونی را کمرنگتر از ظرفیتشان باقی میگذارد. سازندگان فیلم Robin Swicord، آن را بر پایه داستانی از E. L. Doctorow ساختهاند. خانه بهمثابه صحنه تماشا فضای خانه و گاراژ در «Wakefield» صرفاً پسزمینه نیست؛ این دو مکان مرز میان مشارکت و تماشاگر بودن را تجسم میبخشند.
هاوارد در فاصلهای اندک از خانواده زندگی میکند، اما همان فاصله اندک، به شکافی عاطفی تبدیل شده است. خانهای که پیشتر فضای مشترک زندگی بود، از پشت پنجره به نمایشی بدل میشود که او میتواند بیاجازه تماشایش کند، اما دیگر در آن حضور ندارد. این چیدمان ظرفیت تصویری روشنی دارد: مردی در سایه، خانوادهای در نور خانه، و مرزی که بهآسانی دیده میشود اما عبور از آن دشوار است.
تماشاگر نیز تا حدی در جایگاه هاوارد قرار میگیرد؛ شاهد رفتارهای روزمره، مکثها و تغییرات کوچک میشود، بیآنکه بتواند در آنها دخالت کند. چنین فضاسازیای با روایت درونی فیلم سازگار است، ولی تکرار نگاهکردن از دور، اگر به کشف تازهای نینجامد، بهتدریج از نیروی خود میکاهد. فیلم میان مشاهده معنادار و تکرار کمتحرک مرزی باریک دارد و گاه از سوی دوم آن عبور میکند.
مضمونها: تنهایی، خانواده و خودفریبی انزوای هاوارد در نگاه نخست میتواند شکل افراطی یک خیال آشنا به نظر برسد: ناپدیدشدن موقت از فشار کار، تعهد و رابطه. فیلم اما این خیال را آرامآرام به پرسش تبدیل میکند. گریز از نقشهای روزمره، الزاماً به آزادی نمیانجامد؛ ممکن است فقط شکل دیگری از اسارت باشد، این بار اسارتی که با تصمیم خود فرد پدید آمده است.
« سازندگان فیلم Robin Swicord، آن را بر پایه داستانی از E. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هاوارد میخواهد از زندگی فاصله بگیرد، اما چون از بیرون آن را تماشا میکند، همچنان به همان روابط وابسته میماند. فیلم در طرح این مضمونها موفقتر از نتیجهگیری درباره آنهاست. تقابل میان بحران واقعی و خودشیفتگی شخصی، یکی از مهمترین تنشهای اثر است: رنج هاوارد را میتوان جدی گرفت، اما جدیگرفتن رنج به معنای تأیید رفتار او نیست.
همین تمایز میتوانست به نقد تندتری از امتیازطلبی و فرار از مسئولیت برسد. بااینحال، فیلم در مقاطعی بیش از آنکه رفتار او را به چالش بکشد، از فرصت تأملی که این رفتار فراهم میکند بهره میبرد. در نتیجه، مخاطب ممکن است احساس کند شخصیت اصلی با پیامدهای کنش خود روبهرو میشود، اما فیلم کاملاً حاضر نیست او را با تمام معنای اخلاقی انتخابش مواجه کند.
ریتم و محدودیتهای فیلمنامه ریتم کند فیلم با حالوهوای انزوا تناسب دارد؛ قرار نیست همهچیز با شتابی بیرونی پیش برود، زیرا بخش مهمی از روایت در زمان ذهنی هاوارد میگذرد. اما کندی زمانی مؤثر است که هر مکث، لایهای تازه به شخصیت یا مضمون بیفزاید. در «Wakefield» بعضی صحنهها بهجای آنکه تعلیق روانشناختی را عمیقتر کنند، یک وضعیت را دوباره تکرار میکنند.
همین امر سبب میشود تجربه تماشای فیلم برای برخی مخاطبان تأملبرانگیز و برای برخی دیگر کشدار باشد. فیلمنامه ایده جذابی دارد، اما همیشه توان گسترش آن را پیدا نمیکند. هاوارد برای مدتی طولانی موضوع اصلی توجه است، حال آنکه خانوادهای که تصمیم او مستقیماً بر زندگیشان اثر میگذارد، کمتر فرصت مییابد از نگاه او مستقل شود.
« فیلم در طرح این مضمونها موفقتر از نتیجهگیری درباره آنهاست. »
قوتها و کاستیها
همچنین لحن فیلم میان طنز تلخ، درام خانوادگی و مطالعه روانشناختی در رفتوآمد است؛ این آمیختگی گاهی شخصیت ویژهای به اثر میدهد، اما گاه مانع میشود فیلم موضع روشن و نیرومندی نسبت به قهرمانش بگیرد. برای همین، پایانبندی نیز ممکن است بهجای احساس گرهگشایی، پرسشهایی درباره میزان جسارت و داوری اخلاقی فیلم باقی بگذارد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود.
جمعبندی «Wakefield» فیلمی استوار بر بازی مرکزی قدرتمند و ایدهای کنجکاویبرانگیز است؛ اثری که میکوشد تنهایی را نه فقط بهعنوان احساس، بلکه بهعنوان انتخاب و پیامد بررسی کند. نگاه درونی، فضای محدود و فاصله میان هاوارد و خانوادهاش به فیلم کیفیتی متفاوت میبخشد و تماشاگر را به سنجش مرز میان بحران و خودفریبی دعوت میکند.
بااینهمه، جذابیت طرح داستانی همیشه به عمق دراماتیک تبدیل نمیشود. ریتم گاه فرساینده، پرداخت محدود شخصیتهای پیرامونی و احتیاط فیلم در نقد قهرمان خود، از نیروی نهایی اثر میکاهد. ارزش «Wakefield» بیش از آنکه در ارائه پاسخی قطعی باشد، در پرسشهایی است که برمیانگیزد: آدمی تا چه اندازه میتواند از زندگی مشترک فاصله بگیرد و همچنان خود را بیگناه بداند؟
و آیا تماشای زندگی از بیرون، راهی برای فهم آن است یا صرفاً شکلی تازه از نگریختن به خویشتن؟
« بااینهمه، جذابیت طرح داستانی همیشه به عمق دراماتیک تبدیل نمیشود. »



ثبت دیدگاه